۲۹ دقیقې
۱۴ جون ۲۰۱۳
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
PYM JBZ سلام شنونده های عزیز برنامه با شما چه حال دارین؟ آرزو می بنیم که همه تان خوش و سرحال آماده شنیدن برنامه این حوبت ما باشین دوست ها عزیز ما باز هم جاو جان در استوديو امرای خود داریم جاو جان خوش آمدین برنامه با شما تشکر شاه جان زنده باشین خوب جاو جان میشه برما و شنونده های گرامی ما بگوین که دیگه افتیه که سپری شد حتما دوست های شنونده های ما از طریق تیلفون از طریق اسکایب و از طریق ایمیل شاید امرای شما بتماس شده باشند و سوالای شان را مطرح کردند میشه برما بگوین که دوست های شنونده های ما چی سوالای داشتند که برشما گفتند و جواب شما برزونا چی بود؟ بله شاه جان خدا را شکر که دوست های عزیز ما مثل عمیشه تیلفون می کنند ارتباط می گیرند و سوالای خود را می پرسند و خوشبختانه بگویم که بسیاری دوست های عزیز از مدرسه های مختلف بازم دی افته ارتباط گرفتند بسیار خوب در پالی ازی که از مدرسه ها مردم ارتباط گرفتند چند افراد از شاگرد های پانتون بود که برما زنگ زدند و یک استاد معترم از یک مکتب برما زنگ زد و خدا را شکر که از داخل وطن و هارج وطن هم برمو شما تیلفون می کنند ارتباط می گیرند برمو شما ایمیل روان می کنند شاید جان بسیار خوب و در این افته شاید جان یکی از دوست ها یک سوال پرسید که فکر می کنم مو شما در این بارا کم گرد زدیم در بننامه با شما و سوال دوست ما ای بود که آیا پیامبر ها هم گناه کردن یا نی؟ دیگه خود ای دوست ما می گفت که خب پیامبر ها گناه ندارند پیامبر ها تمامشان محسوم هستند پاک هستند آری از گناه هستند مگر فکر می کنم که خب نظر دوست ما ای چیز هست ولی کلام خدا برما ای گپه نمی گه کلام خدا برعکس برما می گه که همه گناه کردند و از جلال خدا کم آمدند ای را ما شما در رساله رومیان فصل 3 آیه 23 که واضعی کلام خدا می گه که همه گناه کردند تمام انسان ها در این زمین گناه کردند اگر پیامبر بودند و یا مردم عادی دیگه شای جان من می خواهم فقط چند آیه را ما شما مورد بحث قرار بدهیم من نمی خواهم که تمام پیامبر ها را نام هایشون را بگیریم و سرشان بحث کنیم فقط چند پیامبر که بسیار مهم هستند خب تمام پیامبر ها مهم هستند شای جان نیست که بگویم که مهم هست که مهم نیست ولی چند پیامبر مهم هستند که مردم ما امروشان ناشنوی دارند می خواهم که در باری از آیه ها گرد زنیم و بعض آیه ها را از کلام خدا ببینیم که کلام خدا نشان می ده گناه از آنها را و اما ترکه یک روز شای جان یکی از دوستا برمو شما زنگ زد و بر تلویزیون زنگ زد تلویزیون آواز مسی در اونجا گفت که کتاب مقدس کتاب رسواست و برادر عزیز ما حسین اندریاس عیران من که برش چی بگویه و یکی از خوهرا تلفون کرد برش گفت راست میگه ای دوست ما که تلفون کردن و گفتن که کتاب مقدس کتاب رسواست راست میگه کتاب رسوا به این خاطر است که گناه تمامی بشریت نشان میده ای تو نمی کنه که ماسمولی کنه یک جای بگه نه فلانی پاک است فلانی نه همه گناه کردن و از جلال حدا کم آمدن فقط خدا است که قدوس است و پاک است و ما انسان ها گناه کار است پس شای جان میخوایم که بعض آیه ها را از حد از رهت آدم علیه السلام شروع کنیم و ببینیم که آیا از رهت آدم گناه کرده یا نه دوست های زیز اگر کتاب مقدس دارین کتاب پیدایش فصل دو آیه پانزده تا عبده را واست کنین که بخونیم کتاب پیدایش فصل دو آیه پانزده تا عبده را ما اینجا میبینیم که نوشته شده سپس خداون خدا آدم را در باقی عدن جا داد تا دران زراحت کند و ازان نگهداری نماید خداون با آدم فرمود اجازه داری از میوه تمام درختان بخوری اما ارگست از میوه درخت شناسایی خوب و بد نخوری زیرا اگر از آن بخوری در آمان روز میمیری عدف اینجا چیست؟ عدف ایست که خداون میگیش که خود تمام چیزا اجازه داری که ازشان بخوری ولی از این درخت نخوری از میوهش اگر بخوری امروز میموری یعنی نایطاعتی اگر کنی از امر ما میموری گناه چی هست؟ گناه دوست های عزیز نایطاعتی هست عوامر خداوند هست وقتی که ما میگیم گناه شاید جان بسیاری مردم ها فکر میکنند خوب اگر یک کار خراب کدی یک دو زدی مثلا یک کار بد کدی کسه کشتی یا زنا کردی یا ای کارایی ای چیزا گناه هست مگر در اصل وقتی که ما کلام خداوند ها اطاعت نمیکنیم بسیاری خدا گناه میکنیم هر چیز که باشه ناطاعتی از کلام خدا گناه هست و مثل با حساب یک قبیله که بودن قبیله افریقای ها میخواستن بر از اونا بگوین که گناه چیه از هرچی میگفتن و ها سریع ندرک نمیکدند مگر یک کار که کدند وا خودشان تیر میزدند و عدف میموندند و تیر کشمیکدند که در معدف بزنند تمرین میکدند که پسان امرای امو تیر ایوانات از شکار کنند و کسی که برشان تشریه کرد گفت امی تیر که کشمیکنی و در معدف که نمیتونی بزنی امی خطاست خطا کدی یعنی تیر در عدف نزدی خطا کدی و امی تیر اگر کار را که خدا میگه عدف دقیقه نمور را نمی کنی تو خطا می کنی پس گناه است وا متوجه شدند که گناه چی است و امروز ما مردم می فامیم خدا را شکر که حکام زیاد مردم ما می فامند و گناه را می فامند ولی کلام خدا واضح میگه که نایتایتی از کلام خدا گناه است پس این قسمت کلام خداوند که ما و شما خاندیم خداوند میگه که از این درحت نیک و بد نخوز می بشه اگر بخوری می موری مرگ دو رقم است شاید جان مرگ جسمانی و مرگ روحانی است دوری از حضور خدا خودش مرگ است یکی مرگ جسمانی است که ما می میریم و یکی مرگ روحانی است وقتی که از حضور خدا ما دور می باشیم ما دولت مرگ روحانی قرار داریم و اینجا می بینیم که بعدن چی می شه کتاب پیدایش فصل سه از آیه یک تا آیه نازده برما قصه دگر رو میگه که چطور مرگ می آیا در حضور زن و از او سوال می کنه آیه یک می خواهم که کمش رو بخوانیم شاید جان بسیار خوب اینجا میگه مرگ از تمام حیوانات که خداوند ساخته بود زیرکتر بود او از زن پرسید آیا واقعا خدا به شما گفته است که از همه درحتان با نخورید اینجا می بینیم که خداوند نگفته بود که از تمام درخت های میوه داره که در باغ هست از او نخورین مگر شیطان می آیا چی میگه میگه آیا ای درست است که خدا گفته از همه درخت ها نخورید زن جواب داد ما اجازه داریم از میوه تمام درخت ها بخوریم بغیر از میوه درخته که در وسط باغ هست و خدا به ما گفته است از میوه آن درخت نخورید و حتی به آن دست نزنید خلاصا مار بشه میگه نه بگیرین بخورین و شما دانا میشین مثل خود خدا چشمتان باز میباشه میبینین و خلاصا زن میگیره و میخورد در آیه شش میگه زن نگا کرد و دید آن درخت بسیار زیباو و میوه آن برای خوردن گووارا است و امچونین فکر کرد چقدر خوب است که دانا شود بنابراین از میوه آن درخت گرف و خورد امچونین به شوهار خود داد و با اون هم خورد ما میبینیم که نایطاعتی کردن از کلام خود ها ناطاعتی کردن خداوند گفت که از اون نخوردین مگر اینا نا تناکه خورد زن میخورد به شوهاری خودم میتوند پس اینجا میبینیم که آنها گناه میکنند و آیه چارده بعد ما شما میبینیم که خداوند لعنت میکنه هم ما را لعنت میکنه هم زن را لعنت میکنه از رت آدم علیه السلام را لعنت میکنه و به آدم میگه تو بحرف زند گوش دادی و از درحت که به تو گفته بودم نخوری خوردی بخاطر این کار تو زمین لعنت شد و تو باید در تمام مدت زندگی با سختی کار کنی تا از زمین خوراک به دست بیاوری زمین خار و علف های ارزم رویانت و تو نباتات سهرارا میخوری با زحمت و عرق پیشانی از زمین خوراک به دست میاوری تا روزی که به خاک یعنی خاکی که از آن به وجود آمدهی برگردی تو از خاک هستی و دوباره خاک میشوی و میبینیم که خداوند آیه بیست دوام به بعد آدم و عوار از با آدن بیرون میکنه و میبینیم که اینجا ناعتاعتی کردن و از حضور خدا دور شدن در اون راحتی و آرامش که خداوند با آدن برشان جور کده بود از اونجا دور شدن از حضور خدا دور شدن و کلام خدا امیده میگه که گناه یعنی ناعتاعتی از امره خداوند و امی خود ناعتاعتی باسیزی شد که از حضور خدا دور شدن بله شاید جان خب پسان میریم سر حضرت ابراهیم چرا که مردم و شما میفهمند که حضرت آدم، ابراهیم، اصحاق و یحقوب در باره از این پیانبره حضرت موسا، حضرت داود این نام هایی است که مردم هموز زیادتر امره پیانبره اشنایی دارند پس من میخوام در باره زندگی امی پیانبره گفت بزنم شاید ما شما حضرت آدم و بیبیه هوا را دیدیم آل گناه حضرت ابراهیم و ساره را میبینیم که در کتاب پیدایش فصل پانزده هام اینجا نوشته شده از آیه یک تا پنج اگر ما بحانیم اینجا میبینیم که خداون امروه حضرت ابراهیم پیمان میبنده و میگه بعد از این ابراهیم رویاهی دید و صدای خداون را شنید که با اون میگوید ابراهیم نه ترس من تو را از خطر افز میکنم و به تو عجر بزرگ میدهم ابراهیم جواب داد ای خداوند متحال چی عجر بمن میدهی در حاله که من فرزند ندارم تنها وارث من این الازر دمشقی هست تو بمن اولاد ندادی و یکی از علامان من وارث من خواهد شد پس او شنید که خداوند دوباره با اون میگوید این علامتو الازر وارثتو نخواهد شد پسرتو وارثتو میشود اینجا وعده میکنه که پسرت وارثتو میشه و واقعا فصل 16 اگر ببینیم قضای 1 تا 5 اگر ببینیم که خداوند برش وعده کده و ساره که زن ابراهیم بود به وعدی خداوند گوش نمیکنه فکر میکنه خداوند گفی ایک چیز را و پشتو گوش میکنه وعدی خداونده و چی میگه بر شواره خود فصل 16 کتاب پیدایش فصل 16 قضای 1 اینجا ما میبینیم که ساره زن ابراهیم نازا بود او یک کنیز مستی به نام عجر داشت و ساره به ابراهیم گفت خداوند من را از اولاد محروم کرده است چرا تو با کنیز من عجر ام بستر نمیشویی؟ شاید او فرزنده برای من به دنیا بیاورد خداوند نگفته بود که ابراهیم تو برو امرای کنیز ام بستر شو که پسر به دنیا بیایی که بازو وارثتو شو خداوند گفته بود که پسر خودت وارثتو میشه مگر اینجا ساره برش میگرد که برو تو امرای کنیز من بستر شو و متاسفانه ما میبینیم که ازرت ابراهیم بجاییزی که بگویا که نه خداوند بما واده کرده و این کارو میکنه که بما بچه بته این گفه خداوند ندیده میگره و گفه زن خوده میکنه و اینجا میگه شاید او فرزنده برای من به دنیا بیاورد و ابراهیم با آنچه ساره گفت موافقت کرد بنابراین ساره آجر را به ابراهیم داد و این واقعه پس از این که ابراهیم ده سال در کنهان زندگی کرده بود اتفاق افتاد ابراهیم با آجر ام بستر شد و او آمله گردید با آجر وقتی فهمید که آمله است معروف شد و سارایا سارای را حقیر شمارد پس سارای به ابراهیم گفت این تخصیر تو هست که آجر به من بهتنایی میکند من خودم او را به تو دادم در وقتی که فهمید آمله شده است به من بهتنایی میکند خداوند خود عشق من را از او بگیرد اگر ما شما تمام قصر را بخونیم این جالب است که باس خداوند میای و خود را به حضرت ابراهیم نشان میده در فصل 18 از آیه 9 ما شما میبینیم که اینجا میگه و سپس از ابراهیم پرسیدن اینجا حضور خداوند میای خود را برش نشان میده و اینجا خداوند است که از حضرت ابراهیم میپرسه که زن تو ساره کجاست ابراهیم جواب داد او داخل خیمه است یکی از آنها گفت نو ما بعد بر میگردم و در آن وقت زن تو ساره صاحب پسر میباشد ساره نزدیک دروازه خیمه پشت سر و استاده بود و گوش میداد ابراهیم و ساره حیل پیر بودن و عادت ماهانه زنانگی ساره قطع شده بود ساره در دل خود خندید و گفت آلا که من پیر شدم آیا میتوانم در پیری اینچونین حوشی را ببینم در حاله که شوهرم نیست پیر است پس خداوند از ابراهیم پرسید چرا ساره خندید و گفت آیا حقیقتن من میتوانم صاحب فرزند شدم در حاله که حیل پیر استم آیا چیزی است که برای خداوند مشکل باشد اما توره که گفتم نو ما بعد می آیم و ساره دارای پسر خواهد بود و میبینیم که خداوند برش ایچیز نمومکن نیست پس پیش ازی که خداوند کار را انجام بده چی میکنه ساره برای حضرت ابراهیم میگه که امرای آجرم بستر شد و اینجا خودش بزده خداوند گناه کده و جایزی که بگوین نه خداوند وعده کده و برای ما اوتو اولاد میتواند اینجا ما میبینیم که امرای آجرم بستر شد نایتاعتی که از خداوند خب برصورت خداوند تفل میتواند و تفلشان برکت یافته هست ما اینجا میبینیم که حضرت اصحاق چی میکنه ولی یک گناه دیگه حضرت ابراهیم که شاید بسیار مهم باشه به حساب ما و شما در فصل بیستام کتاب پیدایش میبینیم که اینجا چی میکنه کتاب پیدایش فصل بیستام از آیه یک تا یازده اگر بخونیم اینجا میبینیم که ابراهیم از ممری کوچ کرد و به جنوب کنهان رفد و در محل بین قادش و شور ساکن شد مدت بعد وقتی که در جرار زندگی میکردن او درباره زن خود ساره گفت او خاهر من هست بنابراین ابی مالک سلطان جرار فرستاد تا ساره را برای او بیاورند یک شب خدا در رویاب ابی مالک ظاهر شد و فرمود تو خاهی مرد زیرا این زنه که گرفتهی شواردارد ابی مالک انوز با ساره هم خواب نشده بود پس گفت ای خداون من بیگناه هم آیا من و مردمانم را نبود میکنی ابراهیم خودش گفت که این زن هاهر او هست و آن زن هم امین را گفت من این کارا از روی راستی کردم و گناه مرتکب نشدم خدا در رویاب او جواب داد بله من میدانم که تو از روی بیخبری این کارا کرده ای و به امین دلیل تو را از گناه باز داشتم و نقص داشتم با او نزدیک شوی اما الان این زن را به نزد شوهرش بفرست او یک نبی هست برای تو دعا میکند و تو نمیمیری اگر تو را پس ندی تو و تمام مردمانت هلاک میشود و صبح روز بعد ابیمالک تمام درباریان را فراهان و برای انها تعریف کرد که چی واقع شده هست امیانها ترسیدن پس ابیمالک ابراهیم را صدا کرد و زو پرسید این چی کار بود که با ما کردی من به تو چی بدی کردم که کم بود تو این بلا را بر سر من و سرزمین من بیاوری ایچ کس چون این کار نمی کند که تو با من کردی تو چرا این کار را کردی و ابراهیم جواب داد من فکر کردم در اینجا کسی از خدا نمی ترسد و من را حوهن کشد تا زنم را از من بیگیرند اینجا ما میبینیم که بازم بجای از اینکه بیبینه که خدای قادر مطلق امروش هست ترس مردم زیر میگیره اش و یک اساب و میگه که زن خدا خوهر خود معریفی کرد از دیگ بود که ابی مالک زنشو بیگیره امروش حتی هم بستر شوه و این خودش گناه است نه تنهاد به حضور خدا گناه کرد به حضور زن خود بر زن خود خیانت کرد پس کلام خدا گناه پیامبرا را برمون نشان میده پیامبرا هم مثل ما انسان بودن حالی از گناه نیستن شاید تمامشان گناه کردن این گناه از رد ابراهیم بود و همه تر ما شما از رد اصاق میبینیم که کتاب پیدایش فصل 26 آیه 6 تا 11 این گناه پدر خود را میکنه و همه تر زن خود همه نیست خوهر خود معریفی میکنه از چی؟ از ترس جان خود همه تر نمیفهمه که خداوند قادر مطلق امروش است او از اون نگهبانی میکنه پس چرا بترسم؟ باید به خدا توقل کنم ولی اونا ترسیدن پس خود از یه هم گناه است شاهد جان و همه تر از رد یعقوب اگر ما شما از رد یعقوب ببینیم نام یعقوب هیلگر است او از رد اصاقه که پدرش بود او را بازی میده که برکت از بیاده را خود بگیره و تمام زندگیش چال و نیرنگ بازی میکنه پس او هم گناهش هم ما میبینیم در کلام حدا از رد داود در کتاب دوم سمیل ما در فصل 11 میبینیم که از رد داود وقتی بتشابه را میبینه آشقش میشه بتشابه زنه بود که شوارداشت به نام اوریا و بخاطر ازی که از رد داود چشمش به طرف اوریا به طرف بتشابه میفته خوشش میاید نفره خود روان میکنه و او را میخوایه و امرایش هم بستهر میشه و پسان شوارش که میاید را جور میکنه بر شوارش که کشته شوه و بعد از او زنه خودش میگیره و بعد از او زنه خودش میگیره ای گناه از رد داود بود که ما شما میبینیم در فصل دوازده اومه کتاب دوم سمیئیل آیه سیزده و چارده تا رو نوشته شده دوسته عزیز که داود به گناه خود اقرار کرد و گفت من در برابر خداون گناه کردم و ناطان نبی گفت خداون گناهت را بحشید و بخاطر گناهی که کردی نمیمیری اما چون با آن کار زشت خود به دشمنان موقعی دادی که به خداون احانت کنند بنابران تفلتو میمیرد خداون واضعا اینجا گناه از او را جزا میده و اگر ما شما زبور پینجاویک بخونیم که از از رد داود است اینجا بسیار چیز جالب را ما شما میتونیم که بیبینیم اقرار از رد داود به گناهش زبور پینجاویک اگر دارین دوسته عزیز لطفا کتاباتو نواز کنین بیبینین که اینجا از رد داود چی میگه اینجا میگه ای خدا متابق رحمت خود به من رحم فرما و متابق شفقت بیپایانت گناهانم را محوص هست مرا از شرارتم کاملا شستو شده و از گناهم مرا پاک کن من به نافرمانی خود اعتراف می کنم و گناهم امیشه در نظر من هست به تو و به تو تنها گناه ورزیده و در نظر تو این بدی را کردم پس کلام تو در مورد من راست و داوری تو علیه من عادلانه هست من گناهکار به دنیا آمدم و از امان لحظهی که لطفام در رحم مادر بسته شد گناه امراه من بود تو خواهان صداقت باطنی هستی پس سکمت را در قلب من بمن بی هموز مرا با بطای زوفا پاک کن تا تاهر شدم مرا شستو شو کن تا از برف سفیدتر گردم خوشی و حرمی را بمن بشنوان تا وجود شکستم دوباره به وجد داید روی خود را از گناهانم بپوشان و همه خطاهایم را محو کن ای خدا دل پاک در من بیافرین و روح راستی را در باطنم تازه گردان مرا از ازور خود مران و روح قدوس خود را از من مگیر خوشی نجات را بمن بازده و روح مایل و موتی را در من ایجاد کن آنگا طریقترا به خطاکاران میاموزم به سوی تو برمی گردند مرا از جرم خون نجات ده ای خدایی که خدای نجات منستی تازبانم سرود عدالت ترا به سر آید خداوندا لبهایم را باس کن تازبانم ستایش ترا بیان کند زیرا تو قربانی را دوست نداشتی ورنه تقدیم می کردم قربانی سختنی را پسند نکردی قربانی مورد پسند خدا روح شکسته است خدایا تو دل شکسته و فروتن را خوار نه هایی شمارد ای زبور است که به حساب اعتراف نامی داوود است اعتراف می کنه و از خداوند بخشش می خواهد و دوست های عزیز ما می تانیم پیامبر های دگر را بی بینیم که اونام گناه کردن و عمر خیام گناه کردن و عمر خیام نکرده گناه در جهان کیست بگا آن کس که گناه نکرده چون زیست بگا من بد کنم و تو بد مکافات دیهی پس فرق میانه من و تو چیست بگا و پیر هرات میگه شایجان من بنده آسیم رضای تو کجاست تاریک دلم دوست های عزیز انسان ها تمامش گناه کردن ولی خدا را شکر که ما در کلام خداوند می بینیم در رومیان فصل شش های بیست و سه که میگه زیرا مزد گناه مرگ است اما نیامت خدا در پیوستگیه با خداوند ما ایسای مسیح زندگی عبادی هست ایسای مسیح زندگی عبادی هست تشکر جاوجان که با استدیو آمدید خدا را شکر می کنیم که ما کلام خداوند در دست خود داریم و کلام خداوند سریع برما همه چیز بیان می کنه بله شایجان بیدون ازی که چیز را از ما پنهان بکنه بله و امتونو که شما از کلام خداوند خاندین پیامبران همچنان مثل ما و شما انسان بودن بله زفای خود را داشتند بله بله بله بله بله بله بله تمام شما شنوندهای گرامی را بخداونده بی نیاز می سپاریم مبروک نما آین سایه مانخو همه ای وجوده مارا مبروک نما آین سایه مانخو همه ای وجوده مارا باراتات نازیگی ناراوام ناراوام بیمانم در حضوره تو می خواهم با ایمان در موزای شدی سواتا زایب نمائی مبروک نما آین سایه مانخو همه ای وجوده مارا مبروک نما آین سایه مانخو همه ای وجوده مارا مبروک نما آین سایه مانخو همه ای وجوده مارا با ایمان آمدن با ایمان بزیرم برکت سماوی را تشنام تشگاه حضور آسمان سرابم نما چشمه جان مبروک نما آین سایه مانخو همه ای وجوده مارا مبروک نما آین سایه مانخو همه ای وجوده مارا تشکام ٹسیبه یکی درشت چه ترین بروї درد پا محض صدک سیفون تشگاه إقسیم مگرب تشکیله ممτού،
۲۱ جون ۲۰۱۳
۷ جون ۲۰۱۳
۳۱ مې ۲۰۱۳
۱۶ اګست ۲۰۱۳
۱۷ مې ۲۰۱۳
۱۰ مې ۲۰۱۳
۳ مې ۲۰۱۳
۲۶ اپريل ۲۰۱۳