د مکتوب فصل 1

  ۴ دقیقې ۳۱ ثانیې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

مکاشفه یوهننای رسول مکاشفه فصل اول این مکاشفه است که خدا به ایسای مسید آده است تا اونچی که باید به زودی رخته هد و بندگانش نشان دهد او فرشته خود را به نزد بنده خیش یوهننا فرستاد تا این چیزها را به او نشان دهد یوهننا با بیان آنچی شنیده و دیده است به حقانیت کلام خدا و شهادت ایسای مسید گواهی می‌دهد و خوشحال به حال کسی که این را می‌خاند و کسانه که به کلمات این پیشگویی گوش دهند و متابقه آنچی در آن نوشته شده است عمل کنند دیراوقع نزدیک است از جانب یوهنا به هفت کلیسا در ایالت آسیا تقدیم می‌شود از جانب آن کسی که هست و بود و خواهد آمد و از جانب هفت روح که در پیشگاه تخت شاهی‌ها استند و از جانب ایسای مسید آن شاهد امین آن نخستزاده مردگان و فرمانده پاتشهان زمین به شما فیض و سلامتی باد او ما را دوست دارد و با خون خود ما را از گناهان ما آزاد گردانید و ما را به سلطنت رسانید تا به انوان کاهنان خدا یعنی پدر او را خدمت کنید به او تا به ابت جلال و قدرت باد آمین ببین او به عبرها می‌آید همه و از جمله آن کسان که به او نیزه زدن او را خواهندید و همه حقوام دنیا به خاطر او سوگواری خواهند کرد آره چونین خواهد شد آمین خداون خدا می‌گوید من یوهنا برادر شما که در پیوستگی با ایسا در رنج و در پاتشاهی و در بردباری شریک شما هستم بخاطر موزه کلام خدا و شهادت به ایسا در جزیره به نام پاتموس مقیم بودم آن روز روز خداون بود و روح القدوس مرا فرا گرفت در آن حال از پشت سر خود صدای بلند مثل صدای شیپور شنیدم که به من گافت آن چی را که می‌بینی در کتاب بنویز و به این هفت کلیسا یعنی کلیساهای افسوس اسمیرنا پرغاموس تیاتیرا سارت فلادلفیا و لاودیکیا بفرست برگشتم تا ببینم که ایست که با من سخن می‌گوید و وقت برگشتم هفت چراخخای زرین دیدم در میان چراخخای‌ها کسی شبیه انسان که چپن دراز برطن داشت و زرین بردور سینایش بود و موهای او مثل پشن یا برف سفید بود و چشمانش مثل آتش می‌درخشید پاهایش مثل پرنجی که در کوره گداخته و سپ از شفاف شده باشد درخشان بود و صدایش مانند صدای آبشار او در دست راس خود هفت ستاره داشت و از دهانش شمشیر تیز و دودم بیرون می‌آمد و چیرهش مانند آفتاب نیمروز می‌درخشید وقت او را دیدم مثل مردت پیش پای او افتادم اما او دست راس خود را بر من گذاشت و گارد نکرس من اول و آخر هستم من زنده بودم و مردم و اکنون تا بابت زنده هستم و اکنون تا بابت زنده هستم و کلیف‌های مرگ و آدم مردگان را در دست دارم آنچه را می‌بینی بنویست آنچه که اکنون هست و بعد از این واقعی نشود مفهوم و مقصد آن هفت ستارهی که در دست راس من دیدی و آن هفت چراخ پای زرین این هست آن هفت ستاره فرشتگان هفت کلیسه و آن هفت چراخ پایه هفت کلیسه می‌باشند