د لُوقا انجیل ۲۴

  ۷ دقیقې ۲۸ ثانیې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ویډیو ډاونلوډ آډیو ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

انجیل لقا لقا فصل 24 در روز اول هفته، یعنی یک شمبه، صوب وقت سر قبر آمدند و مساله را که تحیه کرده بودند، با خود آوردند. آنها دیدند که سنگ از در مقبره به کنار غلطانیده شده و وقت به داخل رفتند، از جسد ایسا اثر نبود. پریشان و نگران درانجا استاده بودند که ناغهان دو مرد بالباس های نورانی در پحلویشان استادند. زنان سخت ترسیدند و در حال که سرهای خود را بزیر انداخته بودند استادند. آن دو مرد گفتند چرا زنده را در میان مردگان می جوید؟ او اینجا نیست بلکه زنده شده است. آنچرا در وقت بودند در جلیل به شما گفت بیاد بیاورد. که چطور پسر انسان می باید به دست خطاکاران تسلیم گردد و مسلوب شود و در روز سیگم زنده شود؟ آن وقت زنان سخنان او را به خاطر آوردند و وقت از سر قبر برگشتند تمام موضوع را به 11 هواری و دیگران گزارش دادند. آن زنان عبارت بودند از مریم مجدالیه، یونا و مریم مادر یعقوب. زنان دیگر هم که با آنان بودند جریان را به رسولان گفتند. اما موضوع به نظر آنان پوچ و بیمانی آمد و سخنان آنان را باور نمی کردند. اما پتروس برخواست و به سوی قبر دوید و خم شدن نگاه کرد ولی چیز جسکفن ندید. سپس در حال که از این واقع در حیرت بود به خانه برگشت. همان روز دو نفر از آنان به سوی ده کده به نام امواص که تقریبا در دفرسنگی ارشلیم واقع شده است می رفتند. آن دو در باره همه این واقعات گفتگو می کردند. همین طور که سرگرم صحبت و مباحثه بودند خود ایسا نزدیک شد و با آنان همراه شد. اما چیز پیش چشمان آنها را گرفت. به طوره که او را ناشناختند ایسا از آنان پرسید. موضوع بحث شما در بین را چی است؟ آنها در جای خود استادند. غم آن دو از چهره هایشان پیدا بود. یکی از آن دو که نامش کلیوپاس بود جواب داد. گویا در میان مسافران ساکن ارشلیم تنها تو از واقع چند روز اخیر بخبر استی. ایسا پرسید موضوع چی است؟ جواب دادند. ایسا ناصری مرد بود که در گفتار و کردار در پیشگاه خدا و پیش همه مردم پیامبر توانا بود. اما سران کاهینان و کمراهان ما او را تسلیم کردند تا سرش او فی مرک شود و او را به سلیب بخکوب کردند. امید ما این بود که او آن کسی باشد که میبایست اسرایل را رحای دهد. از آن گذشته حالا سه روز است که این کار انجام شده است. علاو برین چند نفرزند از نفرهای ما ما را حیران کردند. ایشان سهرگاه ایمروز به سر قبر رفتند. اما معفق به پیدا کردن جنازه نشدند. آنها برگشتند و میگویند در رویا فرشتگانی را دیدند که به آنان گفتند. او زنده است. پس عده از نفرهای ما سر قبر رفتند و اوزارا همانطور که زنان گفت بودند دیدند. اما او را ندیدند. سپس ایسا به آنان فرمودت. شما چقدر دیر فهم و در قبول کردن گفتهای پیامبران کنزین هستید؟ آیا نمی باید که مسیح پیش از ورود به جلال خود همین طور رنج ببیند؟ آن وقت از طورات موسا و نوشتهای پیامبران شروع کرد و در هر قسمت آیات را که در باره خودش بود برای آنان بیان فرمودت. در این هنگام نزدیک ده کدهی که به طرف آن می رفتند رسیدند و گویا او می خواست برای خود ادامه دهد. اما به او اسرار کردند. پیش ما بمان چون غروب نزدیک است و روز تقریبا بپایان رسیده. بنابراین ایسا داخل خانه شد تا پیش ایشان بماند. وقت با آنان سر دسترخان نشست نان را برداشت و پس از دعای سپاسگزاری آن را پاره کرد و به ایشان داد. در این وقت چشمان ایشان باس شد و او را شناختند. ولی فورا از نظر آنها ناپدید شد. آنها به یک دیگر گفتند. آنها فورا حرکت کردند و به ارشلیم بازگشتند. در آنجا دیدند که آن 11 هواری همراه دیگران دوره هم جمع شدند می گفتند. آره در واقع خداون زنده شده است. شمون او را دیده است. آن دو نفر نیز واقعی سفر خود را بیان کردند و گفتند که چطور او را در وقت پاره کردن نان شناختند. در حاله که شاگردان در باره این چیزها گفتگو می کردند ایسا در بین ایشان استاده به آنها گفت. آنها با ترس و عشت گمان کردند که شبهه می بینند. او فرمود چرا این تور آش افتحال هستید؟ چرا شک و شبهه به دلهای شما رخ نمی کند؟ دست ها و پاهای من را بی بینید. خودم هستم. به من دست بزنید و بی بینید. شبه مانند من گوشت و استخان ندارد. این را گفت و دست ها و پاهای خود را به ایشان نشان داد. از خوشی و تعجب نتوانستن این چیزها را باور کنند. آنگا ایسا از آنان پرسید. آیا در این جا خوراک دارید؟ یک تک ماهی بریان پیش او آوردند. آن را برداشت و پیش چشم آنان خورد و به ایشان فرمود. وقته هنوز با شما بودم و می گفتم که هرچه در تورات موسا و نوشته های پیانبران و زبور در باره من نوشته شده باید به انجام برستد. مقصدم همین چیزها بود. بعد زهن ایشان را باز کرد تا کلام خدا را بفهمند و فرمود. اینست آن چی نوشته شده که مسیح باید عذاب مرگ را ببیند و در روز سوام دوباره زنده شود. و بنامه او طوبه و آمرزش گناهان به همه ملتها اعلام گردد و شروع آن از ارشلیم باشد. شما بر همه این ها گواه استید. خود من بخشش وعده شده پدرم را بر شما می فرستم. پس تا زمان که قدرت خدا از آلم بالا بر شما نازل شود در این شهر بمانید. بعد آنان را تا نزدیکی بیت انیا برد و با دست های برافراشته برای ایشان دعای خیر نمید. در حاله که آنان را برکت می داد از آنان جدا و به آلم بالا برده شد. و ایشان او را پرستش کردند و سپس با خوشی بزرگ به ارشلیم برگشتند و تمام اوقات خود را در خانه خدا صرف حمد و سپاس خدا کردند.