۲۹ دقیقه
۵ مه ۲۰۱۸
يكي از عمده ترين مشكلات و خشونت هايي كه عليه زنان صورت ميگیرد، همانا تعرض و خشونت هاي جنسي است كه گاهي اوقات در بعضي حالات از سوي يكي از اعضاي فاميل شوهر اعمال ميشود. اين پديده شوم تا اكنون قربانيان زيادي گرفته است. يكي از جمله قربانيان اين جنايتها، دختری جوان هجده ساله اي است بنام گلناز كه شنيدن سرگذشت تلخش از زبان يكي از نزديكایش، بسیار تأثر آور است.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روه موجه کوتای 31 متر بند پهش می گردد رنگ زندگی شنونده های عزیز و ارجومند برنامه رنگ زندگی سلام های گرم و پرازمهر ما را که از اماق قلب ما سرشمه می گیره پذیراشوید امیدواریم که هر کدام شما عزیزا زندگی خوش و آرام را دقیبال داشته باشین شنونده های ارجومند تاور که شما می دانید ما در برنامه رنگ زندگی در مورد مسائل خانوادگی و مسائل اجتماعی می پردازیم در این برنامه باز هم مطلب تحییع شده در مورد شکنجه و رنج خانما و دخترا در بعض از خانواده ها زنا زیادتر از طرف خانواده و عضو امو فامیل طرف شکنجه و تعروض قرار می گیره به این دوست ها عزیز به مطلب که درمی مورد تحییع شده گوش فرابتیم یکی از امدترین مشکلات و خوشونتهایی که علای زنان صورت می گیره همانا تا ارز و خوشونتهای جنسی هست که گاهی اوقات در بعض آلات از سوی یکی از اعضای فامیل شوهر ایمال می شه این پدیده شوم تا اکنون قربانیان زیاد گرفته یکی از جمله قربانیان جنایت ها دختر جوان 18 ساله هست به نام گلناز که شنیدن سرگزشت تلخش و از زبان یکی از نزدیکاش بسیار تأثراور است این گزارش به اساس همون روایت تحییع شده اون روز باد تند در حال وزیدن بود اما گلناز بدون توجه با اون در حال چیدن الف بود و به ماجره دیشب فکر می کرد و آنچه را که دیده بود باورش نمی شد الفها را دست دست به داخل سبت می ریخت و در فکر بود که چیگونه به خانه برگرده باز برادر شوورش به او هم لخات کنه سوالا زهنش مشغول ساخته بود ای اولین بار نبود که در مقابل خاست نامشروع برادر شوورش می استاد تا حرمت شخصیت خدا به حیث زن برادرش حفظ بکنه بارها اتفاق افتاده بود گلناز پیش خود فکر کرد که با اتفاق دیشب که برای او افتاده بود دیگر جای برای مندن در او خانه را نداره و باید خانه پدرش بره و از این زندگی نقبت بار خودشا نجات بته گلناز وسایل خدا بردوش نقطه کو گذاشت و از جاده خاکی که بطای در ره و بین سبزه های ارزه منتحی می گردید شتابان برا افتاد چنان می دوید که گویا گرگه های بشهزاران او را دنبال کده باشه گلناز نتنا از رفتارای فامیل شوورش به انزجار رسیده بود که تمام محیط زندگیش از هر سو چهره طاقتفرسا از خود بنمایش می گذاشت که دلش دستینش شگافته بود اینکه از راهی که نزدیک با خانه پدرش بود عبور می کد که درختای بید خشک سربفلک کشیده هر دو طرف او را پوشانده بود سرانجام با گام های خستش کنار دروازه چوبی استاد که داخل او تاریک به نظر می رسید چون راه روی بود که تنها نورشا از امی دروازه می گرفت گلناز با محارت از خم و پیچای راه روی تاریک اوبور کد تا خودشا در یک اتاق رساند که صدای زن برادر و خوهر کوچکش از اونجا می شنید دروازه نیمه باز باز کد و وارد اتاق شد زن برادرش با دیدن گلناز چشماش به صورت برفروختی او مات و مبهوت ماند خوهرش که در گوشه خانه نشسته تکه را گلدوزی می کد او را کنار گذاشت و ای آمدن نابهنگام و ناگانی او را متعجبانه نظاره می کد بعد از لحظه که بینشان سکوت حکم روایی می کد نرگست زبان گوشد و پرسید گلناز چرا ای گناه آمدی؟ برفروخته استی؟ کدام گبه شده؟ گلناز به حد ده فکر فرو رفته بود که اصلن سوال زن برادرش متوجه نشد سکوت بر لحظه جای جواب او را گرفت گلدامن خاهر گلناز از جایش بلند شده کنار خاهر خود نشست و لحظه به صورت او نگریست جای خراشیدگی در صورت او و قسمت های گردن او را که به تازگی ایجاد شده بود با حوثله نگریست و آرام پرسید خوارجان امراه یازنیم جنگ کدی؟ گلناز نگاه طولانی و امیقه به صورت گلدامن انداخته در حال که ذهنش مشغول بود جواب کوتای داد نه او خانه نیست نرگست با اشاره به سوی گلدامن منی ادامه سوالای او گشت تا گلناز با حال خودش بگذاره اما این وزیعتش فقط در این لحظه درک می شد که امنوان او در دوروبرش نشسته بودند تجاوز دیشب و حالات که به روح و جسمش زخمای امیقه را وارد کده بود باید به چی شکل پاسخ داده می شد؟ ویا این زخما را علاج می کند شب که کبیر پدرش با دو برادر گلناز از راه رسیده بودند با دیدن گلناز که یک سال شده بود روی خانه پدرش ندیده بود با وجود که مسافت راهشان خیلی طولانی به نظر نمی رسید تکان خوردن پدرش که وزیعته تا حدود حد زده بود اصلاً برویش نیاورده و رفتارش کاملاً معمولی جلوه می داد اما در نهادش کنده درد شوله ور شده بود از مرگ مادر گلناز یک سال می گذشت و کسی نبود که سر گلناز مادرانه در آغوش بگیره و از او بپرسه که برای او چی گذشته از جانب خانواده خسر گلناز تا سی روز خبر نشدن و کسی سراغ او را نگرفت امسایا کنچکاو شده و سرکی می کشیدن تا ماجرای آمدن گلناز درک کنند اما ریشه داستان انوز درونی بود و به زبان جاری نگشته بود تا ای که روز غلام غاوس با دو سه مرد دگه که ناشناس بودن از لای درخت ها رد شده و مستقیم به خانه کبیر آمدن دوتنشان که اصله دشانه شاناویزان بود وارد خانه شده و دروازه اتاقه تکتک کدن با شنیدن ای صدا قلب گلناز به تپش افتاد و لرزه به اندامش افتاد حالت گلدامن هم بیتر از گلناز نبود اما نرگست صوب زود به قصد کمک به دامنی کوک گندومهای للمی را می کاشتند رفته بود سه مرد وارد اتاق شدند گلناز با دیدنشان از جا برخواسته و در جا استاد اما گلدامن همان طور نشسته و قدرت استادن از دست داده بود چشمای گلناز از وحشت از عدقه بیرون زده و به صوه نسیر می دید و او صناع تجاوز در ذهنش زنده می شد صدای قلبش به حد بلند رفته بود که دیگران هم او را می شنید نسیر نگاه خون سردشا به اطراف انداخت و گوشه گوشه اتاق و اجناس که دوربرش قرار داشت همه را کنچکاوانه نگریست و نگاه از دریچه به بیرون انداخت بعد ازی که مطمئن شد کسی دو دوربر نیست لبخند شیطنطامی زیب صوی گلناز کده با صدای بم پرسید اینجا چی می کنی؟ تو خانه و زندگی نداری؟ این چند روز از که اینجا آمدی؟ تو از خود شوی و خانه نداری؟ عالی که شوورت مسافر است ما استم اجازه نمیتم که ایتر بیرون بیایی و خانه دیگه کس بری علا بلند شو که بریم وگرنه امینجا کارتا یک سره کده باز میروم دیگه نگاه ملتمسانه گلدامن به گلناز خیره شده بود گویا ازون میخواست که با اونا بره گلناز که انوز گیچ بود و زبانش بند آمده بود نسیر بازویش با فشار کشید و به سمت دروازه برد و با فشار در دهلیز انداختش و برش گفت برو بوتای تا بپوش که بریم گلناز که روی خاکا افتاده بود نگاهی به اطرافش کد برخواست و چپلکای خدا بپاهای خود کد چادرش جلوه صورتش گرفته و آماده رفتن شد در اون لحظه خیلی خودش بی پناه و بی کس ایساس میکد نسیر پتویش بالای شانایش جا بجایی کد بسوی دو مرد مسلح اشاره کد تا از اتاق خارج چون اما نگاه یاریسانه هر دو به گلدامن افتاده بود و به کندی از خانه بیرون شدن نسیر قدم زنان به پیش و اردو مرد به دنبالش و گلناز به تاقیب شان در حرکت بود و او را بوردن ای روایت نمونه از داستان های زندگی تعداد از زن های کشور که مورد تا ارز قرار میگیرن و کرامت انسانیشان زیر سوال میره در امی حال محمد زایر نوابی وکیل مدافعی خانم اظهار میکنه خوشبختانه در شرایط فیلی کشور تلاش به او از تا ایگون مشکلات خانوادگی به سوی محسولین شناسایی شده و بر رفع هرچی سریعتر او اقدام شده بیدون شک تمام سیع ما و مسئولین محاکم عدلی و قضایی ریشکن ساختن ای جرائم و خوشونت هاست همانگونه که مشکل ای خانم حل گردیده و مجرم به جزای عمل زشت خود رسیده است با تمام اینا زنا موجودات ارزشمند هستند و نگهداری عزت و حرمتشان بارها دموتون دینی تقیید شده است زیرا انسانیت و اخلاق بهینه درفتار درست و شایسته با زنان است خوب جاو جان ما شما داستان ای خواهر شدیم واقعا چقدر درداور است زمان که ما شما ای نوی داستان ها رو مشتریم البته ای تنها یکانه داستان زندگی یک خواهر ما نیست شاید بازار ها دختر جوان و یا خانم این تجربه رو داشتند در زندگی خود در خانواده شوهر و یا حتی در خانواده پدر خود برزی که ما شما همیشه از طریق رسانه ها مشنویم که بسیاری از دخترها در فامیل پدر خود زیادتر طرف تجاوز قرار می گیرند تا برون از خانه و به این شکل قسمه که ما شما ای رو شنیدیم شوهر از اینا مسافر استند و بر کار رفتند و در خانه امرای خسران خود زندگی می کند ولی متاسفانه که ایورش یا برادر شوهرش با چشم بعد به طرف از اینا می بیند و از اینا طبقوی چیزهایی رو می کند که شایستی یک خانم برادر نیست شای جان شما گفتید به حساب خانه پدر بسیاری دخترها اونجا است که آبروی ها در از دست می تند بخاطر تنها پدر نیست برادرش هست بچه های کاکا هست بچه های ماما هست خیش و قوم هست ها خیش هاونده هستند متاسفانه در کشور ما و شما این گفت ها بوده ولی خوب و شما این رو گفتید که در رسانه ها هم می شنویم این مشت از خروار هست و حساب وطنی بگوییم فقط ما چند چیز بسیار اندکه را شاید می شنویم ولی بسیار قصها هستند که همیشه نگفته می مونند بخاطر از این که در کشور ما و شما مسئله عیرت و ننگ و ناموس زیاد سرش گفت می زنیم و بخاطر از این که فکر می کنیم بسیار با عیرت هستیم متاسفانه بسیاری چیزهایی که در خانواده روح می دند اما تا سرش سرپوش مانده می شند و ایچ وقت علنی نمی شند و بسیاری دختر های هستند و حتی بچه های هستند که متاسفانه سرشان تعرض می شند و بسیاری مشکلات هم و شما در کشور ما داریم بخاطر از این که نمی خواهیم بسیار امیق بریم به حساب فرهنگ و کلچر ما و شما که هست بسیاری وقت ها ما افتخار می کنیم سرش و باید هم افتخار کنیم یک فرهنگ بسیار عنی داریم ولی در این وقت هستند کسایی که افتخار می کنند وقته که تجاوز می کنند سر دخترهای مردم یا سر اطفال مردم که متاسفانه به حساب نامردی و به عیرتی و تمام چیز آشکار می سازند وقته که یک دختر عروسی می شود و آمدی به خانواده جدید خود یعنی به خانواده شوور خود در اینجا یک مقام نویی به حساب احراز می کند آین امو جایی رو می گیرد که دختر امو خانواده دارد حتی ما شما به حساب یک نام مشخص بر از اونا داریم که مثلا خانم برادر اکثران ینگه صدا می کنند که یعنی بالاتر از قاهر و نزدیک به مادر است و همیشه همگی وقته که امرای خانم برادر خود گب می زنده دایی که نام از او رو بگیره بسیار راحتی می تانند که او رو ینگه خطاب بکنند و این ینگه خطاب کردن نهایت احترام و جایگاه شاخص او رو در خانواده بیان می کند ولی متاسفانه می بینیم که امی آدم که به حساب برادر شوور از این می شود امی داشته ها را و امی فرهنگ متاسفانه همشه زیر پا می گذاره و به چشم بسیار بد به طرف خانم برادر خود سهل می کند اگر ما شما دقت بکنیم اگر با اون چشم بد به طرف خانم برادر ببینیم و چی به طرف خوهر خود ببینیم یک سانه است یک چیز است کدام تفاوت در بینش نیست و می بینیم که بعد چند وقت اینا به حساب دزدرازی می کند و قسمی که از داستان ما می شنیم تقریبا یک شهر پیشش بازم بالای خانم برادر خود عمله می کند و سرزو تجعوز می کند ولی بازم می بینیم پاک نفسی و صداقت خانم برادر را می بینیم که در مقابل تمام خواستای برادر شوور خود استاده می شود و از عیسیت خود از ناموس خود دفع می کند ولی بلاخره موضوع به هده زیاد پیش رفته می شود که دیگه نمیتوند که دوباره به خانه برگرده با اجازی که خود از ایک دختر به حساب دهاتی و اطرافی است ولی همون غرور پاکیش به مراتب پاکتر و قویتر است از برادر شوور را خود کده از ایوار را خود کده واقعا هم غرور داره و هم مردانگی خانم را می بینیم مردانگی به این مانان نیست شاید جان که یک مرد فقط بگویم من مرد هستم مردانگی در خانم ها می دانیم دیده خانم هم این کار را می کنند ولی خب مشکل دیگه که ما شما در اینجا می بینیم ایست که به حساب ایوارش دو نفر مساله دیگر را امرای خود گرفتن می آیا در خانه و ای دختر را پس به زور می بره و ای دختر مجبور می شد که بره باز هم اینجا ما می تانیم سر از ای فکر کنیم که چرا ای آلات می شد و پدر ای دختر اونجا استاد نمی شد یا برادرش استاد نمی شد و اگر استادم شد شاید ترس دگه ایست که مثل که ما شما شنیدیم که مردم کلشان گوششان طرف ای خانواده هست که چرا ای دختر آمده ها و چرا اینجا هست باش که ما یک چیز بشنویم در حاله که ای دختر حقش نیست که باید اونجا برگرده شاید خوب می بود که امون جا پدر و برادرش استاد می شدند و همسایه ها استاد می شدند و می تونستن از ای دختر دفاع کنند ولی چون فرهنگ ایست که ما عیرت داریم و ننگ داریم و ما بسیار عیرتی هستیم بنابراین به خاطر امون ایچ کسی به کسی چیز دیگه گفته نمی توند و بدیه ایست که میگن اگر همسایه هم کسی حبر شوه شاید اوام تانه بتن مارد که متاسفانه یام یک بدیه در فرهنگ ما و شما است بجای از اینکه ما بتانیم امرای دگاه امدردی کنیم بجای از اینکه ما بتانیم از یک کسی که ضعیف است در جای ما در منطقی ما در خانه ما در قوم ما در حیش ما در هر جایی که است چی از خود ما باشه و یا چی بیگانه بجای از اینکه ما استاد شویم و بتانیم از یک بچاره از یک مظلوم دفاع کنیم ترسه می بینیم شاید جان که مردم می ترسه و این مرد می آیا و این دختره پس به طرف خانه خودشان می بره بله و بزرگ سلا و چیز دیگری که ما شما در اینجا متوجه می شیم اینی است که امی تجاوز و بچشم بد دیدن به طرف خانم برادر یا دختر همسایه یا زن همسایه یا کوچگی چیز دیگری که در اینجا برملامش اینی است که اینکه امی موضوعات پیسه گرفتن یا قلین گرفتن یا بسیاری از جوان ها واقعا توان از ایر ندارن که امی پیسه را پیدا بکنن و برن توانه بتن و اینا برن امرای کسی که خوش هستن عروسی بکنن امی خود از یا مانه عروسی می شه و باعث دامن زدن امی فساد می شه چون جوان همه شان ضرور دارن که باید عروسی بکنن خانواده خود را باید تشکیل بتن زیر فشارای روانی به حد می رسه که از یک طرف آنها نمیتونن که باید عروسی بکنن ولی از دیگر زیر فشار جسمی قرار دارن مجبور میشن که دست به ایک عمل شیطانی بزنند شاید جان من امرای شما هم نظر هستم ولی یک چیز دیگره که ما اینجا نمی فهمیم که آیا ایورش آیا متعل هست یا مجرد هست ما نمی فهمیم ولی یک چیز ها است که اطا قسایی که متعله هستند متعصفانه به ای کارات دست زدند قسایی که مجرد هستند خب مشکلش هست شما گفتین ولی قسائی که اطا متعله هستند بسیاری قسایی هستند که یک قصافت کاری را می کنند نه طرف خوهر خود می بینند، نه طرف زنبرادر خود می بینند، نه طرف عمسایه می بینند، نه طرف ننگ می بینند و نه طرف نموس خود می بینند و ای تو کسا زیاد هستند شاید جان پس اینجا مسئله ایست که اگر مجرد هستی یا متعله هستی من می گویم که باید متوجه انسانیت بودند باشی تو انسان هستی، اشرف مخلوقات هستی، خدا تو رعاست کرده ایوان نیستی که تو هر چیزی که به حساب امو نفست میگه امو را بجایی بگیری مطابق نفست عمل بکنی امو نفست عمل بکنی امو نفست عمل بکنی امو نفست عمل بکنی امو نفست عمل بکنی ازار ها ازار قصه هست متاسفانه در وطن ما هم از خانما و هم از بچه ها هستند ولی شاید جان من میخوایم اگر به حساب کلام خدا بریم ما شما پیروی ایسای مسیح هستیم و خدا را شکر میکنم که ما قانون خدا را داریم احکام خدا را داریم و احکام خدا را میتونیم بخونیم و کسایی که میگن ما ترس خدا را داریم ما امیدوار هستیم که ای را بشنوان شاید خداوند امی کلام خدا استفاده کنه در زندگی بزیار آمین بله در لاویان فصل 18 از آیه 8 تا 16 وقتی که میبینیم کلام خدا اینجا واضح میگه ایچ کسی نباید با شخصی که معرم او هست تنبستر شود خلاصه ولی دعایای بعدیش زیادتر میگه میگه با مادرت تنبستر ما شو چون شای جان من و شما در باری خواهر و در باری زن برادر گبزیدیم ولی اتا کسای هستند که امی کار را می کنند که اتا بالای مادر خود را جاوز می کنند کسایی که واقعا نفس شیطانی کامل دارند میگه زیرا با این عمل مادر خود را به اسمت می سازی اگر با زنان دیگر پدرت انبستر شبیه پدرت را به ارمت می کنید با خواهر یا خواهر ناسکت چی دختر پدرت باشد چی از مادرت چی در خانه تولدیافته باشد چی در خارج نباید انبستر شبیه با دختر پسرت و یا دختر دخترت انبستر نشوی زیرا که این کار سبب بیعفتی آنها و رسوایی خودت می شود با دختر زن پدرت انبستر مشو زیرا آن دختر هم خواهر تو است با اما که خواهر پدرت یا حالا که خواهر مادرت هست انبستر مشو با زن کاکایت که او هم بجای امت می باشد انبستر مشو با عروست انبستر مشو چون او زن پسرت هست با زن برادرت انبستر مشو زیرا با این کارت برادرت را بی ارمت می سوزی پس شای جان خدا را شکر که کلام خدا را داریم ولی واقعا دل آدم می سوزه با کسایی که ایتار نفس شیطانی دارن و هیچ دل سوزی با انسانیت ندارن و به این شکل اگر ما شما به انجیل مقدس نگاه بکنیم در انجیل متا بسیار سریح و واضح برمون میگه که میگه اگر وسوسه میشی و چشم تو با گناه می کشاند آن را بکش و دور بینداز زیرا بیتر است که با یک چشم با زندگی رایابی تا با دو چشم با آتش دوزخ افکنده شویم وقتی که ما شما میبینیم که گناه در زندگی ماست این مهم نیست که گناه بزرگ باشد یا کلان باشد برشکل گناه در زندگی ما باشد ما را از خدا دور می سازد مثلا ما شما نگاه می کنیم به کشتی که چقدر کلان و بزرگ است اگر در این کشتی یک سراخ پیدا شد به مرور زمان این کشتی با تمام آزمت و شان شفکتش بلاخره غرق می شود و تبامش از بین می رود به این شکل اگر گناه در زندگی ما باشد ما را به این شکل تبامی سازد از بین می برد و ما را از خدا دور نگاه می کند پس بیتر است که ما از گناه دوری بکنیم و چیزی که باعث از این می شود که ما را اسیر گناه می سازد واید از اونا بپرهزیم و از اونا دوری بکنیم خوب جاوجان فکر می کنم که ما شما به آخر برنامه رسیدیم امیدوارستم که موضوعی برنامه طرف توجه شنانده های ما قرار گرفته باشد دوست های عزیز ای بود برنامه این نوبت ما که تقدیم شما عزیز ها شد تا برنامه آینده که بازم در این سال در خدمت شما خواد بودیم تمام شما دوست های گرامی را به خداونده بی نیاز می سپاریم یارم مستی در هزاران عزیزم مستی تنها آدیم تویه مستی دوستم مستی یارم مستی در هزاران عزیزم مستی تنها آدیم تویه مستی در این دنیا نام دیگری نیست جوستمون جیه دیگری نیست دیژوتم دادا و کردا ازادا خود را برایم فدا کنم مستی دوستم مستی یارم مستی در هزاران عزیزم مستی تنها آدیم تویه مستی او از خداونده محبوب مرا برای کفاره گرشد مرا آمد به دنیا و ریخت خونه پا کرد روز مزدوق برده انسان ها مستی دوستم مستی یارم مستی در هزاران عزیزم مستی تنها آدیم تویه مستی در هزاران عزیزم مستی
۲۴ مارس ۲۰۱۸
۱۰ مارس ۲۰۱۸
۱۰ فِورِیه ۲۰۱۸
۳ فِورِیه ۲۰۱۸
۲۷ ژانوِیه ۲۰۱۸
۲۰ ژانوِیه ۲۰۱۸
۱۳ ژانوِیه ۲۰۱۸
۶ ژانوِیه ۲۰۱۸