خدای پاچا غوره کوي

  ۳۰ دقیقې

  ۱۵ مارچ ۲۰۱۲

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

این راژیو صدای زندگی است خداونده بدبختی های زندگی چقدر زیاد است من نمی فهمم چی کنم خداونده فریادمه بشنو دعایمم مستجاب کن سلام های سمیمانی ممنونم به روز بهروزی و شادکامی شما دوستا می پردازیم به نشر برنامه اینوبدخش چونکه خداوند مثل انسان نمی نگرد زیراکه انسان به ظاهر می نگرد و خداوند به دل می نگرد به خانه اونا آمد به شوهر دادند و بعد از چند وقت اورا به خانه بختش روان کدند سهایلا زندگی مشترک خودا کته همسرش ابراهیم شروع می کند در سالای اول آروسی اونا بی اولاد بودند بعد از سپری شدن نو سال سهایلا حامل دار می شد وقت وزه حمل سهایلا دو طفل به دنیا می آرد سهایلا وقت آگاه می شد که در یک وقت صاحب دو طفل شده بسیار خوشحال می شد وقت ابراهیم شوهر سهایلا از این موضوع خبر می شد نخست خدا را شکر می کند و بعد از او نام یکی از او طفلا را شاکره و نام دیگیش را زاکره می مانند بعد از گزشت چند سال آن دو بزرگ می شند و به مکتب می رند باید متذکر شد که شاکره نسبت به زاکره زیبا و مقبول بود شاکره دارای چشمای بادامی و موی سیا بود قد بلند رسا داشت مگرم زاکره به تناسب خوهرش شاکره زیبا نبود او دارای بینی به تناسب و مویای بر بود شاکره بخاطر زیبایی که داشت بسیار مغرور و خودخواه شده بود بدرسای خود چندان توجه نمیکد اما بخاطر زیبایی که داشت معلمینش او را کامیاب میکدن اما زاکره برعکس شاکره همیشه بدرسایش توجه میکد وقت از کار خانه فارغ میشد کتاب مکتب خودمی گرفت و به مطالعه او میپرداخت او دختر بسیار کوشیشی و در این زمان بیکبر و شکست نفس بود زاکره دختر بسیار اوشیار و لایق بود دبرخورد خود با دیگرها بسیار سمیمی و معدب بود اوهیچ وقت زبان به شکایت نمیگه شد دوستهای گرامی باید متذکر شد که شاکره و زاکره هر دو جوان شده بودن جوانهای زیاد عارضوی وصلت با شاکره را داشتند در هر محفل که دوستها با هم یک جای جمع میشدند بعض از اقاربشان غیر مستقیم بر مادر شاکره میفهموندن که میخواین بایشان خیشی کنند در یکی از محفل خوشی خاله شاکره بر مادر شاکره میگه که ما تصمیم گرفتیم در افته آینده بخاطر خواستگاری خانتان بیاییم بعد ازی که محفل به پایان رسید و همه به خانای خود رفتند مادر شاکره نیست به خانه خود رفت بعد از چند روز سهالا مادر شاکره و زاکره هر دو دختر خود پیش خود میخوایی و در مورد ای که خاله اونا میخوایی جهت خواستگاری به خانه شان بیایی برشان چیزه بگویی آله ارسی اونا با هم نشسته و در مورد گفت میزنند توجه کنین پچه ایم، هالو شکره اردوی تان کلان شدین در دست پای خود شدین هر دختر که جوان شد بعد از چند وقت به خانه بخت خود میره هیچ دختر تا آخر عمر در خانه بابه خود نمیمونه مادر جان، چطوره تر یکدفعی ای ایگه پاره شروع کردی؟ مخصدت چیست؟ بچه موشا و دارسی بچه ماما انور خاله سلما دورنداخته برم گفت که ما میخواییم بر امیر خانه تان طلبگاری بیاییم طلبگاری؟ بچهم، تا جایی که ما میفهمم امیر بچه خوب هست کدام عمل خراف نداره، سر و صورت خوب داره، از این چیز خود کم نیست مگرم خاله نگفت که پشت کدام تان طلبگاری میاید هرچی که رضای خدا باشه مادر جان، پشت شاکره حتما خوزگاری میاید ما نمیفهمم بچهم، قلمزن کار خودم میکنه میفهمم که امیر بچه خوب هست، از این چیز کم نیست ما باید که دهی بارا یک ذره فکر کنم که آیا او برمایید یک شوور خوب میشه یا نی؟ ما کسی را میخواییم مادر جان که قد بلند داشته باشه سر و وضع خوب داشته باشه دیگه این که بتانه خواستا و آرزوهای ما براورده کنم کالای خوب و فیشنی و تلا والا برم بگیره بچهم کالای فیشنی، تلا آدم خوشوقت نمیسازه باز بچهم هرچی که پدرت بگوید تصمیم پدرت میگیره ما میفهمم مادر جان که خاله سلمائیم برا امیر پشت شاکره تلابگاری میاید مگر ما پیش از اینکه عروسی کنم میخواییم که مکتبم خلاص کنم به خاطر که این سال سال آخر مکتبم هست من نمیخواییم که به خاطر عروسی مکتبم نیمکلا بانه باز در فکر من بیچاری بدرنگ کیه است؟ برو بچهم که در دروازه کیه است؟ خوب دوستای ارجمند وقت زاکره دروازه را باز میکنه مادر امیر با چند زن دیگه پشت دروازه استاده هستند بعد از احوال پرسی همه اونا خانه میاین بعد از صرف چای مادر امیر سر صحبته باز میکنه و هدف آمدن خوده بر سوحیلا خوار خود میگه بعد از چند ساعت خاله سلما خداحافظی میکنه و به خانه خود میره بعد ازی که سوحیلا میمانه را تادان دروازه همرایی میکنه دروازه را بسته میکنه و به اتاقه که شاکره و زاکره هستند میره توجه کنین خاله امشون رفتن؟ ها بچه ام رفتن خوب چی گفتن مادر چان؟ چی وقت باز بر طلبگوری ما میاین؟ بچه ام من نمیفمم که اونا چی وقت باز میاین بخیالم امیر بچه خاله ات میخواهی که که تی زاکره نامزاد شوه خوب من فکر کنم که از خاطر من طلبگوری آمدن ما هم فکر کنم که اتمن پشتو تو خواستگوری آمدن مگرم خاله دفت که بخاطر زاکره ما خواستگوری آمدیم مادر چان اتمن فکر خاله ام نشده عوض نام شاکره نام مده زبانش آمده همین شاید شاکره را بخواهیم تو چی میگی بچه ام؟ خاله خواه اشتک نیست چیزه که امیر برش گفته خاله گفت که امیر ترا بسیار دوست داره میگه من از خورترکی زاکره را دوست دارم امیر بر خاله گفته که تو دختر کارکانه استی درسای مکتبه میخوانی خود خواه مغرور نیستی او بر مادر خود گفته که زاکره سیرت داره کتکالک روی خوب داره خوارجان توی چرچه تا خراب نکو دلک جمع باشه لکه تا امیر عرصی نمی کنم برای اینکه من میخواهم اول مکتب خود را خلاش کنم برما مکتب مهم است برعرصی انوز بسیار وقت است بچه ام تو چی میگی؟ امیر ترا میخواه من برشون رضایت دادم خالت یک ذره نقل هم کتی خود برد خود برده باشه مادر جان من میخواهم که مکتبم را خلاش کنم بدل تو خود نیست؟ بابت هم راضی است امیر چی کده؟ قد نداره، قواره نداره شکر از بازوی خود نان میخوره شنانده گرامی زاکرا با شنیدن ای خبر که خالش پشت او طلبگاری آمده او نمیفامید که چی کنه؟ او با شنیدن ای خبر غیر منتظره نمیفامید که خوش باشه یا خفه؟ او بخاطر خوهر خود شاکرا واقعا بسیار جگرخون بود مگرم از طرف دیگر او در دل خود بسیار خوشحال بود بخاطره که زاکرا امیرا بسیار دوست داشت دوست های گرام قدر ای مسلمان یک واقع غیر قابل پیشبینی در زندگی زاکرا بود معمولا وقت ما میخواییم یک شخص قضاوت کنیم او را از ظاهر او قضاوت می کنیم نه او چیزه که او در واقعیت است امروز بر بسیاری ها بسیار زیبایی ظاهری بسیار مهم است بسیاری مردم هر روز ساتا را در مقابل آینه سپری می کنن تا ظاهر خدا خوب و دیدنی بسازن آیا ای چیز در زندگی ما بسیار مهم است؟ آیا ای چیز بر خداوند هم بسیار مهم است؟ خداوند چگونه به یک شخص نگاه می کنه؟ آیا خداوند به زیبایی ظاهری ما نگاه می کنه یایی که به قلبای ما؟ بر خداوند چی مهم است؟ باطن ما یا ظاهر ما؟ آیا ما باید که زیادتر به ظاهر خود برسیم یایی که به کرکتر باطنی خود توجه کنیم و در پای بیبودی او برائیم ای را باید باید داشته باشین که ظاهر شما را هر کس دیده می تانه ولی ای که در قلب شما چی است ای را تنها شما و خداوند می فهمه پس بیتر از که زیادتر به باطن خود توجه کنیم تا به ظاهر خب شناندهای ازیز در برنامه ای نوبت خود می خواییم که از عهد عتیق کتاب مقدس در مورد یک پیامبر که خداوند او را بخاطر قلبش انتخاب کده بود بشنویم خداوند بر قوم اسرائیل پلان داشت که یک روز بر اونا یک بادشا را آمده کنه اما مردم اسرائیل پیش ازی که منتظر پلان خداوند باشن خواهان داشتن یک بادشا شدن تا اونا نیز مثل سایر مردم دارای پادشا باشن خب بیاین که با داستان از کتاب مقدس گوش بدیم و ببینیم که خداوند اولین پادشای قوم اسرائیل از کدام قبیل و به چی شکل انتخاب می کنه مردم از سمایل نبی خواستن که برشان یک پادشا دیم کنه خداوند شاول پسر قیس هدایت کد تا پیش سمایل نبی بره و از سمایل نبی شاول منحیث پادشای اسرائیل مسکد در شروع پادشایی خود شاول پادشای خوب بود مگرم پسانا کارا و امالا به طریق خود انجام می داد و او کارا را نظر به دستور خداوند که از طریق سمایل نبی برش گفته می شد انجام نمی داد پیش از جنگ او به شکل احمقانه می خواست که بره خداوند قربانی تقدیم کنه که سلایت او قربانی صرف بره سمایل نبی از طرف خداوند داده شده بود خداوند از این امال شاول خوش نشد بازم شاول از حکام خداوند بره جزا دادن اشخاص گناکار و زشت پیروی نکد و اونا را جزا نداد خداوند فرمود متحصف استم ازی که شاولا به پادشایی اسرائیل برگزیدم چون او از من برگشته و از فرمان من سرپیچی کده بنابرای دو امال او خداوند شاولا منحیث پادشا رد کد و باید او کسی را میخواست که موافق خواست و پسند او باشه سمایل نبی بره شاول گفت و خاطر نشان کد که اعتاد کدن از حکام خداوند بیتر از قربانی کدن بعد از او خداوند در جستجوه پادشای فرمان بردار موتی بود سرانجام خداوند بره سمایل گفت که بیش ازی بره شاول ازا نگی چون من او را از پادشایی اسرائیلیا برنداختیم بابای تو لهم به خانی یسی برو یسی از نسل یهود ها بچه یقوب بود یقوب پیش از مرگ خود پیشبینی کده بود که یک روز عصای پادشایی به نسل یهود ها خواد رسید بنابران خداوند به سمایل فرمود که به مثل کسی برو که من او را انتخاب کدم و او مورد پسند ماست سمایل نبی امطور که خداوند فرموده بود عمل کد وقت او به بیت اللهم رسید بزرگای قوم از دیدن او ترسیدن و لرزه دندامایشان افتید اونا از سمایل نبی پرسان کدن که خیلیت خواهست که آمدی سمایل برشون گفت که بله خیلیت هست برین خودت تقدیس کنین و برقربانی کدن کتما بیاین او به یسی و بچه های او دستور داد که خودت تقدیس کنن و برقربانگاه بیاین وقت بچه های یسی آمدن سمایل به طرف الیاب بچه کلان یسی سل کد و کته خود گفت ای امو کسی هست که خداوند او رو برگوزیده مگم خداوند برای سمایل گفت بزایر و قد بلندش سل نکو بخاطره که او کسی نیست که من او را انتخاب کده باشم من مثل انسان قضاوت نمی کنم انسان بزایر نگاه می کنه اما من به قلب نگاه می کنم بعد از او یسی بچه دومشه پشه سمایل روان کد مگم سمایل گفت خداوند ای بچه تا ام انتخاب نکده بعد از او یسی دیگه بچه های خدا به نوبت پشه سمایل روان کد مگم در هر دفعه سمایل برای یسی می گفت که خداوند ایچ کدام از ای بچه هایتا انتخاب نکده بعد از او سمایل نبی از یسی پرسان کد که آیا کدام بچه دیگه هم داری یا ای که امی تمام بچه هایت بود یسی جواب داد که بله یک بچه دیگه هم دارم که او از کلشان کده خرد است مگم آله در سهرها مشغوله چراندن گوزفنده است سمایل برای یسی گفت که فوراً یک کس را پشت او روان کو که او را بیاره تا که او نبیه من سرد سرخان نخواد شیشتم بنابران یسی یک نفر را پشت او روان کد و او را آورد او بچه بسیار شاداب و خوشگیافه بود و بسیار صحتمند و سرحال مالم می شد خداوند برای سمایل فرمود که بخی و او را مسکو ای امو کسی از که من او را برگوزیدیم سمایل نبی زرف روغن زیتون را گرفت و داود را به پیش بیادرهش مسکت از امو روز به بعد روح خداوند سر داود با قدرت زیاد نازل شد داود هنوز بسیار جوان بود شاول برای چندین سال دیگرم پاچای اسرائیل بود بالاخره او گناه بزرگ را مرتکب شد و بعدن در یکی از جنگا کشت شد بعد از او قوم یهود ها پشت داود آمدن و او را به پاچای خود برگوزیدن داود سی ساله بود که به پاچای یهود ها برگوزیده شد و مدت هفت سال و شش ماه بود که در هبرون در سرزمین یهود ها سلطنت کد علاوه از او مدت سی و سی سال در اورشلیم سر اسرائیل و یهود ها حکم رانی کد داود در مجموع چل سال پاچایی کد خداوند به داود وعده داد که نام او را مثل مردای بزرگ او زمان روی زمین بزرگ می سازه و خداوند فرمود خاندان و پاچایی تو در ازور ما بره همش باقی خواد ماند و سلطنت تو بره همش خواد بود به این ترتیب پیشبینی یهقوب نبی به حقیقت مبدل شد موسیقی شنانده های مهربان قسمه که باید دارین خداوند بره با انجام رساندن هدف و پلان خود ابراهیم برگزید بعد از او ایساق یقوب و بعدن یهودا و حال داود برگزید خداوند بره با انجام رساندن امو وعده که داده بود کار خدا شروع کرد او وعده خداوند ای بود که تمام مردم دنیا را از طریق یک کسی که او را انتخاب می کنه برکت می ته خداوند ای کار خدا با دادن روح پاک خود با کسی که او را انتخاب کده برکت می ته خداوند چی قسم با یک شخص نگاه می کنه خداوند با قلب انسان نگاه می کنه نه با ظاهر او تاره که ما در برنامه ای نوبت خش شنیدیم خداوند داود نبی را انتخاب کده پادشای قوم او باشد او با قلب داود نبی نگاه کده وقته مردم کسی را نظر با ظاهر او قضاوت و داوری می کنند در او صورت امکان داره شایستگیه انفرادی او را مد نظر نگرفته ویا او شخص دارای او شایستگیه نیست که در جامعه به طور مشخص قابل پذیرش است امچنان ایا ممکن داره که در قضاوت و داوری مبالغه صورت بگیره باید خاطر نشان کده صورت ظاهری بیان کننده شخصیت واقعی یک شخص نیست باید گفت که ای موضوع واقعا در مورد شاکره و زاکره صدق می کند در حاله که زاکره صورت جذاب و زیبا نداشت مگم قلب او زیبا و جذاب بود و شاکره بسیار مقبول و زیبا بود و ظاهر فریبنده داشت اما او دارای قلب سخت مغرور و خودخواه بود امید بچه خالی اونا رغبت و علاقه به قلب زیبا داشت تا به صورت زیبای اونا دوست های گرامی خداوند نیز شخص از روی ایمان و عقیده او داوری می کند نه بخاطر زاهر فریبنده اش داوری او آدلانه و درست هست بخاطر که تنها او از قلب و باطن انسان آگست ما بخاطر ای که مردم زاهر ما را می بیند امیشه به او توجه می کنیم و کوشش می کنیم که زاهر خدا زیبا بسازیم اما خداوند که امیشه به قلبای ما نگاه می کنه در فکر قلب خود هیچ نیستیم بیاین چیزه که بر زندگی روحانی ما مهم است به او زیادتر توجه کنیم تا به زندگی نفسانی بیتر از که به باطن خود و قلب خود توجه کنیم که جایگاه خداوند است خب شناندهای گرامی به امید ای که قلب پاک و شایسته داشته باشیم برنامه ای نوبت خدا به پایان می بریم خداحافظ همه ایتان در آسمای شاب و تنگیری کارهای تیز زندگی تنها بودین فکر کنیم که به یادم هستیم تو به یادم هستیم تو به یادم هستیم بسیار ترسمه خدا وقت تو به یادم هستیم بی شفای این جهان در روح من کنن تو بیان چیر شبم بر هر قمی تو به یادم هستیم تو به یادم هستیم تو به یادم هستیم بسیار ترسمه خدا وقت تو به یادم هستیم موسیقی موسیقی تو به یادم هستیم تو به یادم هستیم بسیار ترسمه خدا وقت تو به یادم هستیم موسیقی در توفانهای زندگی در چنگی و عبصوردگی در دی این سرای هم با شтрامانی چون به یادم هستیم تو به یادم هستیم تو به یادم هستیم بسیار ترسمه خدا وقت چون به یادم هستیم تو به یادم هستیم تو به یادم هستیم بسیار ترسمه خدا وقت چون به یادم هستیم تو به یادم هستیم