خدای روزي

  ۳۰ دقیقې

  ۱۲ اپريل ۲۰۱۲

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

این راژیو صدای زندگی است خداونده بدبختی های زندگی چقدر زیاد است من نمی فهمم چی کنم خداونده فریادم بشنو دعایمم مستجاکو شنانده های گرامی سلام مصروفیم که اینک با برنامه دیگه فریاد زن در خدمت شما دوستا قرار داریم با ارزوی بهروزی شما دوستا می پردازیم برنامه اینوبت خیش شنانده های گرامی شنانده های گرامی تاوره که همه ما و شما می دانیم زنا نتنا در کشور ما بلکه در دگه نقاط جهان نیست بخاطر بدبختی هایی که به اشکال مختلف گریبانگیر و ناشده ناله سر می تن و اشک می ریزند در این برنامه ها ما و شما به داستان زنای مختلف و سرگزشت اونا گوش می تیم به فریاد اونا ناله اونا به درد و اندو اونا و به ترس و وهم اونا کی فریاد اونا را خواد شنید؟ کی درد دل اونا را خواد شنید؟ خداوند فریاد اونا را می شنوا و به درد دل اونا گوش می ته بله شنانده های عرج مند وقت ما به داستان خداوند در کتاب مقدس نگاه می کنیم ما می بینیم که خداوند به آها فریاد ما گوش می ته و او را می شنوا داستان خداوند که طولانی ترین داستان هست بر ما می گه که خداوند کی است و او از ما چی می خواهی که بکنیم؟ ای داستان بر ما بیان می داره که خداوند آها ما را می شنوا و او ما را عف می کنه اگر ما به او اعتماد و توقل کنیم ای داستان خداوند بر همه است دوست های می روان خانواده حفیزه خانواده حفیزه که یک فامیل نسبتاً متوسط بود هنگامت اولین خواستگار بخاطر حفیزه به خانشان آمد بعد از موافقت حفیزه او را بشور دادن حفیزه زندگی مشترک خدا که از غر شروع می کند از غر در یکی از وزارات خانه ها کار می کند و حفیزه نیز در یکی از مکاتب شهر کابل معلم است بعد از چند اونا صاحب تفل می شند هر دوی اونا زندگی آبرومند خدا به پیش می برند در یکی از روزا لیدا خوهر حفیزه به خانه اونا می آیا صبح که اما از بستر بلند می شند بعد از صرف چای از غر مثل معمول بایسیکل خود استوار شده همراه با بچه کاکای حفیزه به طرف وزیفه می ره حفیزه ازی که بعد از پیشین مکتب می ره امراه خوهر خود لیدا در آشپسخانه مصروف شستن زرفایی که از شو مونده می شه خب بیاین که به صحبتای ایدو خوهر با هم یک جای گوش بدیم خوهر جان اگه وقت داری یک دفعه که سبا بازار بریم من یک ذره سودا کار دارم ما هم یک و چیز بر خانه کار دارم خرچ ما هم خلاس شده باید سودا را امیال بخریم اگه نه چند وقت بعد بخاطره اید کل چیز قیمت می شه راست میگی آیتو خواهست امیال خوب است که سودا ایدو هم بگیریم بخاطره که هل هرزان هست امیال خوب است که سودا ایدو هم بگیریم بخاطره که هل هرزان هست اشتکاه هم کالا ندارن باید بشن کالا بگیرم خودم همیچ چیز بر اید ندارم خورک دل من هست که امیدفعه تکه بگیرم بگی چرا نه خیات بتم پسیه و جوره شه بس پسان برش میتم خوه خیه تکه گرفتنیستی امیال وقتش از که بخرید هرزان اون است و تکه هم خوبش میباشه پسان باز هر قسم تکه خرابه در بازار میارن دونه دیگه باز نزدیک ید است سر خیاتان بیرو بار میشه آه! راست میگه خورک راستی من یک درجان بشقاب هم خریدنی هستم بشقاب چرا؟ بخاطره که داوی دیادتا از دلگه کل بشقاب های ما را شکستند چرا شکستند؟ خورک که بچه نیسا ساتری میکد پایش لخچی سر بشقاب ها افتاد خوه خیره سدخه سرش خوب شد که خودش هاوگار نشد خورک راستی من برخواد بود بخرم او بود دیگه ایم کریش کرد شده بد مالم میشه بیخی آه! راست میگی ده اید هم همه شازیم از مزار میاید خنده خواد کرد همه شازیم ده اید میاید؟ آه! ده اید میاید گفتن که تابستانا میخوایین اینجا باشند خب بخاطره که داماتش از جرمنی میاید خب دیگه بابیم میفهمی یفیزه جان بابیم یک خانه رو هم برشان بیکار کرده خب خب خیلی خوب است دیگه یک اید ما دو اید میشه آه شکرم بسیار وقت هم میشه که همیمه ندیدیم میفهمی از عمر زلگی کی خواد باشه؟ شاید دختر همسایه باشه اون باشه که من بلوم دروازه را باز کنم سلام خارجان ویه یمن جان خودت هستی؟ خانه بیا که تصغیر امروز نرفتی؟ آه اردوی ما رفتیم خیلی خواهست که پس آمدی؟ تو بیا خارجان بیا خانه بریم باز ما بردیم میگم آمان بگو چی گب شده؟ چرا ترنگ رویت پردیده؟ تو جگرخون چرا مالو میشی؟ راست میگه بچه کاکا جان خیلی خواهست؟ خیلی خواهست چرا ساده استین؟ باید میگم اتون رو بود که ما و واسر جان اردوی ما سر بایسکل های ما سوار بودیم اتون روان بودیم که یک موتر آمد و از غربه چار رو تو چی میگی؟ تو از بایسکل پایان شدم موتر تیز کد و لفت من هم بطفله تیشا گرفتم خیلی خواهست دست هرم شد تو بیا نکو خودگان آنو در کجا است؟ آنو در شفاخانه است کم سخمی شده آنو در شفاخانه است کم سخمی شده بگو بچه کاکا جان در کدام شفاخانه او رو بردن؟ کجایش آوگار شده؟ بخیرم موتر سر شایفان شده کم آوگار شده او رو در شفاخانه وزیره پرخال بردن چی کدیم؟ آنو جاد آوگار شده یا کم؟ جاد آوگار نشده بیا که بریم بخیر که بریم تا کم او رو نزدیک نبینم تا قطعم نمی آیم حال کسی رو پیش او نمی مونه سبا باز کنه ما میریم من باید که کاکایم شانم اول بدم دوستهای گرامی در حال که عفیزه استاده بود بر یک لحظه بفکر شروع رفت و حقیقت مثل یک جرقی برق در ذهن و مجسم شد او درک کده شوهر او از غر در اثر تصادم از بین رفته اما اون کوشش میکد با یک شکل مرگ از غر را بره عفیزه بگوید اما عفیزه با تجربهی که از قبل در مورد مرگ پدر کلانش داشت فامید که از غر دیگه زنده نیست بخاطر که وقت پدر کلان او فوت کد به امی شکل بر او خبر آورده بودند بناهن او بچیک زدن و گریه کدن شروع کد او مردم من چطور کنم؟ اولاد هم یتیم شدند وقت مرگ از غر جان انوز نبود اولاد هم دیگه پدر نارد خدا جان زندگی ما سباح شد او بیادر جان وقت مردم تو خب نبود کشگه امروز سر کار نمی رفتی اولاد هم شهید و مهند خورد خواب شد شناندهای عزیز آیا شما امروز کسی بودین وقت خبر بد برشان رسیده باشه که یکی از اقاربشان مرده؟ ممکن شما این تجربه را در زندگی تان داشتین که یکی از دوستا یا اقارب تان مرده باشه و برتان احوال داده باشن ممکن مادر یا پدر تان یا اما و یا کاکای شما مرده باشه و برتان احوال داده باشن یا شاید در سر احسابت راکت ویا مرمی شاید مرگ غمنگیز اولاد تان بوده باشین یا بعضی از شما که دمی لحظه به این برنامه گوش میتین بیوه باشین شاید شوور شما در سر احسابت راکت کشته شده باشه یا در سر انفجار من و یا در سر احسابت کدام مرمی و یا هم در سر کدام مریضی با از بینرفتن امسر تان زندگی شما کاملا تغییر خوده این تغییر که اصلا در فکر شما خطور نمیکد کی از شما مراقبت و سرپرستی خواد کد کی از شما حمایت و پشتی بانی خواد کد کی با شما محبت خواد کد کی خوراک و پوشاک شما را محیا خواد کد و بلاخره کی دست شما را خواد گرفت شنونده عزیز شما در زندگی خود احساس بدبختی تنایی مایوسی و بیکسی میکنین آیا کدام امید برای بیوه ها وجود داره؟ آیا کسی وجود داره که از شما و اولادتان مراقبت کنه؟ خب دوست های هرجمند آل بیاین با داستان از کتاب مقدس که دباره یک بیوزن بسیار غریب و بیچاره و یک پیغمبر مشهور و نامداره است گوش بتیم ای داستان یک داستان امیدواری برای هر کدام ما و شماست و برای ما واضع میسازه که منبع قدرت و امید ما باید از کجا بیاید؟ پس بیاین که به ای داستان کتاب مقدس گوش بتیم بوده بوده بوده به زمان که اخواب باچهای اسرائیل بود امسر او ایزابل باعث شد که مردم از خدای اسرائیل روی گردان شدند و خدای دروغی نه یعنی بوتِ بله پرستش کنند ایلیای نبی که پیغمبر خداوند بود گفت بر چندین سال در سرزمین اسرائیل باران نخواد بارید مگرمی که من درخواست کنم ای دابری خداوند سر مردم بود بخاطر که اونا خداوند یکانه و حقیقی را ترک کده بودند بر مدت ایلیای نبی در مخاری در نزدیک یک نار پد شد و خداوند هر رو زاغه را راهان میکد تا غذای او را برش بدند اما بعد از چند به علت نباریدن باران نار خوشک شد بعد از او خداوند بر ایلیای نبی گفت که به طرف شاره سرفه که نزدیک سیدون است برو و در او جا زندگی کو من در او جا بر یک بیوزن گفتیم که نانتا تیار کنه ای زن اسرائیلی نبود وقت ایلیای نبی در دروازه شار رسید در اون جا یک بیوزن دید که مصروف جمع کدنی یزوم است ایلیای نبی از او کمه او خواست که برش بیاره و بنوشه وقت او زند رفت که او بیاره ایلیای نبی صدا کد خواهش میکنم برمه یک توتانانم بیار که بخورم بیوزن در جواب ایلیای نبی گفت که به خداوند خدای تو قسمت که در خانم اتا یک تک نانم پیدا نمیشه فقط یک کمه آرد و یک کمه روغن در کوزه است آنه کمه چوب و ایزوم جمع میکنم که برم او را پخته کنم و ما و بچیم بخوریم شاید این آخرین نان ما باشه که بخوریم بعد از او ما از گشنگی خواهد مردیم ایلیای نبی برش گفت چرد نزن خانه برو و او چیزی را که گفتی اموطر کو اول از او آرد برمه یک کلچه بخده کو بیار که من او را بخورم بعد از او بر خود و بر بچیت بخده کو بخاطره که خداوند خدای اسرائیل تا وقت که بارانه در زمین نبارانه آرد و روغن تو خلاص نخواد شد بنان او زن رفت و اموطر که ایلیای نبی برش گفته بود اموطر کد و آرد و روغن او خلاص نشد بعد از مدت بچی ای بیوزن مری شد و روز بر روز وز سیو خراب و خرابتر شده می رفت تا ای که مرد بیوزن پشت ایلیای نبی آمد و برش گفت ای مرد خدا ای چی بلایه بود که سرما آوردی آیا به ایج آمدی تا بخاطر گناهیم بچی ما بکشی ایلیای نبی برش گفت بچیتو بیار ایلیای نبی و بچه را گرفت و ایلیا خانی که دوچه زندگی می کد برد او را در روی به سر خود ماند و بعد از او با آواز بلند در پشگاه خداوند دعا کد و گفت که ای خداوند خدای ما چرا ای بلا را سری بیوزن آوردی چرا بچی او را که مرد خانه خود جای داده کشتی بعد از او ایلیای نبی سی بار سر جنازی و بچه دراز کشید و دعا کد و به خداوند فریازد و گفت ای خداوند خدای ما از تو می خواهیم و تمنام می کنم که ای بچه را زندگو خداوند فریاد ایلیای نبی را شنید و او بچه را زندگد ایلیای نبی او را پشه مادرش برد و برش گفت که بگه بچه تا او زنده هست بعد از او او زن بر ایلیای نبی گفت که آل ما می فهمم که تو فرستاده تو خداوند هستی تو مرد خدا هستی و هر چیزی که میگی از طرف خداوند هست شناندایی می روان خداوند نه تنها به وسیلی یک پادشای عادل و یک کاهنه با دیانت کلام خدا با مردم رساند بلکه خداوند پیغمبر مثل ایلیا را برگزید تا اسرائیل از فساد اخلاقی و روحانی رهایی بتا بر مدت سی ست سال مردا و زنهای زیاده نقش بسیار مهمه را در برگرداندن مردم و رهبرا بسوی خداوند بازی کدند و از نافرمانی اونا جلو گیری کدند در یک ملت که باید نظر به قانون از پیغمبر خود مراقبت کنند خداوند از یک بیوزند و عزاق می خواهد که از ایلیا نبی مراقبت و نگه داری کند که ای خود یک تانه بر یک ملت هست خداوند کمک کننده و یاور ما در هر جایست حتی در جایی که ما اصلا توقع او را نداشته باشیم خداوند با طریقای مختلف ما را کمک می کند فرق نمی کند که راه را که ما تیمی کنیم هر قدر تلخ باشه و ظاهران هر قدر حالت ما مایوسانه و یعصاور باشه ما باید که در جسد و جوی موازبت خداوندی باشیم شاید ما کمک و معاونت او را به شیوه های متفاوت در بیابیم دوست های عزیز او بیوزن بیچاره فکر کرد که او آخرین غذایش را می پزه اما اندکه ایمان بیالایشانه باعث موجزه می شه هر موجزه چی بزرگ باشه یا خارد با یک عمل از ایمان و فرمانبرداری شروع می شه ما شاید تا وقت نتیجه ای فرمانبرداری و اطاعته نبینیم تا که قدم ایمانه نبرداریم ما می بینیم که خداوند چطور ضروریات یک بیوزنه با داوری پاتشا و ملکه درسته گناه اونا آماده می کنه در اول او بیوزن فکر که ایلیاه نبی بخاطر در خانه او آمده که گناه اورا داودی کنه و شاید به امو خاطر بچه او مرد اما در حقیقت دلیل که خداوند خواست تا بچه او بمره ای بود که خداوند خود جلال بتا و همچنان بر شهادت و گواهیه که ایلیاه نبی پیغمبر واقعیه اوست که همیشه واقعیت بیان می داره دوست های می روان در وقت که شما بسیار موتاج می باشین چی می کنین در مورد حفیظه بیچاره که در شروع برنامه شنیدیم چطور او بیچاره شواره خدا از دست داد و بیوه شد او چی خواد کد چطور بر اولاداشو و برخودش نفقه و سرپناه مهایی کنه ما باید بخاطر داشته باشیم که خداوند در تمام اوقات دارای قدرت هست و همه چیز در حیطیه کنترول هست او از غریب و سروعتمند یک قسم موازبت میکنه خداوند خداوند با کسایی که بی نوازتن میربان هست دقیقه خداوند با بیوه ها و یتیما ترهم خاص داره ما باید که بیوزن ها و یتیما را دوست داشته باشیم و اونا را مورد شفقت خیش قرار بتیم شنانده میربان اگر خود شما بیوزن هستین به پیشگاه خداوند فریاد کنین و به او ایتماد کنین که شما را کمک کنه و نیاز شما را براورده بسازه اگر شما بیوزن را میشناسین بر او دعا کنین و مطابق به طوانتان به او کمک کنین به خدا ایتماد داشته باشین او دعای شما را جواب میده ای را بایاد داشته باشین اگر شما میخواین خدمت کنین خداوند شما را به کار میگیره تا بیوزن ها را کمک کنین و با اونا محبت کنین خوب دوستای عرج مند به امیدهی که بتانیم دست بیوزن ها و یتیما را بگیریم و امرایشان شفقت کنیم برنامه ای نوبت خدا بپایان میبریم تا افته آینده خدا نگه داره به همین شما دستا موسیقی موسیقی همدی تو گویم همیشه با دل و بارو و جون با تو در امن و امانم شبانه مهمون هللویا، هللویا، هللویا ای مسیق منجیه همی جهانی، قادشاه ای مسیق هللویا، هللویا، هللوpatient ای و dust منجیه همی جهانی، قادشاه ای مسیق منجیه همی جهانی، قادشاه ای مسیق موسیقی حرف تو همیشه تازه بیرقی به ای مسیق تویی یارده محرمانی کس بالا بالا هللویا، هللویا، هللویا ای مسیق منجیه همی جهانی، قادشاه ای مسیق هللویا، هللویا، هللویا ای مسیق منجیه همی جهانی، قاد Grey منجیه همی جهانی، قادشاه ای مسیق شناندگان عزیز و گرامی شما نشارات رادیو صدای زندگی را هر صبح ساعت 6 و 45 دقیقه به وقت افغانستان روی موج کوتاه 31 متر بین مطابق به 9725 کلو هرتز و هر شب ساعت 7 و 30 دقیقه روی موج کوتاه 31 متر بین مطابق به 9830 کلو هرتز می شنوید همچنان شما می توانید نشارات رادیو صدای زندگی را ساعت 8 شب به وقت افغانستان در شبهای پنجشنبه الا دوشنبه روی موج متوسط 1251 کلو هرتز بشنوید خواهش مندیم تا نظرات و پیشنادهایتان را جهت بهبودی برنامه های ما با آدرس زهل برای ما گسیل دارید نشانی ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهر پاکستان نشانی ما در قبرس ساوند آف لایف پوست باکس فایف سیون زیرو زیرو زیرو لما سول سایپریس هللویه هللویه هللویه ای مسیح منجیه همه جهان هللویه هللویه هللویه ای مسیح هللویه هللویه هللویه ای مسیح چند راد دست من بسویی سایه مسیح بینیا شده ددم تو این دنیا ترکتی هللویه هللویه هللویه ای مسیح چند راد ددم تو این دنیا ترکتی هللویه هللویه هللویه ای مسیح