۵ دقیقې ۲۶ ثانیې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
اینجیل مطا مطا فصل افدا هم بعد از شش روز ایسا، پتروس، و یعقوب و یوحنا برادر یعقوب را گرفته به بالاه کوه بلند برد تا در اونجا تنها باشند. در حضور آنها چهره او تغییر کرد، رویش مانند آفتاب درخ شید و لباسش مثل نور سفید گشت. در همین موقع شاگردان موسا و ایلیاس را دیدند که با ایسا گفتگو می کردند. آنگا پتروس به ایسا گفت. خداونده چی خوب است که ما هنجا هستیم، اگر به خواهی من سه صاحبان در این جامعه سازم. یکی برای تو، یکی برای موسا و یکی هم برای ایلیاس. هنوز سخن او تمام نشده بود که عبر درخشان آنان را فرا گرفت و از آن عبر صدای شنیده شد که می گفت. این هست به سر عزیز من که از او خوش نودم و او گوش دهید. وقتی شاگردان این صدا را شنیدند، بسیار ترسیدند و با صورت به خاک افتادند. آنگا ایسا پیش آنان آمد و بر آنان دست گذاشته گفت. برخیزید، دیگر نترسید. وقتی شاگردان چشمان خود را باز کردند، جز ایسا کسی دیگر را ندیدند. در حاله که از کوه پاین می آمدند، ایسا به آنان عمر کرد تا روزی که پسر انسان پس از مرق زنده نشده است، در باره آن چی دیده بودند به کسی چیزی نگویند. شاگردان پرسیدند. پس چرا ملایان می گویند؟ باید اول ایلیاس بیاید. ایسا جواب داد. درست است، اول ایلیاس خواهد آمد و همه چیز را اسلاح خواهد کرد. اما من به شما می گویم که ایلیاس آمده است و آنان او را نشناختند و آنچه خواستند با او کردند. پسر انسان نیست، باید همین طور از دست ایشان رنج بگیند. در این وقت شاگردان فهمیدند که مقصد او یحیا تحمیدهنده است. همین که ایسا و شاگردان پیش مردم برگشتند، مردی نزد ایسا آمد و در برابر او زانو زده گفت. خیلی آقا برپسر من رحم کن، او مرگی دارد و دوچار عملهای سخت می شود بطور که برها خود را در حاب و آتش انداخته است. او را پیش شاگردان تو آوردم اما نتوانستند شفاده هم. ایسا در جواب گفت. مردم این زمانه چقدر بی ایمان و بیرا هستند. تا که باید با شما باشم و تا با که باید شما را تحمل کنم؟ او را پیش من بیاورید. پس ایسا با تندی به روح ناپاک عمر کرد، از او خارج شود. روح ناپاک او را ترک کرد و اون پسر در همون لحظه شفای آفد. بعد از این واقع شاگردان ایسا آمده در خلوت از او پرسیدند. چرا ما نتوانستیم آن روح ناپاک را بیرون کنیم؟ ایسا جواب داد. چون ایمان شما کم هست. بدانید که اگر به اندازه یک دانه اوری ایمان داشته باشید، میتوانید به این کوه بگویید که از اینجا به آنجا منتقل شود و هیچ چیز برای شما محال نخواهد بود. لیکن این جنس جز به دعا و روزه بیرون نمیرود. در موقعی که آنها هنوز در دلیل دوره هم بودند، ایسا به ایشان گفت. پسر انسان به زودی به دست مردم تسلیم میگردد و آنان او را خواهند کشد ولی او در روز سوام باز زنده خواهد شد. شاگردان بسیار غمگین شدند. در موقع ورود ایسا و شاگردان به کپرناهوم، کسانی که مامور وصول مالیات برای خانه خدا بودند، پیش پتروس آمده از او پرسیدند. آیا استاد تو مالیات خانه خدا را نمی پردازد؟ پتروس گفت. البته؟ وقتی پتروس به خانه رفت، پیش از این که چیزی بگوید، ایسا به او گفت. پتروس گفت. ایسا فرمود. وقتی دهن اولین ماهی سید شده را باس کنی، سکه در آن خواهی آفت. آن را بردار و مالیات من و خود را به آنها بدی.