۴ دقیقې ۳۹ ثانیې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
اعمال رسولان اعمال فصل چارده هم در شهر قنیانیز، پولوس و برنابا به کنیسه یهود وارد شدند و چنان صحبت کردند که گروه زیاده از یهودیان و یونانیان ایمان آوردند. اما یهودیان که ایمان نیاورده بودند، غیر یهودیان را تحریک کردند و افکار آنان را نسبت به این برادران منحرف ساختند. آن دو مدت زیاده دران شهر ماندند و بدون ترس در باره خداوند سخن می گفتند. خداوند نیز با عطای قدرت به آنها برای انجام نشانی ها و معجزات پیام فیض بخش خود را تزدیق می فرمود. اما بین مردم شهر دو دستگی افتاد. ادهه طرفدار یهودیان شدند و ادهه طرف رسولان را گرفتند. در این وقت یهودیان و غیر یهودیان با همدستی اولیاء امور تصمیم گرفته بودند برای رسولان آزار برسانند و آنان را سنگ سار نمائند. وقتی که رسولان از این موضوع آگاه شدند بسوی شهرهای لیکاونیه یعنی لستره و دربه و ناهی مجاور فرار کردند و در آنجا به بشارت نجات ادامه دادند. در شهر لستره مرد شل نشسته بود که لنگ مادرزاد بود و هرگز با پاهای خود را نرفته بود. او به سخنان پولوس گوش می داد. پولوس به طرف او دید و چون دید ایمان آن را دارد که شفای آبد با صدای بلند و او گافت. برخیست و راست روی پاهای خود بیست. او جست زد و برا رفتن شد. وقتی مردم کاری را که پولوس کرد دیدند به زبان آن محل فریاد زدند. برناباه را مشتری با پولوس را اطارد خوندند. پولوس را از آن جهت اطارد خوندند که سخنگوی آنان بود. آنگا کائن معبد مشتری که معبدش در خارج شهر واقعی بود گاوانه با حلقه های گل به دروازه شهر آورد و می خواست با امروی جماعت گاوان را قربانی کند. اما هنگامی که آندو رسول یعنی برناباه و پولوس از این امر با حبر شدند لباسهای خود را دریدند و به میان مردم رفته فریاد میکردند. ای آقایان چی میکنید؟ ما هم مثل شما انسان هستیم. با عواطف و احساسات مانند خود شما ما برای شما مجدهی داریم که از این اعمال بیفایده دور شوید و به خدای زندگی که آسمان و زمین و دریا و آنچرا که در آنهاست آفریده است روی آورید. در دوران گذشته او اجازه داد که جمعی ملدها براهای خود بروند. در عین حال اعمال نیک او همیشه وجودش را ثابت نموده است. او به شما از آسمان باران و محصول به موقع اطا میکند. به شما غذا میدهد و دلهای تان را از شادمانی پر میسازد. رسولان با این سخنان به سختی توانستند مردم را از قربانی کردند برای اشان جلو گیری کند. در این حنگام یهودیان از انتاکیا و کنیا رسیدند و مردم را پشتیبان خود ساخته خولست را سنگسار کردند و به گمان این که مرده است او را از شهر بیرون کشیدند. اما وقت شاگردان دور اوجمه شدند او برخواست و به داخل شهر آمد و روز بعد به همراهی برنابا و دربا رفت. پس از این که دران شهر هم بشارت دادند و پیروان بسیار یافتند به لسطره و کنیا و انتاکیا پس رفتند و در بین را شاگردان را تقویت میکردند و آنان را تشویق مینمودند که در ایمان خود پایدار بمانند و به آنان میگفتند. برای داخل شدند به پاتشاهی خدا ما باید از راه های بسیار سخت بگذریم. در هر یک از کلیسه ها رهبران را تهین کردند و با دعا و روزه اشان را به دست آن خداونده که به او گرویده بودند سپردند. سپس از سرزمین پیسیدیا گذاشتند و به سرزمین پنفلیا رسیدند. وقتی پیام را در پرجه ام اعلان کردند به اطالیا وارد شدند و از آنجا با کشتی به سوی انتاکیا رفتند یعنی همان جایی که بخاطر خدمتی که انجام داده بودند به فیض خدا سپرده شده بودند. وقتی به آنجا رسیدند، آزای کلیسه را جمع کردند و اشان را از هرچ خدا بواسطه آنان انجام داده بود، خبر دادند و نیز گفتند که چگونه خدا راه ایمان را برای مردم غیریهود باز کرده است و در آنجا مدت پیش شاگردان ماندند.