د ډيويډ پټ پټ

  ۱۲ دقیقې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

این راژیو صدای زندگی است مجدگ نجات از صدای زندگی می شنویم سلام شنوندگان عزیز خوشحالم که بار دیگر با برنامه از سلسله برنامه های دوستان زندگی و امالن بیا در خدمت شما قرار می گیریم دوستان عزیز آیا باور می کنید که پاچه های مقدره مثل داود به جنایت خود اطراف کند؟ آیا چون این شخص مقدره گناه خش را نزد دیگران فاش خواهد کرد؟ و یا اتا آن را خواهد نوشد؟ دوست محرمان در امین برنامه متوجه خواهیم شد که داود نبی انگامه که پاچه های اسرائیل بود باعث شد یک شخص بگناه کشت شود انوز چیزی از این واقعه نگذشته بود که داود به شدت احساس کرد که گناه قتل بردوشوهای سنگینی می کند حالا و چی باید می کرد تا بخشایش خدا را آسل نماید؟ بیایید به ایدامه ای داستان گوش بدهیم دوست های محرمان دوست های محرمان اما تورا که بخاطر دارین در برنامه قبلی داستان زندگی و اعمال داود نبی تا به اینجا رسیده بود که داود بعد از مرگ شاول پاچه های یهود ها شد و مبارزه طولانی میان او وش بوشد به سر شاول آغاز گردید جنگ بین اسرائیل و یهود ها مدت های طولانی دوام کرد ولی سرانجام خداوند متعال پیروزی نهایی را نصیب داود کرد وقت هم اش بوشد به قطر نسید داود پاچه های تمام اسرائیل شد دوست های عزیز داود نبی مرد بزرگی بود خداوند اورا دوست می داشت او متابقه خواست خداوند بود خداوند مفقتهای زیاد را نصیب او گردانید اما بدون تردید او مرد کامل نبود فقط یکی کامل است کرگست مرتکب هیچ خطای نمی شد و یکی هم غیر از خدا هیچ کسی دیگه نیست دوست های عزیز امیدوار که گفتیم داود مرد قوی، آقل، با استیداد، به باق، مثبی در عبادت به خدا وفادار و اموطی ارادی خدا بود ولی از سوی دیگه انسان بود مثل همه انسان ها مثل که دما تماهیل به گناه وجود دارد در او هم تماهیل به گناه وجود داشت شیطان او را وسوسه کرد در او هم دسلیم وسوسه شیطان شد شنانده های عزیز بیاین ادامه داستان را بشنویم یک روز هنگام عصر داود از خواب برخواست و بره هواخوری با پشت بام کاخ سلطنه دیرفت که ناگهان چشمش به زن بسیار زیبای افتاد که مشغول حمام کردن بود از زن خوشش آمد ميل تصابه او دندشه داود قوت گرفت یک نفر فرستاد تا معلوم کنه که او زن کیست وقتی معلوم شد که اسمش بیتشبه دختر ایلام و همسر هوریای تی است چه نفر فرستاد تا او را نزدش بیارن وقتی بیتشبه نزد داود آمد داود با او امبستر شد مدت بعد که بیتشبه فامید از داود خامله شده موضوع با اطلاع او رسان داود که علاقمند بود بیتشبه همسر او باشه تصمیم گرفت که هوریای هیتی را به قتل برسانه داود در مورد چگونگی قتل مدت با خود فکر کرد داود میفهمید که هوریای هیتی یک سرباز معمولی هست ممکن هست مثل هر سرباز دیگر در جنگ کشته شده ولی به این امر رضایت نداد که کشته شدان هوریای هیتی با اقتصادف واقضار کنه پس تصمیم گرفت که کار را یک طرفه کنه نامه نوشت و دانامه با سرلشکر خود دستور داد که هوریا را در خطرناکترین قسمت خط مقدم جبه قرار بده نامه را هم به دست خود هوریا داد که با خود به جبه ببرد نقشه داود کارگر افتید بزودوی هوریای هیتی در یک درگیری در جبه کشته شد وقت بدشبه شنید که شوهرش مرده ازاداری کد و بعد استمام شدن ایام ازاداری داود ورا به کاخ سلطنتی خود آورد به این ترتیب دوست های ارجمند بدشبه یکی از زنهای دیگه داود شد داود مثل هر انسان دیگه تا مدتها وانه بود میکد که ایچ اشتباه را مرتکب نشده ولی در حقیقت داود قلبا ناراحت بود و سنی میکد روحیه خود را تقویه کنه اما روحیه او تقویه نمی شد او فهمیده بود که اشتباه کده گناهی را مرتکب شده که بین او و خدا فاصله ایجاد کده داود خودش خوب میفهمید که او مدتها بسیار نزدیک به خدا زندگی کده ولی حالی این گناه رابطه او را با خدا مخدوش کده بعد او از این گناه این حقیقت تلخده ری آفته بود که گناه باعث جدایی انسان از خدا میشه دوست های عزیز اگر ما هر یکی از ما اجازه بتیم که افکار و عمال ما تحت تأثیر و اسواسهای شیطانی قرار بگیره بلاخره با گناه آلودان میشیم و او وقت نمیتونیم با خدا رفاقت و دوستی داشته باشیم برایی که خدا قدوس هست و نمیتونه با کسی که گناه آلود و ناپاک هست دوستی و رفاقت داشته باشه داود تمامی حقائق میفهمید خواب چشماش نمیامد تایی که خداوند ناتان نبی را پیش او فرستاد از دیدن شما ناتان نبی بسیار خوش هستم من هم خوشحال هستم که شما را میبینم داود های از بچه و صاحب فرزند شدی؟ حالش چطور هست؟ خداوند من را پیش تو فرستاد تا پای خواب او را به تو برسانم میفهم که خداوند مهربان هست ای را هم میفهم که خداوند حتی با کسی که از او دور باشه او را محبت میکنه میشنم بفهمه این که از پول خود او را خریده بود و همراه اولاداش او را کلان میکرد از دسترخان فقیرانه خود بره اون نان میداد و از کاسه خود برش او میداد مرد فقیر بره خود را دوست داشت برا یکانه ثروتش بود روزی از روزگاه مهمان به خانه مرد ثروتمند رفت مرد ثروتمند بجای ای که از گوها و گوزفندهای خود یکی را بره مهمانش بکشه بره مرد فقیر را گرفته او را حلال کرد و بره مهمانش از گوشت او و غذا تهیه کرد که ای توی یک کار کرده او کیست؟ حتما باید کشت شده چطور دلش به حال او فقیر بیچاره نسخته؟ او باید کشت شده بجایی یک بره چار بره باید بره او پس بده او مرد ثروتمند که بره مرد فقیر را کشت تو هستی داود خداون می فرماید که تو اوریا را به دست امونی ها کشتی زن او را تصاحب کردی تو به ای ترتیب قوانین امر زیر پا کردی از امی خاطر از ای پس کشت کشتار از خانواده تو دور نخواد شد بره ای که تو با گرفتن زن اوریا بمی حالت کردی بنابرایی من هم به دست افراد خانواده بسرت بلا نازل می کنم تو ای کار من خیانه کردی اما من در روز روشن در بنابرای چشمهای همه بن اسرائیل بلای بسرت نازل می کنم خداوند از سمیم قلب به گناه خود پیش تو اطراف می کنم خدایا من را به خاطر جنایتی که مرتکب شدم ببخش از گناهی قتل من را رها کن خدایا من را از گناه هم شستشو بدی من را پاک کنم من قوانین تو را زیری پاک کردیم من را ببخش دل دیگه قلب دیگه دمه بیافریم داود خداوند تو را بخشیده از خاطری گناه تو را حلاق نخواد کرد ولی چون این کارت باعث شده که دشمنهای خدا به اون کفر بگوین پس این بچهت که نو تولد شده خواد مرد این بود پیغام خداوند به تو داود من میرم خدایا تو نجات دهنده تو قادر مطلق استی خدایا من می فهم که تو هیچ گناه را بی سزا نمی مونی اما بایی هم از تو می خواهم که این بچه را زنده نگاه داری من این بچه را دوست دارم به خاطر سلامتی این بچه از این حال روزه می گیرم دوست های عزیز داود روزه گرفت ولی بچه را که به چبه به دنیا آورده بود بیمار شد داود بار دیگه به خدا اتماس کرد اما بچه در روزه هفته بیماری مرد و به چبه بار دیگه از داود حامله شد و این بار هم بسر به دنیا آورد و اسم او را سلیمان من خداوند سلیمان را دوست داشت از این سبب ناتان نبی را فرستاد تا سلیمان را ید یدا یعنی محبوب خداوند لقب بده دوست های عزیز بیاین در مورد این وقای زندگی داود و نبی اندکه فکر کنیم داود یک پادشای بسیار مختدر زمان خود بود میتانست دلیل بیاره که در مملکتی که او پادشایی میکنه همه چیز به او تعلق دارد از جمله بچه به هم میتانه به او تعلق داشته باشه اما داود میفهمد که فقط خداوند پادشایی حقیقی هست و همه چیز به او تعلق داره به این ترتیب داود متوجه شد که نه تنها عمل گنالود را علیه مرد زیفتر و فقیرتر از خود مرتکب شده بلکه بزرگتری گنار را علیه خداوند مرتکب شده او این نکتره هم دریافته بود از گناهی که اعتراف نشه هموی یک گناه گناهای بسیار دگیره هم سبب میشه پیش از این دیگه لازم نبود که او آنامود کنه گناهی را مرتکب نشده داود وضعه قلبی خود را دید و تمام مسئولیت را به گردن گرفت او احساس کرد که سزاوار مرگ است داود به این نکتره هم پی برده بود که بر پاک شدن از گناه خودش با قدرت خود کار کده نمیتونه ای را هم فهمیده بود که هیچ کار خوبی نمیتونه او را از گناه پاک کنه حتی مراسم مذهبی هم نمیتونست او را در حضور خدا تبرع کنه پس فقط یک را باقی بود او ای را را میشناخت تبکل بر رحمت خدا اعتراف به گناه و اتخاظهای بخشش از خدا داود میفهمید که فقط از این طریق میتونه حضور خدا را در کنار خود تجربه کنه و اتمنان نجات بدست بیاره دوست های عزیز آیا ما گناهی را مرتقب نشدیم؟ آیا گاه احساس نکدین که خدا از ما دور است؟ شاید ما هم گاه اوقات مثل داود به خود بگویم که هیچ چیز نشده ولی قلبا جدایی از خدا را احساس کنیم احساس جدایی از خدا یک طریقی است که خدا میخواه مارا از واقعیت گناه آگاه کنه ماراست نیاز با پاک شدن با خبر بسازه دوست ها عزیز اگر چونین حالت داریم بیاین سمیمانه نزده خدا مراجع کنیم و با او تبکل کنیم و اتخاظهای بخشش از او کنیم و باز به این بخشش مطمئن باشیم خوب دوست ها عزیز برای پرنامه دیگه که آخرین بخشش از زندگی عمال دعوت نبی را قصه خواد کردیم خداحافظ شما شنوندگان عزیز