د ابراهیم او لوط کیسه

  ۱۲ دقیقې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

این راژیو صدای زندگی است مجدگ نجات از صدای زندگی می شنوید سلام شنوندگان عزیز خوشحالیم که باز هم با تقدیم برنامه در خدمت شما استیم دوستان مهربان قبل از این که داستان ابراهیم نبی را برای تان نقل کنیم لازم دیده ایم که داستان لود شخصیت دیگر کتاب مقدس را برای تان نقل نماییم زیرا داستان لود با داستان زندگی و اعمال ابراهیم در عم آمیخته است از امین رو برای بیان شخصیت والای ابراهیم نبی ضرور بود تا داستان برادرزاده ای او یعنی لود مردی که در زمره انبیاه به شما نمی آید در این برنامه برای شما نقل کنیم پس بیایید به همکرانم گوش بدهیم دوست های سیز بیاین در این برنامه داستان زندگی و اعمال لود را بشنویم خوب است اما میدونین اصلا داستان لود آمیخته با داستان ابراهیم است آقای شاهد بله چون دو داستان را در یک وقت محدود نقل کنیم بیاین که در این برنامه تنها داستان لود را نقل کنیم و بعد از این برنامه داستان ابراهیم نبی را شروع کنیم خوب است پس شما من را کمک کنین تا داستان لود دقیق و احساس کتاب مقدس نقل کنیم اطمن پس بفرمایین اما پیش از این که شما داستان را بیاین کنین یک نقطه را باید بگویم که شما ابراهیم گفتین و من ابراهیم البته وضعی است که منظور ما یک شخص است شما درست میگن آقای شاهد منظور هر دوی ما یک شخص است ولی این توضیح به هیچ وجه کافی نیست ابراهیم یعنی پدر سرفراز و ابراهیم یعنی پدر قوم ابراهیم نام اصلی ابراهیم است که پدرش تاره سر او گذاشته بود اما ابراهیم نامی است که خدا سر اومد زاره وقتی ابراهیم در برابر خدا به خاک مفته خدا به او فرمود که من با تو عهد نبندم که قوم های بسیار از تو به وجود آورم از این پس نام تو ابراهیم نخواهد بود بلکه ابراهیم خواهد بود از این خود را در کتاب مقدس او پیش از عهد خدا ابراهیم و بعد از عهد خدا ابراهیم خوانده میشه توضیح کاملا بجایی بود حال دیگر این نام ها پیش شنانده ایم و مقالطه نخواد جانده این موضوع در مورد سارای خانم ابراهیم که اجانب خدا سارا خوانده میشه هم صدق میکنه خدا برای ابراهیم فرمود که اما در خصوص سارای زن تو بعد از این دیگر او را سارای مخان نام او سارا یعنی شازاده خواهد بود این گفت ها در واقع یک مقدمی بسیار خوبه برای بیان داستان این برنامه ماست موسیقی و اما داستان لود لود با کاکایش ابراهیم و خانم کاکای سارا در یک جای زندگی میکنن هر جایی که اونا میرفتن لود هم با اونا میرفت لود هم مانند ابراهیم سروعتمند بود غلام های بسیار گاه و گزفند زیاد داشت اونا از یک جای و جای دیگر با امر خدا کوش میکدن آرام آرام رمه های اونا بزرگتر میشد به طور که وقتی در یک جای ساکن میشدن برگله هایشان جای کافی وجود نمیداشت از این خاطر بین چوپان های لود و چوپان های ابراهیم نزا واقعی میشد وقتی اونا با ویتل ایل ساکن شدن باز هم بین چوپان های لود و ابراهیم نزا درگرفت ابراهیم که مرد سلح و آشتی بود وقتی در محله بلند قرار گرفت به برادر زادهش گفت با قامخش هستیم چوپان های ما نباید باید دیگر نزا کنن مسلحت در ای است که از هم دیگر جدا شهیم دشت وسیه پیش روی ما هست هر سمتی را که میخوایی انتخاب کو من به سمت مقابل تو خواهم رفت اگر به طرف چپ بری من به طرف راست میرم اگر طرف راست انتخاب کنی من به سمت چپ میرم به این ترتیب ابراهیم ایمان داشت که خدا بیترین چیزها را به اون تحییع میکنه از امی خودت امکان انتخاب اول با لود داد لود به اطراف خود سل کرد تمام دره رود اردن ها از نظر خود تیر کرد تمام این سردمین مثل باگ ادنخورم و سرزبز بودند یک نقطه را در اینجا باید بگویم که در منطقه که لود سل میکد و میدید شهرهایی که صدوم و اموراق قرار داشت و این همه شهرهایی بود که خداوند بعدا اونا را از من میباد بله لود تمام دره رود اردن انتخاب کرد از امی خواهدر به طرف شرک کش کرد به این ترتیب دوست عزیز لود و ابراهیم از امدگه جدا شدند به این مسئله را برسی کنیم بفرمان اما ای ابراهیم بود که گفت اول تو انتخاب کن دلیل واضعی امر هم ای بود که ابراهیم نمیخواست به انتخاب شخصی خود متکی باشد او به خدا طبق کل داشت بله او وردن اتفاق پرستی بود میخواست خدا برش انتخاب کنه یا بیترست بگویم که ابراهیم نمیخواست کارهای خود را به حساس رویش های انسانی خود انجام بده بله اما لود شخصیت دیگه بود لود باید متابق رسم و رواج زمانش باید حق انتخاب اول به کاکایش میداد کنه بله برای که او عریص بود خودخواه و مغرور بود واقعا او بترین چیزا را بر کاکایش ابراهیم نخواست بلکه محل را که به نظرش حاصل خیص آمده بود بر خود انتخاب کن و نتیجه ای انتخاب شخصی شرح هم بدها دیدیم به این ترتیب سرزمین کنان بر ابراهیم مانده بود و لود به طرف شرح های دره ای اردن روانه شده بود تا ای که در نزدیک شهر سدوم ساکن شد در این انتخاب لود همونطور که شما گفتید احساس خودخواهی نفه پرستی و غرور به جای ما انسانها نیافته هست امی عمل لود سبب شده بود که او از خدا دور شوه و جای را انتخاب کنه که خانوادهش بعدها از هم پاشیده شوه و حتی ادهه از اونا بمرن و خودش هم در چار مشکلات فراوان شده دوسته عزیز مردم شهر سدوم جایی که لود در نزدیکی او ساکن شده بود بسیار فاسط بودن نصد به خدا مدام گناه میکدن در او زمان که لود در نزدیکی شهر سدوم ساکن شده بود چار پادشا با هم اتحاد کردن و پیمان بستند تا عرق پنگ پادشایی که اونا هم با هم اتحاد کردن وارد جنگ شدند پادشای سدوم که نامش باری بود از جمعه پنگ پادشایی بود که با هم اتحاد کردن بله هردوی اتحاد خود آماده نورد سخت ساختند اطراف دره سدیم یعنی جایی که جنگ در اونجا آغاز شده بود پرست جاهای قیره طبیعی بود وقتی پادشای سدوم و اموره در جنگ شکست خوردن در این دشت گریختن و در جاهای قیره افتیدن اما سی پادشای دیگر به کویستانات فرار کردن بعد ازی که چار پادشای فاتح شرحای سدوم و اموره را غارت کردن همه اموال و مواد قضای اونا را بردن لوت هم که با خانوادهش در این وقت در شهر سدوم ساکن بودن با خانواده و تمام اموالش به اصارت برده شد وقتی ابراهیم از اصارت برادرزادهش و خانواده و خبر شد 318 نفر از افراد کارازمودی خود را آماده نبرد کرد ابراهیم شبه اصاکره خود را به چند گروه تقسیم کرد به دشمن عمل کرد و اونا را تار مار نمود به این ترتیب شنونده عزیز ابراهیم لوت همه خانوادهش را از چند دشمن آزاد ساخت و اموال غارت شدهش را پس کرد بعد از این وقعی پادشای سدوم برگشت و ابراهیم هم بدون این که چیزی از اون شربرداره مردم سدوم که بسیار فاسد بودن بر پادشایشان گذاشت چند بعد روز ابراهیم از سه مرد زیر سایی درخت پذیر را ایمیکد اونا وعده تولد پسر را بر ابراهیم و ساره که بسیار پیچ شده بودن دادن وقت او سه مرد برخواستن که به شهر سدوم برهن ابراهیم برخواست که اونا را بدرقه کنه دهمی وقت خداوند به ابراهیم فرمود فریاد علیه مردم سدوم و اموره بلند شده گناه های اونا بسیار زیاد شده پس به پایین میرم تا فریاد که به گوش من رسیده رسیدگی کنم آنکه دو نفر که فرشتگان خداوند بودن از نزد ابراهیم به سوی شهر سدوم روانه شدن ولی خداوند پیش ابراهیم ماند ابراهیم گفت آیا درستکارا را با بدکارا یک جای حلق میکنی؟ شاید پینجا آدم درستکار در او شهر باشن خداوند در باسخ ابراهیم فرمود اگر پینجا آدم درستکار در شهر سدوم پیدا کنم بخاطر اونا از نابود کدن اونجا سرف نظر خواد کدن ای صحبت ابراهیم با خداوند اندکه طول کشید تایی که ابراهیم بر آخرین بار بر خداوند ارز کد خداوندا غزبت افروخته نشه ای آخرین سؤالم هست شاید ده نفر آدم درستکار در شهر یاف شده خداوند فرمود اگر ده نفر آدم درستکار در شهر باشه شهر نابود نخواد کدام با اصرار بسیار زیاد اونا رو به خانه خود برد لوت از اونا پذیرایی خوبه کد ولی هنگامی که آن دو آماده شده بودن که بخوابن مردای شهر سدوم پیر و جوان از گشه ها و کنار شهر منزل لوت را محاصره کدند و فریاد می زدند که ای لوت او دو مرده که امشا و مهمانتو هستند پیش ما بیار تا ما با اونا تجاوز کنیم لوت از خانه بیرون رفت تا با اونا صحبت کنه هرچی پیش اونا التماس کد فایده نکد بلاخره اونا با عصبانیت شروع به شکستاندن دروازه خانه لوت کدند اما در همین وقت او دو مرد دست خود را دراز کده لوت را با داخل خانه بردند دروازه را بسته کدند و چشمای مردان اینکه می خواستند دروازه خانه لوت را بشکنانند کر کدند تا اونا نتانند دروازه خانه لوت را پیدا کند در جای امن در خارجی شهر بردند برای که خدا برای اونا رحم کده بود بله در امی وقت بود که یکی از امو دو فرشته با لوت گفت برای نجات جان خود فرار کنید پشت سر خود هم صحیل نکنید با کوهستان برین و برای که اگر دست بانید مرگتان حتمی هست لوت از فرشته ها سپسگذاری کده خواهش کرد که اجازه بتند بجای کوهستان با او دیگری کوشک برند برای که کوهستان دور بود و میترسید که پیش ازی که با اونجا برسه درها کشت شوند فرشته برای لوت گفت بسیار خوب خواهش میکنم خواهشت را میپذیرم او دیگری خراب نمیکنم اما اجلا کنم وقتی افتا و طولو میکد لوت با او دیگری رسید آنگاه خداوند از آسمان گوگرد مشتعله به شهر صدوم و اموره بارانید و باید ترتیب شهر صدوم و اموره با مردم گناهکارش بکلی نابود کردید ایرادی خدا را در زندگی خود در نظر نگرفتند