د لُوقا انجیل ۲۰

  ۷ دقیقې ۳۰ ثانیې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ویډیو ډاونلوډ آډیو ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

انجیل لقا لقا فصل بیستم یک روز وقت ایسا مردم را در خانه خدا تعلیم می داد و مجده نجات را به اشان اعلام می کرد. سران کاهنان و ملایان با کلانهای یهود پیش او آمدند و گفتند. بما بگو و چی اختیار این کارها را می کنی؟ کی به تو این اختیار را داده هست؟ ایسا به آنان جواب داد. من هم از شما سوالی دارم. بمن بگوید آیا تحمید یهیا از جانب خدا بود یا از جانب بشر؟ آنها بین خود بعث کرده گفتند. اگر بگویم از جانب خدا بود او خواهد گفت چرا با او ایمان نیاوردید؟ و اگر بگویم از جانب بشر امای مردم ما را سنگ باران خواهند کرد چون یقین دارند که یهیا یک پیامبر بود. پس گفتند. ما نمی دانیم از کجا هست؟ ایسا به ایشان گفت. من هم به شما نمی گویم که با چه اختیار این کارها را می کنم؟ ایسا به سخن خود ادامه داد و برای مردم مسئل آورده گفت. مرد تاکستان احداث کرد و آن را به باغبانان سپارد و مدت درازه بسفر رفت. در موسم انگور غلام را پیش باغبانان فرستاد تا حصه خود را از محصول تاکستان بگیرد. اما آنها غلام را لتوکوب کردند و دست خالی بازگردانیدند. صاحب تاکستان غلام دیگر فرستاد. او را هم لتوکوب کردند و با او بترفتاری کردند و دست خالی برگردانیدند. غلام سوام را فرستاد. این یکی را هم زخمی کردند و بیرون انداختند. پس صاحب تاکستان گفت چه باید بکنم، پسر عزیز خود را میفرستم، شاید حرمت او را نگه دارند. اما باغبانان وقت او را دیدند، با هم بحث کردند و گفتند این وارس است، بیاید او را بکشیم تا ملک به خود ما برست. پس او را از تاکستان بیرون انداختند و کشتند. حالا صاحب تاکستان با آنان چه خواهد کرد؟ او می آید و این باغبانان را می کشد و تاکستان را به دست دیگران می سپارد. وقت مردم این را شنیدند، گفتند خدا نکند اما او طرفشان دیده گفت پس معنی این قسمت از کتاب مقدس چیست؟ آن سنگ که میماران رد کردند، به صورت سنگ اصلی بنا در آمده است. هر که بران سنگ بیافتد، پارچه پارچه خواهد شد و اگر آن سنگ بر کسی بیافتد، او را کاملا نرم خواهد کرد. ملایان یهود و سران کاهنان می خواستند در همان لحظه او را بگیرند چون پی بردند که مقصد آن مثل خود آنها است اما از مردم ترسیدند. پس به دنبال فرصت می گشتند و معموران مخفی که خود را دیندار نشان می دادند پیش او فرستادند تا حرف از دهان او بگیرند و آن را دستاویزه برای تسلیم او به حکم و به دستوالی رومی بسپارند. از او پرسیدند های استاد، ما می دانیم آن چی تو می گویی و تعلیم می دیی درست و بجا است. تو در مورد هیچ کس فرق نمی گذاری بلکه با راستی و درستی رای خدا را تعلیم می دیی. آیا ما اجازه داریم که به امپراتور روم ما یاد بدهیم یا نه؟ ایسا به نعرنگ آنان پی برد و فرمود یک سکه نقره بمن نشان بدهید نقش و عنوان کی روی آن است؟ جواب دادند امپراتور؟ ایسا فرمود پس آن چی از امپراتور است به امپراتور و آن چی از خدا است به خدا بدهید به این ترتیب کوشش آنان برای بدستاوردن دلیل به مقابل او در برابر مردم به اثر مند و در حال که از جواب او حیرت کرده بودند خاموش مندند. بعد چند نفر از پیروان فرقه صدوقی که منکر رستاخیز پس از مرگ بودند پیش آمدند و از او پرسیدند. ای استاد موسا این امر را برای ما نوشد چونان چه مرد زن بگیرد ولی بدون اولاد بمیرد برادرش مجبور است آن زن را بگیرد تا برای برادر خود فرزندان بیاورد. حالا هفت برادر بودند اولی زن گرفت و بدون فرزند مرد بعد دومی او را گرفت و سپس سیومی و همین طور هر هفت نفر مردند و هیچ اولاد بجان نگذاشدند بعد از همه آن زن هم مرد در روزی رستاخیز او باید زن کدام یک باشد چون هر هفت نفر با او ازدواج کردند ایسا به اشان فرمود زنان و مردان این جهان ازدواج میکنند اما کسانی که شایسته رسیدن به جهان آینده و رستاخیز از مردگان بشوند زن نمی گیرند و شوهر نمیکنند زیرا آنها مانند فرشتگان هستند دیگر مرد برای آنان محال است و چون در رستاخیز شرکت دارند فرزندان خدا هستند این مطلب که مردگان بعد دیگر زنده می شوند مطلبی است که خود موسا در داستان بطای سوزان آنجا که خداوند را خدای ابراهیم خدای اسحاق و خدای یعقوب خطاب میکند نشان داده است خدا خدای مردگان نیست بلکه خدای زندگان است چون پیش او همه زنده هند در این مورد بعضی از مولایان گفتند آی استاد آلی جواب دادی و پس از آن دیگر جرات نکردند که از او چیزه بپرسند ایسا به اشان فرمود چطور میتوان گافت که مسی پسر داود است چون خود داود در کتاب زبور میگوید خداوند به خداوند من فرمود در دست راست من بنشین تا دشمنانت را زیر پای تو بیندازم باره داود او را خداوند خطاب میکند پس چطور او میتواند پسر داود باشد ایسا در حضور همه مردم به شاگردان فرمود شدید ترین جزاها را خواهندید