دا ښځه په زنا کې اخیستل شوې وه.

  ۲۹ دقیقې

  ۱ جنوري ۲۰۱۱

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

PYM JBZ PYM JBZ سلام شنانده میربان اگر به خاطر داشته باشین در برنامه گذشته داستان اولین موجیزه ایسای مصی را در یک محفل عروسی بر شما قصه کده بودیم و همی را گفته بودیم که ایسای مصی ازدواج یک مرد با یک زن مقدس میدانست او به زندگی خانوادگی اهمیت بسیار می داد او به دنیا آمده بود تا به مایی تعلیمه بده که فرمان روای خدا را در زندگی خود قبول کنیم و از امی طریق به آلی ترین حد شادی و آرامش که در دنیا امکان پذیر است برسیم دوست های میربان توجه کنین یک چیز بسیار مهمه براتان میگم و اویست که ایسا در این دنیا آمده بود تا ما انسان های گناهکار را نجات بده از امی خاطر بود که او به گناهکارا توجه داشت او آمده بود تا هر انسان گناهکار توبه کنه هر انسان گناهکار به اراده خدا در زندگی خود توجه داشته باشه بیاین که در این مورد یک داستان بسیار جالبه از انجیل مقدس براتان قصه کنم یک روز ایسای مسی در بین مردم در یک جای بلند بیرون دیکده شیشته بود اونا را تعلیم می داد او روز یک روز افتوی بود هوا گرم و خشک بود در او روز تیداد زیاد مردم دور ایسای مسی جمع شده بودن زن، مرد، پیر، جوان، خرد و بزرگ همه گی شوق زده گپای او را گوش میکدن ایسا، اموطره که مسروف تعلیم دادن مردم بود یک دفعه متوجه شد که یک خاکباد از آخر کوچه بلند شد یک زن جوان کطلباسهای پاره با موهای خاکالود پریشان پیشا پیش جمعیت می دوه جمعیت از دنبال او حیاهو میکدن اطفال خرد سال او را به سنگ و کلاخ می زدن زن پریشانال و بی صدا همچنان پیشا پیش جمعیت می دوید در بین جمعیت که او را دنبال میکدن چند ملای یهودیان بود که خشمگین به نظر می آمدن گامای شتابان جمعیت مردم خاکباد به پا کده بود اونا هر دم به سوی ایسای مسی نزدیک می شدن ایسای مسی از دیدن این منظره ناراحت شده بود دگه گب نمی زد ماتل بود که جمعیت مردم از آخر کوچه پیشش برسن بلاخره ملاهای یهود او زن گرفته پیش ایسا آوردن زن روی خاک پیش پای ایسا مثل یک شای کسیف افتیده بود جمعیت مردم که دور او او ایسای مسی را القزده بودن با نگاهای نفرتانگیز به او سهل میکدن ایسای مسی بزن سیکد و بعد از او به نگاهای نفرتانگیز مردم دید یک دفعه دیگه دلش از تماشایی منظره سخت تفصرده شد با ناراحتی بسیار سرش خم کد و چشمایش با درد بسیار بستکد در اون حال که حلقه مردم دورو تنگتر می شد یکی از ملاها با عصبانیت گفت ای استاد ما یه زنه دهین زنا گرفتیم شما چی میگین؟ ایسا خاموش بود سر خود خم کده در روی خاک چیزای نوشته میکد نمیخواست جواب سوال او آدمه بتا ملاهای یهودی وقتی دیدن ایسای مسی به سوالایشان جواب نمیتا هیله گرانه باز سوال خودت تکرار کدن که ای استاد برما نگفتیم که کتی زن زناکار چی کنیم؟ اونا خوب متوجه بودن که ایسای مسی علاقه نداره به سوال اونای جواب بتا از امی خاطر گفتشان واضح تر پرسان کدن گفتن موسا در کتاب خود برما گفته که ایتر زنا باید فورا سنگ سار شوند آله تو دهی باره چی میگی؟ ایسا میفامید که اونا ای سوالشان رو از روی نیت بدشان کدن ملاهای یهود دائم در پایی ای بودن که دلیل برمتهم کدن او پیدا کنند ایسا سرشا بلند کد سنه جمعیت مردم دید به چیرهای ملاهای یهودی سل کد دو جنات اونا ایلگری و در دستایشان توتای سنگ دید که آماده و تیار بر سنگ سار کدن او زن گرفت بودند ایسا با آرامی از جایش بلند شد سنگ را از زمین ورداشت او را سر دستش مانده و سنه مردم دراز کد در امی وقت با صدای بلند توره که همه گی بشنوان گفت آل که می خواین ای زن سنگ سار شوا بیاین سنگ سارش کنین مگرم سنگ اولا کسی با او بزنه که خودش گناه نکده باشه جمعیت مردم وقت ای گپه از ایسای مسی شونیدن تکان خوردند به حرکت در جایشان ماندند ملاهای یهود انتظار ایطوری ایک گپه نداشتند چاری دیگه نداشتند غیر از ای که سنگ بزمین انداخته و رای خود پیش بگیرند و پشت خودم سعیل نکنند امی کارم کدند ملاها و پیرمرده زودتر از دگره سنگا را از دستایشان انداخته با رامی رویشان دور داده از امو رای که آمده بودند پس گشتند بعد از او جوانا و داخر هم اطفال رفتند و پشتشان هم سعیل نکدند ایسای مسی مانده بود و او زن زن هم چونان روی خاک افتیده بود رویش مالم نمی شد موای پریشان خاکالود چیریش پوشانده بود گریه میکد شانایش مرتب تکان می خورد مالم دار او از کار که کده بود پشیمان بود ایسا خم شد او را از روی خاک بلند کد چادرش که دورتر از او روی خاک افتیده بود ورداشته و دست سرش کد زن اموطره که گریه میکد ایسای مسی از او پرسان کد اونای که تا چند لحظه پشت اینجا بودند کجا رفتند زن توان جواب دادن نداشت گریه میکد ایسای مسی گفت کسی از اونا تو را محکوم نکد؟ زنی بار دانواز کد ده امو حال که گریه امانش نمی داد گفت نه آقا هیچ کس بعد از او ایسای مسی بامی ربانیه تمام برش گفت مام تو را محکوم نمی کنم برو و دگه گناه نکو شنانده های می ربان آله بیاین که در باری ای داستان گفت بزنیم یک گپه بسیار جالب در ای داستان ای است که ملاهای یهود کته خود تنها یک زن زده و کنده آورده بودند می گفتند که ما او را دهین عمل زنا گرفتیم معلوم دارست که مردی هم اونجا بوده ولی ملاهای یهود تنها امو زن گرفته پیش ایسا آورده بودند شاید مردی را که ای عمل زشت انجام می داده یا ایلا کده بودند یا او را اصلن دستگیر نکده بودند ایچی را می رسانه واضح است که جامعه او زمان یک جامعه مرد سالاری بود ظلم کدن سر زنا یک گپه بسیار معمولی بود در حال که ایسای مسی با رفتار خود در امی واقع نشان می ده که ظلم کدن به زنا یا سوی استفاده از زنا توسط مردا مخالف اراده خداست بر ایسای مسی زن و مرد یک عرضش داره او بین انسان تفاوت قایل نیست اموطره که شما در برنامه قبلی شونید این دوست های می ربان ایسای مسی یک محفل عروسی را برکت داد ای بایی خاطر بود که جشن عروسی آغاز زندگی یک زن و مرد است ایسای مسی می دید که او زن گناهکار به بخشایش نیاز داره او می فامید او بخشایش را به دست آوردن نمی تانه مگر ای که برش داده شوه از امی خاطر او را محکوم نکد فقط برش گفت برو و دیگه گناه نکو اینا به ای رقم دوست های عزیز ایسای مسی از طریق رفتار خود که مردم از راه گفتن نظر خود در مورد مسائل زندگی و امی رقم توسط فرمایشات خود مردم درست می داد دوست های میربان ما داستان زندگی ایسای مسی را تا امو جشن آروسی شارقانا شونیده بودیم بعد از ای که مراسم جشن آروسی تمام شد ایسا کتر مادر خود و برادرهای خود بر چند روز به شارع کفرنا هم رفتند بعد از وام بخاطر اید فسح به طرف ارشیلیم روان شدند ارشیلیم امو جایی که هشت ده سال پیش معلمای مذهب یهود دورش جمع شده بودند و از او سوالای زیاد مذبی کده بودند آله که بعد از سالاییسای مسی داخل ارشیلیم شده بود از تماشای وزه ناراحت شده بود سینه مبد پر از مردم بود فروشنده هیوانای مثل گاو و گزفند و بوز با خود آورده در هر گوشه اتراک کده بودند هر کدام با ایلگری شله مردم بخاطر فروش هیوانایشان بودند اده از مردم هم با چیراهای و بوز بخاطر خرید کدام هیوان قربانی مشغول چانزنی بودند سرافا در هر جایی که جای عبور و مرور مردم بود بسات خود هموار کده بودند سرگرم داد ستت بودند یکدی هم در بین مردم قفص های پر از قمری و کفتر همل می کنند با تمکاری صدا می زدند که بخرید اینا به این رقم در جایی تا مردم با فکر خدا و عبادت او باشند در چرت پیسه بودند یکده در ای چرت بودند که چطور مال خراب خدا با قیمت گران در جان مردم بزنند یکده هم در ای چرت بودند که چطور یک مال ارزان برای قربانی پیدا کنند تا برای خدا قربانی کنند کسی در سحن مبد با چرت عبادت خدا نبود همه به نحو مذهب و سیره قرار داده بودند یکده هم می خواستند از ای را صاحب مال و منال شوند یکده هم می خواستند از ای را خواستای خدا براورده بسازند ایسای مسیم می دید که سحن مبد با بازار تمام ایار تمکاران تبدیل شده هر دم ناراحتیش زیادتر می شود او می خواست مانه ای مردم تمکار شود آتش اشتیاق نسبت به خانه پدرش دو شولاور شده بود تناب نرمره از جای برداشته با او حیوانات و صاحبای اونا را از سحن مبد بیرون کرد بساطه سرافار را دور انداخت میزایشان چپک کرد ایاهوی عجیب در گرفته بود ادهه سوال می کردن که چرا؟ ادهه هم ترسیده بی ایکی چیز بگوین بار و بونه خوده جم کده فرار برقرار ترجیه دادا بودن ایسای مسیح اما تره که مجغول بیرون کدن حیوانات از سحن مبد بود با صدای بلند می گفت اینا را از اینجا بیرون ببرین خانه پدرم را با بازار تبدیل نکنین دوست های میربان مالومدار است که اگر رهبرهای مذبی اجازه نمی دادن کسی جرت کدن نمیتونست که حیوان را داخل سحن مبد کنن پس مالومدار است که خود رهبرهای مذبی بخاطر کسب منافع مادی سحن مبد با بازار پر و نقه ایلگری و تمکاری تبدیل کده بودن اینا به این رقم از امو وقتها تا به حال این اوه استفاده جویی از مذهب وجود داشته برال کلام خدا ای را میگه که یک آدم دو ارباب داشتن نمیتونه یا از اولی بعدش می آیا و دومی را دوست داره یا به اولی ارادت پیدا می کنه و دومی را عقیر مشماره به این رقم یک آدم نمیتونه هم بنده خدا باشه هم در پای مال و منال وقت ملحای یهود این گفت از ایسای مسیح شنیدن او را مزخره کدن برایی که پیسه را دوست داشتن امروز هم در دنیای ما بسیاری ها استن که پول را بجای خدا دوست دارن ایسا با کارایی که در سحن مبد کد ای را روشن ساخت که کده هر رقم سود جویی هر رقم تمکاری هر رقم ایلگری که مربوط به خدا باشه مخالفه است خب دوستای میربان چون وقت برنامه ما در امیجا به پایان میرسه ناگذیر با شما عزیزا خدافزی کنیم تا برنامه دیگه که ای داستانه ادامه میتیم همه شما عزیزا را به خداوند ما ایسای مسیم اسپاریم موسیقی به زنو من در آیم به درگاهت خدایم من انسانه گناهکارم با تو و دوست الان به زنو من در آیم به درگاهت خدایم من انسانه گناهکارم با تو و دوست الان تو بخشیدی مرا با خون ایسا نشان دادی ندارد به زنو من در آیم به درگاهت خدایم من انسانه گناهکارم با تو و دوست الان شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده فکر مرا شفاده روح مرا موسیقی به زنو من در آیم به درگاهت خدایم من انسانه گناهکارم با تو و دوست الان به زنو من در آیم به درگاهت خدایم من انسانه گناهکارم با تو و دوست الان تو بخشیدی مرا با خون ایسا نشان دادی ندارد به زنو من در آیم به درگاهت خدایم شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده فکر مرا شفاده روح مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده فکر مرا شفاده روح مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده فکر مرا شفاده روح مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا شفاده درد مرا شفاده قلب مرا