6 minutes 44 seconds
26 August 2019
عمال فصل بیستم همراهان او عبارت بودند از سوپاترس بیریایی و ارسترخوس و سکندرس تسالونیکی و غایوس دربئی و تیموتاوس و تیخیکست و تروفیموس که از احالی ایالت آسیا بودند اینها زودتر از ما رفتند و در شهر ترواز در انتظار ما ماندند خود ما پس از ایام اید فطیر از فلیپی سوار کشتی شدیم و پنج روز بعد در بندر ترواز به آنان رسیدیم و یک افتر در آنجا ماندیم در شب یک خمبه وقت ما برای پار کردن و خوردن آن دور هم جمع شدیم پولوس به علت آنکه روز بعد آزم سفر بود به تفصیل برای آنان صحبت کرد و تا نصف شب به سخنان خود ادامه دارد در بالاخانه ای که ما در آن جمع شده بودیم چراهای زیاد روشن بود جوانی به نام یوتی خوست پیش کلکین نشسته بود و همین طور که پولوس صحبت میکرد رفتر رفتر خوابش گرفت بلاخره خواب کاملا برای او غالب شد و از منزل ثیوه هم به زیر افتاد و وقتی او را برداشتند مرده بود پولوس پاین رفت و خود را روی او انداخت و او را در آغاش گرفت و با آنان گفت ناراحت نباشید او هنوز زنده است پس پولوس دوباره بالا رفت و نان را پاره کرد و خورد و پس از گفتگوهای بسیار که تا سپیده اصصاب و طول انجامید پولوس شهر را تر کرد و آنان آن جوان را زنده به خانه بردند و خاطر همه از این بابت کاملا جمع شد ما پیش از دیگران به طرف کشتی رفتیم و به طور که پولوس قرار گذاشته بود بسه احسوس عرقت کردیم تا در آنجا پولوس را سوار کنیم زیرا او قصد داشت که از رای خشکی به آنجا برود وقتی پولوس در احسوس با ما یکجا شد او را سوار کشتی نمودیم و به بندر میتیلیس آمدیم روز بعد از رای دریا به مقابل جزیره خیوست رسیدیم و روز دوم از آنجا به جزیره ساموس رفتیم پردای آن روز وارد بندر میلیتوس شدیم زیرا پولوس تصمیم گرفته بود که از کنار احسوس عبر نماید تا از طلف شدن وقت در ایالت آسیا جلو گیری شود زیرا او خواهش بسیار داشت که در صورت امکان پیش از روز پنتیکاست در اورشلین باشد پولوس از میلیتوس پیامه به احسوس پرستاد و رهبران کلیسار را خواست وقتی آنها رسیدند به آنان گفت شما میدانید که از اولین روزی که من به ایالت آسیا پاک گذاشتم در تمام اوقاتی که با شما بودم چگونه رفتار نمودم یعنی با کمال توازو و با عشقها و زحماتی که به وسیله دستیسهای یهودیان برای من پیش میامد مانند یک غلام خداون را خدمت کردم شما میدانید که من برای خیر و صلاح شما از هیچ چیز دریغ نکردم من پیام را به شما رساندم و شما را پیش مردم و در خانه هایتان تعلیم دادم من به یهودیان و یونانیان اختار کردم که آنها باید از گناهان خود طوبه کنند و به خدا روی آورند و به خداوند ما ایسا ایمان داشته باشند اکنون در بندگی روح القدس در راه ارشلیم هستم و از آن چی بسرم خواهد آمد چیزی نمیدانم جز این که روح القدس در هر شهر به طور آشکار مرا خبر میدهد که حبسها و سختیها در انتظار من است اما ادامه زندگی برای من آنقدر عرضش ندارد که از خاطر جان خود پریشان باشم تنها آرزوی من این است که وظیفه خود را انجام دهم و خدمتی را که ایسا خداوند به من سپرده بود یعنی اعلام مجدی فیض خدا را به پایان رسانم و اکنون خاطر جمع هستم که هیچیک از شما که برای اعلام پادشاهی خدا با شما رفت آمد داشتم دیگر روی مرا نخواهد دید بنابراین امروز به شما میگویم اگر کسی از شما حلاق شود من مسئول نیستم زیرا برای اعلام تمام مقصد خدا به شما از هیچ کار کوتاهی نکردم متوجی خود و متوجی آن گلعی باشد که روح القدس شما را به نظارت آن برگوزیده است و چون چوبانان کلیسایی را که خداون با خون خود خریده است برورش دهید من میدانم که بعد از رفتن من گرگهای درنده به میان شما خواهند آمد که بگله دلسوزی نخواهند کرد و حتی در میان خود شما کسان پیدا خواهند شد که حقیقت را تغییر داده پیروان را بدنبال خود خواهند کشید پس آگاه باشید و فراموش نکنید که چی گونه دائمان مدت سی سال روز شب شما را تعلیم دادم و برای شما عشق ریخدم اکنون شما را با خدا و کلام فیضبخش اون میسپارم کلام که قادر از شما را بنا کند و برکاتی را که بیراس مقدسان اوست با شما عطا فرماید من به پول یا لباس کسی چشم ندختم خودتان میدانید که با این دستها زحمت کشیدم و ضروریات خود و همراحالم را به دست آوردم من عملا به شما نشان دادم که ما باید این طور زحمت بکشیم و ناتوانان را یارین ماییم و سخنان ایسای خداون را بیاد داشته باشیم که فرمود بخشیدن از گرفتن فرخونده تر هست وقتی پولوس سخنان خود را با بایان رسانید با همه آنان زانو زد و دعا کرد همه با صدای بلند گریه میکردند و او را در آقاش میگرفتند و میبوسیدند آنچه بیش از هر چیز آنان را غمگین میساخت این بود که پولوس گفته بود دیگر آنها را او را نخواهندید پس او را تا کشتی بدرقه نمودند