۹ دقیقې ۳۵ ثانیې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
اینجیل لقا لقا فصل ششم در یک روز سبت ایسا از میان کشتزار های گندم میگزشد. شاگردان او خوشه های گندم را میچیدند و در کف دست های خود پاک میکردند و میخوردند. بعضی از پیروان فرق فریسی گفتند چرا شما کار اینا که در روز سبت جایز نیست انجام میدهید؟ ایسا جواب داد مگر نخونده اید داوود در وقت که خات و یارانش گرس نبودند چه کرد؟ او به خانه خدا وارد شد و نان تقدیص شده را برداشت و خورد و به یاران خود نیز داد در صورت که خوردن آن نانها برای هیچ کس جز کاهنان جایز نیست. همچنین به ایشان فرمود تستر انسان صاحب اختیار روز سبت است. ایسا در روز سبت دیگر به کنیسه رفت و مشغول تعلیم شد و مرد درانجا حضور داشت که دست راستش خشک شده بود. ملایان یهود و فریسیان متوجه بودن که بیبینن آیا ایسا او را در روز سبت شفا خواهد داد تا مدرک برزد او به دست آورند. اما ایسا به افکار آنان پی برد و به مرد که دستش خشک شده بود فرمود برخیست و در میان بیست او برخاست و آنجا استاد. ایسا به ایشان فرمود سوالی از شما دارم آیا در روز سبت نیکی کردن روست یا بدی کردن؟ جان انسان را نجات دادن یا نابود کردن؟ دور تا دور به همه آنها دید و به آن مرد فرمود دستت را دراز کن او دست خود را دراز کرد و دستش خوب شد. اما آنان بسیار خشمگین شده در میان خود به گفتگو پرداختند که با ایسا چی میتوانند بکنند؟ در آن روزها ایسا برای دعا به کوهستان رفت و شب را با دعا به درگاه خدا به صبح رسانید. وقت سپیده صبح دمید شاگردان خود را خواست و از میان آنان دوازده نفر را انتخاب کرد و آنها را رسولان نامید. شمعون که به او لقب پتروس داد و اندریاز برادر او، یعقوب و یوهنا، فلیپوس و بارتلما، مطا و توما، یعقوب پسر هلفا، و شمعون معروف به فدائی، یهودا پسر یعقوب و یهودا از خریوتی که خاین بر آمد. ایسا با آنان از کوه پایین آمد و در زمین هنوار استاد. اجتماع بزرگ از شاگردان او و گروه کسیر از تمام نقاط یهودیه و ارشلین و اطراف سور و سیدون حضور داشتند. آنها آمده بودند تا سخنان او را بشنوند و از امراض خود شفای آبند. آن کسانه که گرفتار اروای ناپاک بودند، شفای آفدند و هر کسی در میان جمعیت کوشش میکرد دست خود را به ایسا بزند چون قدرت که از او سادر می شد، همه را شفا می داد. بعد به شاگردان خود چشم دخت و گفت خوشا به حال شما که فقیر هستید، پاتشاهی خدا از آن شما است. خوشا به حال شما که اکنون گرس نید، شما سیر خواهید شد. خوشا به حال شما که اکنون عشق می ریزید، شما خندان خواهید شد. خوشا به حال شما، هرگاه بخاطر پسر انسان، مردم از شما روی گردانند و از شما را از بین خود بیرون کنند و شما را خوار سازند و یا به شما بد گویند. در آن روز شاد باشید و از خوشی پای کوبی کنید چون بدون شک عجر بزار در آلم بالا خواهید داشت. زیرا پدران ایشان نیز دراست به همین طور با پیامبران رفتار می کردند. اما وای به حال شما ایس سروعتمندان، شما ایام کامرانی خود را پشت سر گذاشتید. وای به حال شما که اکنون سیر هستید، گرسنگی خواهید کشید. وای به حال شما که اکنون می خندید، شما معتم خواهید گرفت و عشق خواهید ریخت. وای به حال شما وقت همه از شما تحریف می کند. پدران ایشان دراست همین کار را با پیامبران دروگین کردند. اما به شما که سخن مرا می شنوید، می گویم به دشمنان خود محبت نمایید. به آنان که از شما نفرت دارند، نیکی کنید. برای آنان که به شما دشنام می دهند، دعای خیر کنید. برای آنان که به شما بدرفتاری می کند، دعا کنید. وقت کسی به صورت تو می زند، طرف دیگر صورت خود را هم پیش او ببرد. وقت کسی چپنت را می برد، بگذار پیراهنت را هم ببرد. به هر که چیزی از تو بخواهد، ببخش. و وقت کسی آنچرا که مال تو است می برد، آن را باز مخواهد. با دیگران آنچنا رفتار کنید که می خواهید آنها با شما رفتار کنند. اگر فقط کسانی را دوست بدارید که شما را دوست دارند، برای شما چه افتخاری دارد؟ حتی خطاکاران هم دوستان خود را دوست دارند. و اگر فقط به کسانی که به شما نیکی میکنند، نیکی کنید، برای شما چه افتخاری دارد؟ چون خطاکاران هم چونین میکنند. و اگر فقط به کسی قرص بدهید که توقع پس گرفتن دارید، دیگر چه افتخاری برای شما دارد؟ حتی خطاکاران هم اگر بدانند تمام آن را پس خواهند گرفت، به یک دیگر قرص خواهند داد. اما شما به دشمنان خود محبت نمایید و نیکی کنید و بدون توقع عوض قرص بدهید که عجر بزرگ خواهید داشت و فرزندان خدای متعال خواهید بود. زیرا او نسبت به ناسب آسان و خطاکاران مهربان است. پس همانتوره که پدر شما رحیم است، رحیم باشید. دیگران را بد نگوید تا شما را بد نگویند. ملامت نکنید تا ملامت نشوید. دیگران را ببخشید تا بخشیده شوید. بدهید که به شما داده خواهد شد. پیمانه درست و فشرده و تکان داده شده و لبرز در دامن شما ریخته خواهد شد. زیرا با هر پیمانهی که به دیگران بدهید، با همان پیمانه عوض خواهید گرفت. همچنین مسئل برای اشان آورد. آیا یک کر میتواند از آکش کر دیگری باشد؟ مگر هر دو در چاه نخواهند افتاد؟ شاگرد بالاتر از استاد خود نیست، اما وقت تحصیلات خود را به پایان برساند، به پایه استاد خود خواهد رسید. چرا به پرکاهی که در چشم برادرت هست نگاه میکنی و هیچ در فکر چوبی که در چشم خود داری نیستی؟ چطور میتوانی به برادرت بگویی؟ ای برادر، اجازه بدهی آن پرکاه را از چشمت بیرون بیاورم، در صورت که چوب داخل چشم خود را نمیبینی. ای ریاکار، اول چوب را از چشم خود بیرون بیاور، آن وقت درست خواهیدید که پرکاه را از چشم برادرت بیرون بیاوری. هرگز درخت خوب میوهی بد و یا درخت بد میوهی خوب ببار نیاورده است. هر درخت از میوه شناخته می شود. از بطه های خار انجیر جمع نمیکنند و از خاربن انگور نمیچینند. مرد نیکو از خزانه نیک درون خود نیکی ببار میاورد و مرد بد از خزانه بد درون خود بدی ببار میاورد. چون زبان از آن چه دل را پر ساخته است، سخن میگوید. چرا پیوسته بمن خداونده خداونده میگوید ولی آن چرا که به شما میگویم انجام نمیدهید. هر که پیش من بیاید و آن چرا که میگویم بشنود و به آنها عمل کند به شما نشان میدهم مانند کی است. او مانند آن مردی است که برای ساختن خانه خود زمین را عمیق انکند و تهداب آن را روی سنگ قرار داد. وقت سیل آمد دریاتو غیان کرد و به آن خانه زد اما نتوانست آن را از جا بکند چون محکم ساخته شده بود. اما هر که سخنان مرا بشنود و به آن عمل نکند مانند مردی است که خانه خود را روی خاک بدون تهداب ساخت. وقت سیل به آن خانه زد خانه غلطید و به کلی ویران شد.