جان 13 فصل

  ۶ دقیقې ۱۸ ثانیې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

یهانه فصل سیزده هم همه چیز را به دست او سپرده و از جانب خدا آمده است و به سوی او می‌روید از سر دسترخان برخواسته لباس خود را کنار گذاشت و قدیفه گرفته به کمر بست بعد ازان در لگن آب ریخت و شروع کرد به شستن پاهای شاگردان و خوش کردن آنها با قدیفه که به کمر بسته بود وقت نوبت به شمون پتروس رسید او به ایسا گفت ای خداون تو می‌خوایی پاهای مرا به شویی؟ ایسا در جواب گفت تو اکنون نمی فهمی من چی می‌کنم ولی بعدن خواهی فهمید پتروس گفت ارگز نمی گذارم پاهای مرا به شویی ایسا به او گفت اگر ترا نشویم تو در من حسن نخواهی داشت شمون پتروس گفت پس ای خداون نه تنها پاهای مرا بلکه دستا سرم رانیز بشوی ایسا گفت کسی که غصل کرده است احتیاجی به شستشو ندارد بجز شستن پاهایش او از سر تا پا پاک است و شما پاک هستید ولی نه همه چون او می‌دانست کی او را تسلیم خواهد نمود به همین دلیل گفت همه شما پاک نیستید بعد ازان که پاهای آنان را شست و لباس خود را پوشید و دوباره سرد سرخان شست از آنها پرسید آیا فهمیدید برای شما چه کردم؟ شما مرا استاد و خداوند خطاب می‌کنید و درست هم می‌گوید زیرا که چونین هستم پس اگر من که استاد و خداوند شما هستم پاهای شما را شستم شما هم باید پاهای یک دیگر را بشوید به شما نمونه دادم تا همانطور که من با شما رفتار کردم شما هم رفتار کنید به یقین بدانید که هیچ غلام از عرباب خود و هیچ قاسد از کسی که او را فرستاده است بزرگتر نیست هرگاه این را فهمیدید خوشا به حال شما اگر به آن عمل نمایید آنچه می‌گویم مربوط به همه شما نیست من کسان ایراک برگذیدم می‌شناسم این باید تمام شود آن کس که با من نان می‌خورد برزد من برخواسته است اکنون پیش از وقوع این را به شما می‌گویم تا وقت واقع شود ایمان آورید که من او هستم به یقین بدانید هر که کسی را که من می‌فرستم بپذیرت مرا پذیرفته است و هر که مرا بپذیرت کسی را که مرا فرستاد پذیرفته است وقت ایسا این را گفت روحن سخت پریشان شد و به طور آشکار فرمود به یقین بدانید که یکی از شما مرا تسلیم دشمنان خواهد کرد شاگردان با شک و تردید به یک دیگر می‌دیدن زیرا نمی دانستن این را در باره کدام یک از آنها می‌گوید یکی از شاگردان که ایسا او را دوست می‌داشت پهلوی او نشسته بود با اشاره از او خواست از ایسا بپرست که او در باره کدام یک از آنها صحبت می‌کند بنابراین آن شاگرد به ایسا نزدیکتر شده از او پرسید ای خداهان او کیست؟ ایسا جواب داد من این لقمه نان را در کاسه تر کرده به او می‌دهم او همان شخص است پس وقتی لقمه نان را در کاسه تر کرد آن را به یهودا پستر شمعون از خریوتی داد همین که یهودا لقمه را گرف شیطان در هست او در آمد ایسا به او گفت آن چرا می‌کنی زودتر بکن ولی از کسان که سرد سرخان بودن هیچ کس نفهمید مقصد او از این سخن چی بود بعضی گمان کردن که چون یهودا مسئول کیسه ای پول بود ایسا به او می‌گوید که هرچی برای اید لازم دارن خریداری نماید ویا چیزی به فقرها بدهد وقتی یهودا لقمه را گرفت بیرون رفت و شب بود وقتی یهودا بیرون رفت ایسا گفت وه‌امانتار که به یهودیان گفتم اکنون به شما هم می‌گویم آن جایی که من می‌روهم شما نمی توانید بیحید به شما حکم نزم می‌دهم به شما هم می‌دورید اگر نسبت به اینجا ماهبت داشته بشید همه که خواهند فحمید که شاگردان من هستید شمون پتروس به او گفت ایسا جواب داد پتروس گفت ایسا به او جواب داد ایسا به او جواب داد ایسا به او جواب داد ایسا به او جواب داد