۵ دقیقې ۵۹ ثانیې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
مرقص فصل هفته پیروان فرقه فریسی و بعضی از ملایان یهود که از ارشلیم آمده بودند، دور ایسا جمع شدند. آنها دیدند که بعضی از شاگردان او با دستای ناشسته و به استلاح نجست غذا میخورند. یهودیان و مخصوصا فریسیان تا مطابق سرعتهای گذشته دستهای خود را به طرز مخصوص نمیشستند، غذا نمیخوردند. و وقت از بازار میامدند تا خود را نمیشستند، چیز نمیخوردند و بسیاری از رسوم دیگر مانند شستن پیالهها و دگها و کاسههای مصیر را رعایت میکردند. پس فریسیان و ملایان یهود از او پرسیدند. چرا شاگردان تو سنتهای گذشته را رعایت نمیکنند، بلکه با دستای ناپاک غذا میخورند؟ ایسا به ایشان فرمود، اشعیا در باره شما منافقان چقدر درست پیشگوی نمود وقتی گفت، این مردم مرا با زبان عبادت میکنند، اما دلهایشان از من دور است. عبادت آنها بیفایده است، چون راه و رسوم انسانی را به جای فراعیز خدا تعلیم میدهند. شما احکام خدا را گذاشته و به سنتهای بشری چسپیده اید. ایسا امچونین به ایشان فرمود، شما احکام خدا را با چالاکی میگذارید تا رسوم خود را به جا آورید. مثلا موسا فرمود، پدر و مادر خود را احترام کن و هر که به پدر و یا مادر خود ناسزا بگوید، سزاوار مرگ است. اما شما میگوید، اگر کسی به پدر و یا مادر خود بگوید که هر چه باید برای کمک به شما بده هم وقف کار خدا کرده هم، دیگر اجازه نمیدهید که برای پدر و یا مادر خود کار کند. به این ترتیب، با انجام رسوم و سنت هایی که به شما رسیده است، کلام خدا را به اثر مینمائید. شما از این قبیل کارها زیاد میکنید. ایسا بار دیگر مردم را پیش خود خواست و با آنها فرمود، همه با من گوش بدهید و این را بفهمید. چیزی نیست که از خارج داخل وجود انسان شود و او را نجست سازد. آنچه آدمی را نجست میسازد، چیزهایی است که از وجود او سادر میشود. هرکس گوش شنوادارد، بشنواد. وقتی ایسا از پیش مردم به خانه رفت، شاگردان در باره این مسئل از او سوال کردن. به ایشان فرمود، آیا شما هم مثل دیگران نادان هستید؟ آیا نمی دانید هر چیزی که از خارج داخل وجود انسان شود، نمی تواند او را نجست سازد؟ چون به قلب او داخل نمی شود، بلکه داخل میدهش میشود و از آنجا به مبرز میریزد. به این ترتیب ایسا تمام غذاها را پاک اعلام کرد. ایسا به سخن خود ادامه داده گفت، آنچه که آدمی را نجست میسازد، چیزی هست که از وجود او سادر میشود، چون افکار بد از دل بیرون میآید، یعنی فسق، دزدی، آدم کشی، زنا، چشم گرسنگی، بد نیتی، فریب، هرزگی، بد بینی، طاهمت، خودبینی و حماقت، اینها همه از درون بیرون میآیند و انسان را نجست میسازند. بعد از آن ایسا از آنجا براه افتاد و به سرزمین سور رفته به خانه وارد شد و نمیخواست کسی بفهمد که او درانجاست، اما نتمانست پنهان بماند. فوراً زن که دخترش گرفتار روح ناپاک بود از بودن او درانجا اطلاع یافت و آمده پیش پای ایسا سجده کرد. او که زن یونانی و از احالی فینیقیای سوریه بود از ایسا خواهش کرد که روح ناپاک را از دخترش بیرون کند. ایسا با او فرمود زن جواب داد ایسا با او فرمود وقت زن به خانه برگشت دید که دخترش روی تخت خوابیده و روح ناپاک او را رها کرده است. ایسا از سرزمین سور برگشت و از رای سیدون و دیکاپولیس به دریای جلیل آمد. درانجا مرد را پیش او آوردن که کر بود و زبانش لکنت داشت. از او درخواست کردن که دست خود را روی آن مرد بگذارد. ایسا آن مرد را دور از جمعیت به کنار برد و انگشتهای خود را در گوشهای او گذاشت و آب دا آن انداخته زبانش را لمس نمود. بعد به آسمان دیده آه کشید و گفت افتح یعنی بازشو فورا گوشهای آن مرد باز شد و لکنت زبانش از بین رفت و خوب حرف میزد. ایسا به آنان عمر کرد که به کسی چیز نگویند. اما هرچی او بیشتر اشان را از این کار باز میداشت آنها بیشتر آن را پخش میکردن. مردم که به اندازه حیران شده بودن میگفتند. او اما کارها را به خوبی انجام داده است. کارها را شنوا و گنگها را گویا میکند.