د فرعون تفسیر؟ dreams خوبونه

  ۱۶ دقیقې

  ۱ سيتمبر ۲۰۱۳

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

این راژیو صدای زندگی است مجدگ نجات از صدای زندگی می شنوید سلام شنوندگان عزیز خوشحالیم که باز هم با تقریم برنامه در خدمت شما استیم امیدواریم روزگار خوش را بگذرانید و روزهای بهتری را در پیش تاشته باشید دوستان عزیز تا کنون سه بخشی از داستان دلچسپ یصف را با اتفاق هم شنیده ایم و دریافتیم که یصف چگونه با فروتنی نقشه خدا را پذیرفته بود و به آنشان دادن محبت به دیگران محبت و سرسپردگی خود را نسبت به خدانشان می داد بیتر از شما دوستان عزیز را بیشتر از این به انتظار نگذارم بیایید با هم باقی داستان را از امکارانم بشنوید موسیقی دوستان عزیز تور که بخاطر دارین در برنامه قبلی شنیدم که چگونه خداوند نتانا تعبیر خواب فراون با یصف داد بلکه به اون حکمت و ایدرایت داد تا بتانه پیشنهاد هم با فراون بکنه فراون از پیشنهاد یصف بسیار خوشنود شد و او را حاکم تمام سرزمین مصر تعین کد تا مستقیمن زیر نظر او غلا برای سالهای قطی زخیر شد باید این گونه خدا با او فرصت اعطا کد تا به عنوان مرد دوم مصر شخصیت خود را ظاهر بسازه به این ترتیب زندگی یصف علاقه خدا را نسبت به ما انسان را ثابت می کند برگردیم سر داستان وقت فراون اختیارات سراسر کشور خود را به یصف آگزار کد و نام و علقه به مصری با او داد و بعدم اصناد دختری یکی از کائنای مصری را به عقد او در آورد هنوز از فرمان فراون چیز نکت داشته بود که یصف در سراسر کشور مصر معروف خاص و عام شد دوستان عزیز در این وقت یصف سی ساله بود یصف بخاطر رسیدگی به امور دربار فراون را ترگفت تایی هفت سال فراوانی محصول غلا در همه جا در تمام شهرها و همه قرار و قصبات مصر بسیار زیاد بود در طول این هفت سال یصف محصولات زراتی را در شهرهای اطراف دکدامها زخیره میکد تایی که غلا به قطر در سراسر کشور جمع شده بود که دیگه کسی نمی تانه سو را احساب کنه پیش از این که هفت سال قطی شروع شد و احسناد همسر یصف دو بچه بر اونو به دنیا آورد یصف نام یک بچهش منسی یعنی فراموشی و نام بچه دیگهش افراهیم یعنی پرسمر گذاشته بود سرانجام هفت سال فراوانی به خواهیان رسید و امطور که یصف گفته بود هفت سال قطی شروع شد در کشورهای همسایه قطی بیداد میکد ولی در مصر گذامها پرست غلا بود مردم مصر بر طلب کمک پیش فراون رفتند فراون هم اونا را پیش یصف روان کد تا بر اونا غلا بده در وقت که قطی سراسر جهان فراوان گرفته بود یصف گذامها را واز کد و غلا بر مصری ها و مردم که از خارج می آمدن مفروغ تایی که خبر فراوانی غلا به گوش یعقوب پدر یصف در کنآن رسید یعقوب بچهش را دروخود جمع کده بر اونا گفت شنیدیم که در مصر غلا فراوان است پیش ازی که از گرسنگی بمورین برین از اونجا غلا خریده بیارین ناچار ده پسر یعقوب بر خرید غلا به مصر رفتند ولی یعقوب بین یامینه که برادر سکه یصف بود همراه اونا روان نکد بر ای که سر اونا اعتماد نداشت می ترسید که ما بعدا بین یامینه هم از دست بدم روز یصف که از جریان فروش غلا برسیم میکد برادرهای خود را در بین مردم که بر خرید گندم آمده بودند دید هیچیکی از ده برادر دوستهای مهربان یصف را ناشناخدند اما یصف که همه اونا را شناخده بود چی کد بیاین بشنبیم از سرزمینه که نه هم مثل هر جای دیگه سرور ما عرض کدیم بر خرید گندم آمده ایم آلی جناب نه شما بر خرید گندم نا آمده ایم از سر وزدان پیدا است که شما جاسوس های هستن که بر بررسی سرزمینه ما آمده ایم سربازها این ده نفر خارجی را دستگیر کنین همه اشان را دستگیر کنین سرور ما سرور ما آلی جناب ما بر خرید غلا آمده ایم ما ده نفره که اینجا هستیم همه برادر هستیم ما اشخاص درستکاری هستیم آلی جناب ما بر جاسوسی نا آمده ایم شما جاسوس هستیم آلی جناب ما آدمهای درستکاری هستیم ما دوازده برادر هستیم پدر ما هم یعقوب نام داره ما گفتی یعقوب پدرتان هنوز زنده هست بله زنده هست شما گفتین دوازده برادر هستین ولی اینجا شما ده نفر هستین دو نفر دگه شما کجاست برادر خرد ما پیش پدر ماست یک برادر ما هم ده هفته سالگی مرد از کجا معلوم که شما راست میگین آلی جناب ما راست میگیم فقط در صورت کف شما درست ثابت میشه که برادر خردتا نه به اینجا بیارین وگرنه به حیات فراون قسم اجازه نمیدونم از این سرزمین خارج شوین چگونه او را اینجا بیاریم آلی جناب یکی از شما بره او را بیاره دگرهایتان ده اینجا ده زندان خواد بودین اگر دروغ گفته باشین در این صورت شما با دروغتان ثابت میکنین که بره جاسوسی اینجا آمدین و اجازه های جاسوسی را حتما میدانین که تا چه حت سنگین هست کدام یکی از شما عقب برادرتان میرین به سوالم جواب نمیتین؟ سرمازا اینا را ببرین به زندان بندازین تا بعد معلوم شوه خودم از اونا سوال خواد کدم برنامه سی روز است که ما را به زندان ادдаختن چه خواد شد؟ شکر اکن او بیادر که ما را به زنجیر بستند نگاهبان ها را میگفتند که امروز از ما تحقیق میشر چی تحقیق میăn? خودم حالاикی vodka آمادین منgrunting مگر چطوری یکی ما بره؟ که ای پدر ما اجازه میده که او را اینجا بیاریم؟ ای های، تمام این رنجا به خاطری است که همه ما به یوسف بدی کردیم ایچیک ما التماس آجزانی او را گوش نکردیم گفت روبین هم گوش نکردیم آلی باید تاوان گناه های خود را بدیم اصلا همه گی ما گناهکار هستیم چط باشین اونه کسی میره اینه خودش است بخیزین تحصیم کنین مردان کنانی آیا حالا به سوالم پاسخ میتین؟ آلی جناب در کنان خانواده ما پدر پیر ما منتظر غلاستن اگر به اونا غلا نرسه از قطی میمرن سرور ما به ما رحم کن من آدم خدا ترسه هستم پس چیزی که به شما میگم انجام بتین تا زندبانین اگر شما واقعاً افراد صادقه هستین یکی از شما در زندان بانین و باقی غلا خریداری کده پیش خانواده گرسنیتان برگردین ولی باید برادر خردتانه پیش من بیارین به این طریق شما به من ثابت خواد کدین که راست پی کفتین من او وقت برادرتانه که در زندان هست نخواد کشتم ما این شرطت قبول میکنیم آلی جناب کی از شما ده برادر اینجا میمونن؟ از میان ما یکی را انتخاب کنن سرور ما اسم او چیست؟ شمون آلی جناب او را اینجا بگذارین باقی غلا خریداری کده زود حرکت کنین چشم آلی جناب خانگا یوسف با فروشنده ها دستور داد تا جوالای اونا را از غلا پر کنن و روانه بسازن زمنان یوسف مخفیانه به نکره خوب گفت که پولا اونا را که برای خرید غلا میتن در داخل جوالایشان بگذارن و توشه سفر هم بر اونا بتن به این ترتیب دوست های زیز به برادرهای یوسف روانه کنان شدن خوب دوست های زیز بیان برای یک لحظه بیان دشیم که اگر ما به جای یوسف می بودیم چی می کدیم؟ کسایی که می خواستن ما را بکشن یا ما را به بردگی به قیمت ناچیز می فروختن بعد از این قهرانج و زحمت چی می کدیم؟ آیا از اونا انتقام خود را نمی گرفتیم؟ دوست های مهربان توره که شما متوجه شدین یوسف به این مسئله حتی فکر هم نمی کد برای این که سبر و تحمل خدایی نیروی بود که او را هدایت می کد از اینی خاطر در قلب یوسف جایی برای غرور، تکبر و یا فکرهای انتقام جویانه اوجود نداشت یوسف وقت گزشتی خود را مرور می کد و بیاد می آورد که چی چیزای منجر به اصارت او شده این نکتر را درک می کد که خداوند برای یک هدف خاص او را از مرک نجا داده یوسف این مطلبه هم دریافته بود خواست خدا بوده که او زحمت ببینه تا ازموده شبه و از این طریقم به خدا نزدیک شبه و بر نقشه که خدا بر او در نظر داشت آماده باشه امان شایسته و خوبی یوسف هنگام که در خدمت فوتیفار افسر سارتمند مصری بود نشان می ده که غرور او کامل بفروتانی تبدیل شده بود وقت فوتیفار او را زندانی ساخت و یا هنگام که برادراش با شدت او حتی یک بار دهند به گلو شکایت پاس نکد حتی سوال از خدا هم نکد بر اینکه او اتمنان کامل داشت که خداوند انسان دوست دارد و خدا می خواهی که داستان زندگی و اعمال او نمونه از محبت خدا نزدید به انسان بپنا باشد ول خدا قرنبعد از یوسف هنگام که متابق نقشهش یکانه فرزند خود ایسای مصیر در میان ما فرستاد تا قربانی گناه ما شد و محبت کاملشه نظرت به ما ثابت کرد دوست عزیز بیاین در این مورد فکر کنیم که چی گناه خدا یوسفه به کار گرفت تا محبتشه به ما نشان بده و چی گناه بار اختاندن خون ایسای مصیر بالای سلیب محبت کاملشه به نجات بشر نظرت به ما ثابت نمود و نجات و رهایی را به طور رایگان در دسترس ما قرار داد خوب دوست ها عزیز شما حتما می دانید که داستان زندگی یوسف تا اینجا که ما نقل کردیم با پایان نمی رسد بیاین آخرین بخشی داستانه در برنامه آینده بشنویم ای خداوند ای دوست و محافظه یوسف خداوندا در هر وقت ما را امداد نما تا شخصیت را که مورد توجه توست از خود ظاهر بسازیم خداوندا همانطور که یوسف را امداد نمودی ما را نیز کمکن تا اطاعت فروتنی نزدنگی نزدنگی نزدنگی اطاعت فروتنی نظرقت با دیگران را از خود ظاهر بسازیم آمین خب شنویم دای گرامی به اینکه ایک سرود روحانی گشتیم خدا کنان که از شنودن ای سرود لذت روحانی ببرین موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی