۳۰ دقیقې
۲۸ نومبر ۲۰۱۳
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
PYM JBZ پدر من نسبت به خدا و نسبت به تو گناه کردم سلام شنانده مهربان در این برنامه چشمه هیات داستان جالب را به نام پسران گم شده برتان تقدیم می کنم ای داستانه ایسای مسی بخاطر بیان محبت خدا نسبت به انسان گم شده دا گناه بیان می کنه دوستای مهربان داستان از این قرار از که یک مرده بوده که دو بچه داشته یک روز از روزگار بچه خرد بی ای که حرمت بابیش نگاه کنه با بیهایی بسیار بر بابیش می گه حق ما از دارائیت برم بته دقیقه ای بچه بابی خدا مرده فرض کده بود بر ای که متابق رسم و رواج اعزای خانواده ها معمولا بعد از مرگ پدر سهم خدا از میراس می گیرن مگرم ای بچه سهم خدا از میراس پیش از مرگ پدر می خواست پدر بایی که از ای درخواست نراحت شده بود اما بروی خود ناورد چند نفر از خیش و قوم خود خواست تمام دارائی خودا بین دو بچه خود تقسیم کرد دوستای عزیز قصه کتا که بچه خرد هرچی که از گاو و گسفند و زمین و خانوا غیره سهمش رسیده بود تمامشه یکدفعی نیمبی بپول نقد تبدیل کرد سبای اوروز بیی که کته کسی بامان خدایی کنه روانه شعر دلخوای خود شد شعر که سالهای سال شوا خواهش دیده بود خوه چراغای رنگا رنگ خوه میخانای نیمتاریک و پر از آیاهوی آدمای مست و برهنه خوه قمارخانای مفشن و سرکای پر از زرق و برق وقت بشار دلخوای خود رسید در اولین روز چند رفیق مثل خود پیدا کرد رفیقاش در خدمتش بودند او که دشار نابلد بود رهنمایش شده بودند او را بخاطر خوشگذرانی هر جای می بودند و هم مثل ریک پول مصرف می کند خوش و خوشحال بود شوا تا صبح دمعی خانا و قمارخانا که رفیقاش بیدار می مند روزا هم خو می کند او تیر شدن روزا و ماها را نمی فامید اتر در عیاشی غرق شده بود که نی پدرش یادش می آمد نی خانوادش او بی ای که خودش متوجه باشه هر روز یک قسمت داراییش در باد می داد تایی که یک روز متوجه شد که دگه چیز در خورجینش نمانده که مصرف کند از طرف دگه در همون روزا در شارع که او زندگی می کند قعطی آمده بود در این شرایط بعد از یک سو رفیقاش از پیشش رفته بودن از طرف دگه او پیسه نان و اوه یک وقت خوده نداشت حیران منده بود چطور شکم خوده سیر کنه حیران منده بود که شب خوده در کجا تیر کنه در او شار کس در قصه کس نبود وقت گشنگی سرش غلبه کد رفت پیش یکی از زمیندارای اموشار تقاظای کار کد او زمیندارم او را در مزرعه خود روان کد تا خوکایش بچرانه در او مزرعه کسی به او چیز نمی داد او مجبور بود که شکمشه کته خوراک خوکا پر کنه تا از گشنگی نموره روزا و ماها امی رقم تیر شد از بام تا شام کار می کد خوراک خوکا را می خورد بلاخره یک روز کته خود چرد زد که چی کار کده متوجه اشتباه های خود شد کته خود می گفت ما در اینجا هر روز از گشنگی می مورم در حاله که در اونجا در خانه بابیم مزدورای مثل ما غیر ازی که نان کافی بر خوردن دارن اضافگی هم دارن بیتر از بخیزم و برم پیش بابیم برش میگم پدر ما نسبت به خدا و نسبت به تو گناه کدیم ما دیگر لیاقت ای را ندارم که بچه تو خانده شوم مرا مثل یکی از نوکرهایت در کار بگی همی را گفته از جای خود خیست روانه خانه بابی خود شد وقت سون خانه روان بود دائم در دلش می گشت که بابیش او را در خانه را خواد داد یا نه کد امی چرتا شو و روز سفر کد تا به نزدیک خانه رسید خانه از دور مالوم می شد دود از دود روی آشپس خانه بلند بود فکر نمی کد کسی معطلش باشد سرش تا انداخت بود کد قدمهای لرزان سون خانه روان بود انوز تا خانه راه زیاد نمونده بود کسی را دید که سر و پای کنده شتابان سونش می ده و تحجب کد خیال نمی کد کسی به پیشوازش بیاید فکر می کد او آدمه که ای تر مشتاقانه می ده و کی خواد بود سبر کد که او نزدیک شو و وقت او آدم کاملا نزدیک شد یک رقص سرد روی پیشانیش دوید درد عجیبه در خود احساس کد در خیالش هم نمی گشت کسی که ای تر مشتاقانه به پیشوازش می ده و پدرش باشه پدر بی سوال و جواب او را در به غل گرفت غل قبوسه کد بسر عیران بود چی بگوید بلاخره امو گپه را که از پیش آماده کده بود بر بابی خود گفت پدر من نزبت به خدا و نزبت به تو گناه کدیم حال دیگه لیاقت ای را ندارم که بچه تو خانده شوم بابش که خوشحال بود به ای که چیز بگوید انگشترش از دستش کشیده در انگشت بچهش کد در جواب او نوکرایش را صدا کد برشان گفت زود برین بیترین چپن مرا دیارین با او بپوشانین برین بیترین موزه که دارم بیارین در پایش کنین برین همین حال از رمب بیترین گوثاله چاقا گرفته بیارین حلال کنین مردما خبر کنین تا جشن کلان برپا کنین بر ای که ای بچه من مرده بود زنده شده گم شده بود پیدا شده دوست های میربان شام اموروز بود که بچه کلان خانواده از مزرعه به خانه آمد وقت به نزدیکی خانه رسید تاجب کد صدای ساز و خندای بلند میمانا از سر دیوارای خانه به گوشش رسید پیش ازی که داخل خانه شود با اصابانیت یکی از نوکرار سدا کد ازش پرسان کد چی گپ از که من خبر ندارم نوکر گفت جشن هست بیادرت پس آمده بابت بسیار خوش هست امو گوساله چاق کشته و مردم میمان کده دوست های عزیز بچه کلان از شنیدن ای گپ خوش نشد قارش آمده بود زیادتر سر بابش قارش آمده بود در بیرون خانه بغل دیوار شیشد بابش که از آمدن او خبر شد بیرون آمد تا او را خانه ببره بابش از او خواهش میکد میگفت اگه تو خانه نری پیش میمانا آبرو ریزی میشه مگم او در جواب بابش مدام همی یک گپ گفترایی بود که ما سالای سال مثل یک غلام القبگوش خدمتت کدیم یک دفعه هم نشده که از عمرت سرپیچی کده باشم در تمام ای سالا تو یک بزغاله را هم بر من ندادی که کده دوستایم خوش باشم آله که ای بچه عیاشت بعد از اقعه آبرو ریزی پس آمده آله که او تمام دارایی تا کته زنای بدکاره تلف کده برش گو ساله کشتی؟ برش جشن گرفتی؟ پدر از ای بگومگو رنج می برد اما چی کده می تانست؟ او بچه کلانشم دوست داشت از امی خاطر برش گفت بچهم تو هر وقت کته ما بودی هر چی ما دارم از توست آله تو بگو ما چطور ای روزه جشن نگیرم؟ بیادر تو مرده بود زنده شده گم شده بود پیدا شده خوب دوست های میرون آله بیاین که سر امی داستان یک کمه گب بزنیم بچه خرد خانواده می خواست آزاد باشه می خواست هر چی دلش می خواه خانواده ها امو را انجام بده او نمی خواست از پدرش فرمان ببره در اینجا امو گناه اصلی انسانه نسبت به خدا می بینیم گناه نائطاعتی گناه تغیان انسان می خواه امو چیزی را که خودش خوش داره انجام بده بچه خردم امو کار را کرد که خودش می خواست بلاخره او تمام برکات را که از پدر گرفته بود از دست داد او خیال کرده بود که آزادی را به دست آورده بی خبر ازی که آزادیشا از دست داده بود او غلام گناه شده بود وقت او به خود آمد فامید که وزش بسیار خراب است فامید که گناهکار است به گناه خود اعتراف کرد فامید که از گناه باید دور شو پیش پدرش پس بره لحاظا توبه کرد توبه او سه جز داشت اول او متوجه گناه خود شد دوام او به گناه خود اعتراف کرد و سیوم هم از گناه خود دست کشید البته توبه اقیقی شامل فروتنیام میشه بچه خردتر وقت خواست به گناه خود اعتراف کنه کدام از رو بانه ناورد گناه خود پت نکد صاف و پوسکنده به گناه خود اقرار کرد دوستان عزیز تنها از امی راه از که میتانیم بخشش و نجات دریافت کنیم شنانده عزیز پدر معتل بچهش بود دوستای میربان پدر معتل بچهش بود او چشم برا بود نمیتانست نامید باشه البته هیچ وقت هم نمیتانست بچهش دوست نداشته باشه اتا وقت که بچهش او را دوست نداشت از امی خاطر پیش ازی که بچهش اعتراف را که از پیش تیار کده بود بگوید او را در بغل گرفت در حقیقت او بچه کار کده بود که دگه لیاقت ایرن نداشت که بچه پدر خونده شود اما پدر کته این میار رفتار نمیکد او به اساس محبت و فیض خود رفتار میکد او به اساس محبت و فیض خود رفتار میکند او شایستگیه ما را مدنظر نمیگیره او به اساس محبت خود کتما رفتار میکند او از یافتن بچه گمشدهش خوش بود بر این که کسی که مورده بود از سر زنده شده بود دوست های عزیز از این مثل اتر فامیده میشه که رحمت خدا محبت خدا بما انسان های گناهکار بی حد است او ما را که به گناه خود واقف هستیم توبه کده پیشش بر میگردیم خدا ما را مجازات نخواد کد خدا ما را قبول میکنه مثل که هرگز گناه را مرتکب نشده باشیم دوست های میربان شما در داستان شنیدین که وقت بیادر کلان شنید که بیادر خرد چی عزت و احترام شده بسیار قار شد دوست های عزیز بیادر کلان مثل ملاهای یهود مثل فریسی ها بود اونا ایسای مسی را دائم انتقاد میکدن که چرا او کت گناهکارا نشست و برخواست داره ایسای مسی میگفت گناهکارای که توبه کنن به ملکوت خدا را پیدا میکنن یهودی ها خدا تنا وارث ملکوت خدا فکر میکدن از امی خاطر خوش نداشتن که غیر یهودی ها دایی میراس شریک شوند بچه کلان مثل یک فریسی بود او خدا عادل تصور میکد مگم نمیخواست بیادرشا بابخش او خدا عادل تصور میکد مگم نمیتانست بیادرشا دوست داشته باشه وقت دید که پدرش بیادرشم محبت میکنه خشم گرفت دل سرد شد در حقیقت حال او گناه میکد و از خدا دور میشد دوست های میربان حسد در نظر خدا گناه است کسی که به بیادرش حسد داشته باشه کسی که از کامیابی بیادرش خوش نباشه چطور میتانه او را دوست داشته باشه کسی که محبت راستی داشته باشه هرگز حسد نمیداشته باشه پدر بچه کلان خودم دوست داره برش توضیح داد که ای جشن از خاطر بازگشت بیادر خرد است دوست های عزیز از ای مسل به ای نتیجه میرسیم که ما بخشایش و آمرزش خدا را کتر شایستگیه خود به دست آوردن نمیتانیم خدا بر رایگان ما را میبخشه فقط باید توبه کنیم تا بخشایش مسیر از راه ایمان بدست بیاریم دوست های عزیز ای بود برنامه ای نوبت شما تا برنامه آینده که بازم با داستان دگی در خدمت شما خواد بودم خداوند یارو مددگارتان باد سیطای شما جلال خوباد از آن تخبیشی دوباره تا عبدالله سیطای شما جلال خوباد از آن تخبیشی دوباره تا عبدالله بر رای این خلاف جالب شدن را بر رای این خلاف جالب شدن را خیلی مددگارتان بودم خداوند یارو مددگارتان باد سیطای شما جلال خوباد از آن تخبیشی دوباره تا عبدالله سیطای شما جلال خوباد از آن تخبیشی دوباره تا عبدالله سیطای شما جلال خوباد از آن تخبیشی دوباره تا عبدالله بیا قداری تو ما رو عجبان درست بگیری مانش مستانی بیا قداری این هی رو بکنی توی جنب را خوبایی به دیگر سیطای شما جلال خوباد از آن تخبیشی دوباره تا عبدالله سیطای شما جلال خوباد از آن تخبیشی دوباره تا عبدالله این هی رو بکنی توی جنب را خوبایی به دیگر سیطای شما جلال خوباد از آن تخبیشی دوباره تا عبدالله سیطای شما جلال خوباد از آن تخبیشی دوباره تا عبدالله از آن تخبیشی دوباره تا عبدالله سیطای شما جلال خوباد از آن تخبیشی دوباره تا عبدالله موسیقی موسیقی موسیقی سیطای شما جلال خوباد از آن تخبیشی دوباره تا عبدالله آخاز Especially with love شنوندگان گرامی شما نشرات رادیو صدا زندگی را هر روز ساحت هفت ساب به وقت افغانستان روی موجی کوتای 49 متر بند برابر به 6125 کلو هرچ و هر شب ساحت هفت و سی دقیقه شب روی موجی کوتای 31 متر برابر به 9400 کلو هرچ می شنوید خواهش مندیم تا نظرات و پیشنادهایتان را به آدرس زهل ارسال کنید رادیو صدا زندگی صندوق پستی 702 جی پی او لاهور پاکستان همچنان شما می توانید از طریق ایمیل نیز امرای ما بتماث شوید توجه کنید به ایمیل آدرس ما روشن ات افغان رایدیو دات او آر جی و اگر می خواهید که از طریق تیلفون امرای ما بتماث شوید و سوالاتتان را مستقیمن امرای ما مترا کنید لطفاً به شماره تیلفون 0101-541-550-721-31 بتماث شوید