Were the Prophets sinless?

  29 minutes

  14 June 2013

Some of our friends have asked us this question: Have the prophets sinned? In this program, from the Holy Scriptures we see that all prophets truly sinned and the Word of God does not try to lighten this fact. The Word of God says: "All have sinned and fall short of the glory of God", Holy Gospel, Romans 3:23. The only person did not sin in History is Jesus Christ. No one can deny this. And anyone who puts their faith in Jesus will be saved from their sins.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

PYM JBZ سلام شنونده های عزیز برنامه با شما چه حال دارین؟ آرزو می بریم که همه تان خوش و سرحال آماده شنیدن برنامه این حوبت ما باشین دوست ها عزیز ما باز هم جاو جان در استادیو امرای خود داریم جاو جان خوش آمدین برنامه با شما تشکر شاه جان زنده باشین خوب جاو جان میشه برما و شنونده های گرامی ما بگوین که دیگه افتیه که سپری شد حتما دوست های شنونده های ما از طریق تیلفون از طریق اسکایب و از طریق ایمیل شاید امرای شما به تماس شده باشند و سوالای شان را مطرح کردند میشه برما بگوین که دوست های شنونده های ما چی سوالای داشتند که برشما گفتند و جواب شما برزونا چی بود؟ بله شاه جان خدا را شکر که دوست های عزیز ما مثل عمیشه تیلفون می کنند ارتباط می گیرند و سوالای خود را می پرسند و خوشبختانه بگویم که بسیاری دوست های عزیز از مدرسه های مختلف بازم دی افته ارتباط گرفتند بسیار خوب در پالی ازی که از مدرسه ها مردم ارتباط گرفتند چند افراد از شاگرد های پانتون بود که برما زنگ زدند و یک استاد معترم از یک مکتب برما زنگ زد و خدا را شکر که از داخل وطن و هارج وطن هم برمو شما تیلفون می کنند ارتباط می گیرند برمو شما ایمیل روان می کنند شاید جان بسیار خوب و در این افته شاید جان یکی از دوست ها یک سوال پرسید که فکر می کنم مو شما در این بارا کم گرد زدیم در بننامه با شما و سوال دوست ما ای بود که آیا پیامبر ها هم گناه کردن یا نی؟ دیگه خود ای دوست ما می گفت که خب پیامبر ها گناه ندارند پیامبر ها تمامشان محسوم هستند پاک هستند آری از گناه هستند مگر فکر می کنم که خب نظر دوست ما ای چیز هست ولی کلام خدا برما ای گپه نمی گه کلام خدا برعکس برما می گه که همه گناه کردند و از جلال خدا کم آمدند ای را ما شما در رساله رومیان فصل 3 آیه 23 که واضعی کلام خدا می گه که همه گناه کردند تمام انسان ها دروی زمین گناه کردند اگر پیامبر بودند و یا مردم عادی دیگه شای جان من می خواهم فقط چند آیه را ما شما مورد بحث قرار بدهیم من نمی خواهم که تمام پیامبر ها را نام هایشون را بگیریم و سرشان بحث کنیم فقط چند پیامبر که بسیار مهم هستند بسیار تمام پیامبر ها مهم هستند شای جان نیست که بگویم که مهم هست که مهم نیست ولی چند پیامبر مهم هستند که مردم ما امروشان ناشنوی دارند می خواهم که در باری از اوا گرد زنیم و بعض آیه ها را از کلام خدا ببینیم که کلام خدا نشان می ته گناه از اونا را و اما ترکه یک روز شای جان یکی از دوست ها برما شما زنگ زد و به تلویزیون زنگ زد تلویزیون آواز مسی در اونجا گفت که کتاب مقدس کتاب رسواست و برادر عزیز ما حسین اندریاس عیران من که بهش چی بگویه و یکی از خوهرها تلفون کرد بهش گفت راست میگه ای دوست ما که تلفون کردن و گفتن که کتاب مقدس کتاب رسواست راست میگه کتاب رسوا به این خاطر هست که گناه تمامی بشریت نشان میته اتو نمیکنه که ماسمولی کنه یک جایی بگه نه فلانی پاکست فلانی نه همه گناه کردن و از جلال حدا کم آمدن فقط خداست که قدوسست و پاکست و ما انسان ها گناه کارستیم پس شای جان میخوایم که بعض آیه ها را از حد از ریت آدم علیه السلام شروع کنیم و ببینیم که آیا از ریت آدم گناه کرده یا نه دوست های زیز اگر کتاب مقدس دارین کتاب پیدایش فصل دو آیه پانزده تا عبده را واسکنین که بخونیم کتاب پیدایش فصل دو آیه پانزده تا عبده را ما اینجا میبینیم که نوشته شده سپس خداون خدا آدم را در باقی عدن جا داد تا دران زراحت کند و ازان نگه داری نماید خداون به آدم فرمود اجازه داری از میوه تمام درختان با بخوری اما ارگز از میوه درخت شناسایی خوب و بد نخوری زیرا اگر از آن بخوری در آمان روز میمیری عدف اینجا چیست؟ عدف ایست که خداون میگیش که خود تمام چیزا اجازه داری که ازشان بخوری ولی از این درخت نخوری از میوهش اگر بخوری اما روز میموری یعنی نایطاعتی اگر کنی از امر ما میموری گناه چیست؟ گناه دوستان ازیز نایطاعتی است عوامر خداوند است وقتی که ما میگیم گناه شاید جان بسیاری مردم ها فکر میکنند خوب اگر یک کار خراب کردی یک دو زدی مثلا یک کار بد کردی کسی کشتی یا زنا کردی یا این کار ها این چیزا گناه است مگر در اصل وقتی که ما کلام خداوند اطاعت نمیکنیم هر چیزی که باشه نایطاعتی از کلام خدا گناه است و مثل به حساب یک قبیلی که بودن قبیلی افریقایی ها میخواستن بر از اونا بگوین که گناه چیه از هرچی میگفتن وا سریعی درک نمیکدند مگر یک کاری که کدند وا خودشان تیر میزدند و عدف میموندند و تیر را کش میکدند که در معدف بزنند تمرین میکدند که پسان امرای امو تیر ایوانات را شکار کنند و کسی که برشون تشریح کرد گفت امی تیر را که کش میکنی و در معدف که نمیتونی بزنی امی خطا است خطا کدی یعنی تیر را در عدف نزدی خطا کدی و امتحان اگر کار را که خدا میگه عدقیقه نمور را نمیکنی تو خطا میکنی پس گناه است وا متوجه شدند که گناه چیه است و امروز ما مردم میفهمیم خدا را شکر که حکام زیاد مردم ما میفهمند و گناه را میفهمند ولی کلام خدا واضح میگه که نایتایتی از کلام خدا گناه است پس این قسمت کلام خداوند که ما شما خاندیم خداوند میگه که از این درحت نیک و بد نخواز میبیش اگر بخوری میموری مرگ دو رقم است شاید جان مرگ جسمانی و مرگ روحانی است دوری از ازور خدا خودش مرگ است یکی مرگ جسمانی است که ما میمیریم و یکی مرگ روحانی است وقتی که از ازور خدا ما دور میباشیم ما دولت مرگ روحانی قرار داریم و اینجا میبینیم که بعدن چی میشه کتاب پیدایش فصل 3 از آیه 1 تا آیه 19 برما قصی دیگر را میگه که چطور مار میاید در ازور زن و از او سوال میکنه آیه 1 میخوام که کمش بخانیم شاید جان اینجا میگه مار از تمام حیواناتی که خداوند صاحب بود زیرکتر بود او از زن پرسید آیا واقعا خدا به شما گفته است که از همه درختان باغ نخورید اینجا میبینیم که خداوند نگفته بود که از تمام درختای میوداری که در باغ است از او نخورین مگر شیطان میای چی میگه میگه آیا این درست است که خدا گفته از همه درختان باغ نخورید زن جواب داد ما اجازه داریم از میوی تمام درختان بخوریم بغیر از میوی درختی که در وسط باغ است و خدا به ما گفته است از میوی آن درخت نخورید و حتی به آن دست نزنید خلاصه مار بهش میگه نه بگیرین بخورین شما دانا میشین مثل خدا چشمتان باز میباشد میبینین خلاصه زن میگیره و میخورد در آیا 6 میگه خدا نگاه کرد و دید آن درخت بسیار زیباو و میوی آن برای خوردن گووارا است و همچنین فکر کرد چقدر خوب است که دانا شود بنابراین از میوی آن درخت گرف و خورد همچنین به شوهر خود داد با او هم خورد ما میبینیم که ناعتاعتی کردن از کلام خدا ناعتاعتی کردن خداوند گفت که از اون نخوردین مگر اینا نه تنها که خورد زن میخورد به شوهر خدا میتوند پس اینجا میبینیم که اونا گناه میکنند و آیه 14 به بعد ما شما میبینیم که خداوند لعنت میکنند هم ما را لعنت میکنند هم زن را لعنت میکنند و هم عزرت آدم علیه السلام را لعنت میکنند و با آدم میگه تو با حرف زنت گوش دادی و از درخت که به تو گفته بودم نخوری خوردی بخاطر این کار تو زمین لعنت شد و تو باید در تمام مدت زندگی با سختی کار کنی تا از زمین خوراک به دست بیاوری زمین خار و علف های ارزم رویانت و تو نباتات سهرا را میخوری با زحمت و عرق پیشانی از زمین خوراک به دست میاوری تا روزه که به خاک یعنی خاکه که از آن به وجود آمده ای برگردی تو از خاک هستی و دوباره خاک میشوی و میبینیم که خداوند آیه 22 به بعد آدم و عوار از آدم بیرون میکنند و میبینیم که اینجا نایتاعتی کردند و از وضور خدا در شدند در اون راحتی و آرامش که خداوند در با آدم برشان جور کده بود از اونجا در شدند از وضور خدا در شدند و کلام خدا میگه که گناه یعنی نایتاعتی از امر خداوند و امی خود نایتاعتی با سزی شد که از وضور خدا در شدند بله شاید جان خب پسان میبینیم سر عزرت ابراهیم چرا که مردم و شما میفهمند که عزرت آدم ابراهیم اسخاق و یحکوب در باری از این پیانبراه عزرت موسا عزرت داود این نام هاییست که مردم هموز زیادتر امروی پیانبراه عشنایی دارند پس من میخوام در باری زندگی امی پیانبراه گره بزنم شاید جان ما شما عزرت آدم و بیبیه هوا را دیدیم آل گناه عزرت ابراهیم و ساره را میبینیم که در کتاب پیدایش فصل پانزده هم اینجا نوشته شده از آیه یک تا پنج اگر ما بحانیم اینجا میبینیم که خداون امروی عزرت ابراهیم پیمان میبنده و میگه بعد از این ابراهیم رویاهی دید و صدای خداون را شنید که با اون میگوید ابراهیم میگوید نه ترس من تو را از خطر افز میکنم و به تو عجر بزرگ میدهم ابراهیم جواب داد ای خداوند متحال چی عجر بمن میدهی در حاله که من فرزند ندارم تنها وارث من این الیازر دمشقی هست تو بمن اولاد ندادی و یکی از علامان من وارث من خواهد شد پس او شنید که خداوند دوباره با اون میگوید این علامتو الیازر وارثتو نخواهد شد پسرتو وارثتو میشود اینجا واده میکنه که پسرت وارثتو میشه و واقعا فصل 16 را اگر ببینیم قضای یک تا پنج ما میبینیم که خداوند برش واده کده و ساره که زن ابراهیم بود به وعده خداوند گوش نمیکنه فکر میکنه خداوند گفت یک چیز را و پشتو گوش میکنه واده خداونده و چی میگه بر شوور خود فصل 16 کتاب پیدایش فصل 16 قضای یک اینجا ما میبینیم که ساره زن ابراهیم نازا بود او یک کنیز مستی به نام آجر داشت و ساره به ابراهیم گفت خداوند مرا از اولاد محروم کرده است چرا تو با کنیز من آجرم به سر نمیشویی شاید او فرزنده برای من به دنیا بیاورد خداوند نگفت بود که ابراهیم تو برو امرای کنیز امبستر شو که به سر به دنیا بیاید که باز او وارست تو شوه خداوند گفت بود که به سر خودت وارست تو میشه مگر اینجا ساره برش میگرد که برو تو امرای کنیز من امبستر شو و متاسفانه ما میبینیم که ازرهت ابراهیم بجای زی که بگویا که نی خداوند بما واده کده و ای کاره میکنه که به مت بچه بته ای گفه خداونده ندیده میگره و گفه زن خوده میکنه و اینجا میگه شاید او فرزنده برای من به دنیا بیاورد و ابراهیم با آن چی ساره گفت موافقت کرد بنابراین ساره آجر را به ابراهیم داد و این واقعه پس از این که ابراهیم ده سال در کنهان زندگی کرده بود اتفاق افتاد ابراهیم با آجر ام بستر شد و او آمله گردید و آجر وقتی فهمید که آمله است معرور شد و سارایا سارای را حقیر شمارد پس سارای به ابراهیم گفت این تخصیر تو هست که آجر بمن به ایتنایی میکند من خودم او را به تو دادم ولی او از وقتی که فهمید آمله شده است بمن به ایتنایی میکند خداوند خود عشق من را از او بگیرد اگر ما شما تمام قصر را بخونیم یه جالب است که باست خداوند میای و خود را به ازرعت ابراهیم نشان میته در فصل 18 از آیه 9 ما شما میبینیم و سپس از ابراهیم پرسیدن اینجا حضور خداوند میای خود را برش نشان میته و اینجا خداوند است که از ازرعت ابراهیم میپرسه که زن تو سارا کجاست ابراهیم جواب داد او داخل خیمه است یکی از آنها گافت 9 ماه بعد بر میگردم و در آن وقت زن تو سارا سایب پسر میباشد سارا نزدیک دروازه خیمه پشت سر و استاده بود و گوش میداد ابراهیم و سارا حیل پیر بودن و عادت ماهانه زنانگی سارا قطع شده بود سارا در دل خود خندید و گافت آلا که من پیر شدم آیا میتوانم در پیری هد اینچونین حوشی را ببینم در حاله که شوهرم نیست پیر است پس خداوند از ابراهیم پرسید چرا سارا خندید و گافت آیا حقیقتن من میتوانم سایب فرزند شدم در حاله که حیل پیر استم آیا چیز از که برای خداوند مشکل باشد همان توره که گفتم نو ماه بعد می آیم و سارا دارای پسر خواهد بود و میبینیم که خداوند برش ایچیز ناممکن نیست پس پیش ازی که خداوند کار را انجام بداید چی میکنه سارا؟ برای حضرت ابراهیم میگه که امرای آجر هم بستر شد و اینجا خودش بزده خداوند گناه کده و جایزی که بگوید نه خداوند واده کده و برای ما اولاد میتواند و اون وارس ما میشه اینجا ما میبینیم که امرای آجر هم بستر شد نایتاعتی کده از خداوند خب برصورت خداوند تفل میتواند و تفلشان برکتی آفته است مای رو میبینیم که حضرت اصحاق چی میکنه ولی یک گناه دیگه حضرت ابراهیمه که شاید بسیار مهم باشه با حساب ما و شما در فصل بیستام کتاب پیدایش میبینیم که اینجا چی میکنه کتاب پیدایش فصل بیستام از آیه یک تا یازده اگر بخونیم اینجا میبینیم که ابراهیم از ممری کوچ کرد و به جنوب کنهان رفد و در محل بین قادش و شور ساکن شد مدت بعد وقتی که در جرار زندگی میکردن او در باره زن خود ساره گفت او خاهر من است بنابراین عبی مالک سلطان جرار فرستاد تا ساره را برای او بیاورند یک شب خدا در رویاب عبی مالک ظاهر شد و فرمود تو خواهی مرد زیرا این زنه که گرفته شوور دارد عبی مالک انوز با ساره هم خواب نشده بود پس گفت ای خداون من بی گناه هم آیا من و مردمانم را نبود می کنی؟ ابراهیم خودش گفت که این زن خواهر او است و آن زن هم امین را گفت من این کار را از روی راستی کردم و گناه مرتکب نشدم خدا در رویاب او جواب داد بله من می دانم که تو از روی بیخبری این کار را کرده ای و به امین دلیل تو را از گناه باز داشتم و نقز داشتم با او نزدیک شوی اما الا این زن را به نزد شوهرش بفرست او یک نبی است برای تو دعا می کند و تو نمی میری اما اگر تو زن را پس ندی تو و تمام مردمانت هلاک می شوید و صبح روز بعد ابی مالک تمام درباریان را فراهان و برای آنها تعریف کرد که چی واقع شده است امی آنها ترسیدن پس ابی مالک ابراهیم را صدا کرد و از او پرسید این چی کاری بود که با ما کردی من به تو چی بدی کردم که کم بود تو این بلا را بر سر من و سرزمین من بیاوری ایچ کس چون این کار نمی کند که تو با من کردی تو چرا این کار را کردی و ابراهیم جواب داد من فکر کردم در این جا کسی از حدا نمی ترسد و من را حاهن کشد تا زنم را از من بیگیرند اینجا ما می بینیم که بازم بجای از اینکه بیبینه که خدای قادر مطلق امرویش هست ترس مردم زیر می گیریش و یک اصاب و میگه که من زن خدا خوهر خود معریفی کرد نزدیک بود که ابی مالک زنش را بیگیره امرویش حتی هم بستر شود و این خودش گناه هست نه تناد به حضور خدا گناه کرد به حضور زن خود بر زن خود خیانت کرد پس کلام خدا گناه پیامبرارا بر ما نشان میتن پیامبرام مثل ما انسان بودن حالی از گناه نیستن شایجان تمامشان گناه کردن این گناه از رده ابراهیم بود و اما تر ما و شما از رده اساقه می بینیم که در کتاب پیدایش فصل 26 آیه 6 تا 11 این گناه پدر خود را می کنه و هم اما تر زن خود هم منعیس خوار خود معریفی می کنه از چی؟ از ترس جان خود و همه که نمی فهمه که خداوند قادر مطلق امرویش هست او از اون نگهبانی می کنه پس چرا به ترسم؟ باید به خدا توقع کنم ولی اونا ترسیدن پس خود از یه هم گناه است شایجان کاملان بله و همه تر از رد یعقوب اگر ما شما از رد یعقوب ببینیم نام یعقوب هیلگر است او از رد اساقه که پدرش بود او را بازی میتن که برکت از بیاده را خود بگیره و تمام زندگیش چال و نیرنگ بازی می کنه پس او هم گناهش هم ما می بینیم در کلام حدا از رد داود در کتاب دوم سمیل ما در فصل یازده می بینیم که از رد داود وقت بدشبه را می بینه آشقش می شه بدشبه زنه بود که شوار داشت بنامه اوریا و بخاطر ازی که از رد داود چشمش به طرف اوریا به طرف بدشبه مفته حشش می آهد نفره خود روان می کنه و او رو می خواهد و همراهش هم بستهر می شه و پسان شوارش که می آهد را جور می کنه بر شوارش که کشته شوه و بعد از او زنه خودش می گیره ای گناه از رد داود بود که ما شما می بینیم در فصل دوازده اومه کتاب دوم سمیل آیه 13 و 14 تا رو نوشته شده دوسته ازیز که داود به گناه خود اقرار کرد و گفت من در برابر خداون گناه کردم و ناطان نبی گفت خداون گناهت را بخشید و بخاطر گناه که کردی نمی میری اما چون با آن کار زشت خود به دشمنان موقعی دادی که به خداون احانت کنن بنابران تفلتو می میرد خداون واضعا اینجا گناه زوره جزا میته و اگر ما شما زبور پینجاویک بخونیم که از از رد داود است اینجا بسیار چیز جالبه را ما شما میتونیم که بیبینیم اینجا اقرار از رد داود است به گناهش زبور پینجاویک اگر دارین دوسته عزیز لطفا کتاباتو نواز کنین بیبینین که از رد داود چی میگه اینجا میگه ای خدا متابقه رحمت خود بمن رحم فرما و متابقه شفقت بیپایانت گناهانم را محوص است مرا از شرارتم کاملا شست و شده و از گناهم مرا پاک کن من به نفرمانی خود اعتراف می کنم و گناهم همیشه در نظر من است به تو و به تو تنها گناه ورزیده و در نظر تو این بدی را کردم پس کلام تو در مورد من راست و داوری تو علیه من عادلانه است از همه کار به دنیا آمدم و از امان لحظه ای که نطفهم در رحم مادر بسته شد گناه امراه من بود تو خواهان صداقت باطنی استی پس سکمت را در قلب من بمن بی هموست مرا با بوتای زوفا پاک کن تا تاهر شدم مرا شستو شو کن تا از برف سفیه تر گردم خوشی و حرمی را بمن بشنوان تا وجود شکستم دوباره به وج داید روی خود را از گناهانم بپوشان و همه خطاهایم را محو کن ای خدا دل پاک در من بیافرین و روح راستی را در باطنم تازه گردان مرا از ازور خود مران و روح قدوس خود را از من مگیر خوشی نجات را بمن بازده و روح مایل و موتی را در من ایجاد کن آنگا طریق ترا به خطاکاران میاموزم و گناهکاران به سوی تو برمی گردند مرا از جرم خون نجات ده ای خدایی که خدای نجات من استی تا زبانم سرود عدالت ترا به سر آید خداونده لبهایم را باس کن تا زبانم ستایش ترا بیان کند خدا تو قربانی را دوست نداشتی ورنه تقدیم میکردم قربانی سختنی را پسند نکردی قربانی مورد پسند خدا روح شکسته است خدایا تو دل شکسته و فروتن را خوار نه هایی شمارد ای زبور است که به اعتراف نامی داوود است اعتراف میکنه و از خداوند بخشش میخواید و دوست های اصیز ما میتونیم پیامبرهای دگر را ببینیم که اونام گناه کردن و عمر خیام میگه که ناکرده گناه در جهان کیست بگو آن کس که گناه نکرده چون زیست بگو من بد کنم و تو بد مکافات دیهی پس فرق میان من و تو چیست بگو خیره هرات میگه شایدجان من بنده آسیم رضای تو کجاست تاریک دلم نور و زیای تو کجاست ما را تو بهشت اگر بطاحت بخشی این بعی بود لطف و عطای تو کجاست دوست های اصیز انسان ها تمامش گناه کردن ولی خدا را شکر که ما در کلام خداوند میبینیم در رومیان فصل شش های 23 که میگه زیرا مزد گناه مرگ است اما نیامت خدا در پیوستگیه با خداوند ما عیسای مسیح زندگی عبدی است تشکر جاو جان که به استادیه آمدین خدا را شکر میکنیم که ما کلام خداوند در دست خود داریم و کلام خداوند سریع برما همه چیز بیان میکنه بدون ازی که چیز را از ما پنهان بکنه و امتونو که شما از کلام خداوند خاندین پیامبران همچنان مثل ما و شما انسان بودند زفای خود را داشتند و اموز زف بای سازی شد که مرتقب گناه شدند و تنها کسی که واقعا پاکزیست و مقدس بود عیسای مسیح بود همطور که کلام خدا میگه همه گناه کردند و جلال خدا کم آمدند اگر ببینیم چی انسان که امروزی است چی انسان که در آینده میاد و چی انسان که در گزشته بود همه شان مرتقب گناه شدند اگر ما با شروع خلقت نگاه بکنیم میبینیم که آدم که بیدون پدر بود به این دنیا آمد او گناه را امروز خدا آورد ولی میبینیم که عیسای مسیح که بیدون پدر بود وقتی که او به این جهان آمد او برما نجات آورد او ماهه نجات برم مردم شد او ما را در پیش خداوند پاک و منظم ساخت تا ما بتانیم که در حضور از او بیدون و گناه بریم شکر میکنیم به خاطری ای محبت عظیمش خوب شنانده‌ای گرامی ای بود برنامه این روبت ما که تقریم شما عزیزا شد تا برنامه آینده که بازم در خدمت شما خواد بودیم تمام شما شنانده‌ای گرامی را به خداونده بی نیاز میسپاریم براتت ندیگی نروم نروم بیمانم در حضور تو میخواهم با ایمان در موزای شلی قوات روزای نمایی مبارک نما عیسای محبوب همه‌ای وجود برا مبارک نما عیسای محبوب همه‌ای وجود برا با ایمان آمده با ایمان بزیریم برکت سماوی را تشنا تشنای حضور آسمان سرابای سرابای حضور آسمان سرابای تشمای مبارک نما عیسای محبوب همه‌ای وجود برا مبارک نما عیسای محبوب همه‌ای شنوندگان عزیز اگر شما مایل دارید که از طریق تلفون سوالات و پیشناد های تان را همراهی ما مطرح کنید لطفاً به شماره تلفون 001 541 550 71 31 بتماس شوید ما به سوالات شما پاس خواهیم گفت