اَعمال دَ رسُولانو ۲۰

  ۶ دقیقې ۵۶ ثانیې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ویډیو ډاونلوډ آډیو ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

 د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول

عامال رسولان عامال فصل بیستم همین که فتنه خاموش شد، پولوز شاگردان را طلبید و پس از تشویق آنان خدافزی کرد و آزم مقدونیا شد. او دران ناهیه می گشت و همه جا با سخنان خود به شاگردان دلگرمی می داد و به این ترتیب به یونان رسید. پس از سه ماه اقامت دران جا، هنگامه که خواست با کشتی به سوریا برود، یهودیان برزد و توتیت شیدند. بنابراین او تصمیم گرفت از رای مقدونیا مراجعت نماید. همراهان او عبارت بودند از سوپاتروس بیریایی و ارسترخوس و سکندوس تسالونیکی و غایوس دربایی و تیموتاوس و تیخیکست و تروفیموس که از احالی ایالت آسیا بودند. اینها زودتر از ما رفتند و در شهر ترواس در انتظار ما ماندند. خود ما پس از ایام اید فطیر از فلیپی سوار کشتی شدیم و پانچ روز بعد در بندر ترواس به آنان رسیدیم و یک هفته دران جا ماندیم. در شب یک شنبه، وقت ما برای پاره کردن و خوردن نان دور هم جمع شدیم، پولوس به علت آن که روز بعد آزمه سفر بود به تفصیل برای آنان سوپت کرد و تا نصف شب به سخنان خود ادامه داد. در بالاخانه ای که ما دران جمع شده بودیم، چراهای زیاد روشن بود. جوانی به نام یوتی خوست پیش کلکین نشسته بود و همین طور که پولوس سوپت میکرد، رفته رفته خوابش گرفت. بالاخره خواب کاملا برای او غالب شد و از منزل سیوم به زیر افتاد و وقتی او را برداشتند، مرده بود. پولوس پاین رفت و خود را روی او انداخت و او را در آغاش گرفت و با آنان گفت، نراحت نباشی، او هنوز زنده است. پس پولوس دوباره بالا رفت و نان را پاره کرد و خورد. و پس از گفتگوهای بسیار که تا سپیده اصاب به طول انجامید پولوس شهر را تر کرد و آنان آن جوان را زنده به خانه بردند و خاطر همه از این بابت کاملا جمع شد. ما پیش از دیگران به طرف کشتی رفتیم و به طور که پولوس قرار گذاشته بود، به سوی احسوس عرقت کردیم تا در آنجا پولوس را سوار کنیم، زیرا او قصد داشت که از رای خشکی به آنجا برود. وقت پولوس در احسوس با ما یکجا شد، او را سوار کشتی نمودیم و به بندر میتیلیس آمدیم. روز بعد از رای دریا به مقابل جزیره خیوست رسیدیم و روز دوم از آنجا به جزیره ساموس رفتیم. پردای آنروز وارد بندر میلیتوس شدیم. زیرا پولوس تصمیم گرفته بود که از کنار افسوس عبور نماید تا از طلف شدن وقت در ایالت آسیا جلو گری شود. زیرا او خواهش بسیار داشت که در صورت امکان پیش از روز پلتیکاس در اورشلین باشد. پولوس از میلیتوس پیامه و افسوس فرستاد و رهبران کلیس ها را خواست. وقت آنها رسیدند و آنان گفت شما میدانید که از اولین روزی که من به ایالت آسیا پاک گذاشتم در تمام اوقاتی که با شما بودم چگونه رفتار نمودم. یعنی با کمال توازو و با عشقها و زحماتی که به وسیله دستیسه های یهودیان برای من پیش می آمد مانند یک غلام خداون را خدمت کردم. شما میدانید که من برای خیر و صلاح شما از هیچ چیز دریغ نکردم. من پیام را به شما رساندم و شما را پیش مردم و در خانه هایتان تعلیم دادم. من به یهودیان و یونانیان اختار کردم که آنها باید از گناهان خود طوبه کنند و به خدا روی آورند و به خداوند ما ایسا ایمان داشته باشند. اکنون در بندگی روح القدس در راه ارشلیم هستم و از آن چی بسرم خواهد آمد چیزی نمیدانم جز این که روح القدس در هر شهر به طور آشکار مرا خبر میدهد که حبس ها و سختی ها در انتظار من است. اما ادامه زندگی برای من آنقدر عرضش ندارد که از خاطر جان خود پریشان باشم. تنها آرزوی من این است که وظیفه خود را انجام دهم و خدمتی را که ایسا خداوند به من سپرده بود یعنی اعلام مجدی فیض خدا را به پایان رسانم و اکنون خاطر جمع هستم که هیچیک از شما که برای اعلام پادشاهی خدا با شما رفت آمد داشتم دیگر روی مرا نخواهد دید. بنابراین امروز به شما میگویم اگر کسی از شما حلاق شود من مسئول نیستم زیرا برای اعلام تمام مقصد خدا با شما از هیچ کار کوتاهی نکردم. متوجی خود و متوجی آن گلعی باشد که روح القدس شما را به نظارت آن برگوزیده است و چون چوبانان کلیسای را که خداوند با خون خود خریده است برورش دهید. من میدانم که بعد از رفتن من گرگهای درنده به میان شما خواهند آمد که بگله دلسوزی نخواهند کرد. و حتی در میان خود شما کسان پیدا خواهند شد که حقیقت را تغییر داده پیروان را بدنبال خود خواهند کشید. پس آگاه باشید و فراموش نکنید که چگونه دائمان مدت سی سال روز شب شما را تعلیم دادم و برای شما عشق ریخدم. اکنون شما را با خدا و کلام فیضبخش او می سپارم. کلام که قادر از شما را بنا کند و برکات را که بیراس مقدسان اوست با شما عطا فرماید. من به پول یا لباس کسی چشم ندختم. خودتان میدانید که با این دست ها زحمت کشیدم و ضروریات خود به همراهانم را به دست آوردم. من عملا به شما نشان دادم که ما باید این طور زحمت بکشیم و ناتوانان را یارین ماییم و سخنان ایسای خداون را بیاد داشته باشیم که فرمود بخشیدن از گرفتن فرخونده تر است. وقت فالس سخنان خود را با پایان رسانید با همه آنان زانو زد و دعا کرد. همه با صدای بلند گریه می کردند و او را در آقاش می گرفتند و می بوسیدند. آنچه بیش از هر چیز آنان را غمگین می ساخت این بود که فالس گفته بود دیگر آنها را او را نخواندید. پس او را تا کشتی بدرقه نمودند.