فرهنگ طلاق گرفتن در هرات

  ۲۹ دقیقه

  ۱۰ مارس ۲۰۱۸

لیلا از شکنجه و لت شوهرش به سطوح آمده است. او می‌گوید که چیزی که من در زندگی ام از دست این آدم کشیدم قابل بیان نیست، فقط می‌خواهم که کمکم کنید تاطلاق بگیرم و از شر این نامرد خلاص شوم. کوچکترین مطلب را بهانه می‌گیرد و مرا لت و کوب می‌کند.
شماری از حقوقدانان، طلاق را راه حل مشکلات زنان نمی دانند و آن را چالش بزرگ می‌دانند که باعث به هم ریزی زندگی جوانان می‌شود.
یک از وکیلان مدافع می‌گوید:" فرهنگ طلاق یک فرهنگ خوب نیست. باعث بدبختی خانوادها در جامعه می‌شود. بهترین راه اینست که با هم تفاهم کنند از طریق نهاد‌های عدلی با طرفین صحبت شود و به زودی از هم جدا نشوند" این وکیل مدافع از خانواده‌ها می‌خواهد که به بزرگان مراجعه نموده و به زودی تن به طلاق ندهند.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های عزیز و گرامی برنامه رنگ زندگی امیدوارم که با شادی تمام آماده شونیدن برنامه این حوبت ما باشین امیدوارم تمانیات نیک ما را که اینکاس از محبت خالصانهی ماست گرمایی باشه بر لحظه های شما دوسته عزیز سلام و اعترامات مرم بپذیرین شنونده های ارجمند در این برنامه مطلب تیاش شده در مورد زندگی خانوادگی خوشبختانه در وطن ما شما موضوع طلاق زیاد رایش نیست و متاسفانه در سر جنگ ها شرایط تور آمده که شوارا بالای خانومای خود ظلم بکنند و حق آنها را پای مال بکنند و در نتیجه خود این موضوع باعث از این میشه که شیرازی خانواده به هم بریزه و زن خواهان طلاق شهر شده خوب دوسته ارجمند بین که به این موضوع گوشت بدیم موسیقی باد خونق زمستانی به شدت میوزید و سردی سوزنده هوا گونه های لیلا را میسوزند و ده همان حال کوچه های پرپیچ و خمه با سختی اوبور میکد تا خودشا به ساختمان بزرگ محکمه حیرات در نزدیکی مقام ولایت حیرات برسانه لیلا با جان آزرده و خستش آرام آرام از زینای ساختمان محکمه ولایت حیرات بالا رفت و تعداد از زنا و مردارا در اون محیط مسروف کار دید که هر کدام سرشان به نوشتن دوسیه ها گرم بود او که همچنان متحیر و درمانده به اطراف میدید صدای او را فرا خاند خاهر اینجا بیا لیلا وقت که روی خود دور داد زن میان سال را دید که لبخند ملائم برلب داشت و پشت سرش استاده بود لیلا جواب داد ها من مشکل دارم میخوایم از شوورم جدا شوم مرلت و کوب میکنه آزارو ازیت میکنه صدایشا پایین تر و سرشا به زیرف گند زن روبروی لیلا که آرام به عرفاش گوش میداد در چوکی نشست و کتابچه را که روی او یک کاغذ اضافی به چشم میخورد جا بجا کرد و پرسید خب دخترم بگو مشکلاتتا که از اول تا حال چی کشیدی؟ چطور اینجا آمدی؟ لیلا که دیگر توان خاموش ماندن نداشت و با خود گفت که امیال وقتش است بر خالی شدن دردای چند سالیش چشمایشا بست و زندگی رنجبارشا به خاطر آورد روز سرد خزانی را به یاد آورد که چادرشا دورش پیچانده بود و در حال که باد شدید میوزید و برگهای خشکیده را از ایسو به اوسو میبورد و این حرکت برگهای خشکیده تصویر از زندگی خودشا برش تمثیل میکد فکر میکد روزای خوش زندگیش به پایان رسیده و باید منتظر روزای سخت تر از ای باشه تا ای که لباس سفید زمستانی را بطنش کنه چادرشا مرتب کد و خودا به دوکان سر کوچه رساند و نفس نفس زنان به دوکاندار گفت کاکا ببخشین ای سابون کم قیمت فروختین میشه ارزان ترش کنی؟ دوکاندار در جوابش گفت نه قیمتش این اما قدر است ای چند دفعه از که بخاطر یک سابون نفس هک زده میایی و میری شرم هم خوب چیز است لیلا گفت چاره ندارم کاکا شوورم قبول نداره جگرخونی میکنه و میگه سابون قیمت خریدی اتا مرا لط میکنه میخواست بازم گپ بزنه و از دردایش بگویه مگرم باغز مجالش نداد و راه گلویش بست سرش خم کده و حق حق گریست و اشکایش با دسمال سفیدش پا کده و گفت کاکا سر خانه پوشیده است کس خبر نداره که من چی عذاب میکشم شوور مسابیست که بخاطر جز ای ترین مسایل زندگی تقییرم میکنه من از خدا مرگ خدا میخوایم و با من مثل یک عیوان رفتان میکنه دوکاندار برش گفت تو از خود کس کوی نداری که تو را امایت کنه لیلا گفت یک پدر دارم که زن گرفته بعد از مرگ مادرم میره پدری خودا از دست داده و اصلا مشکلات مرن نمیبینه و اگر ببینم سرم رای نمیزنه میترسه که بار دوش اونشم مادرندرم هم اون را نمیمانه که از من امایت کنه و حتی بیشتر علای من تحریکش میکنه تا هرچی بگویم بدانم بزنه و شوور من حق بجانب بدانه. همین کسی که این مطلب تحییق کرده میگه که من از لیلا خواستم که منحیث خواهر از ظلم شوورش و سختی های زندگیش برم بگویم. لیلا چشمایش بست و نفس امیق کشید و عشق آرام از چشمایش سرازی شد و آرام گفت. او من را بسیار لطقوب میکد. سر اندکترین مشکل خرد و خمیرم میکد. دیگه طاقت ناوردم. من مطلم مکتب هستم و دو سال از تحصیلم باقی مانده. مگر او میخوای که مادر شوم. نمیتانم. آخر چطور او را کلان کنم؟ اگر طفل کلان کنم ده و صورت نمیتانم هدامه تحصیل بتم. بعد نگاه به خانمه که روبرویش نشسته بود انداختا گافت. چیزه که من در زندگیم از دست ای آدم کشیدم قابل بیان نیست. فقط میخوایم کمکم کنی طلاق بگیرم و از شریع نامرد خلاس شوم. خانمه که او را نوازش میکد جواب داد. خوارجان نگران نباش. وکیلا و قازی های ما با شوورت صحبت میکنند. اطمین تغییر میکنه. ساعتها و سانیه ها از روی صفحه ساعت دیواری بکندی میگذشت تا این که شوهر لیلا با ملاقات او با محکمه آمد. لیلا بسیار ترسیده و وحشت زده به هر طرف نگاه میکد که چی کار کنه. شوورش او را خواد کشد. کارمند محکمه که او را با ملاقات شوورش آورده بود گفت. برو نترس. با شوورتو بارها صحبت شده. قاضی صاحب گب زده. او با تو دیگه مثل سابق رفتار نمیکنه. مطمئن باش. دستای لرزانش دستگیر دروازه را فشار داده. به شوبی مشوردیهی وقوقی دفتر ندای زن وارد شد. مسترب و ترسان. مدت طول کشید تا لیلا با شوورش صحبت کد و بعد از او از اتاق بیرون آمد. غرق ده فکر بود و متحیر و عیران با خود چیزهایی را نجواه میکد. وای او یه قدر فرق کده؟ من تا حال چون این میربانی هایی را از او ندیده بودم. چی عجب؟ تعهد داده که مادر نشون؟ درس بخانون؟ دیگه لط و کوبم نمیکنه؟ وای باورم نمیشه. این عرف ها را اگر قبول نمیکد. لبخند نسبتان آشکار و ملیه برلبانش نقش بست. همه فامیل بر بردن لیلا از محکمه زنانه آمده بودن. هر کدام با لیلا دلداری داده فا او را امید میدادن که با ما برو و مطمئن باش که شوارت دیگه هیچ مشکل برد خلق نمیکنه. در امیال شمار از حقوق دانا در ولایت حرات طلاق رای حل مشکلات زنان نمیدانه و او را چالش بزرگ میدانن که باعث به همریزی زندگی جوانان میشه. نسید احمد یک وکیل مدافع میگه که فرهنگ طلاق یک فرهنگ خوب نیست. باعث بدبختی خانواده ها در جامعه میشه. بیترین رایی از که با هم تفاهم کنن از طریق نادهای عدلی با طرفان صحبت شوه و بزودی از هم جدا نشن. ای وکیل مدافع از خانواده ها میخواه که با بزرگان مراجع کرده و بزودی تن به طلاق نتن. ما از همگی خواهش میکنم که بزودی و عجولانه تصمیم نگیدن و تن به طلاق نتن. مشکلات زیاده داره طلاق گرفتن. باید با بزرگترا مراجع شوه و با صحبت اردو نفر بتافاهم برسن. زیرا که به اردو نفر زراره بسیار زیاد میکنه. برحال، کارشناسای اجتماعی طلاق باعث زربه محلق به اقتصاد و فرهنگ جامعه میدانن و از بود شرعی نیز بر جدایی دو نفر تأکید نشده است. خوب جاو جان، ما شما خب داستان این خواهر را شنیدیم. بله. واقعا بسیار درداور است که بسیاری از مردا امرای خانم خود طور برخورد میکنند که یا مثل یک مزدورشان است یا مثل از ایز که پیشان یک برده است. بله و اصلا اینا احمیت امسر بودن و ای که اردوی اینا زندگی مشترک دارن به او پای نبوردن. بله. و همیشه بالای از اونا بشکال مختلف ظلم و شکنجه میکنند. شای جان، ظلم و شکنجه گفتین، خب در تمام کشور ما اگر ما شما ببینیم متاسفانه بسیاری و حتی ایره در تنها در شهرهای بزرگ نیست بلکه در قریجات میبینیم در شهرهای هارد میبینیم که ظلم و شکنجه همیشه بالای زن ها بودند. و متاسفانه زن ها همیشه مثل نوکر به حساب انسان شماره دو حساب میشه ای رقم بگویم. انسان کامل یک زن ها حساب نمی کنند. بله. زن ها پستر از مرد حساب می کنند همیشه. چرا؟ من فکر می کنم ملت اصلیش به این برمی گرده. شای جان مسئله مذهبی داره به حساب باورهای دینی و مذهبی در اینجا هست. ولی یک چیز دیگه ای که نمی فامند که چرا حدا واقعا زن هست کرد. درک امیره مردم از کلام حدا ندارند. بله. که چرا حدا زن هست کرد. ما شما اگر در پیدایش ببینیم. شای جان ما حدا را شکر کلام حدا را داریم. پیدایش برما واضح اینجا میگه میگه. پیدایش فصل دوام از آیه 18 میگه. حداون حدا فرمود خوب نیست که آدم تنها زندگی کند. بیتر از که یک امدم مناسب برای او بسازم تا به او کمک کند. بله. حدا زن امدم مناسب برای مرد هست کرده. ولی متاسفانه ما مردان قدر این امدم مناسبه نمی فامیم. در خانواده خود ما شای جان وقتی که من یاد می آید. پدرم همیشه مادرم لطوکوب می کند. بله. مادرم همیشه من یادم هست. عشقای مادرم به یادم هست. گریه های مادرم به یادم هست. کبوتی های بدن مادرم به یادم هست. متاسفانه این چیزا را خود ما در زندگی خود دیدیم. و شای جان تا به امروز اون درد در زندگی ما و در قلب ما هست. و پدرم همیشه فکر می کند که مرد باید کنترول کنه. مرد باید قدرت داشته باشه. و متاسفانه پدرم ایچ وقت نمی فامید این را که بایدی که پدرم از بزرگوار است. من احترام دارم براش. این نیست که یعنی من به احترامی می کنم بر پدرم. ولی حقیقت ایست که پدرم ایچ وقت این امی را نحنده بود. که خدا زن امدم مناسب بر مرد جور کرده. و پس آنم که می بینیم در آیه 21 می گرد. پس خدا آدم را به حاب امیق فرو برد و وقت او در حاب بود. یکی از قبرعه آیش را گرفت و جای آن را به هم پیوست. سپس از آن قبرعه زن را ساخت و او را پیش آدم آورد. شای جان مردم ما و شما متاسفانه بسیاری اشتبال نمی فامد که چرا خدایی کار کرد. چرا از قبرعه. چرا خدا زن از قبرعه مرد از کرد. شای جان زن از سر مرد از نکد خدا که زن سروری کنه. و زن از پای مردم از نکد که مرد او را پای مال کنه. از قبرعه از تشکر که نزدیک قلبش باشه و او را محبت کنه. و بازم می گم شکر که من کلام خدا را خاندم و واقعا زندگی من تحریر کرد. اگر نی پدر من می شم می خواست که من امو قدم های پدر من قدم را که ورداشت بود ووردارم. و امروز هم من دعا می کنم که مردم عزیز ما خودشان کلام و خدا را بفامن و از او انعنات یا از او چیزهایی که باید سابیاد گرفتن تجربه هایی که از بزرگا برشان رسیده یا مثلا باورهای مذهبی که زن از مرد کده کم تره است تمامی چیزها را به بعد فراموشی بسپارن و حقیقت ببینن که زن ایچ کمی از مرد نداره. برای خدا زن و مرد یکی هستند. انسان هستند. و قسمت که ما شما در جامعه خود نگاه می کنیم ببینیم که در جامعه ما شما مسائل عقیدتی و مسائل فرهنگی با هم آمیخته به حساب یک جایی شدند. و بعض مردم اتا برشان مشکل هست که تفکیق بکنه که مسائل فرهنگی کدام هست و مسائل عقیدوی کدام هستند. و هر چیزی که آنها انجام می کنند فکر می کنند که این شاید موضوعی که ما اراده خدا را انجام می کنیم. در حال که در اونجا موضوعی فرهنگی، موضوعی خانوادگی یا موضوعی فرهنگ و کلچر رو جمع مطرست. و مردم همیشه کوشت می کنند که سر زن خود و حاکمیت داشته باشند. در مجموع طبقه اوناس باید آنها همیشه زیر کنترول خود داشته باشند. یا مثلا در خانواده هم می بینیم. هر جایی که میریم، مثلا جایی که آدم میره میبینه. چیزی خوب و عالی را اول پیش بچه ها و پیش مردم میگذارند. مثلا غذاس یا لباس که میگیرند برای زنها بیتر میگیرند نظرت به دختر یا نظرت به خانم. و این چیز هایی است که واقعا بدبختانه از گذشته ها آمده و بلاخره این به اعتقاد و به فرهنگ ما تبدیل شده. که واقعا دختر ها و زن هایی که واقعا در افغانستان هستند از این ناهیه بسیار رنج میبرند و واقعا در قسمتشان اقتلافی شده. قسمت که ما شما در زندگی لیلا ما شما خاندیم. که شوورش بخاطر یک سابون که عرضیش زیاد هم نداشت. چندین مرتبه خانم خودها وادار می سازد که باید برید تو دکان. البته نه بخاطر از این که شاید ادفعش از موضوع قیمت نباشه. بخاطر از این که بتانو او را زیاد آذار بتا و او را شکنجه بکنه. و حتی بسیار دکاندار رو برش میگه که بخاطر یک سابون تو چند دفعه آمدی نفذ سخته. شرم هست در آره بس بلاخره او بچاره حقیقت هم میگه که نه ما خودم نامدیم بلکه برخورد خشن شوورم باید سازی شده که ما چندین مرتبه پیش تو بیاییم. بله شاید جان. بسیاری جوان ها امیده فکر میکنند وقتی که آروسی میکنند ما و شما امید یک مثال هم داریم که میگن میگه آروس ها در آروسی بترسان. امید فکر ها امو چیزه که شما گفتین پیش هر امو درک علت از تمام چیز باعث شده که مردم فکر کنند که ها بیا ما آروس ها بترسانم. آره سرش ظلم کنم و که از ما بترس است سامه ما بشانم سرش امیده که نواروسی کدیم سامه ما بشانم سرش ولی مسئله زناشوری مسئله سامشاندن نیست مسئله ایترام متقابل است. زندگی زناشوری یعنی زندگی خدا بر یکی دیگه تقدیم کردن است ایترام کردن یکی دیگه است ما وقتی که زن خدا ایترام میکنیم ما در اصل شخصیت زن خدا ایترام میکنیم در اصل خداوند که خالق ماست ما او را ایترام میکنیم. پس مهم است که یاد بگیریم و ای صحت است شاهد جان بسیاری خانواده هایی هستند که بزرگها کلانهای خانواده ها پدر و مادر داماد بسیاری وقتها دست میزنند در مسئله زناشوری و کوشش میکنند که بچه ای خدا بفهمند که اگر تو زندت از امیال کنترول نکنی در انده چی میکنید. به محترم این مسئله هایی که این دختر را چند دفعه میدوانه که برو سابونه ببر بیار این مسئله سامشاندن و این حرافات است که بزرگ دارند. و کلام خداوند هم از هر کدام ما میخواهد که ما باید امراح خانم خود روی خوب داشته باشیم اتا ما را از ما میخواهد که با احترام ایزت امراح از اونا برخورد بکنیم. دقیقه این شاهد جان. نه مناسیه یک نوکر نه مناسیه یک برده بخاطر ازی که اونا امسر ماست همون به صحب صلاحیت و اقداره که یک مرد در خانواده خود داره آین اقدار و صلاحیته یک زن هم داره. قسمی که یک مثال وجود داره که میگه در عقب هر مرد موفق و پیروس یک زن استاده است. بله. پس میبینیم که نه تنها در مسائل خانوادگی در تمام عرصه ما شما ببینیم که زن رول برجستی خود را داره. شاهد جان شما دقیقا راست میگین ولی خوب در کشور که امیشه از زن عقیر شمورده میشه بر مرده بری بسیاری هاشان صح تزگیره در کنند. مثلا در کشور ما زیاد چیزا را میبینیم که زن امیشه پستر از مرد شمورده شده. بله. به امو حاطر از بازم من میگم به حاطر امو عقاید پوچه که از گذشته ها بر امروزی هم رسیدن. اونا فکر میکنند که راستی زن پستر از مرد است. ولی خوب این مسئله که ما بتانیم واقعا یکی دگر را اعترام کنیم باید منشه داشته باشه. در کشوره که ما نمیفمیم که منشه اصل محبت کجا است پس ما نمیتونیم راستی محبت کنیم زن ما را. ولی اگر کتاب مقدس سبحانی اینجیل مقدس ما شما در عهد جدید بارا میبینیم در افسسیان فصل 5. اینجا برمایه 21 میگه به حاطر اعترام که به مسیدارید. این به پیروای سای مسید میگه. میگه متی یک دیگر باشید. به حاطر ایترام که به مسیدارید. شما زن و شورا هم متی یک دیگر باشید. ضرور نیست که شما یکی دیگر را به حساب خودتان از دیگر شخص دیگر کرده برتر بشمارید. متی یک دیگر باشید. بیشینید. یکی دیگر را در کنید. اگر مشکلات دارید با یکی دیگر صحبت کنید. مسئله طلاق وقتی که می آیه شاهی جان. زیاده فکر میشه که مسئله عربی است طلاق. در کشور ما میگن که طلاق بسیار بدنامگی داره و تمام چیز. و زنهای بچاره بسیار سرشان ظلم میشه. و طلاق اصلا شرم است. در حقیقت طلاق چیز خوب نیست شاهی جان. و واقعا هم چیز خوب نیست. ما دیدیم بسیاری مردم های کتاب های اطفال را که پدر و مادرشان از یکی دیگر طلاق شده اگر ببینین. تمامشان رنج میبرند. و طلاق وقتی که پدر و مادر از یکی دیگر جدا میشه. و خصوصا که اولاد دار می باشند. اولاد ها با یکی نه و نفرت بزرگ میشند. درد می داشته باشند در زندگی ها. بهتر چی؟ بهتر که اولاد ها محبت پدر و مادر ضرورت دارند که ببینند. تمام. و یک چیز دیگره که اولاد ها همیشه به طرف مادر و پدر خود میبینند. چشمشان طرف پدر و مادر هست. امیدشان طرف پدر و مادر هست. و وقتی که پدر و مادر آشتی نمی داشته باشند. سل نمی داشته باشند. موتی یک دیگر نمی باشند. بسیاری وقتها باعث میشه که طلاق پیش بیاید. و طلاق وقتی که پیش بیاید. اطفالشان همیشه بر تمام زندگی رنج میبرند. و پسان امو و حساب طلاق بازم شاید در زندگی اولادهایشان دیده شود. پس مهم هست که ما بفهمیم که طلاق چیز بده است. ولی بعض وقت ها. رای حل نیست. رای حل نیست. تنها رای حل طلاق نیست. شاید بسیاری ها بگوید که خود طلاق بگید. و نمیتونی امروز شورد. بیتر است که آدم بسازد. ولی در این وقت. مرد ها باید یاد بگیرند. که زنهای خود را محبت کنند. و بیترین راه از این که آدم بتاند. از بدبختی های خانوادگی نجات پیدا بکند. این است که باید با هم تفاهم داشته باشید. و این تفاهم به این معنی نیست. این تفاهم نیست که باید حق زن پای مال شود. و خواست مرد بالای زن قبولانده شود. این تفاهم نیست. بلکه این جبرست که سر زن قبولانده میشه. تفاهم این است که هر دو طرف. باید پانتهای منفی خود را. هر دویشان باید خواتنشان بکنند. پانتهایی که دارند. نقاط مضبط یکی دیگه خود را باید بیان بکنند. و در روشنهایی از این به ایک تفاهم برسند. که در آینده. تا حالا که ما مسیر زندگی ما را که پیش بردیم غلط بود. اما بعد از این. با اساس از این ما یکی دیگه را محبت می کنیم. نظره یکی دیگه را مخترم می شماریم. در تمام مسائل خانوادگی تصمیم مشترک می گیریم. چیزی که به نفع خانواده بود. امور را پیش می بریم. فضای خانواده کاملا فرق می کند. فرزند ها در ایک فضای سالم تربیه می شند. که می تونند در آینده. اونا یک خانواده واقعا سالم و روشن را. بر جامعه خود تقدیم بکنند. بله شاید جان. ما پشت بختانه بکنیم. واقعا پشت بختانه میگم. که حانما زیاد در کشور ما ایرا درک می کنند. که شبر سر خانواده است. بله. به خاطر از این نمی گویم. شاید از یک کسی شنیده ایم. خود ما و شما تمام ما خانواده داشتیم. خانواده داریم شکر. و در خانواده بزرگ هم شدیم. زن ها همیشه ایرا می فهمند. که معمولا تمام زن ها می فهمند. ما صد درصد گفتن نمی تونم. وقتی که مردم در باری ظلمش گفت می زنیم. نمی گویم که صد درصد تمام مرد ها ظالم هستند. چون که نیست. صد درصد نیست. ولی اده زیاده مردم ظلم می کنند. حق زنها را پایمال می کنند. و اماطور زنها وقتی که در باریشون گفت می زنیم. زیاده زنها امی را درک می کنند. که شوار سر خانواده هست. ولی مردم باید مسئولیت خود را بفهمند. کاملا. که زنها هم در این بدن. یعنی امی خانواده. سهم بسیار بزرگ را اجرا می کنند. کاملا. پدر و مادر و اولادها تمامشان یک بدن هستند. پدر سر خانواده هست. باید بفهمیم که زن هم رول بسیار مهم را در این بدن داره. و باید ما عزت بتیمش. عرمت بتیمش. زن خوده. دختر خوده. خوهر خوده. امیشه ما باید عزت بتیم و عرمت کنیم. ما شما تقریبا به آخر برنامه رسیدیم. و برنامه این حوبت خوده با امید ازی که زن های افغانستان و دختر ها در افغانستان بتانند. زندگی آرامه در محیط خانواده داشته باشند. بپان میبریم. تا تقدیم برنامه اینده خدا نگهدار همه ایتان. سیه چادر مرا پنهان ندارد. نمائه رو مرا آریان ندارد. سیه چادر مرا پنهان ندارد. نمائه رو مرا آریان ندارد. چه خرشی نفت پشته پرده کوابه. سیایی ها نمیگردد نقابه. نمیدارد مرا در پرده پنها. اگر آبت نباشد سوستی بان. اگر آبت نباشد سوستی بان. موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی