۷ دقیقې ۲۲ ثانیې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
اینجیل مطا مطا فصل بیست دوم ایسا باز هم برای مردم مسئله آورده گفت پادشاهی آسمانی مانند پادشاه است که برای عروسی پسر خود جشن ترتیب داد. او نوکران خود را فرستاد تا به دعوت شدگان بگویند که در جشن حاضر شوند اما آنها نخواستند بیایند. پادشاه بال دیگر ادعی را فرستاده به آنها فرمود که به دعوت شدگان بگویند به جشن عروسی بیایید چون مهمونی که ترتیب دادم آماده است. گاوها و گوساله های خود را سر بریده و همه چیز را آماده کرده هم. اما دعوت شدگان به دعوت او اعتناع نکردند و مجهول کار خود شدند. یکی به مزرعه خود رفت و دیگره به کسب کار خود پرداخت در حاله که دیگران نکران پادشاه را گرفته زدند و آنها را کشتند. وقت پادشاه این راشونید غزبناک شد و اساکر خود را فرستاد و آنها قاتلان را کشتند و شهرشان را آتش زدند. آنگاه پادشاه به نکران خود گفت جشن عروسی آماده است اما کسانی که دعوت کرده بودم لایق نبودند پس به کوچه ها و سرک ها بروید و هرکی را یافتید به عروسی دعوت کنید. آنان رفته و هرکی را پیدا کردند چه نیک و چه بد با خود آوردند و به این ترتیب تالار از مهمانان پر شد. هنگامه که شاه وارد شد تا مهمانان را ببیند مرده را دید که لباس عروسی برتند نداشت. پس پادشاه از او پرسید ای دوست چطور بدون لباس عروسی به اینجا آمدی؟ او خاموش مند. پس پادشاه به ملازمان خود گفت دست پای او را ببندید و او را به بیرون در تاریکی بیندازید در جایی که گریه و فشار دندان است. زیرا دعوت شدگان بسیارند اما برگزیدگان کم هستند. آنگاه پیروان فرقه فریسی نقشه کشیدند که چطور ایسا را با سخنان خودش بدام بیندازند. آنها چند نفر از پیروان خود را همراه ادده ای از حواداران حیرودیس به نزد ایسا فرستاده گفتند. ای استاد ما می دانیم که تو مرد راستگوهی هستی چون به ظاهر انسان توجه نداری و راه خدا را بدون بیمه هراس از انسان با راستی تعلیم می دهی. پس به ما بگو عقیده تو در این باره چیست؟ آیا دادن مالیات به امپراتور روم جایز است یا نه؟ ایسا به فریب آنان پی برد و به آنان فرمود. ای منافقان چرا می خواهید مرا امتحان کنید؟ سکه ای را که با آن مالیات خود را می پردازید به من نشان دهید. آنها یک سکه نقره به اون دادند. ایسا پرسید. این تصویر و عنوان از کیست؟ آنها جواب دادند. از امپراتور؟ ایسا به آنان فرمود. پس آن چرا که از امپراتور است به امپراتور و آن چرا که از خداست به خدا بدهید؟ آنها که از این جواب حیران شده بودند از آنجا برخواسته رفتند و ایسا را تنها گذاشتند. همان روز پیروان فرقی صدوقی که منکر رستاخیز مردگان هستند پیش او آمدند و از او سوال نمودند. ای استاد موسا گفته است که هرگاه شخص بیدون اولاد بمیرد برادش باید با زن او ازدواج کند و از داره او فرزندان با وجود آورد. باره در بین ما هفت برادر بودند. اولی ازدواج کرد و پیش از آن که دارای فرزند شود مرد و زوجه او به برادرشو آگذار شد. همین طور دو اومی و سو اومی تا افتومی با آن زن ازدواج کردند و بیدون اولاد مردند. آن زن هم بعد از همه مرد پس در روز قیامت آن زن هم سر کدام یک از آنها خواهد بود اما همه آنان با او ازدواج کردند. ایسا جواب داد شما در اشتباهید نه از کلام خدا چیز میدانید و نه از قدرت او. در روز رستاخیز کسی نزن میگیرد و نشوهر میکند بلکه همه در آن عالم مانند فرشتگان آسمانی هستند. اما در خصوص رستاخیز مردگان آیا نخونده اید که خود خدا به شما چی فرموده است؟ او فرموده است من خدای ابراهیم خدای اسحاق و خدای یعقوب هستم. خدا خدای مردگان نیست بلکه خدای زندگان هست. مردم که این را شنیدند از تعالیم او حیران شدند. وقت پیروان فرقی فریسی شنیدند که ایسا پیروان فرقی صدوقی را قانی کرده است. دور او را گرفتند. و یک نفر از آنها که معلم شریعت بود از روی امتحان از ایسا سوال نموده گفت آیا استاد کدام یک از حکام شریعت از همه بزرگتر است؟ ایسا جواب داد خداوند خدای خود را با تمام دل و تمام جان و تمام عقل خود دوست بدار. این اولین و بزرگترین حکم شریعت است. دومین حکم که به همان اندازه مهم است شبیه اولیست یعنی همسایه خود را معنند خش دوست بدار. در این دو حکم تمام تورات و نوشته های پیامبران خلاصه شده است. ایسا از آن پیروان فرقی فریسی که دور او استاده بودند پرسید. عقیده شما در باره مسیح چیست؟ او فرزند کیست؟ آنها جواب دادند او فرزند داود است. ایسا از آنها پرسید. پس چطور است که داود با الهم از جانب خدا او را خداوند میخوند؟ زیرا داود میگوید خداوند به خداوند من گفت بر دست راست من بنشیم تا دشمنان ترا زیر پاهای تو قرارده هم. او چطور میتواند فرزند داود باشد در صورت که خود داود او را خداوند میخوند؟ هیچ کس نتوانست در جواب او سخنه بگوید و از آن روز ببعد دیگر کسی جرعت نکرد از او سوال بنماید.