۵ دقیقې ۱۳ ثانیې
۲۶ اګست ۲۰۱۹
اعمال فصل بیستا پنجام فیستوس سه روز بعد از آن که زمام امور را در دست گرفت، از قیسریا به ارشیلیم رفت. سران کاهینان و رهبران یهود توحمتها و دعاوی خود را برزد پاولوس به اطلاع او رسانیدند و از فیستوس تقاضا کردند که به آنان لطف نمایت و پاولوس را به ارشیلیم بفرستد. آنان در کمین بودند تا او را بین را به قتل برسانند. فیستوس جواب داد. پاولوس در قیسریا تحت نظر است و خود من به زودی به آنجا بر میگردم. بنابراین کسان از شما که بر ایشان مقدور است با من به آنجا بیایند و چنانچه این شخص خطای کرده است برزد او اقامه دعوان نمایند. فیستوس تقریبا هشت یا ده روز در ارشیلیم بسر برد و سپاس به قیسریا مراجعت کرد. روز بعد در محکمه حضور یافت و عمر کرد پاولوس را بیاورند. وقتی پاولوس وارد شد یهودیانی که از ارشیلیم آمده بودند دور او را گرفتند و تهمتهای سخت برزد او ذکر کردند که قادر به اثبات آنها نبودند. پاولوس از خود دفاع کرده گفت. اما فیستوس که میخواست مورد توجه یهودیان قرار گیرد رو به پاولوس کرد و گفت. میخواهی و ارشیلیم بروی و درانجا در حضور خود من محاکمه شوی؟ پاولوس جواب داد. اما اگر مرتقبه هیچیک از اعمالی که این اشخاص به من نسبت میدهند نشده هم هیچ کس حق ندارد من را به دست آنان بسپارد. من تقاضا میکنم که امپراتور شخصا به دوستی من رسیدگی نماید. فیستوس پس از تبادل نظر با مشاوران خود جواب داد. حالا که از امپراتور داد خواهی میکنی و پیشگاه امپراتور خواهی رفت. پس از مدت اغریباس پادشا و امسرش پرنیکی به قیسری آمدند تا به فیستوس خیرمقدم بگویند. و چون روزهای زیاده درانجا ماندند فیستوس ثوابق پاولوس را در اختیار پادشا گذاشت و گافت. یک زندانی در اینجاست که فلیکس او را به من تحویل داده است. وقتی به ارشلیم رفتم سران کاهنان و کلانهای یهود از او رسمند به من شکایت کردند و تقاضای محکومیت او را داشتند. در اینجاست که شیوهی روم این نیست که متهمه را به مدعیان تسلیم نماید. مگران که اول او را به مدعیان خود روبرون نموده و به او فرصتی بدهد که در مورد این تومتها از خود دفاع کند. پس وقتی به اینجا آمدند من بیدون طلاف وقت در روز بعد در محکمه آزر شدم و عمل کردم او را بیا برد. وقتی مدعیان او برخواستند و برزد او صحبت کردند او را به هیچیک از جرمهایی که من انتظار داشتم ملامت نساختند. فقط در برای دین خودشان و شخصی به نام ایسا که مرده و پولوس ادعا میکند زنده از اختلاف عقیده داشتند. چون در برسی این امور دودل بودم. از او پرسیدم که آیا میخواهد به ارشلیم برود تا در آنجا به این موضوع رسیدگی شود؟ اما وقتی پولوس تقاضا کرد که تا زمانی که امپراتور به کارش سیدگی نکرده تحت نظر بمونه. من عمر کردم او را تحت نظر نگاه دارم تا در وقت مناسب او را به حضور امپراتور بفرستم. اغریپاس و فیستوس گفت. بسیار آرزو دارم شخصا سخنان او را بشنم. فیستوس جواب داد. بسیار خوب فردا سخنان او را خواهید شنید. روز بعد اغریپاس و برنیکی با تشریفات تمام به دربار وارد شدند و با گروه از قمندانان و بزرگان شهر در آنجا جلوس نمودند. بفرمان فیستوس پولوس را حاضر کردند. در این وقت فیستوس گفت. حالا عزت اغریپاس و ای تمام کسانی که در اینجا حضور دارید. شما مردی را روبروی خود نیبینید که اکثر یهودیان چی در او شلیم و چی در اینجا پیش من از او شکایت کردند. و با فریاد خواستند که او نباید دیگر زنده بماند. نظر خود من این است که او کار نکرده که مستوجب مرگ باشد. ولی چون او از امپراتور تقاضای داد خواهی کرده است. تصمیم گرفتم او را به پیشگاه او بفرستم. و چون مطلب مخصوص ندارم که به امپراتور بینویسم. او را در اینجا پیش شما و مخصوصا به حضور شما حالا عزت اغریپاس آوردم. تا در نتیجه این تحقیقات مقدماتی بتوانم مطلب تحیه نموده برای او بینویسم. زیرا معقول به نظر نمی دست که یک زندانی را بیدون اصناد کافی به نزد امپراتور بفرستم.