۱۷ دقیقې
۷ جولاى ۲۰۱۳
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
این راژیو صدای زندگی است مجدگ نجات از صدای زندگی می شنویم سلام شنوندگان عزیز خوشحالیم که باز هم با تقدیم برنامه در خدمت شما استیم امیدواریم روزگاه خوش راه بگذرانید و روزهای بهتری را در پیش تاشته باشید تا این دو برنامه قبلی بخشای از زندگی و اعمال ابراهیم نبی را با اتفاق هم شنیدیم اینکه آخرین بخش از داستان پدر ایمانداران جهان را تقدیم شما می نمائیم و اما قبل از اون که به داستان بپردازیم بیایید از خود بپرسیم که آیا ما می توانیم از رابطه خود با خدا کاملن مطمئن باشیم؟ اطمن باید چونین ایتمنانه را داشته باشیم زیرا خدا در فکر ماست و مائل است ما مثل ابراهیم نبی با او رابطه داشته باشیم خدا می خواهد امان طور که ابراهیم با او اعتماد داشت ما هم با او اعتماد کنیم بیایید در این برنامه بشنویم ابراهیم چگونه و تا چی حد با خدا اعتماد و اتمنان داشت و اراده او را در زندگی خود می خواهد موسیقی شنوده مهربان اگر بخاطرتان باشه تایی دو برنامه گذاشته زندگی و اعمال ابراهیم نبی را برشما نقل کردیم در تایی دو برنامه داستان این مرد بزار که دوست خدا بود تا اینجا رسیده بود که به اساس وعده خداوند ابراهیم و ساره صاحب فرزند بنام اساق شدن ابراهیم وقت اساق تورد شد احساس کرد که از این طریق از طرف خدا به ایمانش پاداش داده شده ابراهیم اساق بسیار دوست داشت و اما طور که اساق بزرگ می شد ابراهیم نزود با او فداکارتر می شد دوست های عزیز ابراهیم اما طور که می دانید به خدا ایمان داشت و مثل دوست خدا در زندگی خود هم عمل می کرد هر روز که می گذشت ایمان او به خدا عمیق تر می شد و خدا هم از طریق مختلف او را برکت می داد خدا بر ابراهیم چندین بار این وعدهش را تکلار کرده بود که از نسل او قوم ها و ملت های بزرگ باوجود می آره و ابراهیم هم با طولاد اساق فهمیده بود که این وعده بدی خدا تحقیق می فهم دوست های عزیز ابراهیم هیچگاه در برابر وعده های خدا شک نمیکد او می فهمید که خدا هرگز عهد خود را نمشکلانه و خدا هم می دانست که چطور ابراهیم را هدایت کنه تایی که او را بر رویارویی با مهمترین واقعی زندگیش آماده کنه و این هنگامی بود که ابراهیم باید ایمانشا به خدا در عمل ثابت می کند بله این واقع نتانا بزرگترین آزمایش ایمان ابراهیم نسبت به خدای مهربان بود بلکه این آزمایش در واقع بزرگترین درس برا تمام بشر به شما را میره بله خدای مهربان در اصل از طریق آزمایش ابراهیم و همه ما و شما رابطه صحیح بین خود و ما انسان ها را نشان داده و همه دوست های عزیز آزمایش ایمان ابراهیم چطور بود ابراهیم و ساره هنگامی که در بیرشبه زندگی می کدن روز خدابند متحال به ابراهیم فرمود یکانه پسرد یعنی اصحاق را که بسیار دوستش می داری برداشته به سرزمین موریا برو و در آنجا وی را بر یکی از کوه هایی که به تو نشان پاهم داد به انوان حدیه سوختنی قربانی کن چی امتحان بزرگه؟ واقعا امتحان ابراهیم امتحان بزرگه بود دوستها ازیز همه اما می دانیم که چقه اولادهای ما برما ازیز هست اگر ما دنبال از چونین آزمایش قرار بگیریم آیا دوانایی اجرای او را خود داشتیم آیا ایمان ما به خدا مثل ابراهیم قوی هست؟ جوابی سوالا را بهتر از هر کسی خود ما می فهمیم به هر حال بین ببینیم اکترول عمل ابراهیم در برابر ای امره خدا چی بود ابراهیم اصاقه بسیار دوست داشت ولی اچگاهی بشتر از خدا نمی تانست اصاقه دوست داشته باشد ایمان او چونان عظیم و قوی بود که بلا فاصله اقدام بجرای دستور خدا کده ببینین آقای شاهد نکته جالب در این جهیست که ابراهیم حاضر شده بود کسی را در رای خدا قربانی کنه که خدا وعده داده بود زریعه اون نسل برای ابراهیم به وجود بیاره ولی با این هم ابراهیم اعتماد شهر به خدا اد دست نداده بود فرده امو وقت صبح زود ابراهیم از جا برخواست و رفت تا حضوم به راتشه قربانی تحیه کنه بله بخت حضومه تحیه کد اولاغ خدا پلان نمود و اصاق و دو نفر از نوکرایش را گرفته بسوی جهی که خدا به اونوشان داده بود روان شد بعد از سه روز را پای مایی ابراهیم جایی را که خدا به اونوشان داده بود از دور دید بعد اصار داونجای اصاده شد و بره نوکرایش گفت جایی که خدا به منوشان داده اونجاست شما از این پیش به منو نیایین امینجای ایزون و دیگر چیزا را از اولاغ پایین کنین شما اینجا پیش اولاغ بیستین نانتان هم بخورین تا ما و عیساق به اونجا رفته و خدا را عبادت کنیم و پیش شما پس بیاییم عیساق کار ده برمه بتی چماغ پیشی کیست پیش ماست پدر اون را برمه بتی آل بچه عزیزم ازم پشت کن چشم پدر پدر جان تو اونجا چه قرارست راه دور نیست بزودی اونجا خواهد بودیم پدر اگه چیزی گرنگ پیشت است سر ازم بانشه نه بچهم پیش ما چیز سنگین نیست تلا کار دو چماغ هست پدر ما ازم آتش هکت خود داریم اما برای قربانی کجاست بچه عزیزم خدا برای قربانی را محایی خواهد ساخت دوستای عزیز عصاق مثل پدرش مطیع خدا بود و به خدا توکر میکد وقتی جواب سوالش از پدرش شنید دگه سوالی نکد و هر دو خاموشانه به سوی مکانه که خدا برای ابراهیم نشانداده بود روان بودند بله وقتی به اون مکان رسیدن ابراهیم در اونجا فورا قربانگا عصاقت عزیزم در بالای قربانگا چید بعد از اون عصاق محکم بست و او را در محل قربانگا قرار داد شنونده عزیز شما این لحظه را پیش نظرت رو مجسم کنین ابراهیم در حال که با یکانه بچه عزیزش میبینه و قلبش به درد میای اما او که تسلیم اراده خدا هست کارده پایین و پایین تر میاره و به گلوی عصاق نزدیک میکنه در همین لحظه فرشته خداوند از آسمان ابراهیم را صدا داده گفت کارده به زمین بنداز و با پسرت آسیب نرسان حال دانستم که متی خدا هستی زیرا یکانه پسرته از او دریغ نداشتی ابراهیم وقتی به فرمان خدا کارده از گلوی بچهش دور کرد قوچه را دید که شاخهایش در بوته بند مانده بود ابراهیم معتل نشد اراده خدا را فهمید فهمید که قوچه خدا فرستده رفت قوچه گرف و در عوض عصاق قربانی کرد به این ترتیب عصاق که از نظر ابراهیم نبی محکوم و مرد بود خدای میروان نخواست که او قربانی شود مطابق پیشگویی ابراهیم خدا با راستی قربانی تدارو دیده بود جایی که قرار بود ابراهیم عصاق را قربانی کنه ابراهیم اون محله یهوییری یعنی خدا تدارو که میبینه نام مانده شنونده عزیز به نظر شما چرا خدا میخواست مراسم قربانی حتی بعد از این که ابراهیم در عمل ایمان خود را ثابت کرد ادامه پیدا کنه و قدش قربانی شود کاملا واضح هست که این واقعه چیز غیر از آزمایش ایمان ابراهیم را نشان میده خدا میخواست با تصویر قربانی کدن ابراهیم نشان بده که او در نخشه خود روز را داره که باید قربانی کامل صورت پیگیره روز که بر ریب عیب خدا بخاطر از این گره هایی بشر از گناه قربانی شود تا تمام بشر با ایمان به او از داوری نجات بیافه و خدا مطبق نخشه خود قند ها بد ایسای مسیر در میان ما انسان ها فرستاد تا یک بار و بره همیشه بخاطر گراه هاییم و شما قربانی شود دوست عزیز بیاین دهین مورد فکر کنیم بشر سالهای سال و قرهای یکی پیدگه هیوانات را که گناه نداشتن اما این قربانی ها کامل نبود و علت کامل نبودن هم این بود که این قربانی ها تنها نشانی بود از قربانی کامل که ده انده باید صورت میگرفت و گناه بره همیشه نبود میشد دوست میرون سالهای بد خداوان این قربانی کامل بخاطر ما و شما بر اختفان خون ایسای مسیر در ولای سلیب انجام داد از شما میخوایم این موضوع را هم همیشه باید داشته باشین دوستان زندگی و عمال ابراهیم نبی مرد که دوست خدا بود بعد ازی که ابراهیم ایمانش نسبت به خدا ده عمل ثابت کد ساره در سن 127 سالگی در هبرون واقعی در سرزمین کرآن درگذاشت چون ابراهیم در این شهر غریب بود و جایی برای دفتن امسرش نداشت به ناند از مردم شهر تقوضا کد که قطع زمینی را برو بفروشن ولی مردم شهر هبرون میخوستن که او امسر خدا در بهترین مقبرای اونا دفن کنه ولی ابراهیم با تشکر از اونا خواست که مغاره را که داخلی یک مزرعه بود با او بفروشن صاحب مزرعه که مالک مغاره هم بود میخواست او را بطور مجانی بر ابراهیم بده ولی ابراهیم نبذارد و در حضور مردم اتخاذا کد که مغاره و مزرعه را با او بفروشن سرانجام ابراهیم در حضور مردم بقیمت 400 مصغال نقره یعنی قیمت که صاحب مزرعه تاین کده بود مزرعه و مغاره را بانوان مقبرای فامیلی خود خرید و از او پس ملکت او شد پس از او ابراهیم ساره را با تشکرات لازم در او مغاره که مقبولیه نام داشت دفن کد چنده بعد از مرگ ساره ابراهیم تمام درایی خدا به عصاق بخشید و اما دیگه اولاداش که از کنیزه با دنیا آمده بودند خدایه داد و اونا را در زمان حیاتش از نزده عصاق بسر زمین های مشتق پرستاد بلاخره ابراهیم هم در سن 175 سالگی در کمال پیری و در کمال کامیابی از دنیا رفت عصاق اسماعیل پدرشان را در امو مغاره که ساره دفن شده بود با اجرای تمام مراسه مذهبی دفن کدن این بود دوسته عزیز خلاصه داستان زندگی و عمال ابراهیم نوی دوسته عزیز اما ترک گفتم ابراهیم مرد بزرگ ایمان به خدا بود و قصه زندگی او هم قصه ایمان به خداست ابراهیم نوی فقط به ملکوت خدا توجه داشت او در انتظار خانه و وطن باقی در آسمان بود از امی خاطر است که به اینجیر مقدس میخانیم بنابراین خدا شرمندن نیست که خدای ایشان نامیده شود زیرا شهر در آسمان برای ایشان تدارب دیده است خب شنانده های گرامی بین که به ایک سرود روحانی گوشت بدیم خدا کنه که از شنودن ای سرود لذت روحانی ببرین ادن را خوش بود من شدم تاز از آن یاد ادن را خوش بود از خونه ایسا موتر چند را خوش بود من شدم تاز از آن یاد ادن را خوش بود از خونه ایسا موتر گرچه من راه گذرم دنیای فانی را مگر بوید افشانم شود کوه دمن را خوش بود که شدم تاز از آن یاد ادن را خوش بود از خونه ایسا موتر جل جتا یادم دهن عشق تو را در حیره جل جتا یادم دهن عشق تو را در حیره عشق تو است قوی مثل سمن را خوش بود من شدم تاز از آن یاد ادن را خوش بود از خونه ایسا موتر عشق تو را در حیره ابرهابی نم کمی آیت مسیحا یک روح ابرهابی نم کمی آیت مسیحا یک روح میده هدو من از آن سوی بطن را خوش بو من شدم تاز از آن یاد پدن را خوش بو از خونه سموعتر است چمن را خوش بو من شدم تاز از آن یاد پدن را خوش بو از خونه سموعتر است