۳۰ دقیقې
۱۱ مې ۲۰۱۷
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ مهالود مطلب معلوماتی شیر موسیقی تازه فهمیدم که جرایان از چی قرار است براستی که همین جمله کافی بود که بدانم جرایان چیست یک رابطه آتیفی که حال به انتها رسیده است مانند آدم که از این تجربیات زیاد داشته رو باو کردم و گفتم چون دیگر تو را دوست نداره می خوایی خود را از بین ببری؟ او مصروف خوشی خودش است و تو می خوایی وفاداری تثابت کنی؟ شاید بری که عشق جاویدانی کنی مگرم امتر نیست؟ هیچ نمی گافت و فقط آن سوی پل را می نگریست و آب را که آرام در حرکت بود مثل این که اصلا هواسش به من و آن چیزی که می گفتم نیست شاید هنوز هواسش پیش آن کسی بود که حالا دوستش ندارد و او را در این شرایط قرار داده است با این حال که جواب نمی داد باز ادامه دادم من نمی خواهم تو را محکم کنم که کسی را دوست داری و این دوست داشتن و قدر برد مهم است که بیدونی او دیگه زندگی برد عرضش نداره این طبیعی است که هر کس در زندگیش با یکی علاقمند می شه که با علاقای دیگه بسیار فرق می کنه ولی فقط اینه می گم که تو یک لحظه فکر کن آیا عرضشی را داره که خودت از بینگ ببرین؟ تو انوز بسیار جوان استی و فرصت زیاد داری انسان باید اقدر زیب باشه که با اولین زربه از پای دارایه؟ آیا به نظرت کشتشدن یعنی عشق عبس کدن است؟ یک لحظه احساس کردم که در حال زیادروی استم در این شرایطی که او داشت صحیح نبود که با این طرز صحبت کارش را اشتباه بدانم در این حالت هدف من به دستاوردن اعتمادش بود او در شرایطی بود که نمی توانست به هیچ کس اتمینان و اعتماد کند کوشش من این بود که به او بگویم که زندگیش نمی تواند با این جرعان که برایش اتفاق افتاده بپایان برست و او می تواند عشق دیگری را تجربه کند که هیچگاه تمام نخواهد شد و از بین نخواهد رفت برش گفتم اگه هیچ کس ترا دوست نداشته باشه یکی ترا همیشه دوست داره دوستی او هیچوقت پایان نداره اگه تجربهش کنی میتونی بفهمی که من چی میگم به انتهای پل رسیده بودم که فکر بخاطرم رسید من میخواهم برات کمک کنم همه چیز میتونه برات ایواز شوه فقط بما یک کم وقت بده باور که نمیخواهم ازیدت کنم قصد این ایز که برات کمک کنم خواهیش میکنم تم بما کمک کو نمی توانستم او را به خانم ببرم یادم آمد که در همین نزدیکی ها هوتل ارزان قیمت وجود دارد که بسیار هم مناسب است حدث من این بود که اگر امشب را در اینجا بماند فردا روز دیگر است سعه من این بود که هر طور شده شب سپری شود فردا میشد کارهای بسیاری را انجام داد که انجام آن در این شب تاریک و معالود امکان نداشت اگر او فقط امشب را در این هوتل میماند کار تمام بود و میشد به امید روزهای کاملا متفاوت به آینده که در پیش است نگریست یک خیابان را پیچیدم در آن ماه غلیز بسختی میشد هوتل را پیدا کرد همراه من همچنان خاموش و ساکت در کنار من گام بر میداشت احساس می کردم کمه آرامتر شده و از آن استراب و دلهره تقریبا خبر نبود پس از مقدار پیادروی چراغ محتابی هوتل را که در آن حوالی میشناختم از دور نمایان شد نفس راحت حاکی از رضایت کشیدم که بلاخره آن را پیدا کردم اگر همچیز به آن صورت که میخواستم پیش میرفت همچیز رنگ دیگری به خود میگرفت فردا میتوانست روز باشد که کسی که در کنارم راه میرفت معنی تازه برای ادامه زندگی میافت و دیگر در این اندشه نبود که خود را از بین ببرد بلکه میتوانست با شادی به استقبال آیندهی برود که خداوند در پیش اومنهاد آیندهی کاملا متفاوت با آیندهی که قبلن در سرداشت در این افکار بودم که ناگهان موضوع خاطرم را به خود مشغول داشت یادم آمد که پول به اندازه کافی ندارم حالا باید چی میکردم؟ کاش میتوانستم برگردم و مقدار پول از دوستان در جشن قرص کنم ولی نوقت بود و مناسب نبود که این همه راه را با این دخترک بازگردم در این فکر بودم که چگونه مسئله پول را حل کنم که دست را داخل جبم کردم و ناگهان پاکتی را لمس کردم آه! تازه یادم آمد که من مبلغ قابل توجه را در مسابقه بردم چقدر جالب شده بود این پول حالا با درد من میخورد در اندیشه آن بودم که این پول را میتوانم برای خرید کتاب هایی که ضرورت داشتم استفاده کنم ولی خوب در حال آزر کمک با این دخترک ناومید و از همه جا رانده شده ضروری تر از هر چیز بود در دل خود میگفتم گوی همه چیز برای نجات این دختر آماده شده است روبروی هوتل استادم و چشمانم را دقیق در چشمانش دختم و با حالت دلسوزانت گفتم ببین من اصلا نمیدانم تو کی استی و از کجا آمدی فقط ای را میدانم که میخوایم برد کمک کنم من به ایچ نوع قصد استفاده یا عذیت تو را ندارم تو ایم شب اینجا میخوابی و هیچ مشکل پیش نمیای در بین ای پاکت پول است بیا بگیرش من اینجا استادمشم خودت برو و برخود اتاق را کرا بگی من حتی نمیخوایم بفهمم که تو کدام اتاقا به کرایه میگیری شاید انوز به من اعتماد نداشته باشی من فردا پیش تو میایم اتمن فردا یک روز دیگه است همه چیز تمام میشه برد قول میتم که زندگی برد زیبا میشه همه چیز میتانه برد تیوز شوه به طور که خودت هم نمیتانی باورش کنی خواهش میکنم برد من اعتماد کن خودم هم نمیفهمیدم که چرا اینقدر نگرانه او هستم از او زیاد خواهش کردم به دستاوردن اعتماد او در این شرایط سخت و بهرانی واقعا مشکل بود اما من دست بردار نبودم هرچند به دستاوردن این اعتماد سخت بود ولی نمیخواستم از تلاش دست بکشم بخاطر همین دستم را به سویش دراز کردم و آجزانه گفتم اگر به ما قول میتی که تا فردا اینجا میباشی و به هیچ صورت تا آمدن ما اینجا را ترک نکنی دستتا به دست ما بان به ما قول میتی؟ همین طور حیران به طرف هم سیل میکرد و هیچ نمیگفت شخص نیمه شب روبروی و استاده و استغیر زندگی در فردا میگوید مگر چون این چیز امکانش هست عشق در چشمانش هلقه زده بود به طوری که نتوانست از ریزش آن جلو گیری کند لحظات حساسه بود آیا به من قول میداد؟ دقایق گذشت و دست من هنوز در اوا معلق مانده بود اما طول نکشید که دست روی دستم قرار گرفت مثل این که هنوز باورم نشده بود چون دوباره سوال کردم به من قول میدی؟ آهسته سرش را به علامت تزدیق تکانداد دیگر مطمئن شدم که موفق شدم خواستم از او جدا شدم دلم اصلا نمیخواست او را رها کنم ولی کار جز این نمیشد در حال آزر انجام داد میخواستم اگر هنوز ادم اعتماد در این میان هست از بین برود در حال که پاکت محتوی پول را به دستش میدادم آخرین حرفم را زدم زندگی ورد زیبا میشه زندگی قشنگ است چون او تا را دوست داره او که تا را به وجود آورده خدا تا را دوست داره از من جدا شد و از درب شیشه ای هوتل وارد دهل زنگردید او را پشت شیشم میدیدم مدت سپری شد گوی کارها تمام شده بود چون برگشت مرا نگاه کرد و از زینه های هوتل بالا رفت خوشحال بودم که بلاخره توانستم اعتماد او را به دستاورم با هر سرعتی بود خود را به خانه رساندم و بعد از دعای کوتا خود را برای خواب آماده کردم با این که برای اولین بار با چونین ماجرهای روبرو شده بودم ولی در دل از خودم و عمل که انجام داده بودم راضی بودم و احساس رضایت داشتم عجب دنیایه چی فراز و نشبه های دارد که نمیتوان هیچگاه آن را پیشبینی کرد زندگی برای من در ایمان و در مسیح مسیر کاملا متفاوت با دنیای این دختر داشت هر دو در این دنیا زندگی می کردیم ولی یکی معنی حیات و شیرینی آن را در خداوند یافته بود و دیگر دور از این منبع حیات بخش در تاریکی به سر می برد و زندگی نه تنها برای شیرین نبود بلکه آنقدر پوچ و بیرزه شده بود که حاضر نبود لحظه در این دنیا زنده بموند اگر من نیز دستاوه زیرا در خداوند نیافته بودم نمی دانستم در چی حال بودم با این که نگران او بودم ولی خدا را شکر می کردم که می توانم حد اقل او را به سوی این معنی حیات هدایت کنم با این افکار شیرین بود که به خواب رفتم موسیقی تویی قلب کلیسا تویی روح کلیسا کلیسا مال ایساز ایسا مال کلیسا تویی قلب کرسی تویی روح کلیسا کليسا مال ایساز ایسا مال کلیسا liverpool تویی قلب کلیسا تویی روح کلیسا کلیسا مال ایساز ایسا مال کلیساز تویی قلب کلیسا تویی روح کلیسا کلیسا مال ایساز ایسا مال کلیسا ای ننجاتي офتگان دستک صنید ای آزاد شدگان شادی كنید مجده انجن را بانت عتاد عقیب ها قوبات بر همه ی دنیا اعلان کنید تویی قلب کلیسا تویی روح کلیسا کلیسا مال ایساز ایسا مال کلیساز تویی قلب کلیسا تویی روح کلیسا کلیسا مال ایساز ایسا مال کلیسا نزده ایسا این زحمتشان با همه زف و غم گرام باران آرامش می بخشند با روحش آزادی و شفا با فیضش تویی قلب کلیسا تویی روح کلیسا کلیسا مال ایساز ایسا مال کلیسا تویی روح کلیسا تویی روح کلیسا تویی روح کلیسا ایسا مال کلیسا تویی قلب کلیسا تویی روح کلیسا کلیسا مال ایساز ایسا مال کلیسا موسیقی پرشویم از روح تسالی پرشویم از روح سلحشتی پرشویم از روح قوتش پرشویم از روح سلحشتی تویی قلب کلیسا تویی روح کلیسا کلیسا مال ایساز ایسا مال کلیسا تویی قلب کلیسا تویی روح کلیسا سرود بسیار خوبی بود امیدورستم که دوستای شنونده ما هم از شنودن ایسارود لذت برده باشن بله واقعا سرود بسیار خوب بود من هم برکت گرفتم آقای شاهد بیاین که مطلب مالوماتی ای برنامه را بردوستای شنونده ما تقدیم کنیم چطور؟ بسیار خوب مروری جان اما پیش از ای که مطلب مالوماتی برنامه را معلومی کنیم من میخوایم که از شما ایک سوال کنم بفرماین سوالتون را بگوین سوال من قصد سخت نیست دلت جمع باشه آیا شما که صبح از خواه بیدار میشین و دستوریتون را میشوین بعد از او کدام پیال قهوه نوشجان میکنین؟ مروری جان من از خاطر از شما ای را پرسان کردم که مطلب مالوماتی ای برنامه در مورد قهوه است و عنوان او است خوردن قهوه شما را حشیارتر نمیکنه خب بسیار خوب پس بفرماین که با شناندهای خودی یک جای بشنویم بسیار خوب مروری جان اگه شما متوجه شده باشین بسیاری ها به مجرد که از خواه بیدار میشن آجل یک پیال قهوه بر خود جود میکنن و شروع بر نوشدنو میکنن حتی من شندم که بسیاری ها میگن تا وقتی که صبحانه ایک پیال قهوه نخورم مغزم کار نمیکنه بله شما درست میگین ما هم شنیدیم درست میگیم درست میگیم این تحقیقات نشان میتن ما از مصرف کفین سود نمیبریم اگه چی ممکن است بعد از نوشدن قهوه احساس اوشاری کنیم اما در حقیقت دلیل آن بازگشت بدن به حالت طبیعی خود است که بدلیل که آیش میزان کفین بدن بوجود آمده به ایبارت دیگه ما با نوشدن مدام قهوه بدن خوده با آن عادت دادیم و به این دلیل ممکن است بعد از مصرف او احساس اوشاری کاذب به ما دست بدن تشکر آقای شاهد واقعا که مطلب بسیار جالب بود واقعا بله واقعا برمه هم جالب بود بخاطر از که من اگان دفعه میخوردم ولی نمیفهمیدم که چی زرارای داره خصوصا وقتی که من در پهندون بودم شبای امتیان همیشه من قهوه میخوردم که درست خوده بخوانم بر ازی که خواه نبریم این مطلب من فهمیدم که زیاد خوردن قهوه و مصرف زیاد او نتانا مفید نیست بلکه برای صحت آدم بسیار زرار داره بله خصوصا بر قلب انسان من شنیدم که بر قلب بسیار نخص میکنه و درست نیست که ما قهوه بانوشیم و خصوصا وقتی صبح از خواه میخیزیم درست نیست که او رو بانوشیم و بجای ازی که قهوه بانوشیم خصوصا چای سبس که بسیار مفید است و اتا از سراتان جلو گیری میکنه بنابراین بیتر است که چای انتخاب کنیم بله و همچنان کسایی که زیاد مصرف میکنن باید سیازی میشه که مرز افصولدگی را در وجودانها بار میره و همچنان خانمایی که حاملدارستن نباید که زیاد قهوه مصرف بکنن بر ازی که از این وجود داره که تفلشان خدای نخواسته مرده به دنیا بیاید و بیتر است که صرف روزانه اگر ضرورت است صرف یک پیال قهوه صرف کنیم زیاد ضرورت نیست و کشی بکنیم که از نوشابهای دیگه مثل آب، آب میوه و چای استفاده بکنیم بله یقیقا راست میکنیم خوب شنونده های گرامی اگر شما مطلب شیر، فکاهی اگر شما موضوع جالب دارین و میخواین که از طریقی برنامه نشر شد و لطفا مطالب تانه به آدرس زهل برما روان کنین صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان بله و اگر به ایمیل دست رسی دارین مطالب تانه میتونین که به آدرس زهل برما ایمیل کنین روشن اد افگن ریدیو اد افگن ریدیو دات او آر جی همچنان شما میتونین که از طریق تیلفون همراه ما به تماس شدین و مطلب و سوال تانه از طریق تیلفون برما بگوین و ما او را در برنامه بر شما نشر می کنیم توجه کنین به شماره تیلفون ما سفر سفر یک پنج سد و چهل و یک پنج سد و پنجا هفتاد و یک سو یک بله وقت برما زنگ می زنین بگوین که مطلب دارون به برنامه از هر گل برگه بران شنانده های عزیز شما میتونین هم از طریق نامه هم از طریق تیلفون و هم از طریق ایمیل همراه ما به تماس شدین خوب شنانده های یه گرامی بین که با هم یک جای به پارش شیر گوش بتیم که عنوانش هست بیاد مسیح ... دلم آگنده از عشق مسیح است همه پندار و گفتارم مسیح است اگر گیریم چوباران بهاری همه از درد و از رنج مسیح است تمام مقصد او مکتبش بود شهید عشق یزدانی مسیح است نگوید بادا در پیمانه دارم بدستم جام از خون مسیح است بکامم نان و دستم کاسه مایی نشان از عهد و پیمان مسیح است اگر من ره سپارم سوی معبد همه از شوق دیدار مسیح است چراغ شام تارم نور انجیل شب مهتابیم روی مسیح است من از ده و ددان باکه ندارم صلح شوریم از نام مسیح است سپه را پاک می باش و وفادار وفای عهد آین مسیح است تو پیمان بستهی با غصل تعمید تو پیمان بستهی با غصل تعمید گزستن خلف میساق مسیح است خوب شنامدهای عزیز ای بود برنامه این نوبت ما که تقدم شما عزیزا شد تا تقدم برنامه آینده تمام شما دوست هارا بخدواند ما ایسای مسیح سپارم شما دوست هارا بخدواند تا تقدم برنامه آینده