۱۲ دقیقې
۳ نومبر ۲۰۱۳
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
این راڈیو صدای زندگی است مجدگ نجات از صدای زندگی میشنویم سلام شنوندگان عزیز خوشحالیم که باز هم با تقریم برنامه در خدمت شما استیم دوستان مهربان تای امین برنامه و دو برنامه دیگر داستان زندگی و اعمال دانیال نبی و ارفقایش را برای تان نقل خواهیم کرد ما تای امین سه برنامه نیست بخوبی در خواهیم یافت که نتیجای اعتماد و اتمینان به خداوند چیست و مردان بزرگ خدا با چی ایمانی نسبت به خدا زیستند بیایی داستان را به حساس کتاب مقدس از امکارانم بشنوید دوستان عزیز در این برنامه با اتفاق هم در مورد زندگی و اعمال دانیال نبی با همدیگر گفت میدنیم قرنا پیش در زمان لشکرکشی بابل باز تر زمین یهودا دانال نبی بچه جوانه بود رسم او زمان تور بود که فاتح جنگ بزرگا و جوانای رشید کشور شکست خوردره به سارت میبردن و از وطنشان دور میکدن تا نتانن بزد حاکم جدید دست به شورش بزنن دو زمان وقتی بابولیها با یهودا پیرو شدن دانیال و رفقایشه با شمول یک تعداد جوانای دیگر با خود با بابل بردن در سرزمین بابل بعد از چنده از میانه عسرها دانیال و سی نفر از رفقایشه که مثل دانیال خشکیافه بای سیداد و تیزخوش بودن انتخاب شدن تا نبوکد نصر پاچای بابوله خدمت کنن دانیال و رفقایش بعد از گذاشتن ادکس سله وقایی برای خدمت نبودن نبوکد نصر آماد شدن دانیال و رفقایی که باچا در سال دوم سلطنتش خوابرید این خواب او را بسیار مسترب کده بود باچا منجمان جادوگرا و رماله خود احزار کد تا خواب او را تحبیر کند وقت همه با تشویش دلهوره بسیار در دربار جمع شدن نبوکد نصر خطا با اونا گفت خواب دیده این که ما را مسترب کرده از شما میخواییم که آن را برای ما تحبیر کنید باچا تا عبرت زنده باشد خوابتان را بگوید علا حضرتها تا تحبیرش کنید خوابهای جنابشان همه اینکو باز بز کنین سعی نکنین ما را فره بتین میدانین که به همه شما اطمیان ندارم گوش کنین حکم ما این هست اگر شما بما بگوید که چی خوابی دیده ایم و تحبیر آن چیست به شما پاداش میدهه و اگر نگوید که چی خوابی دیده ایم دستور داده ایم که شما را تکتک نموید خانه هایتان را خراب کنند حال اول بگوید چی خوابی دیده ایم تا بعد تحبیرش را هم از شما بشنوید علا حضرتها اگر جناب آلی خوابشان را برای ما نگوید چکو نمیدانیم تحبیرش کنیم آره علا حضرتها آخ چی آدمهای فرصت طلبی هستی همه شما در پای فرصت هستی میخواید خواب ما را بشنوید تا بتوانید سخنهای دروغ بسازید و بعد به ما بگوید اما باید بدارید فرمانی که سادر کرده ایم قطعیست پس اول بگوید که چی خوابی دیده ایم تا بعد مطمئن شیم که تحبیر شما درست است علا حضرتها در روی زمین چونین کسی را نمیبینیم که بتواند این فرمان شما را انجام بدهد این چونین هست علا حضرتها آل جناب تا کنون اید پادشایی چونین چیزی از خدمتگاران خود نخواسته هست چیزی را که جنابشان خواسته هم کسی نمیتواند انجام بدهد مگر خدایانه که جدا از انسانها زندگی میکنند و آل جناب انجام میدونند بس کنین معلوم است که همه شما اروازل تا اکنون به ما دروب گفتید هاریوگ همه این اروازل دروبگو را حلاک کنید خانه هایشان را هم خراب کنید دوستها عزیز دانیال و هاریوگ رئیس جلادان شا وزیفه کرفته بودند که همه آنها را به قتل برسانند بخت دانیال از تمام موجره آگاه شد برای که جلال خدا ثابت شد و اتصالات خدا به همه چیز معلوم شد دانیال به حضور پاتشا را و از اون محلت خواست تا آخ آبشه تبیر کنند بعد از اون به خانه آمد و موضوع با رفقایش هنانیا، میشال و از ریا در میانو گذاشت و بعد از اون از خدا خواستند که دانیال را کمک کند و به اون نشان بده که پاتشا چی خوابیده و تبیرش چی است همون شوع این راست از جانب خدا برای دانیال نبی آشکار شد فردای اون شوع دانیال پیش آریو گرفت و از اون خواست که حکیمای دربار را نکشه و اون را پیش پاتشا ببرد تا آخ آبشه تبیر کنند آریو کم که علاقه مند بود حکیمای دربار کشته نشه دانیال را پیش پاتشا برد این خواسته شما را به جا آورد ولی خدایی در آسمان است که راتها را آشکار میکند خواب شما از جانب خداوند برمن آشکار شده است پس بگو اگر خواب ما را و تبیرش را گفتی بدان که نزد ما مقام بالای خواهی داشت وگر نه تو هم سرنوشت حکیما را خواهی داشت اله هزرتا خدا آن چی که در آینده اتفاق میافتد از پیش با شما خبر داده است اولتر از همه خواب ما را بگو نه تبیران را تا مطمئن شیم که تو راست میگویی اله هزرتا خدا خواب شما را برمن آشکار کرد نه به این خاطر که از دیگران دارش منترم بلکه به این جهت که شما تبیر خوابتون را بدانید اله هزرتا شما در خواب مجسمه بزرگی را دیده اید که بسیار درخشان و ترسناک بود سر این مجسمه از طلای خالص سینه و بازوهایش از نقره شکنورانهایش از برنج ساقهایش از آهن پاهایش قسمت از آهن و قسمت از گل بود همانطور که شما با مجسمه میدیدید سنگی بدون دخالت دست انسان از گل جدا شد و با پاهای آهنی و گلی آهن مجسمه اصابت کرد و مجسمه شکست آنگاه آهن و گل و برنج و نقره و تلا همه با هم دیگر خورد شدند و مثل گرد و گبار پاشان شدند و اثر از آن به جای نماند و اما آن سنگ آنقدر بزرگ شد که مثل کوه سراسر زمین را پرشانید این بود خواب شما آفرین بر تو آنچه ما خواب دیده بودیم همه را گفتید حالا بگو تحبیر این خواب چیست؟ علا حضرتها تحبیر خواب شما چونین است خداوند آسمانها با شما سلطنت ختمت و قوت بخشیده است شما سر تلایی آن مجسمه هستید پس از شما سلطنت روی کار خواهد آمد که با بزرگی سلطنت شما نخواهد موند بعد از آن سومین سلطنت که مثل برنج محتمه است روی کار خواهد آمد و بر تمام روی زمین حکمرانی خواهد کرد و بعد چارمین سلطنت میآید که قدرت بسختی آهنگ دارد همانطوری که شما در خواب دیده اید فاحا و انگوشتهای این مجسمه قسمت از آهنگ و قسمت از گل بود این موضوع نشان میدهد که این سلطنت تقسیم خواهد شد و بعضی از قسمتهای آن مثل آهنگ قوی و بعضی قسمتها مثل گل ضعیف خواهد بود آیا همه ی تحبیر خوابی ما این بود؟ پس آن سنگی که آمد و مجسمه را در هم کوبید چی تحبیری دارد؟ احلا حضرتها خدا برمناشکار کرد که در زمان آن پاتشاهان او سلطنتی برقرار خواهد ساخت که هرگز از بین نخواهد دارد و کسی بران پیروز نخواهد شد بلکه همه ی آن سلطنتها را در هم خواهد کوبید و خودش تا و عبد پایدار خواهد ماند این از معنی آن سنگی که بدون دخوالت دست انسان از کوه جدا شد و تمام آهنگ، برنج، تلا و نقره و گل را خورد خواهد کرد و دین وسیله خدای بزرگ آن چرا که در آینده اتفاق خواهد افتاد با شما نشان داده است آفرین بر تو اجازه بدهی در برابر تو خم شده تعظیم کنید بروید بروید برای این مرد جوان قربانی کنید همه بروید بخوردود کنید این مرد جوان بعد از این حاکم بابل و رئیس همه حکیمان ماست نزدیک تر بیا جوان تا اقرار کنیم که خدای تو از تمام خدایان بزرگتر است و خدایان همه پادشاهان است به دین گرند دوستهای مهربان دانیال نبی خواب پادشای بابله تعبیر کرد و نشان داد که خدای متحال به همه چیز در دنیا مسلط است و هیچ رویداد خارج از قدرت خداوند روخ نداده است و نخواد داد دور که مفسرین مینویسن منظور از سلطنت دومی که بعد از سخوت بابل روی کار میآیه حکومت ماد و پارس است که نظر به حکومت بابل ضعیف بود منظور از سلطنت سیم که مثل برنج محکم بود حکومت یوران است که به تقیب مادها و پارسها قدرت میگیرند و منظور از سلطنت چارمی که مثل آهنقوی بود احتمالاً حکومت رومی هست که بعد تضییعم میشد و ما اون چی که برما بسیار احمیت داره ای است که خدای قادر مطلق به دانیال نبی الهام کرده بود که در بایان ای سلطنتها خداوند حکومت خود برقرار میکنند که هرگز از بین نخواد رفت و تا به عبد پایدار خواد ماند این سلطنت باقی با ظهور ایسای مسیح در جهان و با فیده شدن او بخاطر گناههای ما و قیام او از مرک در قلبهای ما تحقق میافع و راه بسوی ملکوت خدا برما باز میشد دوستهای ازیز بعد از این بقایی اموطور که نبوکت نصر بادشای بابول فرمان داده بود دانیال صاحب مقام بالای در سلطنت به حکومت نبوکت نصر میشد چند بعد هم در سر تقاضای دانیال نبی بادشا هنانیا میشایل و ازریا رفقای دانیاله بر اداره حمور مملکتی میگمارد ولی دانیال نبی همچنان در بار باقی میموند دوستهای ازیز بیایند در برنامه دیگه وقای دیگه را از زندگی دانیال نبی میشنویم پس تا برنامه دیگه خداحافظ شما