۹ دقیقې ۳۹ ثانیې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
اینجیل مطا مطا فصل دوازده هم دران زمان ایسا در یک روز سبت از میان مزاری گندم می گذشت و چون شاگردانش گرست نبودند شروع به چیدن خوشحای گندم و خوردن آنها کردند. پیروان فرقه فریسی این را دیده به اون گفتند. ببین شاگردان تو کار میکنند که در روز سبت جایست نیست. او در جواب فرمود. آیا شما آنچرا که داود وقتی خودش و یارانش گرست نبودند انجام داد نخانده اید. چگونه او به خانه خدا داخل شد و نان تقدیس شده را خورد. حالان که خوردن آن نان هم برای او و هم برای یارانش ممنوع بود و فقط کاهنان اجازه خوردن آن را داشتند. آیا در تورات نخانده اید که کاهنان با این که در روز سبت در خانه خدا قانون روز سبت را می شکنند بی گناه هستند؟ بدانید که شخص بزرگتر از خانه خدا در اینجا است. اگر شما معنی این جمله را می دانستید که می گوید رحمت می خواهم نقربانی مردم بی گناه را ملامت نمی کردید زیرا پسر انسان صاحب اختیار روز سبت است. پس از آن ایسا به شهر دیگری رفت و به کنیسه آنان داخل شد. مرد در آن جا بود که یک دستش خشک شده بود. عده از حاضرین از ایسا سوال کردند. آیا شفادادن در روز سبت جایز است؟ البته مقصد آنها این بود که تخمت برزده او پیدا کنند. اما ایسا به ایشان فرمود. فرض کنید که یکی از شما گوزفند دارد که در روز سبت به چاه می افتد. آیا آن گوزفند را نمی گیرد و از چاه بیرون نمی آورد؟ مگر انسان از گوزفند به مراتب عزیزتر نیست. بنابراین انجام کارهای نیکو در روز سبت جایز است. سپس ایسا به آن مرد رو کرده فرمود. دستت را دراز کن. او دست خود را دراز کرد و مانند دست دیگرش سالم شد. آنگاه پیروان فرقی فریسی از کنیسه بیرون رفتند و برای کشدن ایسا دستیسه چیدند. اما وقتی ایسا از ماجرا باخبر شد آنجارا ترک کرد ولی جمعیت زیادی به دنبال او رفتند. و او همه بیماران را شفا بخشید و به آنها عمر کرد که در باره او با کسی صحبت نکنند. تا به این وسیله پیشگویی اشیای پیغمبر تمام شود که می فرماید. و او را در کچه ها نمی زند و کسی صدای او را در کچه ها نخواد شنید. نه خمیده را نخواد چکست و فتیله نیمسخته را خاموش نخواد کرد و خواد کشید تا عدالت پیروز شود. او مایه امید تمام ملد ها خواد بود. در این وقت مردم شخصی را پیش او آوردند که دیوانه و کر و گنگ بود و ایسا او را شفا داد. به طوری که او توانست هم حرف بزند و هم بیبیند مردم همه تحجب کرده می گفتند. آیا این فرزند داود نیست؟ اما وقت پیروان فرقی فریسی این را شنیدند گفتند. این مرد به کمک برزبول دییس شیاطین اروای ناپاک را بیرون می کند. ایسا که از افکار ایشان آگاه بود به آنان گفت. هر کشوری که به دستهای مخالف تقسیم شود رو به خرابی خواهد گذاشد. و هر شهر یا خانهی که به دستهای مخالف تقسیم گردد دوام نخواهد آورد. و اگر شیطان شیطان را بیرون کند و انشعاب کند حکومت او چگونه پایدار بماند؟ و اگر من به کمک شیطان اروای ناپاک را بیرون می کنم، فرزندان شما به کمک کی آنها را بیرون می کند؟ آنها در باره حرف های شما قضاوت خان کرد. اما اگر من به وسیله روح خدا اروای ناپاک را بیرون می کنم، این نشان می دهد که پاتشاهی خدا به شما نزدیک شده است. یا چگونه کسی می تواند به خانه ای مرد زورمند دیداخل شود و اموال او را تاراج کند جزان که اول دست پای آن مرد را ببندد و آن وقت خانه او را غارت کند؟ هر که با من نیست برخلاف من است و هر که با من جمع نمی کند پراغنده می سازد. پس بدانید که هر نوع گناه یا کفری که انسان مرتکب شده باشد قابل آمرزش است بجز کفری که به مقابل رحل قداس بگوید، این کفر آمرزیده نخواهد شد. هر کس به مقابل پسر انسان سخنه بگوید، آمرزیده خواهد شد. اما برای کسی که به مقابل رحل قداس سخن بگوید، هیچ آمرزشی نیست نه در این دنیا و نه در دنیا آینده. اگر میوهی خوب میخواهید درخت شما باید خوب باشد زیرا درخت بد میوهی بد ببار خواهد آورد چون که درخت را از میوهش میشناسند. ای مارها شما که آدمهای شریری هستید چگونه میتوانید سخنان خوب بگوید زیرا زبان از آنچه دل را پرساخته است سخن میگوید. مرد نیکو از خزانه نیکوی درون خش نیکی و مرد بد از خزانه بد درون خود بدی ببار میاورد. بدانید که در روز داوری همه مردم باید جواب هر سخن بیهودهی که گفتند بدهند. زیرا متابق سخن خود یا براعت خواهی یافت و یا ملامت خواهی شد. در این وقت ادهی از ملایان یهود و پیروان فرق فریسی به ایسا گفتند. ای استاد میخواهی موجزه بما نشان بیدهی. او جواب داد. طایفه شریر و به وفا موجزه میخواهند و تنها موجزهی که به آنها داده خواهد شد موجزه یونس پیغمبر است. همانطور که یونس سی روز و سی شب در شکم یک ماهی کلان ماند، پسر انسان نیست سی شبان روز در دل زمین خواهد ماند. در روز داوری مردم نایناوا بر میخیزند و مردم این زمانه را ملامت میکنند. زیرا مردم نایناوا وقت موعزه یونس را شنیدند توبه کردند. حالان که شخصی که در اینجا است از یونس بزرگتر است. ملکه جنوب نیست در روز داوری برخواسته مردم این زمانه را ملامت خواهد ساخت. زیرا او از دورتری نقطه دنیا آمد تا حکمت سلیمان را بشنود و حالان که شخصی که در اینجا است از سلیمان بزرگتر است. وقت روح ناپاک از شخص بیرون می آید برای پیدا کردن جای راحت در بیابانهای خشک و بیاب سرگردان می شود و چون نمی آبد با خود می گوید بخانه ای که آن را تر کردم بر می گردم. پس بر می گردد و آن خانه را خالی و جارو شده و منظم و مرتب می بیند. آنگاه می روید و هفت روح شریر تر از خود را جمع می کند و می آورد و آنها همه آمده در اینجا ساکن می شود. و آقبت آن شخص از اولش بدتر می شود و از مردم شریر این زمانه هم همین طور خواهد بود. ایسا هنوز مشغول صحبت بود که مادر و برادرانش آمدند و در بیرون استاده می خواستند با او گفتگو کنند. پس شخص به او گفت ایسا گفت و به شاگردان خود اشاره کرده فرمود. اینها مادر و برادران من هستند. هر که اراده پدر آسمانی من را انجام دهد برادر من خواهر من و مادر من است.