اعمال 22 فصل

  ۶ دقیقې ۱ ثانیې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

اعمال فصل بیست دوام ای برادران و پدران به دفاعی که هم اکنون به عرض شما می‌رسانم توجه فرمایید وقتی آنها دیدند پولوس به زبان ابرانی وایشان صحبت می‌کند خاموشتر شدند و گوش دادند پولوس ادامه داد و گاف من یک نفر یهودی از احالی ترسوسی قلیقیه هستم ولی در این شهر در خدمت غمال آهل پرورش یافتم و دقائق شریعت آبا و اجدادی خود را آموختم و همین طور که شما ایمروز نسبت به خدا غیور و بتعصیب استید من هم بودم و تا سر حد مرک پیروان این طریقه را آزار می‌رسانیدم و آنان را چی مرد و چی زن به زندان می‌انداختم کاهن اعظم و تمام اعزای شورای یهود شاهد استند زیرا ایشان نامهای و برادران یهودی در دمشق نوشتند و مرا با آنها معریفی کردند پس من به طرف دمشق رفتم تا مسیان را دست بسته برای تنبه به ارشلیم بیاورم اما وقتی در را بودم در حوالی دمشق نزدیک زهر ناگهان نور شدید از آسمان به دور من درخ شید من به زمین افتادم و صدای شریدم که می‌گفت ای شاول شاول چرا بر من جفا می‌کنی پرسیدم ای خداوند تو کیستی جواب داد من ایسا ناصری هستم که از تو جفا می‌بینم همراهان من نور را می‌دیدند اما صدای کسی را که با من صحبت می‌کرد نمی شونیدند من عرض کردم خداوندا چی کنم خداوند به من گفت برخیز و به سوی دمشق برو و درانجا کارهای که به توا گذار بشود به تو گفته خواهد شد چون به علت درخشندگی آن نور من نابینا شده بودم همراهانم دست مرا گرفتند و من را به دمشق بردند در دمشق شخص به نام حنانیا زندگی می‌کرد که مرد خدا ترس تابع شریعت و در بین یهودیان نیک نام بود او پیش من آمد و در کنار من استاد و گفت ای برادر شاول بینا شو که فوراً بینا شدم و به او نگاه کردم او ادامه داده گفت خدای پدران ما تو را برگوزیده است تا اراده او را درک نمائی و بنده آدل او را ببینی و صدای او را از دهان خودش بشنوی زیرا تو در برابر همه جهانیان شاهد او می‌شوی و به آنچه دیده و شنیدهی شهادت خواهی داد حالا چرا معتل استی؟ برخیز تحمید بگیر و به خدا روی آور و از گناهان خود پاک شو وقتی دوباره به ارشلم آمدم یک روز در خانه خدا دعا می‌کردم که به حالت جذبه فرو رفتم و در رویا عیسا را دیدم که می‌گفت زود برخیز و ارشلم را ترک کن زیرا احالی این شهر شهادت تو را در باره من قبول نخواهند کرد گفتم اینان می‌دانند که من همون شخصی هستم که مؤمنان تو را به زندان می‌انداختم و در کنیسه‌ها آنان را می‌زدم و وقتی خون آن شاهد تو استیفان ریخته شد من در آن جا استاده بودم و با آن کار معافقت کردم و نگهبان لباس‌های قاتلان او بودم اما او به من فرمود من تو را به جاهای دور و پیش مردم غیریهود خواهم فرستاد جمعیت تا اینجا به او گوش می‌دادند اما وقتی این جمله را به زبان آورد بار دیگر فریاد کردند در همون وقت که مردم با حیاهون لباسهای خود را در هوا تکان می‌دادند و گرد و خواب بلند می‌کردند کماندان امر کرد پولوس را داخل قشنگ رمایند و با تازیانت از او تحقیقات کنند تا معلوم شود و چی علت این حیاهون برزده او بکاش شده است وقتی او را برای قمچین زدن بستند پولوس از صاحب منصبه که آن جا استاده بود پرسید وقتی صاحب منصب این را شنید پیش کماندان رفت و گفت کماندان پیش پولوس رفت و از او پرسید پولوس گفت کماندان گفت پولوس گفت پس آنها که می‌خواستند از پولوس تحقیقات کنند با اجلا از آنجا دور شدند و کماندان هم که به امر او پولوس را بسته بودند وقتی فهمید او طبعی روم است بسیار ترسید در روز بعد چون کماندان می‌خواست علت موضوع و حقیقت همه را بداند بندهای پولوس را باز کرد و امر کرد سران کاهنان و شورای یهود تشکیل جلسه دهند و سپس پولوس را به آنجا آورد وزو خواست در برابر آنان بیستد