۲۸ دقیقه
آیا واقعاً در دنیا فریب کاران وجود دارند که تلاش میکنند ما را از راه اصلی ایمان به خدای حقیقی در عیسی مسیح منصرف سازند؟ یگانه چیزی که انسان به آن ضرورت دارد محبت است و بس. آیا همدیگر پذیری و محبت را که دنیا شعار میدهد حقیقی و واقعی است؟ در کجا ما میتوانیم خط فاصل بکشیم تا محبت حقیقی و همدیگر پذیری حقیقی را از غیر حقیقی جدا کنیم؟
تفسیر:
نباید فریب بخورید:
دو و یا سه سال پیش به خاطر موضوعی که در مورد محبت نوشته میکردم خواستم یک دو بند از خواندن بیتلها را نقل کنم که در آن گفته میشد «یگانه چیزی که انسان به آن ضرورت دارد محبت است و بس.» اما بعداً متوجه شدم چون این آهنگ بسیار مشهور و شناخته شده بود، اگر قسمت کوچک آن را هم نقل میکردم، باید پول زیاد به عنوان جریمه به خاطر کاپی رایت میپرداختم. پرداختن پول تا آخرین سکهٔ جیب تان به خاطر یک قسمت کوچک این آهنگ با اصل مفهوم آهنگ کاملاً در تضاد قرار داشت. عجیب به نظر میرسید که شما به خاطر آهنگی که پیام آن «محبت همه چیز است و پول هیچ ارزش ندارد» اینقدر پول بپردازید.
این کنایه واقعاً روحیه انسانی و فسلفهٔ انسان دوستی را که دنیای غرب به خصوص در ۴۰ و یا ۵۰ سال گذشته در آن غرق شده و به آن میبالد زیر سوال و حتا مورد تردید قرار میدهد. در زمان جنگ ویتنام کسانیکه ضد جنگ بودند شعار میدادند: «به جنگ نه و به محبت بلی بگویید». هیچ کس نمی گفت که محبت چیزی خراب و بد است. ما همه متیقن هستیم که اگر همه ای ما به این موافق باشیم که جنگ نکنیم و یک دیگر خود را دوست داشته باشیم و محبت کنیم زندگی برای همهٔ ما ساده و آسان خواهد شد. اما با وجودیکه در طول سالهای گذشته که به این شعار تاکید میشد که «به وجنگ نه و به محبت بلی بگویید» موجهای جدید از نفرت و خشونت بر ضد کشورهای غربی و شکل زندگی آنها بوجود آمد و به اشکال و انواع مختلف خشونت خشن و انسان کُش سر بالا کرد. آیا به آن محبتی که در شهرها، کوچهها و بازارها شعار داده میشد چه واقع شد که هیچ نتیجهٔ محسوسی نداد؟
مشکل اصلی در این جا است که محبت در دوران ما در زبان هر کدام ما مفهومهای مختلف را در خود گنجانیده است و هر کدام ما به اشکال مختلف و مفاهیم مختلف آنرا تعریف و تفسیر میکنیم.
پطرس رسول در مورد محبت میگوید: «زیرا محبت گناهان زیادی را میپوشاند.» (اول پطرس ۴: ۸) اما این روشن است که نه تنها در تعلیم عیسی مسیح بلکه در تمام انجیل محبت به معنا و مفهوم اصلی که به کار رفته است با تاسف در دنیای امروز به آن مفهوم و معنا بکار گرفته نشده است و نمی شود.
در دنیای امروز «محبت» اکثراً به مفهوم همدیگری پذیری معنا میشود. همدیگر پذیری یعنی شما نباید به مثایل دیگران مداخله کنید و همیشه آنها را دوست داشته باشید. با وجودیکه نظر او مخالف نظر شما است و یا در هر چیز با شما مخالف است باز هم باید با او مخالفت نکنید. شما نباید به او اعتراض کنید و بگویید که کار شما غلط است. اگر شما با او مخالف کنید، مخالفت شما به معنای محبت نکردن به او و یا دوست نداشتن او تعبیر میشود. مشکل دیگر این است، با وجودیکه آنها واضحاً کارهای نادرست انجام میدهند اما باز هم ادعا میکنند کاری که انجام میدهند درست است. وقتیکه شما کارهای آنها را میبینید، هرگز نمی توانید با آنها موافق شوید. شما نمی توانید بگویید بلی راه شما درست است. با این کار تان شما در حالت عجیب در بی مهری قرار میگیرد و مجبور میشود در آن زندگی کنید. قسمت بزرگ فرهنگ امروزی که تحمل پذیری و محبت را شعار میدهد بر این قسم اساس تضاد گونه استوار است. مشکل دیگر این است که این طرز فکر آنقدر قوی شده و گسترش یافته است که اگر یک مسیحی آن را به چالش بکشد حتا به غیر مسیحی بودن متهم میگردد.
اما اشتیاق به همدیگر پذیری جنبش اعتراضی امروز، میتواند از این هم پیش تر برود. این اشتیاق همدیگر پذیری به شدت غیر یکدیگر پذیری به اشخاص و پیروان فرقههای میافزاید که آنها بسیار زیاد زیر تاثیر عقاید محلی خود شان قرار دارند. فرقههای که همدیگر پذیری را شعار خود قرار داده اند جمع دنیایی غیر دینی به نظر میرسد آنها این مفکورهٔ اخلاقی محبت و همدیگر پذیری را از ایمان مسیحی به عاریت گرفته اند و آن را کاملاً به مفهوم مختلف و یا کاملاً مخالف بکار میبرند. در عقب این شعارهای زیبا و خوش آیند همدیگر پذیری آنها خود خواهی و غرور آنها نهفته است که بغیر از «همدیگر ناپذیری» به مخالفین شان چیز دیگر نیست. اگر چیزی اضافه تر از این در این طرز فکر سطحی گرایانهٔ محبت و همدیگر پذیری وجود دارد این است که آنها بدون توجه کردن به زمینهٔ عمق اخلاقی محبت و همدیگر پذیری و حل کردن مشکلات عمیق، از این مفکوره صرف به حیث مُسَکن و آرام کردن جهان بینیهای متضاد کار میگیرند.
وقتیکه ما این قسمت را از رسالهٔ دوم یوحنای رسول میخوانیم، لازم است همهٔ این موضوعات را که پیشتر ذکر کردیم در ذهن خود داشته باشیم. چون فرقهٔ «همدیگر پذیری» دوران ما به شدت متعهد به این است، چیزی را که یوحنا در این رساله بیان کرده است با آن مخالفت کند. برای یوحنا به حیث یکی از رهبران بزرگ و مفکر ایمان مسیحی که قلبش به عیسی مسیح بسته بود، مشکل بود که به این موضوعات نپردازد. در این جا وقتیکه او تعلیم خود را عمیق تر میسازد او تا یک حد غیر «همدیگر پذیر» میشود. او میگوید:«در اعمال شریرانهٔ او همدست شناخته میشود.» (۱۱) یعنی نباید شکار کسانیکه ضد مسیح هستند قرار بگیرید. شما لطفاً به خود هم فکر کنید. اگر شما احتیاط نکنید، تمام کاریکه برای ساختن کلیسا انجام شده است به هدر خواهد رفت. ««متوجه باشید مبادا تمام کارهای را که ما برای شما کرده ایم، باطل سازید.» (۸)
مثلیکه در رسالهٔ طولانی تر یوحنا یعنی رسالهٔ اول یوحنا سوال اصلی در این رساله هم در مورد عیسی مسیح است که او در جسم انسانی به زمین آمد. این یک طرز فکر برملا و روشن در عصر یوحنا بود و این موضوع یک طرز فکر برملا و روشن در عهد جدید، یعنی عصر ما هم است. در دنیایی امروز مردم هر کاری را انجام میدهند تا مانع قبول کردن این طرز فکر و مطابق به آن زندگی کردن آن شوند. مثلیکه ما در اول یوحنا دیدیم این موضوع چیزی کورکورانه و یا دگماتیک نیست که با چشمان بسته و یا چشم پُت به آن تاکید شود در حالیکه با زندگی عملی حقیقی هیچ هم خوانی نداشته باشد. در حالیکه محبت خدا در جسم انسانی مسیح منبع و چارچوب محبت خدا را تشکیل میدهد، در جسم انسانی کسانیکه از عیسی مسیح پیروی میکنند نفوذ کرده در آنها داخل میشود. به این خاطر دو قسمت جداگانهٔ این رسالهٔ کوتاه با همدیگر بسیار مربوط هستند. هر چیزی که این حقیقت را سیراب نکند قابل تحمل و پذیرش نیست.
چیزهای دیگر نیز در این حقیقت مرکزی وجود دارند که حدود مشارکتهای مسیحی را تعین میکنند. یکی از آنها مهمان نوازی است. ما و شما از اصل مهمان نوازی و شریک کردن چیزی که داریم با دیگران البته به تناسب گذشته تا یک حدی عقب نشینی کرده ایم. اما در مورد مهمان نوازی که از کی باید مهمانوازی کنیم وقتیکه پولس رسول به این سوال روبرو شد او در رسالهٔ اول به قرنتیان نوشت:«ولی منظور این نبود که با تمام اشخاص شهوتران این دنیا یا طمعکاران و تقلب کاران و یا بت پرستان کاری نداشته باشید، زیرا در این صورت مجبور میشوید این دنیا را ترک کنید.»(۱قرنتیان۵: ۱۰) همچنان: «اگر شخص بی ایمان شما را به خانهٔ خود دعوت کند و میخواهید بروید، هر غذای که پیش شما گذاشت بخورید و برای راحتی وجدان تان لازم نیست در بارهٔ آن چیزی بپرسید.» (۱قرنتیان ۱۰: ۲۷) اما وقتیکه یک شخص ادعا میکند که مسیحی است، و از تعلیم مرکزی ایمان مسیحی پیروی نمی کند لازم است که نباید به او به خانهٔ خود خوش آمدید بگوییم. با این قسم اشخاص حتا در کوچه هم احوال پرسی نکنیم و به آنها دست هم ندهیم. اگر این موضوع به نظر ما غیر اخلاقی و خشن میآید، باید به خاطر داشته باشیم، که اگر یگان وقت با آنها سلام و علیک کرده دست بدهیم و یا آنها را کدام وقت به خانهٔ خود دعوت کنیم، آنها به دیگران میگویند که مسیحیان چندان به اصول خود پابند نیستند. آنها ایمان ما را زیر سوال میبرند و میگویند آنها با ما هیچ مشکلی ندارند و اگر کدام بخواهیم کدام وقت نان شب صرف کنیم در این کار هیچ مشکلی وجود ندارد.
آیا این قطع رابطه با آنها واقعاً بسیار «غیر دوستانه» «غیر محبت آمیز» و غیر «همدیگر پذیر» نیست؟ آنها با شعارهای «همدیگر پذیری» خانههای مردم را به آتش میکشند وسایل و امکانات عمومی را به آتش میکشند؟ وقتیکه ما به خانههای مردم گوگرد مشتعل باندازیم و به آتش بکشیم آیا ما مردم «همدیگر پذیر» هستیم؟ آیا این واقعاً به معنای غیر همدگیر پذیری است که به مردم اخطار داده شود که به آن سرک نروید که پل آن به خاطر سیل صدمه دیده است و امکان دارد که سقوط کند؟ آیا این غیر مسیحی است که ما به این تاکید میکنیم که خدایی را که ما در عیسی مسیح شناخته ایم باید پرستش کنیم نه خدایان مختلف دیگر را که به ما سفارش میشود؟ البته که نه. آیا این یکی از ناکامیها و شکستهای بنیادها و موسسات مسیحی است که به مردم اخطار میدهند که راه و روش اخلاقی نادرست زندگی رها کنند که آنها را برباد میکند؟
البته که نه، اما بصورت طبیعی لازم است که ما بر اساس مستحکم انجیل استوار ایستاده باشیم، نه به چیزهای بی ثبات و زود گذر. همه چیزهای بی اعتبار و بی اساس را لازم است که از کار و زندگی خود دور کنیم.
در این هیچ شکی وجود ندارد که این چالش تا یک اندازهٔ بسیار سخت است. این نیز بسیار مشکل است که در کجا در بین چیزهای درست و نادرست که در اطراف ما در این روزها در جریان است خط فاصل بکشیم. تا حدی این امکان ندارد که ما اکنون با داشتن طرز فکر مردمی روبرو شویم که در زمان یوحنای رسول با تعالیم او مخالفت میکردند. امکان دارد چیزهای دیگر وجود داشته باشند که به خاطر آن با ما مخالفت میکنند. بلی، این همیشه وسوسه بر انگیز است که ما در کجا بین خوب و بد خط فاصل بکشیم و آنها را از هم جدا کنیم. با این خط کشیدن امکان دارد یک طرز فکر را تقویت کنیم و به طرز فکر دیگر ضرر برسانیم. بهتر است که در این خط کشیدنها نور حقیقی خدا را در نظر داشته باشیم که در کجا خط بکشیم تا به این نور حقیقی نزدیک تر باشد. به خاطر این خطری که وجود دارد نباید فکر کنیم که این هیچ چیز برای گفتن برای ما ندارد که آن را عملی کنیم و صرف گفتار خردمندانه است و بس.
این رساله کوتاه با مجسم شدن محبت که یوحنا به تفصیل در مورد آن صحبت کرد به پایان میرسد. یوحنای رسول مینویسد که این رساله برای بیان مطالب کافی نیست، ضرورت است که دوباره با هم روبرو ملاقات کنند و موضوعات را از نزدیک با هم صحبت کنند. این موضوع میتواند برای ما و شما در این دنیا دیجیتال هم درس بزرگ باشد. مردم اکنون حتا خط نوشتن را و خصوصاً نوشتن خطهای طولانی را فراموش کرده اند چه رسد به ملاقاتهای روبرو و چشم به چشم. ما آنقدر مصروف هستیم که با یک پیامک و یا پیام کوتاه اکتفا میکنیم و حتا تیلفون نمی کنیم که صدای یکدیگر را بشنویم تا وقت ما ضایع نشود. تاکید یوحنای رسول به ملاقات روبرو و حضوری میتواند درس مهم برای ما باشد. نداشتن ملاقاتهای حضوری و روبرو ما را به این خطر روبرو میسازد که از چشم به چشم شدن با یکدیگر و اظهار احساسات جسمی خود به یک دیگر که یکی از اشکال مهم مناسبات و روابط حقیقی انسانی است و میتواند حقایق را به خوبی و به شکل بهتر به یکدیگر در میان بگذاریم محروم میسازد. یوحنای رسول ما را تشویق میکند که نا رساییها که در ما وجود دارد آنها را کوشش کنیم که دوباره درست بسازیم.