۷ دقیقې ۲۴ ثانیې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
اعمال رسولان اعمال فصل 21 ما از آنان خدافزی کرده، آنجا را ترک نموده ایم و از رای دریا مستقیمن به جزیره کوس آمده ایم و روز بعد به وندرگاه جزیره رو دست وارد شده ایم و از آنجا به پاترا رفته ایم در آنجا کشتی دیده ایم که آزم فینیقیه بود پس سوار آن شده ایم و حرکت کرده ایم همین که قبرس از دور نمایان شد، ما از طرف جنوب آن گذاشتیم و سفر خواد بسای سوریه ادامه دادیم و در وندر سور لنگر انداختیم زیرا قرار برین بود که بار کشتی را در آنجا خالی کنند در آنجا ایمانداران را پیدا کردیم و هفت روز پیش آنان ماندیم آنها با الهام روح خدا به پولوس اصرار کردن که به ارشلیم نرود و چون وقت ما با پایان رسید، بار دیگر راه سفر را در پیش گرفتیم و جمعی آنان باز آنان و اطفالشان مرا تا خارج شهر و درقه کردن آنگا در لب دریا زانو زدیم و دعا کردیم و با یک دیگر خداحفظی نمودیم وقت ما سوار کشتی شدیم، آنان به خانه های خود بازگشتند از سور به سفر دریای خود ادامه دادیم و به شهر بطلمیوس رسیدیم درانجا برادران را ملاقات نمودیم و روزی را با آنان بسر آوردیم روز بعد آنجا را تر کرده با قیسریا آمدیم و با خانه فلیپوس مبشر که یکی از آن هفت نفری بود که در ارشلیم انتخاب شده بودند، رفتیم و پیش او ماندیم فلیپوس چهار دختر باکره داشت که همه گی پیش گویی نکردند پس از چند روز یک نفر نبی به نام آکابوس از یهودیه با آنجا رسید او پیش ما آمد و کمربند پولوس را برداشت و دست و پای خود را با آن بست و گفت وقتی این را شنیدیم هم ما و هم احالی آن شهر با پولوس التماس نمودیم که از رفتن به ارشلیم سرف نظر نماید، اما پولوس در جواب گفت چون سخنان ما در او اثره نکرد، دست برداشتیم و گفتیم باشد، هرچی خداوان میخواد همان بشد پس از سلام و احوال پرسی، پولوس از کارهای که خدا با وسیله و درمیان ملت های غیریهود انجام داده بود، گزارش کامل به آنها داد آنهان وقتی این را شنیدن، خدا را ستایش کردند و سپس به پولوس گفتند در اینجا یهودیان که در کشورهای بیگانه سکونت دارند، تعلیم میدی که از شریعت موسا اطاعت ننموده فرزندان خود را سنت نکنند و دیگر رسوم خود را نگاه ندارند چی کنیم؟ آنهان اتمن از آمدن تو با خبر خواهند شد پس هرچی به تو میگویم انجام بده در اینجا چار نفر هستند که نظر نمودند تو امراه آنهان برو و با آنها مراسم تطهیر را به جای بیاورد و خرج ایشان را هم قبول کند تا آنها بتوانند سرهای خود را بتراشند و به این ترتیب همه خواهند فهمید که در این شاییات هیچ حقیقت وجود ندارد بلکه برحقس تو هم مطابق شریعت زندگی میکنید و اما در خصوص غیر یهودیان که ایمان آوردند ما قبلن حکم خود را کتبند به اطلاع آنها رسانیده ایم تا از خوردن قضاهای که به بطها تقدیم میگردد و خون و گشت ایوان خفشده و از زنا پرهیز کنند پس روز بعد پولوس آن چار نفر را همراه خود برد و با آنهان مراسم تطهیر را به جا آورد و بعد از آن داخل خانه خدا در اورشلیم شد و تداد روزهای دوره تطهیر را که در آخر آن باید برای هر یک از آنان قربانی گزرانیده شود ایلام نمود هنوز دوره هفت روزه تطهیر به پایان نرسیده بود که بعضی از یهودیان مقیم ایالت آسیا پولوس را در خانه خدا دیدند آنهان مردم را تحریک کردند و پولوس را گرفتند و فریاد زدند آنان برزد قوم ما و شریعت موسا و این مکان تعلیم میدهد و از آن گذشته یونانیان را نیز به این خانه خدا آورده و این مکان مقدس را نجست کرده است آنان قبلا تریف موس از آهولی فسوس را همراه پولوس در شهر دیده بودند و گمان میکردند که پولوس اورا به خانه خدا آورده است تمام شهر بهم خورد مردم حجوم آوردند و پولوس را گرفته از خانه خدا بیرون کشیدند و فوران درهای خانه خدا وسته شد وقتی مردم میخواستند اورا بکشند به قماندان فرقه رومی خبر رسید که همه ساکنان آورشلیم شورش کردند و فوران با اساکر و صاحب منصبان خود بسای جمعیت شدد وقتی یهودیان فرمانده و اساکر را دیدند از زدن پولوس دست برداشتند در این موقع قماندان به پولوس نزدیک شد و اورا دزگیر ساخت و امر کرد که اورا با دو زنجیر ببندند آنگاه پرسید این مرد کیست و چه خطای کرده است بعضی از آنان به صدای بلند یک چیز میگفتند و بعضیها چیز دیگر و چون به علت جنجال بسیار نتوانست از حقیقت امر متعلی شود فرمان داد که اورا بکشند وقتی بزینه های فرقه رسیدند اساکر به سبب خشم جمعیت مجبور شدند پولوس رو روی شانه های خود ببرند زیرا مردم به دنبال آنان افتادند و دائمان فریاد میزدند هنوز داخل قشنگ نشده بودند که پولوس رو به قماندان کرد و پرسید قماندان جواب داد پولوس گفت اهل شهر ترسوسی قلیقیه و طبعی یک شهر بزرگ و مهم هستم خواهش میکنم اجازه بدی تا با مردم صحبت کنم وقتی قماندان با اجازه داد او بالای زینه استاد و با بلند کردن دست خود از جمعیت خواست خاموش باشند و همین که کاملا خاموش شدند به زبان ابراینی خطاب آنان چنین گفت درست درست درست درست درست