د سینو پایلې.

  ۳۰ دقیقې

  ۲۹ مارچ ۲۰۱۲

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

این راژیو صدای زندگی است خداونده بدبختی های زندگی چقدر زیاد است من نمی فهمم چی کنم خداونده فریادمه بشنو دعایمم مستجاب کن مسترودم که اینک با برنامه دیگه از سلسله برنامه های فریاد زند در خدمت شما دوستا قرار داریم با آرزوی خوشی هرچی بیشتر شما می پردازیم با نشره برنامه اینوبد خیش بله آنان که به تو امیدوارند هرگز سرفگنده نخواهن شد اما کسان که به جهت از اوامر تو سرپیچی می کنند خوار خواهن شد شنانده های گرامی توره که همه ما و شما می دانیم زنا نتناد در کشور ما بلکه در دگه نقاط جهان نیست بخاطر بدبختی هایی که به اشکال مختلف گریبانگیر اونا شده نالت سر می تن و عشق می ریزند در این برنامه ما به داستان زنای مختلف و سرگزشت اونا گوش می تیم به فریاد اونا ناله اونا به درد و اندوه اونا و به ترس و وهم اونا کی فریاد اونا را خواه شنید کی درد دل اونا را خواه شنید خداوند فریاد اونا را می شنوا و به درد دل اونا گوش می تن بله شناندهای ارجمند وقت ما به داستان خداوند در کتاب مقدس نگاه می کنیم ما می بینیم که خداوند به آها فریاد ما گوش می ته و او را می شنوا داستان خداوند که طولانی ترین داستان است بر ما می گه که خداوند کی است و او از ما چی می خواه که بکنیم ای داستان بر ما بیان می داره که خداوند آها ما را می شنوا و او ما را عف می کنه اگه ما به او اعتماد و توکل کنیم ای داستان خداوند بره همه است شناندهای عزیز فهیم انوز 18 ساله نشده بود که با یکی از دخترهای قوی خود ورسی کد فهیم باغبان بود در اثر جنگ ها قریه خودت ترک کد و روانی کابل شد با گذشت ایام فهیم در یکی از معسیسات منعیس نگهبان کار خود را شروع کد ار باره که ماش خود را می گرفت نیم ماش خود را زخیره می کد تایی که بعد از چند پول زیاد را جن کد فهیم کتر خود فکر می زد که با ای پول چی کنه آیا کدام موتر بخره یا جهت سفر جای بره یا ای که زن بگیره بعد از چرتای بسیار بلاخره فهیم به این نتیجه رسید که باید زن دوم بگیره بعد از چند وقت فهیم خانواده را پیدا می کند که وضع اقتصادیشان خوب نبود فهیم بره پدر خانواده می گه اگر دخترتان را بره ما بتین ما در مقابل پول زیاد براتون میتم بلاخره بعد از رفت آمدای زیاد فهیم دلک افغانی تویانه میتن و کته دختره که بیش از شانزده سال نداشت عروسی می کند ازی که فهیم کدام خانه دیگه نداره زن دوم خوده پیش زن اولی خود میاره و اونا را وادار می سازه که با هم یک جای زندگی کنند بعد از سپری شدن یک ماه جنگ ای دو زن شروع می شه توجه کنین موسیقی چرا ناغجار و جنجال می کنی؟ من هم میخوایم که کته جنگ کنام من میخوایم که شوی ما خوش و روزی باشه راستیام خوب چیزه خب میخوایی؟ چیز را که تو میخوایی ایست که خود خوش نگاه کنی؟ آه دیگه من از یک دختر 17 ساله دیگه چی امید داشته باشم تو که یک دختر بی تربیه و تمبل استی از فامیلت معلوم است اگه فامیل خوب می داشتی ترکای سر هم باق می داد از دست که خراب مردم استیم پدر تبیبی یک روز در یک جای کار می کنه یک روزان در جای دگه گزارش در یک جای نمی شه خجالت هم نمی کشی که سرمه هم باق آمدی گزار بخو بمر چرا دروخ می گی ویده چطور تو خود حق می دهی که ای گپارا پشت فامیل ما می زنی کلان زن استی آه پیش ازی که پای ناس تو دیگه خانه منده شوه دیگه خانه آرام آرامی و خوشی بود آه مگم تو که ات آمدند دیگه خانه آتش در دادی نه خوشی مند و نارامی از ست تو ویده من دیگه نمی خواهم چیز بگویم نمی تونم دیگه چی دفته کوشش کدیم که گپایتانا بشنا و ما نادیده بگیرام بخاطر که شوی ما میتونه اردوی ما را دودزاشته باشه چرا که یکی دیگه خود جنگ کنیم چرا که یکی دیگه خود جور نمی آیم شوی ما روی خوشی را نخواد دید وقت ما او گپاکای را که دباری تو می فامم برش بگویم می فامی؟ او قصایتا که که بچه ها تار دوانده بودی وقتا که رفیق رازی می کدی زنکی بی تربیه بد اخلاق تا هم مثل او دو خوار دیگه دواره بد اخلاق استی ما دباری از وام می فامم یکان چیزا را شنیده ایم چی را می فامی؟ چیزا را شنیده ایم ما او چیزایی را که تو می گیه اصلا نشکر کدیم و نه در خانواده مای تو بوده آها چطوره بوده؟ کل در روغ هست ویده جان نقبانه می گری و پشت ما گپ می کشی خودم من که هر چیز گفتی تا قط کردم و چیز برات نگفتم ویده مگرم که تو خوارای چی غرض داری؟ اوش کنی که دیگه نام خوارای ما در دانت نگیری آها آها چطور تو نمی شرمی که کته تو گپارا می زنی؟ ما از یک خانوادی با نام و با نشان هستیم فهمیدی؟ دیگه فکر تبیه گری و آزنکه اگر نه باز یک دفعه ما هم دان عوض کردم نه برات نام می بانیم و نه نشان فهمیدی؟ آها آها تو چی هستی که من را چیز ببویی؟ اگر تو دختر خوب می بودی مردکی زنده ها را نمی گریفتی خوب کردم که گرفتم چو باش که صدای ترقص دروازه هست کیستی؟ دوست های گرامی ویده و خاطره که هر دو خانم یک مرد هستند کوشش می کنند که در یک خانه که شواره خود زندگی کنند اونا با هم جنگ و جدل می کنند بسیاری استدلال می کنند که ای گناه اونا نیست که بین خود جور نمی آیند ای گناه شوار اوناست بخاطره که بر بار دوام عروسی کده دیگر ها می گن ای گناه شوار نیست باید که او دو زن بین خود جور بیایند اونا می گن که جنگ باعث بدبختی زیاده بر اعضای خانواده می شند سرف نظر از ای که کی در یه طرح حالت حق به جانب است ما واقعیتم می فامیم که چی است ای طبیعت انسانی ماست که می خواییم مورد لطف قرار بگیریم و احساس کنیم که ما انسانای مهم استیم همچنان بیسیاری از ما خواهان قدرت استیم و می خواییم که از دیگرها کده بالا باشیم شما چی فکر می کنید؟ آیا خداوند در فکر ای چیز ها است؟ آیا خداوند تمام گناه های ما رو می بیند؟ اگر می بیند آیا او تمام گناه های ما رو داوری و قضاوت می کند؟ آیا خداوند زن ها رو مثل مرد ها قضاوت می کند؟ شنانده های هرجمند بیاین یک داستان غیر معمولی را از کتاب مقدس با هم یک جای بشنویم شما شاید از برنامه قبلی ما که با هم یک جای شنیدین باید داشته باشین که ذکر شد سلیمان سلیمان زمان که پادشای اسرائیل بود مرد آقلا با حکمت بود مگم ازی که زنهای سلیمان او خداوند یگانه را پرستش نمی کدند بلاخره اونا قلب او را از خداوند دور ساختند خداوند از کارای اونا خوش نشد و فرمود بعد از مرگ سلیمان پادشاهی او به دو بخش تقسیم خواد شد خب آل بیاین به داستان دو ملک شریر که بعد از سلیمان حکمروای اسرائیل شدند و بعدا خداوند سر اونا داوری کد گوشت بدیم بعد ازی که سلیمان مرد بچه او پادشاهی سلطنت جنوبی اسرائیل هست که به نام یهودا یاد می شد بعد از گرفت و رقیب او پادشاهی بخش شمالی اسرائیل که نسبت به یهودا بزرگتر شد یکی از پادشاهی اسرائیل که نامش اخواب بود کته ایزابل آروزی کد ایزابل یکی از دخترهای پادشاه سیدون بود ایزابل بوت بله به وضع خداوند پرستش میکد بوت بل خدای بسیار مشهور کنانیا بود بوت بل به شکل نرگو ساخته شده بود نشانی از قدرت و حاصل خیزی و هم نماد از شهوت بر قدرت و لذت جنسی بود اخواب یک قربانگاه بر بل در معبد بل بر ایزابل در سامره ساخت 450 نبی بل و 400 نبی بوت اشیره کته ایزابل نان خوردن وقتی ایلیا نبی خداوند ثابت کد خداوند خدای واقعی اسرائیل هست و پیغمبره کازبره به مرک محکوم کد ایزابل قسم خورد که ایلیا نبی را مثل که دیگه پیغمبره را به قتل رسانده بود به قتل برسانه اخواب دارزونی گرفتن تاکستانه مردی بود که از پدرش به او میراس مانده بود او مرد دارزونی فروشی تاکستانه نداشت زیرا ای تاکستان از اجداد او برش مانده بود اخواب به خاطر این موضوع بسیار غمگیم بود وقتی ایزابل از این موضوع خبر شد بره شوورش گفت چرا جگرخون استی تشویش نکو من این تاکستانه برت مگیرم بنابران ایزابل چند نامه به نام اخواب پاچا نمشتکد و با امور سلطنتی او را مرکد و بره بزرگاه و ریسفیده یزرئیل روان کد ایزابل در نامی خود اتو نمشت کده بود بر احالی شهر بگوین که روزه بگیرن و نابوته در ایچ جای مخصوص بشانین بعد از او دو نفر را پیدا کنین و برش بیسه بدین تا شادت بده که نابوت به خدا و پاچای او دوین کده بعد از او نابوته از شهر بیرون ببرین و او را سنگ سار کنین بزرگاه و ریسفیده شهر متابقه دستور ملکه عمل کدن اونا مردم شهر را جم کدن و نابوت هم به ماکمه کشیدن بعد از او دو مرده که برشان پیسه داده شده بود آمدن و شادت دروغ دادن و گفتن که نابوت به خدا و پاچا توین کده بعد از او را از شهر بیرون بردن و او را سنگ سار کدن بعد از او بر ایزابل اول دادن که نابوته کشدن ایزابل وقتی ای خبر شنید رفت بر اخاب که در بستر مریضی افتیده بود برش گفت بخی از شهاید بلند شو تاکستانه را که نابوت نمیخواست به تو بفروشه بگرش بخاطره که دیگه زنده نیست بنان اخاب از بسترش بلند شد و رفت که تا تاکستانه تصرف کنه خداوند به ایلیای نبی فرمود بشار سامره در پیش اخاب پاچا برو او به تاکستانه نابوت رفته تا او را تصرف کنه ای پیغامه از طرف ما به او برسن و برش بگو که آیا کشتن نابوت گافی نبود که حالی میخوای اموال او را غارت کنی؟ سپس به او بگو امتور که سگا در بیابان خون نابوت را لیسیدن امتور خون تو را هم خواد لیسیدن بعد از یازده سال وقتی که شوور ایزابل مرد خداوند شخص را فرستاد که خانوادی اخابه از عرکی قدرت برندازه نام ای شخص یایهو بود وقتی یایهو به یزرئیل آمد و از دروازه داخل شد ایزابل برش گفت ای قاتل ای زمری چرا رو با به تاکشتی؟ یایهو به طرف ارسی نگاه کده و فریاد زد داونجه کسه طرفدار ما هست؟ داونجه سی نفر از خدمتگذارای دربار از پنجی را با اون رگا کده یایهو با اونا دستور داد که ایزابل را از گلکین پاین پردن اونا او را از گلکین پاین انداخدن و خونش در سر دیوار و از پا که دو جبسته بود اره طرف پرید زیر پای از پا لگت مال شد وقتی که خون ایزابل به هر طرف پریده بود سگها آمدن و او را لیزیدن دختر ایزابل که اطلیا نام داشت که دی پاچا یهودها آروسی کرد اطلیا مثل مادرش زنه بسیار شریر و شیطان صفت بود وقتی فامید که بچهش خزیا کشته شده از او سبب در پای ای برامد تا تمام خانواده شاهی را بشمول نواسه خودش یا آش را از بین ببرد اما نواسه او توسط یک آزو خانوادهش یعنی امیش از مرگ نجاد داده شد و او را کته دائش در معبد خداوند پاد کدن یو آش تا 6 سال به شکل پنهانی در معبد باقی مان و این زمانی بود که اطلیا شریر و پلید در او سرزمین ملکه بود در افتمین سال سلطنت اطلیای ملکه یهو یادا کاهین خداوند از طرف خداوند برای کسایی که با او وفادار بودن فرستاده شد از طرف کاهین مسکور یو آش بچه اخذیا به حیث پاچا معرفی شد کاهین به سربازا گفت چیزه که براتان گفته میشه امطور عمل کنین سلایتان را بگیرین و در اطراف پاچای جبان استاده شوین بعد از او کاهین بچه اخذیا پاچا را بیرون آورد و دستر او تا جماند و او را منحیث پاچا ایلان کرد وقتی یو آش مسح شد مردم برش چک چک کردن و فریاد زدن که زندباد پاچا زندباد پاچا وقتی اطلیای ملکه صدای فریاد کشیدن مردم شونید به مابد آمد وقتی که آمد دید که چی واقعی شده پاچای جبان در اونجا استاده است و مردم خوشحال بود و شیپور میزدن اطلیا کالای سلطنتی خود را بارکده و فریاد زد که خیانت هست خیانت هست کاهین دستور داد تا اطلیا را از مابد خداون بیرون ببرند و به قتل برسانند بنابران او را در طویله سلطنتی یعنی جایی که اسبای پاچا و خانهادی و نگهداری میشود بودند و او را کشدند بعد از او مردم رفتند و او را از بین بودند و تمام بطا و قربانگار را شکستاندند و تمام او را تارو مار کدند شننده های عزیز و مهربان تا روی که ما و شما شنیدیم خداوند به قوم خود حشدار داده بود کته زنایی که بدپرست هستند ازدواج نکنند بخاطره که اونا خدایان دروغین خود را کته خود میارند اخواب شواره ایزابل این گناه را که سلیمان مرتکب شده بود مرتکب شد و کته زنایی بدپرست ازدواج کرد ایزابل کته خود خدا و پیغمبر دروغین خود را آورده بود ایزابل کته این کار خود مردم را به گناه آغشته ساخت پیامبرای او چیزای را به او پیشبینی میکدند که ایزابل او را میخواست بشنوه یعنی در مورد آینده ای بود قدرت او و در مورد عظمت و جلال او وظیفه ای پیامبرای دروغین ای بود که پادشا و ملکه را تمجید کنند تا به سلطنت خود ادامه بدند وقت پیامبرای دروغین کشته می شدند ایزابل بسیار جگرخون و متعصر می شد بخاطره که او حمای کننده خود را از دست می داد و این کار به غرور قدرت و حیثیت او لطمه می زد ایلیای نبی که باعث مرگ پیامبرای دروغین ایزابل شد یک خار چشم به ایزابل بود بخاطره که او همیشه چیزای بده بر ایزابل پیشگوی می کند دوستای ارجمند بخاطره که اخاب ایزابل خوش ساخته باشد بر بود بال یک معبد و یک قربانگاه ساخت با این کار خود بود پرستی را رو نقداد و تمام قوم اسرائیل با گناه آلودکد بنابرای کار را که اخاب ایزابل کد نتانا سر فامیل اونا تاثیر کد بلکه سر تمام قوم تاثیر انداخت دوستا این موضوع دباری گناه ما بسیار صدق می کند یعنی گناه ما نتانا سر خود ما تاثیر می کند بلکه نتائج گناه ما بسیاری اوقات سر دگرها هم تاثیر می کند وقت رشک هسادت و تنفر مثل پرده دم چشم ما را می گیره منع از این می شه که گناه خود را بی بینیم البته این موضوع مثل قضیه و عیده زن اولیه است که با خاطره که زن جوان و مقبول است اصادت می کند که تازه به این خانه آمده ویده وقت کته خاطره روی خراب می کند با این کار خود نمی تانست گناه خود را بی بینه اما خداوند تمام شرارت ها و بدی ها را می بینه و او را داوری می کند شنانده ازیز و دوستان گرامی آیا شما فکر می کنید که خداوند به امو شکل که مرد های زشت و شریع را داوری و قضاوت می کند زنا را هم داوری و قضاوت می کند ای را بیاد داشته باشین که خداوند داود و سلیمان هر دوی اونا را بخاطر گناه شان داوری و قضاوت کد با وجودی که هر دوی اونا کوشش کدند که متابق خواست خداوند زندگی کنند و از او اطاعت کند خداوند تمام گناه ها را می بینه و داوری می کند و گناه کار ها را جزا می تند و ای ناشی از طبیعت پاک و عادلانی خداوند است خداوند زنای مثل راهاب دیبوره و روته عزت و افتخار داد بخاطره که اونا خداوند عزت و جلال دادند مگرم همچنان خداوند زنای گناه کار و خرابه مثل ایزابل و اطلیا که حتی ملکه بودند داوری کد و جزا داد ای فرق نمی کند که گناه کار مرد باشد یا زن سرشان حتما داوری می شود شنانده گرامی ما چطور می تانیم که خود از ای داوری رهایی بتیم؟ آیا با انجام دادن اعمال درست؟ یا دیگرها را کمک کدن؟ یا ای که انجام دادن اعمال نیک نسبت به اعمال بد؟ نخیر، هیچ کدام ای کارا مارا کمک کده نمی تانه تا از داوری خداوند رهایی آبیم پس چی باید کد؟ دوست عزیز، خداوند برما و شما یک توفه بسیار گرانبه ها فرستاده با قبول کدن ای توفه ما و شما می تانیم که از داوری خداوند رهایی آبیم خب دوست های گرامی تاوره که می بینین وقت برنامه ما به پایان خود نزدیک شده بنابراین ناغذیرم برنامه خود را به پایان ببریم پس از شما خواهیش می کنیم که به برنامه ما گوش بدین تا در مورد ای توفه گرانبه ها بفهمین پس دوست های میربان تا برنامه آینده هر کدام شما را به خداوند بی نیاز می سپاریم هفته پر باره براتان آرزو می کنیم خداوند نگهداره همه ایتان موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی