نشانه‌های زندگی

  ۲۸ دقیقه

آیا خانم برگزیدهٔ خدا و فرزندان او کیست؟ آیا از نظر یوحنا حقیقت چیست که آن را شناخته اند. آیا چه چیز می‌تواند نشانه‌های حقیقی زندگی باشند؟ عیسی مسیح به حیث آشکار کننده حقیقی خدای پدر! این رسالهٔ کوتاه می‌تواند انقلابی را از زندگی جدید در ما ایجاد کند.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

تفسیر:

نشانه‌های زندگی:

             ما و شما بعضی اوقات شنیدیم که یک شخص بعد از وفات یافتن وقتیکه جسد او را برای تدفین آماده می‌‌کردند دست و یا پای او حرکت کرده مردم دانستند که او حقیقتاً نه مرده است.  یا بعضی‌ها در مسیر راه قبرستان و دفن کردن یک قسمت بدن شان حرکت کرده، مردم دانستند که او حقیقتاً نه مرده است. در وطن ما افغانستان تعداد کم مردم در شفاخانه و زیر نظر داکتران فوت می‌‌شوند و آن‌ها از لحاظ فنی مرگ متوفا را تصدیق می‌‌کنند. اکثریت مردم در خانه و یا جاهای دیگر نزد عقارب نزدیک و یا عزیزان شان فوت می‌‌شوند و آن‌ها وقتیکه نبض مریض حرکت نداشت، قلبش حرکت نداشت و یا  نفس نمی کشید او را فوت شده می‌‌دانند. امکان دارد یک شخص حرکت نبضش، قلبش و یا تنفسش بسیار خفیف باشد که به غیر از داکتر انسان‌های عادی نتوانند آن را بشنوند و یا احساس کنند. از این رو امکان این وجود دارد که یک شخص در حالیکه حقیقتاً نه مرده باشد او را مرده دانسته تصمیم به دفن کردن بگیرند. مردم کفن‌های را یافته اند که  متوفا با انگشت و ناخن تلاش کرده است که آن را پاره کند و خود را از آن بیرون بکشد، اما بعد از تلاش ناموفق به اثر کمبود هوا جان داده اند. بعضی‌ها از روبرو شدن با این حالت ترس دارند و در زندگی خود وصیت می‌‌کنند که دست شان را در درون کفن با تار و یا ریسمانی به زنگی در بیرون وصل کنند، تا اگر زنده دفن شوند بتوانند از زنده بودن شان به بیرون اطلاع بدهند.

             اما اکنون ما در شرایط نسبتاً بهتر معلوم کردن علایم و نشانه زندگی و همچنان علایم مشخص فوت شدن قرار داریم، اما باز هم ترس از زنده دفن شدن در جای خود باقی است. سوال اساسی این است که آیا ما چطور تصدیق کرده می‌‌توانیم که یک شخص واقعاً زنده است و یا در بعد دیگر زندگی او زنده و پا برجا است؟ چه علایمی از لحاظ اخلاقی و یا روحانی می‌‌تواند معادل نفس کشیدن و یا حرکت نبض او باشد که ما را قادر سازد تا بتوانیم تشخیص دهیم که یک شخص چون حقیقتاً پیرو عیسی مسیح است او واقعاً در روح زنده است؟

             کلیسای اولیه به رسولان سالخورده مثل یوحنا به خاطر احترام عنوان بزرگ کلیسا و یا رهبر کلیسا را به او داده بودند. او به یکی از کلیساهای دیگر نامه می‌‌نویسد. در این نامه یوحنا با رمز و راز آن کلیسا و اعضای آنر بنام «خانم برگزیدهٔ خدا و فرزندان او» یاد می‌‌کند. در اخیر رساله هم یوحنای رسول کلیسایی را که در آن خدمت می‌‌کند آن را بنام «خواهر برگزیدهٔ تو» یاد می‌‌کند. ما حقیقتاً نمی دانیم کلیسایی که یوحنای رسول به آن نامه می‌‌نویسد و کلیسایی که خود او در آن خدمت می‌‌کرد کدام کلیسا‌ها بودند. امکان دارد که یکی از این کلیسا‌ها در «افسس» بوده است و کلیسا دیگر شاید در کدام شهر دور تر فعالیت داشت. این هم امکان دارد که آن‌ها دو کلیسا در یک شهر بزرگ بودند. شهر «افسس» در آن زمان ده‌ها هزار نفر جمعیت داشت و یا شاید از این هم بزرگتر بود و جمعیت زیاد تر داشت. در شهر کلان افسس امکان دارد دو کلیسا و یا شاید هم چندین کلیسا در فاصله‌های مختلف فعال بودند.

سوال پیدا می‌‌شود که یوحنا چرا آن‌ها را بنام رمزی «خانم برگزیدهٔ خدا» خطاب می‌‌کند؟ ما صرف برای جواب به این سوال می‌‌توانیم حدث بزنیم، اما بصورت دقیق چیزی گفته نمی توانیم. یکی از گمان‌ها این است که دلیل آن آزار رسانی و خطر به کلیسا‌ها در آن وقت بود. از شکل نوشتهٔ مقدمه و خاتمهٔ رساله طوری به نظر می‌‌رسد که این نامه را مثل یک نامه عادی و شخصی یک شخص که به اعضای خانوادهٔ خود می‌‌نویسد نوشته است. یوحنا با نوشتن این نامه به شکل نامه شخصی و خانواده گی خواسته است از کلیسا و اعضای آن محافظت کند.

             اما نقطهٔ مهمی که در قسمت اول رساله به نظر می‌‌رسد این است که یوحنا می‌‌گوید در بین بعضی از اعضای کلیسایی که به آن نامه می‌‌نویسد نشانه‌های برجستهٔ «زندگی» دیده می‌‌شود. او از دیدن این نشانه‌های زندگی اظهار خوشنودی می‌‌کند.(۴) اظهار خوشنودی او به خاطری است که «بعضی از فرزندان تو» یعنی بعضی اعضای کلیسای شما در «حقیقت زندگی می‌‌کنند». «در حقیقت زندگی کردن» موضوع مهم قسمت اول این رساله کوتاه را تشکیل می‌‌دهد. «حقیقت» تقریباً ۴ بار در ۴ آیت مقدمه ذکر شده است.

             اما این «حقیقت» که پنطیس پیلاطوس هم از عیسی مسیح سوال کرده بود، چیست؟ از نظر یوحنا جواب به این سوال هم بسیار ساده و هم بسیار عمیق است. از یک نگاه «حقیقت» بصورت ساده به معنای «عیسی مسیح به حیث آشکار کنندهٔ کامل خدای پدر» است. همه چیز در مورد حقیقت از این جا آغاز یافته به جریان می‌‌افتد. اما این «همه چیز» ما را به جهت‌های مختلف رهنمایی می‌‌کند. بطور مثال در این جا در این آیات ما می‌‌بینیم که یوحنا در مورد «محبت کردن در حقیقت»، «شناخت حقیقت» و «ماندگاری محبت در ما» و حقیقت در ما صحبت می‌‌کند. او همچنان در مورد اینکه  فیض و رحم خدا، صلح او در حقیت و محبت با ما باشد نیز صحبت می‌‌کند.  پس یوحنای رسول «نشانه‌های کلیدی زندگی» را در بعضی از اعضای آن کلیسا یافته بود. این نشانهٔ زندگی عبارت از «زندگی کردن آنها در حقیقت» و داشتن اخلاق و روش زندگی آنها بر اساس « حقیقت و راستی» بود.

             طوری به نظر می‌‌رسد که «حقیقت» از نظر یوحنا عملی کردن حقیقت در زندگی انسانی با تمام پُری و بصورت کامل آن یعنی از هر احساس و خیالات درونی انسان گرفته تا تمام جزئیات عملی زندگی انسان را در بر می‌‌گیرد. یوحنای رسول به این باور بود عیسی مسیح خدای خالق، قادر است که ساختار حقیقی هر انسان یعنی هر زن و مرد را به شکلی تغیر دهد و او را قادر سازد که بتواند حقیت را در عمل به نمایش بگذارد. همچنان آن‌ها بتوانند با همه نا راستی‌ها و دروغ‌های که چهرهٔ اصلی انسان و دنیا را تحریف کرده است برخورد قاطعانه  کنند و حقیقت را هم روحاً و قلباً و هم در زندگی عملی و حقیقی به تمام معنی تجربه کنند. باید بدانیم که حقیقت صرف با صداقت و راستی انجام یافته و می‌‌تواند و عملی می‌‌گردد. انجام دادن هر کار با صداقت و راستی یکی از اهداف اشکار شدهٔ خدا است که مقصد آن مطابق به نقشه خدا خلقت جدید برای تمام دنیا است.

             حقیقت چیزی نیست که صرف در کلمات با زبان بیان شود، بلکه به چیز‌های حقیقی و واقعی وابسته باشد. مثلیکه ما می‌‌گویم: «امروز هوا سرد است.» و حقیقتاً هوا سرد هم باشد و ما حس کنیم که هوا سرد است. البته این حقایق، حقایق سطحی هستند. از نظر یوحنا حقیقت در اعماق نفوذ می‌‌کند و در طول و عرض پخش می‌‌شود. این کار زمانی واقع شد که انسان در عیسی مسیح نجات یافت و در روح دوباره تجدید حیات کرد. انسان نجات یافته و تجدید حیات شده طرز فکر، گفتار و عمل او نمایانگر نقشهٔ خدا برای تجدید حیات تمام خلقت می‌‌باشد. از این انسان نجات یافته و تجدید حیات شده خدا هر کاریکه از او بخواهد آن را بدون و چرا عملی می‌‌کند.

غیر حقیقت، یعنی دروغ گفتن  و در تقابل با حقیقت. مردم فکر می‌‌کنند چیزی را که آنها نقشه می‌‌سازند و پلان می‌‌کنند و یا نمونه‌ها و سرحداتی برای یک کار و یا چیزی تعین می‌‌کنند همه چیز در آن چوکات‌ها و مطابق به میل آن‌ها بوقوع می‌‌پیوندند. این موضوعی است که قسمت دوم رساله در مورد آن بحث می‌‌کند.

             وقتیکه حقیت بزرگ در انجیل عیسی مسیح آشکار شد، محبت با قدرت و نجات بخش خدا مثل ماشین حرکت دهندهٔ تمام کائنات عمل کرد کسانیکه حقیقت را دریافتند نجات را تجربه کردند. کسانیکه نجات را تجربه کرده اند آنها باید بیاموزند که این محبت از طریق آنها به هم ایمانان مسیحی شان و تمام دنیای اطراف شان باید جریان پیدا کند. این فرمان بالاتر از همه فرمان هاست که توسط عیسی مسیح و یکی از رهبران کلیسای اولیه یعنی یوحنای رسول به آن تاکید شده است. محبت چیزی است که بسیار مهم است باید به آن توجه کنیم. صرف وقتی می‌‌تواند کلیسا از یک نسل به نسل دیگر ادامه پیدا کند که باید کلیسا اجازه دهد در محبت غرق شده از طریق آن تجدید حیات یابد. خدا را شکر می‌‌کنیم که تا اکنون این کار در اکثر جاها صورت گرفته است، اما از خدا می‌‌خواهیم که به ما کمک کند که بتوانیم آن را به پیمانهٔ وسیع تر و عمیق تر آن انجام دهیم.

             باز هم تاکید می‌‌کنم که محبت چیزی علاوه گی و اضافه گی نیست، وقتیکه کار‌های دیگر را انجام دادیم اگر وقت یافتیم آنرا نیز انجام دهیم. بلکه محبت چیزی است که در همه چیز مثل خون در بدن سالم باید جریان کند و یا مثل نفسی است که باید آن را در درون خود فرو بریم و تمام جسم ما به آن زنده ماند و زندگی کند. به این خاطر است که یوحنای رسول هم در این رساله و هم در جاهای دیگر با تاکید در مورد محبت نوشته است. فرمان «به یکدیگر محبت داشته باشیم» در آیت ۵ عیناً به معنی «نفس بکشید» است. یعنی توسط آن و به اساس آن زندگی کنید است. این موضوع در قسمت دوم آیت ۶ ذکر شده است. یوحنای رسول نمی گوید که اینقدر که در مورد محبت گفتم کافی است. ما و شما هم نمی توانیم بگوییم اینقدر که در مورد محبت گفتیم و شنیدیم کفایت کرد. لازم است در مورد محبت زیاد تر و زیاد تر بگوییم و بشنویم.

             این رسالهٔ یوحنای رسول که ما فکر می‌‌کنیم بسیار کوتاه و کوچک است و امکان دارد که به تناسب رسالهٔ‌های دیگر هم ردیف آنقدر مورد توجه قرار نمی گیرد. اما باز هم این رساله مثل سایر رساله‌ها می‌‌تواند در درون ما انقلابی از زندگی تا زه را برپا کند.

پایان.