۳ دقیقې ۳۲ ثانیې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
مکاشفه فصل پنجم آنگا دیدم که تخنشین کتاب در دست راست دارد که اردو طرفا نشته شده و با هفت مهر، مهر و لاک شده بود و فرشته نیرومند را دیدم که با صدای بلند میگافت کی شاهسته از که کتاب را باز کرد و مرخوایش را بردارد اما هیچ کس در آسمان یا روی زمین و یا زیر زمین قادر نبود که کتاب را باز کند و یا به داخل آن ببیند من زار زار میگریستم زیرا کسی یاف نشد که شاهسته آن باشد کتاب را باز کند و یا به داخل آن ببیند آنگا یکی از پیران به من گافت گریه مکن، زیران شیر، شیری که از صحیفه یهودا و نهال از نست داود است، پیروز شده و هو حق باز کردن کتاب و برداشتن مورهای آن را دارد آنگا دیدم که در بین همان تخت سلطنت و در میان هان حیوانات و پیران برره استاده بود که علامت برره قربانی شده را داشت آن برره دارای هفت شاخت و هفت چشم بود، هفت چشم که هفت روح خدا هستن و به تمام دنیا فرستاده شدن برره پیش آمد و کتاب را از دست راس تخنشین گرفت، همین که هو آن را گرفت آن چار حیوان و بیست چار پیر پیش برره سجده کردن پیران به یک دست چنگ داشتن و به دست دیگر جامهای زرین پرز بخار که نشانه دعاهای ایمانداران مقدس است، آنها سرود نوی میسراییدن تو شاه سید کتاب را بگیری و مهرهایش را باز کنی، زیرا تو کشک شدی و با خون خود مردمان را از هر قبیل و زبان، از هر ملد و عمد برای خدا خریدی تو آنان را بستن تنفرست و میگی، تا به عنوان کاخنان خدای ما را خدمت کنن و آنها بر زمین فرون روحی خواهم کرد آنگا نگاه کردم و صدای فرشتگان بشمار را که صدها هزار و هزاران هزار بودن شنیدم، آنها دور آنتخت و هیوانات و پیران استاده بودن و با صدای بلند فریاد میزدن آنگا میشونیدم که همه این موجودات آسمان و زمین و زیر زمین و دریا و ارچی در آنها است فریاد میکردن صدای شویزت، جلال و خطرت، از آن کسی باد که به تخت سلطنت مینیشیند و تا به هبت از بهار باد با آن چار هیوان گفتن آمین و پیران سجدن اموده و او را پرستش کردن