۳۰ دقیقې
۱۴ نومبر ۲۰۱۳
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
PYM JBZ PYM JBZ سلام شنانده ای میروان در برنامه گذشته دهی بار گب میزدیم که چطور ایسای مسی کفر نامد ترک کده بعد از او دولایت جلیل به تعلیم دادن مردم شروع کد دوستای ازیز یکی از وقای مهم ای دوره ای است که ایسای مسی یک جزامی را شفا داد در او زمان یکی از وحشتناکترین مرضا امی مرض جزام بود ای مرض در او زمان تداوی شده نمی تانست الاج نپذیر بود بسیار زیاد ساری بود وقت کس را ای مرض میگرفت او آدم بخاطری که مرض به دگه را سرایت نکنه مجبور بود که خانه و زندگی و زن و فرزند و خیش قوم خوده همگی و همه چیزا ترک کده از شار دیار خود بیرون شوه برا دور از مردم در یک مغاره کو یا در یک دری تنگ و تاریک برای دیگه جزامیها تا وقت که زنده است زندگی کنه در او زمان جزامیها ایچ وقت جازه نداشتند که دوباره داخل شار شوند اگر کدام جزامی را مردم در داخل شار و بازار میدید ایاهو کده او را قدر سنگ سار میکدن تایی که یا از شار بیرون شوه یا بمره امی رقم ایچ آدم سالم اجازه نداشت کده اونا معاشرت کنه کسی اجازه نداشت اتا به کالای اونا دست بزنه بعض خانواده و اشخاص دلسوز ارچند وقت بعد یک دفع در تکری نان خشک یا خوراکای را منده او را خارج از شار میبردن در سر را در یک جای معلومدار میمندن وقت که دگه مردمها از او را تیرو بیر نمی شدن در او وقت جزامیها میآمدن نان و خوراکا گرفته کته خود میبردن چند وقت کته زندگی میکدن جزامی هایی که بیماریایشان کونه میشد مرض به سر و پایشان سرایت میکد گشت و پست و سر رویشان میشارید و میریخت اونا خیافه بیخی ترسناک پیدا میکدن آثار و علایم مرگ از تمام زخمای شاریده سر و صورتشان میریخت عجیب تر از همه ای بود که بعض از امی جزامیها امید داشتند که از مرض لایلاجشان شفا بیافند دوستهای میربان یک روز یک جزامی که خبر شده بود ایسای مسی در امو گرد و نوائی است کوشش کرد خود پیش ایسا برسانه او یک اشتیاق عجیب داشت که از مرض خود خوب شوه او شنیده بود که ایسا بیمارای بسیار رو شفا داده او خوش داشت که باز کته مردم رفت و آمد داشته باشه از امی خاطر او روز خوده کته تکپارای شاریده و کونه پوشانده از مخفیگاه خود بیرون شده در جستجوی ایسا شد بلاخره پالیده پالیده او را در جای پیدا کرد بی ای که از سنگباران مردم بترسه آمد در برابر پای ایسای مسی زانو زد کته صدای لرزان و پر از درد خود گفت ای ایسا اگه تو بخوایی میتانی مرض از این مرض پا کنی دوستای عزیز ایسای مسی تمام انسانها را دوست داره او شفقت خود را شامل حال هر کسی که نیاز داشته باشه میسازه او مثل ما انسانها نمیتانست خود را مقید رسم و رواجه بی جای بسازه از امی خاطر او دست خود را دراز کده روی زخمای و جزامی مانده برش گفت البته که میخوایم پاک شوی دوستای مربان وقتی این گب از دان ایسای مسی بیرون شد امودم آثار سلامتی در چیره او مرد جزامی پیدا شد او آدم از شفای خود حیرت کده بود خوشالی او غیر قابل وصف بود او آدم از بس خوشال بود تصور میکد که در کالای خود نمی گنجه ایسا ازی که میدید او مرد قدر خوشال است احساس خوشی میکد اما یکی از چیزایی که دائم مانه کار ایسا میشد ای بود که هر جایی که او میرفت بیرو بار میشد مردم سرشو جوم میآوردن از امی خاطر او روز ایسا با او مرد شفای آفته گفت اوشت باشه که دی باره به کسی چیز نگویی برو خود با کائن نشان بده و از خاطره که پاک شدی قربانی را که موسا حکم کده تقدیم کو تا بر شفای تو یک شهادت باشه ای گپه ایسای مسیب بخاطره بر او گفت که دو زمان کائنا غیر ازی که رهبری مردم به حد داشتند مسئول رسیدگی به سلامت جسمی مردمان بودند دوستهای عزیز او مرد شادی کنان خوش و خوشحال سن معبد که کائن اونجا بود روان شد او هیجان زده بود خوشی و خوشحالی خوده از شفایی که یافته بود نمی تانست پد کنه کده هر قدمی که میورداشت احساس شادیش زیادتر میشد دیگه برش ممکن نبود که چوب باشه از شفایی که یافته بود بره همه گفت ازیسای مسیب که بره او شفا داده بود بره همه گفت انوز بشه کائن نرسیده بود که خبر شفایی هافتن او در تمام بازار تیت شد دوستهای میروان دوزمان مثل امروز شفاخانه بر تداوی مردم نبود خدمات طبیعا بسیار کم بود انتشار اتریخ خبر سبب میشد دوست بود که وقتی یسای مسی وارد کدام شاره میشد فورا گروه گروه از بیمارا دورش القمی زدند منه کار او میشدند از امی خاطر یسا هر وقت نمی تانست در شار بین مردم نمایان شود مجبور بود گای دخلوت باند دوست هایی که مردم در هیچ جای او را تنان نمی موندند بر شفایافتن پیش او میآمدند دوستهای عزیز یک روز یسای مسی بخارج از شاره کفرناهم رفت اما پیش خدا دعا کنه او چند وقت را در امون جا دعا تیر کد بعد از او بشار پس آمد انوز چند ساعت از پس آمدنش تیر نشده بود که همه گی خبر شدند که یسا در خانه است درون خانه بیرون خانه مردم جم شدند بیروبار شد ای بار به حد بیروبار شد که در پیش روی خانه جای تیرو بیر شدن نبود یسا نمی تانست پیام خدا بر مردم برسانه دوستهای میربان در همین بیروبار چار نفر یک مرد رنجور شله که سالهای سال بود را رفتن نمی تانست در روی یک چارپایی مانده میخواستن او را پیش یسا برسانن تا شفا بیافه اما حجوم مردم دور خانه یسا به حد بود که جای سوزننداختن نبود او چار نفر ایران مانده بودن که چطور مریضشانه پیش یسا برسانن هرچی چرچ زدن راه و چاره نیافتن بلاخره یکی از اونا گفت چطور از پشت خانه بریم سر بام خانه بالا شویم از پشت بام خانه او را کته توشک پیش یسا پاین کنیم او سی تای دگام از روی ناچاری ای گفت قبول کدن رفتن پشت خانه سر بام خانه بالا شدن چط بام که از چوب و شاخچه ساخته شده بود او را برداشته و پس کدن او مرد فلژه کته توشکش در اسمان بسته کده در بین ایاهوی مردم از چط پیش روی یسا در زمین ماندن مردم و ملاهای یهود که در بین خانه به تعالیم یسای مسیگوش میکدن همگی ناگهان چوب شدن معتل بودن که یسا کتی ای مرد شل که روی توشک دراز کشیده و به حرکت افتیده چی خواد کد؟ یسا به او مرد فلژ گفت ای فرزند گناهای تو بخشیده شد از شنیدن ای گب مردم تکان خوردن ملاهای یهود اسبانی از جای خود خیسته در دل خود میگفتند ای چی گب از که یه آدم میگه؟ ای خب کافر هست کی غیر از خدا میتونه گناهای انسانها رو بخشه؟ دوستای میرون یسای مسی چرا ای گبه بر از او مرد شل گفت؟ یسا میفامید که مشکل اصلی او آدم گناهایش هست نی شل بودنش مشکل اصلی او جسمانی نبود بلکه روحانی بود پس یسا لازم میدید که پیش ازی که جسم او آدمها شفا بتن روحشها باید علاج میکن خواست یسایی هست که انسان در جسم و جان باید شفا بیافه از امی خاطر بود که بر او مرد شل گفت ای فرزند گناهای تو بخشیده شد دوستهای ازیز او روز از نظر ملاهای یهود یسا کفر گفته بود اونا میگفتند که تنها خدایی قدرته داره که گناه انسان ببخشه ای گفت اونا کاملا درست بود لیکن چیز را که تا او وقت اونا نفهمیده بودند ای بود که یسای مصی در حقیقت خود خدا بود که بر شفای روحی و جسمی انسان گناکار روی زمین آمده بود او روز یسای مصی ای را به خوبی میفامید که در دل ملاهای یهود چی میگرده لازا برشان کفت چرای ترچرتا در دلتان میگرده آیا گفتن ای گفت آسان است که گناهات بخشیده شد یا گفتن ای گفت آسان است که بخه توشکتا بگی و را برو مردم چپ بودند صدای از کسی بلند نمی شد گفت واضحی بود گفتن ای گفت که گناهات تو بخشیده شد آسان تر است ازی که بر اون مرد شل گفته شود بخه را برو در اینجا در واقعی یسا بر اینکه بر اونا نشان بده که او این قدرت داره که گناه انسان در روی زمین ببخشه گفت بر اینکه بفامید بفامید پسر انسان در روی زمین حق بخشیدن گناهها را داره بر این مرد شل میگم بخه توشکتا بگی و خانه برو در اینجا یسا مسی کار را که به نظر ما مشکل بود انجام داد او مرد شل که امودم شفای افتا بود در برابر چشما هیران مردم از جای خود خیست شادی کنان در حضور مردم را رفت جستو خیزت بعد از او سنخانه خود روان شد تا این خبر را با کسایی که اناز خبر نشده بودن برسانه دوستهای مروان این موجزه را که یسا مسی در اینجا انجام داد تنها از روی دلسوزی از بد به او مرد شل نبود این موجزه در حقیقت یک نشانه دیگه از این حقیقت بود که او طبیعت کامل خدا را داشت یعنی او براستی قدرت خدا را داشت مانای اینگپی هست که براستی ملکوت خدا در بین انسانها آمده در یک جای دیگه امی داستانه که برتان قصه کدم یسا مسی خدا پسر انسان میگه ای بچه ماناست؟ دوستهای مروان این نام بود که معمولن یسا مسی به خودش میداد مانای این نام ای بود که او بایی که خداست اما یک انسان کامل همست که از مریم تولد شده از امی خاطر خدا پسر انسان میگفت برحال دوستهای مروان بیاین که در برنامه آینده داستانه دیگه را از زندگی و تعالیم یسا مسی با اتفاقه هم بشنویم تا وقت تمام شما عزیزارا بخداوند ما یسا مسی مسپارم دلو راز دلو هم جان بخوند جان من خداوند را متبرک بخوند جمیه جمیه احسانهای او را فراموش نکن موسیقی کمیا مرزه گناهانه تو را هرچی بود مرزهایت را شفا بخشد و عیار بخوند موسیقی موسیقی کنه دو پر تو را از میکوی رحمت خود به سرائی توچ و آقاب تازه شویی جوان ای جان من خداوند را متبرک بخوند نام خود دوست او را از دلو هم جان بخوند موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی
۲۱ نومبر ۲۰۱۳
۷ نومبر ۲۰۱۳
۳۱ اکتوبر ۲۰۱۳
۱۵ جنوري ۲۰۱۱
۸ جنوري ۲۰۱۱
۱ جنوري ۲۰۱۱
۱ جنوري ۲۰۱۱
۲۶ سيتمبر ۲۰۱۳