اعمال 17 فصل

  ۶ دقیقې ۲۱ ثانیې

  ۲۶ اګست ۲۰۱۹

ډاونلوډ

برنامې متن / سرود متن

اعمال فصل افدا هم از آنفپولیس به اپولینیا گذاشتند و به تسالونیکی که کنیسه یهود دران واقعی بود رسیدند. پولوس به پیروی از عادت همیشگی خود داخل کنیسه شد و در سه روز عبادت به طور عادت با استفاده از کلام خدا با آنان مباهثه می‌کرد و توضیح می‌داد و دلیل می‌اورد که لازم بود مسیح رنج ببیند و پس از مرگ زندگردد. ایسای که من به شما اعلام می‌کنم همان مسیح است. وقتی آنان را نیافتند یاسون و ایده از برادران را پیش انجمن شهر کشیدند و فریاد می‌کردند. با شنیدن این جمله جمیت و انجمن شهر پشتدت به حیجان آمدند. که به هر حال یاسون و دیگران را در مقابل دریافت زمانت آزاد کردند. وقتی که تاریکی شد برادران پولس و سیلاس را به بیریه روانه کردند و وقتی به آنجا رسیدند به کنیسه یهود رفتند. یهودیان مقیمه آنجا از یهودیان تسلونیکی روشن فکر تر بودند. آنها با علاقه کامل به پیام پولس و سیلاس گوش می‌دادند و هر روز نوشته‌ها را متعلقه می‌کردند تا ببینند آیا آن سخنان متابق کتب است یا نه. بنابراین بسیاری از آنها ایمان آوردند و عده زیاد از زنان متنفس و محترم یونانی و مردان نیز اهل ایمان شدند. ولی وقتی یهودیان در تسلونیکی اطلاع یافتند که پولس در بیریه نیز کلام خدا را متشرف ساخته است و آنجا آمدند تا مردم را بشه رانند و اینجه هد برادران فورا پولس را بلیب دریا فرستادند و سیلاس و تیموتاوس هر دو در همانجا ماندند. امروحان پولس او را تا شهر آتن امراهی کردند. سپس پولس به آنان امر کرد که ببیریه بازگردند و هرچی زیاد سیلاس و تیموتاوس را پیش او بفرستند. پولس وقتی در آتن در انتظار سیلاس و تیموتاوس بود از این که شهر را آنتار پرست بود می‌دید همیقا متاثر شد و به این دلیل در کنیسه با یهودیان و یک تا پرستان و هر روز در میدان شهر با ره گذران و گفتگو می‌پرداخت. ایده ای از فلسفدانان ایپیکوری و رواکی با او برخورد کردند و با اقایدش به مخالفت پرداختند. بعضی از آنها می‌گفتند. دیگران می‌گفتند. زیرامشده ایسا و رستاخیز را بشارت می‌داد. پس او را گرفته به شورای کوی مریخ بردند و گفتند. سخنان تو به گوش ما عجیب می‌آید. ما می‌خواییم مانای آن را بفهمیم. آتنی‌ها و خارجی‌های ساکن آنجا همه وقت خود را صرف گفتشنوت در خصوص اقاید نو می‌کردند. پس پاولوس در میان شورای کوی مریخ برخواست و فرمود. ای مردم شهر آتن. من می‌دانم که شما در کلیه امور دینی بسیار دقیق و باریکبین هستید. زیرا وقت در شهر شما می‌گشتم و معبودهای شما را مشاهده می‌کردم. به قربانگاه رسیدم که بران نوشته شده بود. تقدیم به خدای ناشناخته. من همان کسی را که شما می‌پرستید اما نمی شناستید به شما اعلام می‌کنم. آن خدای که دنیا و آن چه در آن است آفرید و صاحب آسمان و زمین است در خانه‌های ساخته شده به دست انسان ساکن نیست. به چیزی که آدمیان با دست‌های خود برای او فراهم نمایند نیازه ندارد. زیرا خدا است که نفس و زندگی و همه چیز را به جمعی آدمیان می‌بخشد. او تمام مردم را از نسل یک انسان آفرید تا در تمام سطح زمین ساکن شوند و برای آنان اوقات مقرر فرمود و برای بود باششان حدود معین کرد. تا خدا را بجویند و کرکرانه پی او نگردند تا شاید او را بیا بند و حال آن که او از هیچیک از ما دور نیست. زیرا در او زندگی می‌کنیم و در او حرکت و هستی داریم. چنان که بعضی از شایران خودتان گفتند ما نیست فرزندان او هستیم. پس چون همه ما فرزندان خدا هستیم نباید گمان کنیم که ذات خدایی مانند پیکره از تلا و نقره و سنگ است که با هنر و محارت آدمی تراشیده می‌شود. خدا بر دوران جهالت چشم پوشیده است اما اکنون در همه جا بشر را عمر بطوبه می‌فرماید. زیرا روزی را معین فرمود که جهان را با راستی و درستی به وسیله شخصی که برگذیده خود او است داوری فرماید و برای اثبات این حقیقت او را پس از مرگ زنده کرد. وقتی این مطلب را در خصوص راستاخیز مردگان شنیدند ادهه مسخرا کردند ولی ادهه گفتند به این ترتیب پولوس شورا را ترک کرد. چند نفر از جمله دیونیسوس که عضو اون شورا بود و زن بنام دامرست و چند تن دیگر با او گرویدند و ایمان آوردند.