۳۰ دقیقې
۲۷ اپريل ۲۰۱۷
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
PYM JBZ شناندههای گرامی و هرجمند سلامهای پارست صفا و سمیمیت ما بدرقی راه هر کدام شما عزیزا امیدواریم که تمنیات نیک ما همچون انوار پرتوفزا نوازشگر قلبای باسفای شما که با اشتیاق تمام پای راڈیای تان ششتین باشن در حال که حضور هر یکی تانه با برنامه حاضر خیرمقدم میگیم در ایچه برنامه ای نوبت از هر گلبرگ را با عالم از شادی میگوشاییم تا باشد داشتههای ای برنامه ما پیام آور سلح و آرامش ایسای مسیح برای شما جویندگان حقیقت باشد برنامه ای نوبت از هر گلبرگ را با ای مطالب آزین بسته ایم قسمت اول داستان آن شب محالود مطلب معلوماتی موسیقی شعیر و موسیقی موسیقی حال که جوان هستی بشنوی تا بتوانی در زندگی که در پیشداری موفق شدی خب من هم باید بشنوم و بگویم چشم پدر حق با شماست بعد باید خودم را رازی کنم که یک قسمت باید بروم آخرش به این نتیجه میرسم که بگویم اتفاقا بد نیست چرته بزنم برای همین تصمیم گرفته بودم که شبهای یک شنبه را تا دیر وقت با دوستان باشم تا فردایش کم بود خوابم را در کلیسا جبران کنم آن روز هم از آن روزها بود چشمانم در حال گرم شدن بود و صدای کشیش در حال ماهو شدن فقط این جمله را توانستم که تشخیص دهم کشیش در حال خواهش کردن از اعضای خود بود خواهش میکنم در روابط خود احترام همدیگر را نگه دارید و شوخی نکنید بعض مواقع یک شوخی به ظاهر ساده نتائج تلخه برما ببار خواهد تاورد غیر شوخی راههای دیگری برای ابراز محبت و دوستی وجود دارد باز هم این جمله چرتم را به هم زد این کشیش کلن با شوخی کردن مخالف بود آخر شوخی چی عیبه دارد؟ آخر نمی شود که آدم خوشک و رسمی باشد بلاخره باید شوخی کرد و خندید مگر ما گناه میکنیم؟ مگر شما نمی خواهید که مردم شاد باشند؟ ما کسی را ناراحت نمی کنیم میخندیم و فراموش میکنیم حتی من ندیدم که کسی از این موضوع ناراحت شود آدمها که پا بسن میگذارند رسمی میشوند و میگویند باید خوشک باشیم و اسم این را احترام گذاشتن میگذارند من به این آسانی نمی توانستم این ادعا را قبول کنم ما هر کدام به دنیای مربوط به خود تعلق داریم و هر دنیای خصوصیات مربوط به خودش را دارد اگر آدمهای مسن از رسمی بودن خوششان میآید مسئله برای من نیست من بخاطر سن که در آن هستم چیزهای دیگری را دوست دارم برای من که جوان هستم بسیار مشکل هست وقت که خودش جوان بوده چی کارهایی که نکرده همه اینها را در دل خود میگفتم و اگر هم صدای خود را بلند میکردم اولین نفر پدرم بود که با من برخرد میکرد و بعد آقای کشیش و بعد از او حضای کلیسا بیچارم میکردند یکمشد آدمهای خوشک و متعصب که دنیای جوانان را نمی فهمند حالا پدر من اسرار دارد که وقتم را با چونین افراد بگذرانم و اسمش را میگذارد مشارکت مسیحی دو هفته بعد که کشیش با یکی از افراد کلیسا در حال صحبت در مورد همون موضوع شوخی بود بخودم گفتم حالا نابطه من است که حرف دلم را با او بگویم به محض این که دیدم پدرم در نزدیکی من نیست به سراغ کشیش رفتم حالت من مثل آدمی بود که میخواست برود و عدالت خواهی کند گفتم من نمی تانم حرف شما را چندان قبول کنم فکر میکنم ما در دو دنیای متفاوت زندگی میکنیم و نمی تانم حرف یکی دیگه خود را بفامیم شما همیشه با چیزهایی که میتانه زندگی را جالب و بامزه کنه مخالف استین پس او شادیه که حرفشا میزنین از کجا باید باوجود بیایم؟ کشیش گفت من مخالف شادی نیستم ولی میدانم که باید بامزه بود و ساعت خوش را داشت من مدتا بود که انتظار میکشیدم این سوال را از من بکنی ولی میدیدم همیشه خاموش استی خوشحال استم که این سکوت را بلاخره شکستاندی باید ایره بگویم که شخیای بیجا هرگز شایسته شخصیت یک ایماندار نیست گفتم یعنی یک ایماندار چون ایمان داره نباید ایچ وقت خنده کنه و همیشه باید خوشک و جدی باشه؟ یعنی با این رفتار میتانه نشان بده که شخص بسیار با ایمان و روحانی است؟ به نظر ما این کمه عجیب و غریب میرسه مغز ما این استدلال را نمی پذیره آقای کشیش ما جوان استیم شما همروز جوان بودین شما میخواهید ما دستن شما زندگی کنیم؟ کشیش گفت نه اشتباه میکنی منظور ما این نیست که نباید خنده کد و خوش بود کلام خداوند همیشه از شادی میگه شادی و خنده جز زندگی ماست و هر چیزی که بخوای این شادی را از ما بگیره از خداوند نیست منظور ما شوخیهای رکیک و زننده است که با انجام اونا شخصیت همدیگر را پایین میاریم ما به عنوان فرزندهای خدا باید به همدیگر احترام بگذاریم همدیگر را مزخره نکنیم و سبک نسازیم منظور ما این است شاید من نتانستم خوب فرقی دو موضوع را توضیح بتم با آقای کشیش از کلیسا قدم زنان بیرون آمدیم همچنان برایم مثال میاورد و توضیح میداد که شوخی چی ضررهایی دارد و ما بخاطر این که جوان هستیم نباید همدیگر را خرد بسازیم وقت میخواستم از اوجداشوهم دستش را روی شانم مند و با لبخند گفت افتی دیگه خانه ما بیا میخواستم زیادتر در این موارد همرایت صحبت کنم یک قصه را میخوایم برد بگویم که شاید برد جالب باشه البته من تا بال بر کسی این قصه را نگفتیم این قصه به موضوع بحث ما یک اندازه نزدیک است البته زیاد وقت تا نمیگیرم صرف با هم چای میخوریم خوشحال میشم که تر از زودتر ببینم میفهمم که چی میخوایی بگویی بله ما هم یک زمان جوان بودم صدای پدرم مرا به خود آورد از کشیش خداحافظی کردم و با فامیل تعمیر کلیسا را به مقصد خانه ترک کردیم بسیار گرست نشده بودم مخصوصا از این که آقای کشیش نگذاشته بود بخابی دیشب را در کلیسا جبران کنم چند روزه بود که سخنهای کشیش مرا وصفه سمی کرد بروم یا نروم اصلا کاش که آن موضوع را با اون مطرح نکرده بودم حالا دیگر دست بردار نیست تلاشه اون این است که مرا متقاید کند که مثل اون فکر کنم اما این امکان ندارد اینها را به خودم میگفتم بلی باز تای دلم شوق برای رفتن دیده میشد کنچکاو شده بودم و آخر این کنچکاوی باعث شد که به خانه کشیش بروم آقای کشیش با لباس راحت که تا به حال به جانبو ندیده بودم دروازه را به روی من گوشد و با لبخنده مرا به داخل خانش دعوت نمود و گفت خوشحال استم که آمدی فکر نمی کدم که بیایی نمی فهمم چرا این جوانا از من میترسند مثلی که من هیچوقت نمی تانم اعتماد اونا را جلب کنم کوشش خودم میکنم که به دنیا اونا نزدیک شام ولی اکسالاملها نشان میتا که چندان تا با حال موفق نبودم تو چه فکر میکنی؟ آیا من موفق بودم؟ آقای کشیش من را به اتاق خودش ره نمایی کرد خانه بسیار ساده بود او با همسرش تنها زندگی میکرد سه فرزندش عروسی کرده بودند و جدا زندگی میکردند خانه بسیار آرام به نظر میرسید اتاق کار کشیش بسیار آرام و راحت و چراغ کوچک در گوشه اتاق نور ملائم به فضای اتاق فرستاده بود روی کاوچ نشستم و دنبال این میگشتم که در جواب او چی بگویم تا این که خودش شروع به صحبت کرد او گفت این اتاق بسیار دوست دارم ساعت زیاد اینجا بودیم و کته خدای خود راز و نیاز کردیم صدای او را بارها در اینجا شنیده ایم و حکسرن موزهای خدا در این اتاق آماده کردیم جنگ و شکایتهای خدا نیست در این اتاق در حضور او آوردیم من گفتم مگرم شما از خدام شکایت میکنید؟ کشیش گفت با خدا درد دل میکنم بعض وقتها چراها بسراغم میآیا و ذهنم آزار میتا ولی همیشه برنده خداوند است و من بازنده موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی