د متى انجیل ۱۳

  ۱۰ دقیقې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ویډیو ډاونلوډ آډیو ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

انجیل مطا، مطا فصل سیزده هم در همان روز ایسا از خانه خارج شد و به لب دریا رفت و در آنجا نشست. جمعیت زیادی به دور او جمع شد به طور که او مجبور گردید سوار کشتی شده دران بنشیند در حال که مردم در لب دریا استاده بودند، ایسا مطالب بسیار را با مثل به آنها گفت و فرمود. دیقانه برای پاشیدن تخم به مزرع رفت. وقت مجبور پاشیدن تخم در مزرع بود، بعضی از دانه ها در بین راه افتادند و پرندگان آمده آنها را خردند. بعضی از دانه ها روی سنگلاخ افتادند و چون زمین آمقی نداشت زود سبس شدند. اما وقت آفتاب برانها درخشید همه سوختند و چون ریشه نداشتند خوشک شدند. بعضی از دانه ها بداخل خارها افتادند و خارها راشت کرده آنها را خفه کردند. بعضی از دانه ها در خاک خوب افتادند و از هر دانه ست یا شست یا سی دانه به دست آمد. هر که گوش شنوا دارد بشنواد. پس از آن شاگردان نزدی ایسا آمده از او پرسیدند. چرا به صورت مثل برای آنها صحبت میکنی؟ ایسا در جواب فرمود. قدرت درک اسرار پاتشاهی خدا به شما اتا شده اما به آنها اتا نشده است. زیرا به شخصی که دارد بیشتر داده خواهد شد تا به اندازه کافی و فراوان داشته باشد و از آن کسی که ندارد حتی آن چرا هم که دارد گرفته می شود. بنابراین من برای آنان در قالب مثلها صحبت میکنم. زیرا آنان نگاه میکنند ولی نمی بینند و گوش می دهند ولی نمی شنوند و نمی فهمند. پیشگویه اشعه در باره آنان تمام شده است که می گوید پیوسته گوش می دهید ولی نمی فهمید پیوسته نگاه میکنید ولی نمی بینید. زیرا ذهن این مردم کاند گشته گوشهایشان سنگین شده و چشمانشان بسته است. وگر نه چشمانشان می دید و گوشهایشان می شنید و می فهمیدند و بازگشت می کردند و من آنان را شفا می دادم. اما خوشا به حال شما که چشمانتان می بیند و گوشهایتان می شنود. بدانید که پیامبران و نیک مردان بسیار عارضو داشتند که آن چرا شما اکنون می بینید ببینند و ندیدند و آن چرا شما می شنوید بشنوند و نشنیدند. پس معنی مسئله دیقان را بشنوید. وقت شخص مجده برقراری پاتشاهی خدا را می شنوید ولی آن را نمی فهمد، شیطان می آید و آن چرا که در دل او کاشته شده می رواید. این تخمه است که در بین راه افتاده بود. دانهی که در سنگلاخ می افتد مانند کسی است که تا پیام را می شنوید با خوشی می پذیرد ولی در او ریشه نمی گیرد و دوام نمی آورد. پس وقتی به سبب آن مجده زحمت و آزاری به او برستد فورا دلسرت می شود. دانهی که به داخل خارها افتاد مانند کسی است که پیام را می شنوید اما تشمیش زندگی و عشق به پول آن پیام را خفه می کند و سمر نمی آورد. و دانهی که آشته شده در زمین خوب به کسی می ماند که پیام را می شنوید و آن را می فهمد و ست یا شست یا سی برابر سمر ببار می آورد. پس از اون ایسا مسئل دیگر نیز برای آنان آورده گفت. آدشاهی آسمانی مانند این است که شخص در مزرعه خود تخم خوب کاشد. اما وقتی همه در خواب بودند دشمن او آمده در میان گندام گیاه هرزه پاشید و رفت. هنگامه که دانه ها سبت شدند و شروع به رشد و نمو کردند گیاه های هرزه نیز در میان آنها پیدا شد. دیقانان پیش ارباب خود آمده گفتند. ای آقا مگر تخم که تو در مزرع خود کاشدی خوب نبود پس این گیاه های هرزه از کجا آمدند؟ او در جواب گفت این کار کار دشمن است. دیقانان به او گفتند پس اجازه میدهی ما برویم و گیاه های هرزه را جمع کنیم؟ او گفت نخیر چون ممکن است در موقع جمع کردن آنها گندام ها را نیز از ریشه بکنید. بگذارید تا موسم درو هر دوی آنها با هم رشد کنند. در آن وقت به دروگران خواهم گفت که گیاه های هرزه را جمع کنند و آنها را برای سوخت ببندند و گندام را نیز جمع کرده در انبار من زخیره کنند. ایسا یک مسئل دیگر نیز برای آنان آورده گفت. پاتشاهی آسمانی معنند دانه اوری است که شخص آن را می گیرد و در مزرعه خود می کارد. دانه اوری که کوچکترین دانه ها است پس از آن که رشد و نمو کند از بطه های دیگر بزرگتر شده به اندازه یک درخت می شود و انقدر بزرگ است که پرندگان می آیند و در میان شاخه هایش آشیانه می سازند. ایسا برای آنان مسئل دیگری آورده گفت. پاتشاهی آسمانی معنند خمیر مایه است که زنه بر می دارد و با سه پیمان آرد مخلوط می کند تا تمام خمیر برست. ایسا تمام این متالب را برای جمعیت با مسئل بیان می کرد. و بدون مسئل چیزی به آنها نمی گفت تا پیش بویی پیغمبر تمام شود که فرموده است. من دهن خود را باز می کنم و با مسئلها سخن خواهم گفت و چیزای را بیان خواهم نمود که از وقت پیدایش آلم پوشیده مانده است. پس از آن ایسا مردم را رخصت داد و خودش نیز به خانه رفت. شاگردان ایسا پیش او آمده گفتند. مانای مسئل گیاه های عرضه مزرعه را برای ما شرح بده. ایسا در جواب گفت. کسی که طخم نیکو می کارد به سر انسان است. مزرعه این جهان است و طخم نیکو تابعین پادشاهی خدا هستند. و طخم های گیاه عرضه پیروان شیطان می باشند. آن دشمنه که طخم های گیاه عرضه را کاشد شیطان است. و موسم در او آخر این دنیا می باشد. و در اوگران فرشتگان هستند. آمان طوره که در اوگران گیاه عرضه را جمع می کنند و می سوزانند در پایان این جهان هم همین طور خواهد شد. پسر انسان فرشتگان خود را خواهد فرستاد و آنها هر کس را که در پادشاهی او باعث لغزش شود و همچنین همه بدکاران را جمع می کند و در کوره سوزان خواهند افگند. جایی که عشق می ریزند و دندان بردندان می فشارند. در آن زمان نیکان در پادشاهی پدر خود مانند آفتاب خواهند رخشید. هر که گوش شنوا دارد بشنود. پادشاهی آسمانی مانند گنجه است که در مزرعه پنحان شده باشد و شخص تصادفاً آن را پیدا کند. او دوباره آن را پنحان می کند و از خوشالی می رود تمام اموال خود را می فروشد و برگشت آن مزرعه را می خرد. پادشاهی آسمانی همچنین مانند تاجری است که در جستجوه مروارید های زیبا بود. وقت که مروارید بسیار گرانبه های پیدا کرد رفته تمام دارایی خود را فروخت و آن را خرید. و نیز پادشاهی آسمانی مانند توره است که ماهیگیره آن را در دریا انداخت و از انواعی ماهی های مختلف گرفت. وقت که تور از ماهی پرشد ماهیگیران آن را به ساحل کشیدند و آن وقت نشسته ماهی های خوب را در سبت جمع کردند و ماهی های بمسرف را دور ریختند. در پایان این جهان نیز چنین خواهد بود. فرشتگان می آیند و بدکاران را از میان نیکان جدا ساخته آنها را در کوره سوزان می اندازند. جایی که گریه و دندان بردندان فشردن وجود دارد. ایسا از آنها پرسید. آیا همه این چیزها را فهمی دید؟ شاگردان جواب دادند. آره. ایسا به آنان فرمود. پس هرگاه یک معلم شریعت در مکتب پاتشاهی آسمانی تعلیم بگیرد. مانند صاحب خانه ای است که از گنجینه ای خود چیزهای تازه و کهنه بیرون می آورد. وقت ایسا این مثلها را به پایان رسانید آنجا را ترک کرد و به شهر خود آمد. و در کنیسه آنجا توره به مردم تعلیم داد که همه با تعجاب می پرسیدند. این مرد از کجای نکمت و قدرت انجام معجزات را به دست آورده است؟ مگر او پسر یک نجار نیست؟ مگر نام مادرش مریم نی باشد؟ آیا یعقوب و یوسف و شمعون و یهودا برادران او نیستن؟ و مگر همه خوهران او در اینجا با ما نی باشند؟ پس او همه این چیزها را از کجا یاد گرفت است؟ پس آنها او را رد کردند. ایسا به آنها گفت. یک پیانبر در همه جا مورد احترام است. جاز در وطن خود و در میان خانواده خیش. ایسا به علت بیمانی آنها معجزات زیادی در آن جا بعمل نی آورد.