يعقوب او عيسو

  ۱۲ دقیقې

  ۲۸ جولاى ۲۰۱۳

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

این راژیو صدای زندگی است مجدگ نجات از صدای زندگی می شنویم سلام شنوندگانی عزیز خوشحاله ایم که بار دیگر با برنامه از سلسله برنامه های داستان زندگی و اعمال انبیا در خدمت شما قرار می گیریم شنونده عزیز در این برنامه دوستان دلچسپه پسران ایساق یعنی یاکو و یسورا خواهیم شنید که یقیناً موضوع توجه شما قرار خواهد گرفت لطفاً توجه بفرماییم یکو و یسورا دوستان ازیز امترک وعده کده بودیم در این برنامه داستان زندگی یایکو و یسورا براتان نقلم می کنیم اگر بخاطران باشد در برنامه قبل گفتم که ربیکا و ایساق بعد از دعایی زیادشان به حضور خدا صاحب دو کودک شدند ای کودک ها دوگانگی بودند کودک اولی که به دنیا آمد سخرو بود و بدنش چنان با موی پوشیده بود که گوی پستین پوشیده به دنیا آمده ای کودک ها ایسو یعنی پشمالون نام آدند کودک دومی که به دنیا آمد کری پای ایسو را گرفته بود ای کودک ها یعقوب نام آدند یعقوب در ابری یعنی کسی که پاشنه یا کری پای کسی را می گیره به طور مجازی به معنی الگر آمده البته نکتره هم در برنامه قبلی گفتیم که وقتی ای دو کودک به دنیا آمدند اصحاق نبی پدرشان شست ساله بود آرام آرام اردو پسر یک جای کلان شدند ایسو جوان رشید و شکارچی مایر شده بود او مرد بیابان بود ولی یعقوب مرد آرام و چادرنشین بود اصحاق ایسو را دوست داشت و از گشت عیوانات که او شکار میکد میخورد اما ربکا مادرشان یعقوب دوست داشت با این مقدمه حالی بیان بشنید که ایسو چطور حقیقی خود را بهرزش دانسته و او را بر یعقوب میفروشه روز یعقوب مشغول پختنه هاش بود که ایسو خسته و گرسنه از شکار برگشت آش هدست چی چیز خوبه بسیار گرسنه هم برادر از شدت گرسنگی رمق در من نیست آه از این آش ممن بته کمی باید از آن بدهی باید بدی میبینم که زیاده است چه شرطه گرسنگی خود را به من بفروشید آلی من از گرسنگی میمورم حق نخوذدگی چی فایده بر من خواد داشتی حقوب آشه بده پس حاضر استی تو آشه بانان بده قسم بخور که بعد از این حق نخوذدگی تو از من خواد بود قسم بخور قسم میخورم آشه بانان بده دوستان مهربان بدین گناه ایسو حق نخوذدگی خود بی ارزش شمرده در بتل یک آش آش عدس به برادرش یعقوب فروخت ایسو در واقع به این ترتیب لطف را که خدا بر او کده بود نادیده گرفت و نیمتر را که خدا برش داده بود ارزش نداد باید که شاید میفمید مادر و پدرش از زنهای ایتی بیزارستند در سن چلسنگی باید که شاید میفمید مادر و پدرش از زنهای ایتی بیزارستند در سن چلسنگی دو زنهای ایتی گرفت یکی به نام یودیا و دیگری به نام بسمه هنوز از ازدواج اونا چیز نگذشته بود که ای زنها زندگی را بر ایساق را به کار تخت کردند ایساق در این وقت تقریبا بیش از ست سال عمر داشت پیر شده بود و چشماش هم تار گشته بود ایساق که ایسا را بسیار دوست داشت روز او را پیش خود خواست در حال که نمیدونست رو به کار صدای او را میشنه و به ایسا گفت ایسا پسرم میدانی که من دیگه بیر شده ایم چشمام هم تار گشته بایان عمرم فرا رسیده بس تیره که ما را خود را بگیه به سهرا برو شکار کن و از گوشتان خورا که متابقه میلن آماده کن تا بخورم بیش از مرکت را برکت بتون چشم پدر همین حالا به سهرا میرونم و حیوانی لذیذ گوشت را برای تان شکار خواهم کرد تا آن وقت بخوابید برو بزارم یعقوب اینجا بیا چه میگی مادر؟ هایسته صحبت کن بسرم لحظه پیش شنیدم که پدرت به ایسا میگفت مقداری از گوشت شکار برایم بیاورد و از آن خضای برایم بپذ تا بخورم و قبل از مرگم در حضور خداوند تو را برکت بدهم گوش کن پدرت میخواهد ایسا را برکت بدهد ولی من میخواهم تو صاحب برکت شوی حالا هرچی به تو میگویم انجام بدید بگو چیکنم؟ برو دو بزگاله خوب از گله بیار تا من غذایی که پدرت دوست دارد برایت تیه کنم تو غذا را نزده پدرت ببر و از او بخوا که قبل از مرگش تو را برکت بدهد چطور این کار را من بکنم؟ او من را میشناسه ایسا پرموی هست اما بدن من موی نداره نخواهد شناخت چشمانش نمیبیند حالا به من دست بزنه خواهد فاهمید که ایسا نیستم او وقت چی خواهد شد؟ او خواهد فاهمید که میخواستم او را فریب بدم بجای برکت من را لعنت خواهد کرد بسرم لعنت او بر من باشد تو در این مورد تشویش میکن آنچه را که به تو میگویم انجام بده ایش تشویش بخود را مده بیترین لباس ایسی را که بوی او را میتهد بپوش و دستها و گردنت پوست بزخاله را پبند او ترا نخواهد شناخت حتی اگر لمس کند بله به این ترتیب او مرا نخواهد شناخت حالا چی باید بکنم؟ زود برو و دو بزخاله خوب از گله بیاور تا پیش از آن که ایسو از سرا برگردد غذایی تیه کنم و تو آن را نزده پدرت ببری اجلا کن پدر که استی؟ ایسو استم پسر بزرگت پدر همون طور که گفته بودی به شکار رفتم و این اک از آن شکار غذایی را که دوست داری برایت بختیم بشین بخور و مرا برکت بده پسرم چطور تانستی به ایسو دی شکار پیدا کنی؟ خداوند خدای تو او را سر راهم قرار داد آیا تو واقعا ایسو استی؟ نیزی که تا بیا تو را لمس کنم؟ چشم پدر ولی من ایسو استم حالا اینجا در کنار شما قرار دارم اگه تو ایسو استی بگذار دستا و گردنت لمس کنم صدا صدا یاقوب است ولی دستا دستا ایسو اگه تو واقعا ایسو استی؟ بله پدر همون طور که گفتم من ایسو استم پسر بزرگت پس پسرم نزدیکتر بیا من را ببازم این پسرم چون رایه خوشبوه سراییست که خدا و نان را برکت داده است خدا باران را بر زمینت ببارانت تا محصولت فروان باشه و غلاط افزود گردت ملال بسیار تو را بندگی کند بر برادرانت ضروری کنی به همه خیلی شما نام تو را تعظیم کنه لعنت بر کسایی که تو را لعنت کنن با برکت بر اونهایی که تو را برکت دهن یعقوب آیا پدرم بیدار است؟ نمی دانم چقدر زود است هرا برگشتی؟ ولی دیدم که تو از خیمه پدرم بیرون بر آمدی آه من ندیدم که او خواست یا بیدار اما این غذا برای کیست؟ از پدرم است او این غذا را دوست دارد پدر پدر اینه غذایی که دوست داری از گوش شکار برایت پخت کرده آوردم پدر برخیست آن را بخور و من را برکت بده تو کیستی؟ من کیستم؟ من ایسو هستم پسر عرشده پس شخصی که پیش از تو برای من آن هاردکی بود هرکی بود بچهم برکت از آن خود ساخته نه نه پدر پدر من را برکت بده من را هم برکت بده یعقوب برادرت من را فریب داد و برکت ترا گرفت من دیگر کار برای تو نمیتانم بکنم ای یعقوب به دلیل نیست که ترا حیله گر نامیدن تو دو بار من را فریب دادی اول حق نخستدادگی را از من گرفتی و حالا هم برکت را از من بودی ای یعقوب ای یعقوب ایسو بچهم باران بر زمینت نخواد باری و مسئول زیاد نخواهی داشت به شمشیر خود خواهی زیست و برادر خود را بندگی خواهی کد ون سرانجام خود از قیدور را ساخته بود خود از قیدور را ساخته آزاد خواهی شد ای یعقوب کینه ترا به دل خواهم نگه خواهم داشت بدنم به زودی خواهد مرد وانگا ترا خواهم کاشت دوست های ازیز چونین بود وقعی زندگی یعقوب و برادرش ایسو به اساس کتاب مقدس ولی دوست های ازیز ای داستان به اینجا بپاین نمیرسه بیاید دنبال ای داستان را در برنامه های بعدی بشنبیم و اما الان بیاین دوست های مهربان در مورد ای داستان فکر کنیم ایسو مرد بود که به اعطای خدا توجوه نداشت و هم پدرش را فریب داد و بدین گناه گناه های را هم مرتکب شد ولی او بعدا به خدا آمد و سمیمانا از خدا دعا کرد و طلب بخشاش نبود همچنان از ای داستان این نکتره متوجه میشیم که خدا همه زمین های را مساعد ساخت تا زمین رشد یعقوب فراهم شده و او را به کار بگره تا او در آینده پدر قمه های بسیار باشد خدومتر برادران و خوهران عزیز برای بدستوردن معلومات بیشتر شما میتوانید به این آدرست باما مکاتبه کنید صدای زندگی پوست بکس هفصد ادو جی پی او لاهور پاکستان آدرست یک بار دگر تقرار میکنیم صدای زندگی پوست بکس هفصد ادو جی پی او لاهور پاکستان آدرست الکترونیکی ما انفو ات افگان ریدیو دات آرگ میباشد خداوند به شما برکت اطاع کند