۶ دقیقې ۱۵ ثانیې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
یوهنا فصل سوام یک نفر از پیروان فرقه فریسی به نام نکودوموس که از کلانهای قوم یهود بود یک شب نز ایسا آمد و به او گفت ای استاد ما میدانیم تو معلمه استی که از طرف خدا آمده ایی زیرا هیچ کس نمی تواند معجزات را که تو میکنی انجام دهد مگر آن که خدا با او باشند ایسا جواب داد به یقین بدان تا شخص از نو تولد نیابد نمی تواند پاتشاهی خدا را ببیند نیکودوموس گفت چطور ممکن است شخص سال خورده از نو متولد شود آیا میتواند باز به رحم مادر خود برگردد و دوباره تولد یابد؟ ایسا جواب داد به یقین بدان که هیچ کس نمی تواند داخل پاتشاهی خدا شود مگر آن که از آب و روح تولد یابد آن چه از جسم تولد بیابد جسم است و آن چه از روح متولد گردد روح است تاجب نکن که به تو میگویم همه باید دوباره متولد شوند بعد هر جا که بخواهد میوزد صدای آن را میشنوید اما نمی دانی از کجا میآید یا به کجا میرود حالت کسی هم که از روح خدا متولد میشود همین طور است نیکودوموس در جواب گفت این چه طور ممکن است؟ ایسا گفت آیا تو که یک معلم بزرگ اسرائیل هستی این چیزها را نمی دانی؟ به یقین بدان که ما از آن چه میدانیم سخن میگوییم و به آن چه دیده ایم شهادت میدهیم ولی شما شهادت ما را قبول نمی کنید وقت در باره امور زمینی سخن میگویم و آن را باور نمی کنید اگر در باره امور آسمانی سخن بگویم چگونه باور خواهید کرد؟ کسی هرگز به آسمان بالا نرفت مگر آن کسی که از آسمان پایین آمد یعنی پسر انسان که جایش در آسمان است همانطوری که موسا در بیابان مار برنجی را بر بالای چوب قرار داد پسر انسان هم باید بلند کرد شود تا هرکس به او ایمان بیاورد صاحب زندگی عبدی گردد زیرا خدا به دنیا آنقدر محبت داشت که پسر یگانه خود را داد تا هرکه به او ایمان بیاورد حلاق نگردد بلکه صاحب زندگی عبدی شود زیرا خدا پسر خود را به دنیا نفرستد که از دنیا بازخواست کند بلکه تا آن را نجات بخشد هرکس به او ایمان بیاورد از او بازخواست نمی شود اما کسی که به او ایمان نیاورد زیر حکم باقی میماند زیرا به اسم پسر یگانه خدا ایمان نیاورده است حکم بازخواست این است که نور به دنیا آمد ولی مردم به علت اعمال شرارت آمیز خود تاریکی را از نور بهتر دانستند زیرا کسی که مرتکب کارهای بد میشود از نور نفرت دارد و از آن دوری میجوید مبادا اعمالش مورد ملامت واقع شود اما شخص نیک و کار به سوی نور میآید تا روشن شود که اعمالش در خدا ترسی انجام شده است بعد از آنیسا با شاگردان خود به سرزمین یهودی رفت و در آنجا مدت با آنها مانده مردم را تحمید میداد یحیانی در آینون نزدیک سالم و تحمید دادن مردم مشغول بود در آن ناهیه آب فراوان بود و مردم برای تحمید میآمدند زیرا یحیان انوز به زندان نیافتاده بود بین شاگردان یحیان و یک نفر یهودی مبایثه در مورد مسئله طهارت پیدا شد پس آنها نزد یحیان آمده به اون گفتند ای استاد آن کسی که در آن طرف اردن باتو گود و تو در باره اون شهادت دادی در اینجا به تحمید دادن مردم مشغول است و همه پیش اون میروند یحیان در جواب گفت انسان نمی تواند چیز جز آن چی خدا به او میبخشد به دست آورد شما خود شاهد استید که من گفتم مسی نیستم بلکه پیشا پیش او فرستاده شده هم هر روز به داماد تعلق دارد دوست داماد که در کنار ای استاده و صدای داماد را میشنود لذت میبرد خوشی من هم امین طور کامل شده هست او باید ترقی کند و من باید از نظر بیفتم کسی که از بالا میآید مافق همه است و کسی که متعلق به این دنیا خاکی باشد آدمی است زمینی و در باره امور دنیاوی سخن میگوید آن کسی که از آسمان میآید از همه بالاتر است و به آن چی دیده و شنیده است شهادت میدهد اما هیچ کس شهادت او را قبول نمی کند هر که شهادت او را بپذیرت صداقت براستی خدا را تصدیق کرده است کسی که از طرف خدا فرستاده شده است کلام خدا را بیان میکند زیرا خدا روح خود را به حد و اندازه به او عطا میفرماید پدر به پسر محبت دارد و همه چیز را به او سپرده است آن کسی که به پسر ایمان بیاورد زندگی عبدی دارد اما کسی که از پسر اطاعت نکند زندگی را نخواهد دید بلکه همیشه مورد غزب خدا میباشد