یوسف خواب را تعبیر می‌کند

  ۳۰ دقیقه

  ۱۷ نُوامبر ۲۰۱۱

خداوند همیشه می‌‌ خواهد که با ما مستقیم و یا غیر مستقیم ارتباط برقرار کند. بعضی اوقات خداوند از طریق رویا یا خواب با ما صحبت می‌‌‌کند. یوسف در جوانی اش در باره سرنوشتش خواب دیده بود و آن خواب بعداً به حقیقت پیوست. زمانی که یوسف در مصر بود، با کمک خداوند خواب‌های دیگران را تعبیر می‌‌‌کرد. یک روز او توانست که یک خواب اخلال کننده ای فرعون حاکم مصر را تعبیر کند. هیچ یک از مشاورین و جادوگران فرعون نتوانستند آن خواب را تعبیر کنند، اما یوسف این کار را کرد و با تعبیر آن، فرعون یوسف را از زندان آزاد کرد. در نهایت، یوسف یک رهبر قدرتمند مصر بعد از فرعون شد.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

این راژیو صدای زندگی است خداونده بدبختی های زندگیم چق زیاد است من نمی فهمم چی کنم خداونده فریادمه بشنو دعایمم مستجاکو محمود کوتایی سلام عزیز چنانده محرمان امیدوارم تمانیات نک تستندر کارای رایو صدا زندگی را پذیرا شووین شاد مانیم که با برنامه دیگه از سلسله برنامه‌های فریاد زن در خدمت شما دوستای عزیز که به برنامه‌های ما گوش فرامیدین قرار داریم نهایت عارضوی ماست که مطالب و داشت های برنامه طرف توجه و استفاده‌ایتان قرار بگیره اینکه با امیدی ای که روزای پربار را در قبال داشته باشین می پردازیم به نشره برنامه‌ای نوبت فریاد زن اما او با دعای من توجه نموده و آن را مستجاب کرده است شنونده‌ای نهایت محترم از ما و فرخونده از سالهای متمدی یکی دیگه خود را می شناسند زمانه که ای دو در مکتب بودن بسیار با هم سمیمی و نستیگ بودن امیشه با هم قصه می کدن و دمارز زندگی آینده خود چیزایی که در دل خود داشتن بر یکی دیگه خود می گفتن ای دو از بودن با هم بسیار لذت می بودن زندگیشان به دین منوال ادامه داشت که وضع امنیتی کشور روبه و خامدگیرایید و هر کس بخاطر حفظ جان خش روانه کشورهای امسایه شدند در امی ایام فامیل جهت خاستگاری فرخونده به خانشان آمد ازی که وضع روز بر روز خراب و خراب تر شده می رفت و از جانب دیگه فامیل خاستگار بخاطر ای وصلت تحکید زیاد داشتند و بر افتامده خود افزودند با وجودی که پدر فرخونده در مورد خاستگار و فامیل او معلومات کافی نداشت با او هم پدر فرخونده رازی می شد که فرخونده را به نامزدی به سری ای خانواده بده بعد از چند ماه نامزدی فرخونده عروسی می کنه و به خانه بخت خود می رد بعد ازی که فرخونده عروسی کد و به خانه شواره خود رفت از او ببد اسما و فرخونده نتانستند که با هم ببینند تایی که ای دو یکی دیگه خود در بندی خانه ملاقات می کنند توجه کنیم موسیقی او خدا ای چی زندگی است از خانه و از اولادایم هیچ خبر ندارم چی کنم من فرخونده نیستی؟ آهان ما فرخونده استم ببینی کم چطور استی فرخونده جان خوب استی؟ تو هیچش چی می کنی؟ تو را چرا اینجا آوردن بندی کدن؟ من محرق من می خواهم من دیگه هیچ امید برای زندگی ندارم چرا چی گب شده؟ چرا تو را دیگه دی اتاقهای بویناغ بندی کدن؟ تو چی کدی که تو را بندی کدن آخونجان؟ ببینیم آلی چی ناغ درد سر بده من؟ چی بگویم خوارجان؟ تو چی میگی فرخونده؟ من خب خوارخونده ایت استم چرا درد سر برم باشه؟ بگو آهان چی بگویم خوارجان؟ از روزه که من عروسی کدم در گوره دانه بدم یک روز هم در خانه شویدر گرفتیم دمه خوش نزدام روز میگن؟ آهان روز و منم میزد ناغ سر یک چیز با نمی گرفت من که چیز میگفتم هر چی که در دستش می بود سرم وار می کد راست می روید و سر خدود یک روز در آشپاس خانه پیاز پوز می کدم خواهان کار در دستم بود که در آشپاس خانه آمد خواهان همون روز بسیار کار بود چشماش بیخی خون وار سرخ شده بود خواهان من فکر کدم که میخوای مرا بکشه از ترس جان منم که کار داشت کمش زدم میفهمی خواهان جان دمو ساد من در جان خود نمیفهمیدم که من چی میکنم یک وقت دیدم که از گات پنجایش خون سر کده یکی روی آشپاس خانه را خون گرفته بود خواهان جان حاجل بیرو دوید و من همسایه ها را صدا کدم تا همسایه آمدن مرده که در روی آشپاس خانه چپن شد همسایه که آمدن و خون را دیدن پرسان کدن که چی گرب شده منشان گفتم بیاین که اول او را شفاخانه ببرین باز برتم قصه میکنم خلاصا خواهان جان مرده که را شفاخانه بردیم دکترها خواستن او را عملیات کنند مگم دیگه بسیار دیر شده بود خواهان جان بسیار جگرم برد خون شد عیف زندگی یکی مگم تو خب او را به قصد نکشتی تو اخطر دفاع جانتی کار کدی تو هیچ ملامت نیست خوارک هیچ تو را ناخد هیجا بندی کدن اگر توی کار نمی کدی شاید که او تو را می کشد اسما جان هیچ که از گفت ما گوش نمی کنه می فهمی خوار جان پنج اولادم در خانه ماندن اولادایت پیشی کی هست نانه هاورشان چطور میشه خوارک خیلی ده خوارکم کتشان هست بیچاره در این قیمتی پنج اولادم هم سرش تب شده شویم از استمرفه هم زندگیم تبا شد در این بندی خانه ها و سغان های پوده خواد شد اسما چند سال قیدم برامده خوارجان چند سال قیدم برامده خوارجان ده سال خوارک ده سال چیکنم زندگیم تبا شد من دیگه این زندگی در خوش ندارم یا خودم میکشم یا خودم در میتوم من دیگه پیشی هیچکس روی ندارم من کدوم چشم سناخیشا قوم سهیل کنم گریان نکو خوارجان چرا خود بکشید جانت خواهزه ها نامده خدا میربان است او از تو اولادایت همیشه مراقبت میکنه خداوند همیشه در فکر تو اولادایت هست تو باید به خدا توکل کنی او کمک کننده حقیقی است او در وقت مشکلات ما و شما را کمک میکنه او ما را تنها نمیمونه میفهمی فرخونده جان ایسر مسیح آهاناله ما را میشنوه و دعای ما را قبول میکنه آهاناله ترم او میشنوه تو باید به زندگیت ادامه بدی تو میدنی که بر مسیح زندگیت تو میدنی که بر مسیح زندگیت کنی خوارج نکن بریان خوارجان من یکم چیز زباری خودت هم شنیده ایم میگن کافر شدی به این خاطر تو را بندی کدن نی؟ چی بگویم فرخونده جان اونا ما را به نام دز بندی کدن مگر من یقین دارم که اونا ما را به خاطر بندی کدن اونا ما را به خاطر بندی کدن که فکر می کنن که من کافر هستم ولی من کافر نیستم بخاطر که من خدای واقعی رست دایش پرستش می کنم فرخونده جان چطور؟ من یک پیروه صدیق و واقعی عیسای مسیحستم من به اون ایمان دارم خواهد تو عیسایوی شده ای؟ آهان او آل عدف زندگی منست من به اون اعتماد کامل دارم که من را در هر حالت نجات می توا و در وقت مشکلات دست من می گیره من دیگه از ایچ کس نمی ترسم او همه چیز برم آماده می کنه و از من همیشه نگاداری و افاظت می کنه خوارق تو چی فکر می کنی خوارق؟ آیا تو که ای کارت آرامش داری؟ خدا را شکر می کنم فرخونده جان من نتانا که آرامش دارم بلکه من روحان خودش شاد فکر می کنم شاد من نمی فهمم که ای را چی قسم باور کنم می فهمی خوارجان؟ من یک دفعه در یک جای فلم زندگی ایسای مسیر را دیدم بسیار تاثیر آورم بود من در زندگی می توی یک فلم را ندیده بودم کل او چیزایی را که من در او فلم دیدم براستی است من صحیح نفهمیدم آهان فرخونده جان کلش درست است کلش راست است آهان آله تو برو یک کمک خواه کن که اصابت یک ذره آرام شو می فهمی بره تو هم امید وجود داره تو باید که ای امید تجربه کنی فرخونده جان اگه می خواهی که در باره ای امید چیز بفهمی می خواهم در باره خواه که پار سال دیدم برت بگویم باست آهان چرا نه خوارجان بگو چی خواه دیدیم خوارجان آله وقت خواه کده انت است پسان ما در این باره باز برات چیزم میگم آله برو یک ساتاک خواه کن که اصابت آرام شو شنواندهای مهربان شما در مورد خواه و خواه دیدن چی نظر دارین؟ انسان زمانه که خواه است خواه گنا گنا مختلف می بینه اما بعض خواه در زندگی انسان بسیار مهم می باشه و چیزایی را در مورد آهنده برمون شما میگه گاهی خواه میتونه در زندگی انسان بسیار مهم واقع شوه بعض اوقات خواه یک آیدیا و مفکوره را که چی در آهنده اتفاق میفته برمون میگه دوست های گرامی بعض اوقات خداوند خواه بر خود وسیله قرار میته و از طریق خواه که ته مردم گفت میزنه خب ای که از ما چی خواه دیده و در مورد چی دیده من نمی فهمم اگرم فرخونده مشتاق شنیدنی ای خواه است و میخواه بفهمه که ای خواه چی قسم بود و در مورد چی بود آیا گاه خداوند از طریق خواه که ته شما گب زده؟ اگر گب زده او خواه چی قسم بوده و شما چطور فهمیدین که او چیز را که در خواه شنیدین او گفتار خداوند بوده و شما مفهوم خواه تانه چطور فهمیدین و او را چی قسم تبیر کده این؟ خب دوست های عرج مند در برنامه گذاشته ما با هم در مورد داستان یوسف که نواسه ابراهیم بود گوش دادیم و دریافتیم که برادر های یوسف او را به مصری ها به غلامی فرخدن مگرم خداوند با یوسف بود و از او همیشه مراقبت میکد و او را مسئول تمام امور خانی مالکش ساخت مگرم متاسفانه او متهم به ای شد که او میخواست امراه امسر مالکش هم بستر شوه یوسف بخاطر امی تهمت به زندان انداخته شد در برنامه امروز خود ما خواهیم شونید که ازی که یوسف خداوند دوست داشت و او را در زندگی خود جلال میداد خداوند هم یوسفا و زندگی او را برکت میداد شما چی فکر میکنید؟ آیا خداوند یوسفا کمک خواد کد که از زندان آزاد شوه؟ به چی منظور خداوند یوسفا به مصر فرستاد؟ بگین که جوابای سوالا را از کلام خدا بشنویم موسیقی حنگام که یوسف در زندان بود خداوند همراه او بود و او را برکت میداد بزودی او مسئول تمام زندانی ها و تمام کارهای که در زندان صورت میگرفت شد خداوند او قدر یوسفا برکت داده بود که در همه امور موفق بود بعد ازی که چند وقت از زندانی شدن یوسف سپری شد فراون رئیس نانوایاب و رئیس ساقی های خدا که باعث خشم و قهر او شده بودن به زندان انداخت ای دو شخصه در زندان فوتیفار رئیس محافظان دربار که یوسف در او زندانی بود زندانی ساخت فوتیفار از یوسف خواست که از اونا معذبت کنه و هر چیز را که اونا میگه یوسف انجام بده و در خدمت اونا باشه بعد ازی که اونا بر مدت اوجه بودن بعض اوقات رئیس ساقی ها و رئیس نانوایاب خواه میدیدن یک شو هر دوی اونا خواه دیدن وقته که فردای اوروز یوسف پیش شان آمد دید که هر دویشان بسیار جگرخون و غمگین مالم میشن بنان یوسف از اونا پرسان که چرا چهرهایتان امروز یک قسم متحصر و غمگین مالم میشه هر دوی اونا جواب دادن که امشاو هر دوی ما خواه دیدیم مگرم کسی نیست که خواه ما را بر ما تعبیر کنه و مانایش را بر ما بگوید یوسف برشان گفت تعبیر کدن خواه خود کار خدا هست خود در مورد خواه تان برم بگوین رئیس ساقی ها خواه خود را ایطور بر یوسف قصه کد دینا شاو در خواه خود یک تاک انگور را دیدم که سی شاخه داشت ناگهان خوشایشان پندک کد و خوشای زیاد انگور رسیده را دادن ما جام شراب فراونه در دستم داشتم پس خوشای انگور را چندم و در جام فشردم و با او دادم تا او با نوشه یوسف برهو گفت تعبیر خواه تو ایست که سی شاخه سی روز است تا سی روز دیگه فراون تو را از زندان آزاد میکنه و دوباره ساقی میشی و تو پیال فراونه به دست تو خواه دادی امودر که در سابق میکدی مگر وقت که به وظیفت رفتی مرا به خاطر داشت باشی و مهربانی خود را بما نشان بدی راجی به ما به فراون بگو و من را از زندان خلاس کو زیرا من گناهی نکنم که به خاطر او من را زندانی بسازن من را به نحق بندی کدن وقت رئیس نانوایی ها دید که یوسف خواه رئیس ساکی ها را به بسیار شکل خوبش تعبیر کد وان بره یوسف گفت که ما میخواه دیدیم خواه من از این قرار است که من در خواه دیدم که سی سبت پر از نان در سر خود دارم در سبت بالایی چندی نفر نان برای فراون داشتم اما پرند ها آمدن و تمام او را خوردن یوسف به رئیس نانوایی ها گفت مخصد سی سبت سی روز است سی روز بعد دیگر فراون سرت ها از تند جدا می کند بدن تا ددار می زند و پرند ها آمده گوشت بدن تا می خورند خلاصه سی روز بعد جشن تولد فراون بود و به امی خاطر محفل بسیار مجلل و با شکوی را بره افسرها و مقامات برنپای کشور ترتیب داد رئیس ساکی ها نظر به امر و فرمان فراون از زندان آزاد شد و دوباره به وظیفی سابقش گماشت شد بگم رئیس نانوایی ها را امتحان که یوسف گفته بود بدار زده شد ولی وقتی که رئیس ساکی ها بدربار رفت و به کار سابق خود ادامه داد اصلن یوسف ها به یاد ناورد او مسروف مگساری و عیش و نوشه خود شد از وقتی که رئیس ساکی ها از زندان آزاد شده بود از او زمان دو سال دیر شده بود و در امی وقت فراون خودد که دپالوی دریای نیل هست میبینه که دفتن هفت را از گوه چاق و فربی از دریا بیرون میشد و بعد شریدن شروع میکنند بعد از او هفت را از گوه دیگم از دریای نیل بیرون میاند و دپالوی هفت گوه اول استاده شدند مگرم ای هفت گوه از گوه اولی کده بسیار لاغر بودند سپس امی هفت گوه لاغر امو هفت گوه چاق خوردن و قرد کدند بعد از ای خواه فراون از خواه جدکه خورد و بیدار شد چند دقیقه بعد باز فراون خواه برد و باز یک خواه دیگه دید ام دفع فراون خواه دید که هفت خوشه گندم که در سر یک سرقه پرار دارد تمامش پرست دانای گندم سالم و قوی هستند بعد از او هفت خوشه گندم دیگه که شمالا و بادای شرق اونا را خوشک سخته بود سپس شد و سرزد امی شاخهای خوشک و نازوک تمام خوشهای پراز گندم خوردن باز فراون از خواه بیدار شد و فاهمید که تمام ای چیزا را خواه دیده چورت فراون بسیار خراب شد صبام که در دربار رفت فکرش بسیار پریشان بود بعد از او فراون تمام جادوگرها و دارشمندهای مصر در پیش خود خواست و خواه را که دیده بود برشان گفت مگرم هیچ کس نتانست که مانای خواه او را بگوید در امی وقت یوسف به یاد رئیس آمد در امی وقت یوسف به یاد رئیس ساکیای دربار آمد رئیس ساکیا چند قدم پیش آمد و بر فراون گفت عالی جناب مره ببخشین که اشتباه بزرگ را مرتکب شدم فراون گفت چه اشتباه را مرتکب شدیم؟ رئیس ساکیا گفت چند وقت پیش که سر نوکرهایتان قار شده بودین و من را کته رئیس نانفایا زندانی ساخته بودین من در زندان با مرد اشناشتم که میتونه خواه را تعبیر کنه فراون گفت که او را اینجا بیارین رفتن یوسف ها زندان آوردن و سر سورت او را اصلا کردن و کالای پاک ها در جان او کردن و او را پیش فراون در بار آوردن فراون برای یوسف گفت شندیم که تو میتونی خواه را تعبیر کنی؟ یوسف در جواب گفت من خودم طبانی ای را ندارم که خواه را تعبیر کنم وره خداوند تعبیری خواه بتانه خواه گفت یوسف برای فراون گفت که خواه را که دیدیم برم بگوین فراون هر دو خواه خود را برای یوسف گفت بعد ازی که یوسف خواه فراون شنید برای فراون گفت باید بگویم که مانای هر دو خواه تان یکی است خدا شما را از آنچه که در سرزمین مصر روخ میتن آگاه ساختن هفت گاو چاغ و هفت خوشی پرگندم نشانه هفت سال فراوانی است و هفت گاو لاغر و هفت خوشی پشمرده گندم نشانه هفت سال قعطی است که بعد از هفت سال فراوانی میاید بنابراین فراون یوسف از زندان آزاد کد و او را مسئول تمام سرزمین مصر مقرر کد تا در جریان هفت سال فراوانی غلجات را جمعاری کند و برساله قعطی زخیر کند فراون گفت چی کسی بهتر از یوسف میتنه از احده ایکار برای مرد که روح خدا در او است بعدن فراون انگشتر خدا بر یوسف داد تا او را در کلک خود کند کالای بسیار فاخر سلطنتی را ده جان یوسف کد و به هر جایی که فراون میرفت یوسف کد خود میبرد یوسف سی ساله بود که فراون او را مسئول سرزمین مصر ساخت یوسف کتی یک مصری که نامش اسناد بود و دختر یک کاهن مصری بود عروسی کد یوسف ده بچه داشت که نام یکیش منصی و نام دگیش افراهیم بود موسیقی خب شنانده های گرامی از چند برنامه گذشته خود ما یاد گرفتیم که خداوند تمام او ایام مشکله در زندگی یوسف بکار گرفت او را کته سختی ها امتحان کد تا یوسف آماده از ای شاوه که خداوند خدمت کنه و خدمت گذاره او باشه مثلا برده شدن یوسف و زندانی شدن او بره او مایوس کننده بود اما دا ایوز هر وظیفهی را که بره او سپردن به بسیار خوبی او را انجام داد و به خداوند وفادار بود اتا در وقت مشکلات او انازم به خداوند وفادار بود شرایط سخت چطور میتونه ما را آماده از ای بسازه که خداوند خدمت کنیم خب در برنامه ای نوبت خود ما داستان فرخونده را شنیدیم که از روی تصادف شوورشم میکشه و او را به ای خاطر بندی می کنند آیا شما فکر می کنید که خداوند در زندگی فرخونده در حال کار کدن است؟ با محیا کدن اسما منحیص یک دوست بر فرخونده تا او بتانه در مورد امید واقعی که در ایسای مسیس که فرخونده صحبت کنه آیا شما خودتان با مشکلات روبرو هستین؟ یوسفه براتان مثال قرار بتیم هر کدامتان یک وظیفه خرد و کوچکه بدوش بگیریم و او را به بسیار خوبی و وجه احسن انجام بتیم و از این طریق کوشیش کنین که خداوند جلال و عزت بتین و به او اعتماد کنین آیا شما به این باوردارین که زج رو شکنجه می تانه مارا آماده از این بسازه تا خداوند جلال و عزت بتیم؟ بله این واقعیت داره شنوانده عزیز و خداوند یک پلانه در زندگی هر کدام ما مطابق به مقصد و منظور خودش داره ما دیدیم که خداوند چی قسم یوسفه در تعبیر کدن خو کمک کد زیرا خداوند همه چیزا می فامد ما باید که به این توجه نماییم که یوسف به خداوند اعتقاد داشت و او را ستایش می کند و جلال می داد یوسف تمام او شرایط را که بر او پیش آمده بود بر جلال خداوند بکار گرفت او را بنافع خود بکار نگرفت تا خود خوب نشان بده نه او ای کار نکد بخاطر امی خداوند یوسفه برکت داد و یک پلانه بسیار خوب بر زندگی او داشت دوست های گرامی ای بر کل ما یک درس بسیار خوب است که امیشه به خداوند رو جو کنیم و به پیشگاه او دعا کنیم حتی بر فرخونده که در حالت ناومدی قرار داره خب شنونده های گران قدر ای بود برنامه ای نوبت ما که تقدیم خاطر تان شد ما برنامه بعدی از این سلسله شما را به خداوند مهربان می سپاریم خوش و کامگار باشین موج کوتای 41 میتر بیند برابر با 7370 کلو هرتز و موج کوتای 49 میتر بیند برابر با 6125 کلو هرتز و هر شب ساعت 8 و 30 به وقت افغانستان روی موج کوتای 41 میتر بیند برابر با 7395 کلو هرتز میشنوید همچنان شما میتوانید نشارات رادیو صدای زندگی را ساعت 8 شب با وقت افغانستان در شبهای 5 شنبه الى 2 شنبه روی موج متوسط 1251 کلو هرتز بشنوید بنان خواهش مندیم نظریات و پیشنات هایتون را در باره کلیشیت برنامه ها و طول موج صدای زندگی به این نشانی ها برای ما گسیل دارید نشانی ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 GPO لاهور پاکستان نشانی ما در قبرس صدای زندگی پوستی پاکستان 5700 قبرس