د بائبل لوستل، خدای زما ژوند بدل کړ

  ۲۹ دقیقې

  ۱۶ اګست ۲۰۱۳

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

PYM JBZ سلام شنمده های عزیز برنامه با شما چی حال دارین؟ آرزو می بریم که همه تان خوش و سرحال آماده شنودن برنامه این نوبت تان باشین و خدا را شکر می کنم که ما باس هم جاو جان در استادیو همراه خود داریم جاو جان خوش آمدین برنامه با شما تشکر کن شای جان زنده باشین خوب جاو جان مندرم باشین از سفر تشکر کن زنده باشین چطور بود سفر تان؟ چی خاطرات دارین از سفر تان؟ شای جان خدا را شکر بازم که خداونی وقت داد برما که بازم بریم و حوارا و بیادرهای ما را که در ایمان حوار و بیادر ما هستن آنها را بازم ببینیم از نزدیک ببینیمشان امروش و وقت داشته باشیم خدا را شکر واقعا بسیار قلب خوش دارم دل خوش دارم بسیار خوشحال بودم که ای حوارا و بیادرهای ما را در ای سفر بازم دیدیم شای جان خدا را شکر واقعا چقدر جای خوشی است که آدم میره و میبینه کلیسای خداون روشت کرده میره و حضای کلیسا روز بروز زیاد شده میره راست میگه شای جان واقعا چقدر لذت بخش است که برین امروشان بیشینین گفت بزنین از شهادت که چطور به ایسای مسیح ایمان آوردن واقعا آدم بسیار برکت میگه بله شای جان خدا را شکر که چند روز پیش ایک سفر داشتم در برنامه قبلی در اون بار را گفت زدیم و هفته گزشته بازم خدا را شکر که ای سفر دگر داشتیم شای جان ده ای سفر جایی که بودیم تقریبا بالاتر از صد نفر خوارا و بیادرهای ما جمع شده بودند خدا را شکر و بازم میگم خدا را شکر که باز تنام مردان نیه بلکه خوارا و بیادرها کله گی یک جایی جمع شده بودیم و تقریبا بیست نفر به حساب اطفال بگوییم کمرای ما بود و بالاتر از اشتاد نفر دگر خانواده ها بودند بیست نفر هم در بین شان بچه های جوان بودند که به ایسای مسیح قلب و زندگی خود را سپردند خدا را شکر که می دیدم بازم شای جان که خداوند در بین مردم ما و شما کار کرده میره که دیگر تنام مردا به حساب پیرای و ایسای مسیح نیستند بلکه خانما، اولادا، تفلا کلشان روز بر روز بیتر و زیادر خداوند را میشناسند و زندگی هایشان تبدیل میشه شای جان بعد از این کنفرانس که داشتیم، کنفرانس برای سه روز بود و بعد از این کنفرانس که داشتیم، من بسیار چیزای خوب از شهادتای خوب در باری کنفرانس شنیدم و خوبی کنفرانسی بود شای جان، من فکر می کنم که تمام پرستش ها با زبان خود ما و شما بود و تمام افغان ها بودن که رہبری کردند تمام افغان ها بودن که سرود ها را پیش بردند تمام افغان ها بودن که به حساب شهادتای زندگی خود را دادند و ایزین کلام خود ما افغان ها بودیم و حارجی که بگویم ایرانی یا مثلا پاکستانی یا مثلا دگه مردم، ایچ کسی در بین ما نبود کلش خود ما افغان ها بودیم و خدا را شکر که می بینی که شای جان، افغان ها در ار نقطه همین تمام وطندار های ما رشت کرده میرند سرود ها را یک بیادر عزیز ما بود که به حساب تبله و هرمونیا را آوردن و سرود های سی دی ستای شهب تمام امو سرود ها را مردم می خواندن چند سال پیش ما شما او سرود ها سبت کردیم و در دسترس وطندار های ما قرار دادیم و حالا می بینم که امو سرود ها را تمام شد در تمام امی سی روز کنفرانس به حساب از امی سرود ها استفاده شد و تمام امی سرود ها را خوندند برمه بسیار جای خوشحالی بود که دیدم که سرود ها به زبان خود ما کلام به زبان خود ما تمام چیز تجربیات خود ما و شما تمامش همونجا یک جای شده بود یک برادر عزیز ما شهادت ها زیاد شنیده ام شاید جان شهادت ها زیاد بود که مردم در باری که چطور و عیسای مسیح ایمان آوردن قصه کردن مگر ما میخواییم یک شهادت ها که برمه بسیار جالب بود بر شما و بر شنوندهای عزیز ما بگوییم که فکر می کنم برکت هست بر شنوندهای عزیز ما که بشنوند یک دوست ما که بسیار حرد بود ای را به حساب 8 ساله بود که به حساب در شوروی روان کردن اگر یادتان باشد یک دفعه دولت افغانستان تقریبا دو هزار تفله بر ده سال روان کردن به شوروی بسیار سال های پیش بود مگر تفله رو روان کردن که اونجا درس بخوانند و عیسا باز پس بیاند افغانستان و دولت واده کرده بود که ارش شش ماه این تفله را میارد که فامیل های خود را بیبینند مگر متحصفانه دولت نتانست که وارا بیارد و اونا بس سال ها به شوروی ماندند در جمهوریت های مختلفش بیدون پدر بیدون مادر بسیاری هایشان کلان شدند و این بچه هم یکی از امو بچه هایی بود که در تاجکستان کلان شد و وقتی که کلان شد میگه که من بسیار امرای نفرت و آقده کلان شدم و حتی را که پدر و مادر ما امرای ما نبود و جنگ و داوا در او پرورشگاهی که بودیم زیاد بود به نهاین با آقده کلان شدم مگر همیشه گفت من میفهمیدم که من افغان هستم و من باید رای پدر من که مولویست او را پیش بگیرم و همیشه میگفت در فکر من ای بود که من باید یک مولوی شدم با ما حالت میگن من کوشش زیاد میکنم با ای که درس میخواندم همه چیز ولی باز هم کوشش میکنم کتابهای پیدا کنم که دقل یک کم دباری اسلام بفهمم حلاسه وقتی که شوروی شکست کرد به حساب اتحاد جماهیر شوروی از بیند رفت از جمهوریت آزادی خود را گرفت ای بچه را امروی تفلای دگه امروی بسیاری تفلای دگه روان کردن به حساب ملل المتحد روانشان کرد هالند و ای دقیقا در وقت بچه جوان بود میگه وقتی که اونجا رفتم من اصلا خویت خود را گم کردم اصلا باز در جایی رسیدم که به حساب زندگیم یک حالت بخود گرفت که من نمیفمیدم در زندگی چی کنم به ما حاتر گفت من مریضی بسیار شدید را تیر کدم بعد از او دوای مختلف میگرفتم که بتانم استراحه چوم خوم ببرم زندگی گفت بسیار سرم سخت آمد و یک روز گفت من وقتی که رفتم در هالند در پای تخت هالند در اونجا گفت وقتی که رفتم یک مسجد را دیدم و رفتم داخل مسجد دیدم که این مسجد مربوط به افغان ها است که چند نفر افغان ها اونجا جمع میشن گفت من رفتم راسند پیش مولوی و گفتم مولوی سب من میخوایم که به حساب پدر ما مولوی بود و ما میخوایم مولوی شوام بنابراین مولوی هم گفت بسیار خوب است بیا شاگرده ما شو و میگه من امونجا امرای مولوی بودم و یاد گرفتم تمام چیزایی را که مولوی میکد تمام چیزایی را که مولوی میگفت من یاد گرفتم اکسهای خود را نشان داد شاید جان یک ریش اما تر تا سر ناف به حساب مانده بود خب یک مولوی جور شده بود میگه میشه میگشتم کلاغک در سرم و میگه در بین امو اردوگایی که من بودم مردم های مختلف بود از گروه مجایدین بود از گروه طالبان گفت ها مردم بود که احلا کده بودن به حساب کارها در با حساب دیگه امرای طالبان سرکار نداشتن زندگی قبلی ها در احلا کده بودن و میخواستن زندگی نرمال داشته باشند و از ازب دموقراتی که ازبهای سابق بود از واه بودت از چند ازب بود میگه یاد در بین حدش خوش نبودن و من میخواستم که یاد در اونجا آرام باشند در این جام شما بین حد شروع جنگ میکنین؟ چرا اتحاد ندارین؟ من گفت میخواستم که در بین حد یا اتحاد داشته باشند مگر یکی از امو نفرهایی که در اونجا در اردوگا امرایشون بود شای جان میره راپور از این را میده که این نفر به حساب دل قایده است نمیفمم که چرا به حساب زیدیت شخصی برای پولیس میگه و پولیس میایی ایرا گرفتار میکنه و میبرن که تحقیق کنند که آیا راستی امرای القایده دست داره یا نداره میگه من از یک طرف دوام میخوردم که آرامش داشته باشم خواهم ببره نارام بودم گفت بایی که من تمام چیزا را یاد گرفتم تمام روز نماز میخاندم تمام روز وضوع میکدم تمام چیزایی که مولوی میگفت میکدم مگر من آرامش نداشتم باز هم امو دوای خواهم و چیزا را استفاده میکدم گفت پولیس که گرفت بیهی فشار سرمزیاد شد گفت من در زندان آخه تصمیم گرفتم که خودکشی کنم میگه در نومیدی بودم و رفتم میگه دیدم که قرآن هم داشتم میخاندم کتاب فرقان همیشه میخاندم امراییم برده بودم در زندان میگه مگر دیدم که در اون یک جای یک دانه انجیل هم مندگیست میگه من این انجیل ها گرفتم در بین کتاب هایی که در زندان منده بودند در زندان ها حتما کتاب ها را میموندن برشان گفت من یک انجیل ها یافتم میگه انجیل ها گرفتم رفتم در اونجا که باید ساب در زندان خودش میگه در اونجا رفتم گفتم بیا که من انجیل ها یکدفع بخونم میگه باز ترسیدم گفتم انجیل ها برما گفتن که دست نزنی کافر میشی به نهان گفت من انجیل ها پس مندم گفت من نمیخواستم انجیل ها در سر فرقان بانم وخاطر که فکر میکدم نباید او را بالاتر از فرقان بانم و نمیتونستم که در زیر فرقان بانم وخاطر که میگفتم نه یا هم کلام خداست و هم کلام خداست میگه اردوشان را پالو در پالو مندم و بعد از اون میگه دلم بود با خانم باز نمیخوندم در آخر گفت در آلت رسیدم که سوزن دو دان سوزن پایدا کدم و اردو سوزن شکستاندم در بین یک لقمه نان مندم رفتم دیگه اوزو کدم گفت نماز خوندم دیگه گفتم نماز اک خلاس کدم امی سوزن ها را میخورم اون را میمرم خلاس میگه در امی سر نماز وقت که نماز خلاس کدم که روی من دور دادم روی من طرف انجیل شد میگه انجیل را دیدم دیگه ای طور یک احساس کدم که من مرده ایم گفتم بیا که بیازم میمرم من امی انجیل را بگرم یک دفعه بخونم که امی انجیل شریف چی میگه میگه گرفتم امی انجیل شریف را واس کدم میگه که امی واس کدم شروع کدم بخوندن میگه اعتبارم نمی آمد که ایسای مسیح میگه ای تمامی گران باران زحمت کشان پشه ما بیاین من شما را آرامش میدم میگه من اعتبارم نمی آمد که امی سفر را واس کدم این امی آیه راست پشت رویم آمد میگه من امی را خاندم ترسیدم گفتم چطور راست امی سفر را واس کدم چطور خدا امرایم از اینجا گپ میزنه و بعد از اون میگه ششتم و دمی وقتی که گفت ششته بودم دمی کنج زندان دمو اتاقی که بودم گفت روشنی شد گفت من گفت خواه نبودم بیدار بودم گفت دیدم که روشنی شد گفت من دیدم که یک کسی نورانی که چهره شما نمیتونستم بیبینم برمه گفت گفت تو از ایباد کلام من را میرسونی تو دیگه وقتی که میگم امیالو من را گریان میگیره شاید جان میگه وقتی که من دیدم که برمه گفت که از ایباد تو کلام من را شهادت میدی تو آیز کلام من میباشی من تا را آرامش میدم امروز کلام من را حاندی و من میخواهم که تو پیرو من باشی و از ایباد تو آیز کلام من شوی میگه من میلرزیدم از ترس و در این وقت فهمیدم که ایسای مسیس که امرای من گفت زد گفت من در فکر من آمد که ایسای مسیس زنده است و ایسای مسیس امروز خود را برمن نشان داد در جایی که من کاملا نامید بودم گفت ایسای مسیس آمد و من را ملاقات کد در زندان که من میخواستم بمارم من میخواستم که دیگه زندگی را ازش دست ششته بودم و ایسای مسیس ایچ امیده گفت برم وجود نداشت ایسای مسیس آمد در اونجا برم خود را نشان داد گفت من ادیان دیگر زیاد مطالعه کردم ادیان دیگر زیاد در بارش حاندم مگر با تمام کارهایی که کردم آرامش نداشتم و امو شو ایسای مسیس آرامش کامل گفت برم داد گفت من سهر من ماندم تا صبح اصلا بدون دوا گفت خواهم برد و بعد از او که صبح بیدار شدم گفت من اصلا یک آرامش کامل داشتم گفت من بخاطر آرامش که داشتم گفت من بروی خاک افتادم گفتم ایسای مسیس من میخوایم که تو زندگی من را تبدیل کنی گفت من ایسای مسیس من تو را دیدم و من میخوایم که وائز کلام تو باشم و بعد از او من انجیل مقدس ها گرفتم گفت ار دقیم فقط خاندن انجیل بود خواهم انجیل شد خوراکم انجیل شد نوشابیم انجیل شد گفت تمام چیز خوراک و تمام چیزم انجیل بود گفت من فقط انجیل خاندن رفتم و انجیل شریفت روز و روز من آرامش داد قدرت داد گفت کسایی که در زندان بود دیدن پولیسا و کلگی که چطور یک آدم که داالت بسیار وحشتناق قرار داشت گفت یک تک تبدیل شد و گفت من میربانیم روز بر روز زیاد شد گفت من دلسوزیم بر مردم زیاد شد من گفت احساس میکدم که خدا من رو دوست داره پرقدر که انجیل هم میخوندم در انجیل مقدس میدیدم که محبت خدا چقدر بر من زیاد هست خلاصا گفت بعد از او من رفتم و به تمام امو مردم کسایی که در اونجا برشان همیشه میفهمیدن که من مسلمان هستم گفت من برشان گفتم که من پیرویسای مسیح شدم داخل زندان گفت من کلگی گفتم که من مسلمان حقیقی شدم آره من راستی خدا رو از دل و جان دوست دارم من حضور مسیر دیدم شاید جان گفت من شروع کردم و دعا کردم و از خداون خواستم که خداون من رو آرامش بده که من بتانم وقتی که از من سوال میکنند درست جواب بدم و گفتم این تحقیق خداون واقعا من رو آرامش داد و اون مردم به این نتیجه رسیدند دیدند که من کدام آدم بد نیستم فقط من میخواستم دین پیروی کنم فقط من میخواستم که دفع کنم از دین مگر من روبروی در حضور خدا قرار گرفتم و اون وقت فهمیدم که خدا باید از من دفع کنم من نمیتنم از خدا دفع کنم و گفت خداون زندگی من را تبدیل کد و آلی امی بیادر ما انجیل مقدسه به دیگرها میره میگه و گفت بسیاری ها به زده من شدند دوستهاییم حیشاوندهاییم رفیقهاییم به زده من شدند و گفت من نان تیار کدم بعد از او که از زندان بیرون رفتم در موردگاه رفتم و تمام دگه دوستهاییم گفتند که تو کافر شدی خدافروختی چطور گفت من کافر نیستم من نو مسلمان شدیم من اصل حقیقت خدا را نو پیدا کدیم بعد از او گفت نان تیار کدم کلشان را خواستم گفت من فرقان را باست کدم انجیل را باست کدم گفت بشن گفتم اینجا فرقان در باره مسیح میگه و اینجا ببینین که راستی ایسا کلام خداست راستی ایسا است که می آید داوری می کند دنیا را راستی ایسا است که می تاند ما و شما را آرامش بده و ایسای مسیح زنده است شاید جان میگه تمام او دوست ها تمام کسایی که دشمن من شده بودند پس دوستم شدند و بسیاری از امو کسایی که بزد من بودند خودشان انجیل مقدس را خاندند و امروز زندگی از وا تبدیل شده واقعا برکت خداوند است این واقعا برکت خداوند است بعد از او گفت امروز مادرم من تلفنی گبزدم براش گفتم مادر من ایسای مسیح را دیدم من راستی حضور خدا را دیدم و من انجیل مقدس را می خانم و خدا را شکر که من راستی امید پیدا کدیم گفت مادرم اعتبار نمی کند به خاطر که همیشه پیش از او من شکایت داشتم همیشه برش می گفتم که مادر من دیگه خودکشی می کنم مادريم مادر من اومد ندارم مدر بعد از او که من انجیل مقدسرهاخواندم م этот لوbeit مادر من کل امید دنیا ر دارم من کل امید آخراط دارم من دگه دشمن کاس نستم من دوست مردم هستم اموطارو که ایسای مسیح الن nostraי� Рا دوست دار gold اخودا شکر به این شاهدت بسیار مقبوله mulat واقعا بسیار مثد boober برکت قدرت کلام خدا را نشان میده بله شاید کلام خداوند اگر ما واقعا قلب خدا برش باز بکنیم زندگی ما را تغییر میده بله رای راستی را برما نشان میده بله شاید و اون خدا را شکر می کنیم که او آرامش نداشت ولی با خاندن انجیل شریف شکر که آرامش را به دست آورد آرامش همیشه گیره به دست آورد بله شاید جان و از او آلت که دوا میخورد که خواه نداشت و آرامش نداشت با خاندن انجیل شریف هم خوابش درست شد و هم آرامش پیدا کرد بله بله شاید جان و امید پیدا کرد نه امید امروز تنها بایساب دنیا بلکه امید عبدی را حال دارد و من امیدوارستم امتحان که پیشتر گفتم که یک روزی بیادر ما را بخوییم که خودش شهادت خود را برای شنوندهای ازیز ما بگوید بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بله بگون کیه از باکر زاد شده تمام قدرت جهان به دست اوداد شده بگون کیه بدون زور و قصده تمام دنیا رو گره حتی سمان نام شد بگون کیه مرده رو زنده می کنه با محبتش گریه رو خنده می کنه بگون کیه مجازه دریا می گیره که بیگنا به خاطر ما می میره که بیگنا به خاطر ما می میره بگون کیه شفای هر زند و غمه ایمان به اون راه رهای همه بگون کیه مرکز تاریخ جهان ایمان به پای رو افتنگ به پدش همه تو همانی شان به سر خود موجیه آرام تو جدای ما تو برای ما صدق و مرگا هزه در خوبه تا در برگا تو همانی شان به سر خود موجیه آرام تو جدای ما تو برای ما صدق و مرگا هزه در خوبه تا در برگا تو همانی شان 550-721-31 به تماس شوید ما به سوالات شما پاس خواهیم گفت