عیسای مسیح کیست؟ او یک چوپان نیکوست

  ۱ ساعت

  ۵ سِپتامبر ۲۰۲۶

توجه کنید که چگونه ایسای مسیح در مسیبت‌ها به ما امید می‌‌دهد. بیاموزید که در دنیای پر از آفات طبیعی، محبت و رحمت او چگونه زندگی ما را تغییر می‌‌کند.

دانلود تصویری دانلود صوتی

متن برنامه / متن سرود

برنامه این راز زندگی خوش آمدید. این برنامه در روشنائی انجیل مقدس شما را کمک می‌‌‌کند تا در زندگی خود تغییرات اصاسی به وجود بیاورید. برنامه خداوند خالق آسمان و زمین برنامه زنده راز زندگی خوش آمدید. سلام‌های مرا بپذیرین. امیدوار هستم که همه تان جور، سیعتمند و سرحال باشین. از این که با ما از طریق واتساب، فیسبوک در هفته گزشته تماس گرفتین یک جهان سپاس گذار هستیم. ما همیشه خوش می‌‌‌شیم از شما بشنویم.


همچنان این برنامه مسیحی هست. اگر شما خواهش دعا داشته باشین با ما تماس بگیرین. ما به نام ایسای مسیح دعا می‌‌‌کنیم که خداوند شما را کمک کند. خوب امروز باز هم آقای آرلی را با خود داریم. خوش آمدید دکتر آرلی. تشکر آقای شاهب و بیننده ازیز به شما سلام ارز می‌‌‌کنم. امید از که شما خوب باشید، آرام باشید، سرمند باشید. بسیار خوشحال استیم که این فرصتی داریم که با شما باشیم. امید از که در این ساعت می‌‌‌تونیم درس‌های خوبی را یاد بگیریم.


بله دستای ازیز خوب ما همه ما و شما در هفته گذاشته یا روزهای گذاشته از سیل ویرانگر در گوهای همالیا که بین سرحد نیپال و چین است همه خبر شدیم. تا به حال طبق آمار بی بی سی هزار نفر کشته شدند و هزار‌ها نفر هم ناپدید استند. و ده‌ها هزار نفر هم خانه و نزدیک‌های خود را از دست دادند. و وقتی ما ویدیو‌ها را می‌‌‌بینیم وقتی یک کسی نجات پیدا می‌‌‌کنه مثلا امروز هم یک چند نفر صبح نجات پیدا کردن بعد چند روز چقدر ما احساس خوشی می‌‌‌کنیم. در حالی که هزار نفر کشته شدند ولی حتی یک زندگی را می‌‌‌بینیم که نجات یافته احساس خوشی می‌‌‌کنیم.


سوال در اینجاست که آیا آفات طبیعی کار خداست یا نه؟ جوابی سوال آقای حالی ما هم می‌‌‌دانیم ساده نیست که ما بله بگوییم یا نه بگوییم. شما از یک طرف مثلا ما همه به ای اخیده داریم که خداوند در همه جا است در همه چیز است. همچنان ما می‌‌‌دانیم که خداوند نمی خواهد که هیچ انسان کشته شد. پس این جوابی ساده نیست. یک ذره ضرورت داره که ما یکمی امیق تر به کلام خدا بریم. یکمی امیق تر به این سوال جواب بدیم. یعنی جواب هلکی یا زود نداره.


من می‌‌‌خواهم که یک موضوع را یاد کنم. ویدیو هست که وقت خدا جهان و انسان را آفریت خلق کرد. در او زمان نه مرگ وجود داشت. نه آفات طبیعی وجود داشت. و نه مریضی و نه این بدبختی هایی که امروز وجود دارد. وجود نداشت. همه چیز خوب بود. خداوند گفت هینا همه چیز خوب را ما خلق کردیم. شما آدم و هوا را گفت شما مدریت کنین. و خوش زندگی کنین. و زندگی همیشگی داشته باشین. اما وقت آدم و هوا گناه کردن. در اینجا مرگ باوجود آمد. از پیدایش فصل ۳ آیت‌های ۱۷ تانوزده را بخوانم. فصل ۳ آیت‌های ۱۷ تانوزده. در اینجا ما می‌‌‌خوانیم میگه به آدم فرمود. چون آدم هوا هر دو گناه کرده بودن. خب اول به هوا گفت و بعد از او به آدم فرمود. تو به حرف زندگوش دادی و از درختی که به تو گفته بودم. به خاطر این کار تو زمین لعنت شد. زمین لعنت شد. یعنی ما در زمین در جهان لعنت شده زندگی می‌‌‌کنیم. ای بسیار گفت مهم است که ما در جهان یا زمین لعنت شده از نمی کنیم.


ادامه می‌‌‌تیم و می‌‌‌گه تو باید در تمام مدت زندگی با سختی کار کنی تا از زمین خوراک به دست بیاوری. زمین خار و علف‌های هر زمین رویاند و تو نباتات صحرا را می‌‌‌خوری. با زحمت و عرق پیشانی از زمین خوراک به دست بیاوری تا روز که به خاک یعنی خاکی که از آن به وجود آمدهی برگردی. اینجا مرک هم به وجود آمد. یعنی هم زمین لعنت شد هم در نتیجه گناه آدم و هوا مرک هم به وجود آمد. تو از خاک هستی و دوباره خاک می‌‌‌شوید. یعنی در اینجا چی است که وقتی که آدم و هوا گناه کردن مرک به وجود آمد. و همچنان آفاد طبیعی به وجود آمد که بشکل زندگی طبیعی انسان‌ها شد. زندگی طبیعی انسان‌ها. و امروز آزارها سال از اون می‌‌‌گذره که ما با این زندگی می‌‌‌کنیم. و افغانستان امروز هر روز تقریبا آفاد طبیعی را تجربه می‌‌‌کنه. ما سیل می‌‌‌آیا. زلزله می‌‌‌شد در مناطقی کوهی است در افغانستان. و همچنان آفاد مرگ امیر بسیار زیاد است. مرگ اطفال بسیار زیاد است. یعنی این شامل زندگی روزمره شده است.


همچنان در عشقیه فصل ۲۴ آیه ۶ می‌‌‌خوانه می‌‌‌گه. بنابران زمین مورد لعنت قرار گرفته است. و مردم آن سزای اعمال خود را می‌‌‌بینند. و روز بروز تعدادشان کم می‌‌‌شود. یعنی این حالت کدام حالت نوه نیست. آقای آرلی شما در این مورد چی نظر دارید؟ خب واقعا یک بحث است شاید جان که هزاران سال و هزاران فیلسف و هزاران جای صحبت شده و آنها شاید لا جواب استیم. یعنی میشه گفت دو مکتب امده است. یک مکتب میگن که اختیاری است. دیگه مکتب میگه اجباری است. که دنیا سرنوشتی داره. قضا است. قسمت است.


یادم است شاید ۲۰ سال پیش یک زلزله بسیار کلانی در پاکستان رخ داد. که بسیار کسا در اونجا جان دادن. و حتی در خود اسلام آباد یک اپارتمند. اونجا چار پنج اپارتمند بودند. در بلاک F۱۰ بودند. و یک اپارتمند از لابلای این چار پنج سقود کرد. و اونجا خیلی مردم در اون اپارتمند مردند. سواره یک تکسی واند شده ایم و صحبت داشته ایم. و او گفت خب در اون اپارتمند گناه زیاد بود. و بعض آخات میگن که وقتی که راکت در اون خانه خورد اون نفر بیشتر گناه کرد. اونجا راکت نخورد پس اون نفر شاید سالم بوده بی گناه بوده. از این طریق بعضی وقت یک جوابی داریم. اما خیلی آخات اتفاقهای بدی را برای مردم خوب هم اتفاق می‌‌‌فتن. چرا؟ این یک سوال بسیار امیقی هست. چرا اتفاقهای بدی برای مردم خوب واقعی میشن؟ برای بچه‌ها؟ و بعضی وقت نمیتونم فوراً یک جواب ستی بتیم که اون گناه کرد. از این خاطر راکت مخانه خورد. از این خاطر اونجا زلزله شد.


وقتی که داستان ایوب می‌‌‌خانیم. و داستان ایوب شاید یکی از قدیمترین داستان‌های است در کتاب مقدس. و ایوب یک شخص پریزگار بود. خدا ترس بود. و بعد زلزله اومد و توفان اومد و مسیبت‌های مختلف اومد. تمام دار و نادار خود از دست میده. اولادهای خود کشته میشن. و بعد خودش مریض میشه. و او در زمین می‌‌‌شینه و ناله می‌‌‌کنه. اتا خانمش میگه خدا را لعنت کن و بیمیره. اما آدم پریزگار بود. چرا؟ پس امور گفتی که شما زدید این دنیای لعنت شده است و ما شامل این دنیا هستیم. و چرا زلزله در اونجا اتفاق می‌‌‌فته و سیلاب مثلا در اونجا. بعضی وقت این یک دلیل طبیعی است. که این جهان طبیعی لعنت شده است و ما باید الان دلائل علمی را پیدا کنیم. اما فکر می‌‌‌کنم سوال مهمتر این است. چگونه شما در مقابل این مسیبت هایی که دور و بروم هستند، بتانیم مقامت کنیم؟ طلخ شاویم؟ خفا شاویم؟ یا بتانیم؟ و این یک گفت هست و دو هم آیا امیدی داریم؟ که این خلقتی که الانت شده است، نو شود، جدید شود؟


پس این دو گفت هست، چی گونه ما قامت کنیم و چی گونه می‌‌‌تونیم امیدوار باشیم برای یک خلقت جدید؟ بله، شما گفتید که ای آفاد بر مردم خوب هم، یا بر مردم که به اسطلاح شاید اطفال هستند یا هیچ کنام کاری بده نکرده باشند، ای رخ میده ای آفاد بله و امیدوار کلام خدا میگه باران خدا بر همه می‌‌‌باره بله در همه جای بر همه می‌‌‌باره ولی همچنان خداوند، همچنان انسان را قدرت خلاقیت داده که بتانه با استفاده از علم و با استفاده از دستورت‌های تکنالوژی بتانه با ای آفاد طبیعی مقابله کنه مثلا فرض می‌‌‌کنیم در سونامی که سالها قبل در اندونیزیا رخ داد جان بیش از دوست هزار نفر گرفت ولی سونامی که در جاپان چند سال قبل رخ داد تنها شاید ده پانزده نفر آنها ناپدید شدند یعنی خداوند کمک می‌‌‌کنه انسان را هم که در مقابل از ای آفاد طبیعی از تکنالوژی استفاده کنه و آمادگی داشته باشه و در ذن همچنان خداوند در جریان آفاد طبیعی موجزه می‌‌‌کنه بله خداوند در جریان ما امروز می‌‌‌بینیم بعد از چند هین روز مثلا این انسان هایی که در نیپال زنده این موجزه خداوند است من می‌‌‌خوایم چند آیت را از رومیان بخانم که شما هم سر از او اشاره کردین و از شما می‌‌‌خوایم در این مورد صحبت کنین رومیان فصل هشتم آیه‌های ۱۸ تا ۲۳ را من می‌‌‌خوانم میگه با عقیده من درد و رنج کنونی ما با جلالی که در آینده برای ما ظاهر می‌‌‌شود قابل مقایسه نیست خلقت با اشتیاق فراوان در انتظار زهور فرزندان خدا به سر می‌‌‌برد زیرا خلقت دوچار بیهودگی شد البته نه به اراده خود بلکه به خواست خدایی که آن را چونین ساخت تا این امید باقی بماند که روز خود خلقت از بردگی فساد آزاد گردد و در آزادی پرشکوی فرزندان خدا فرزندان خدا سحیم شود ما می‌‌‌دانیم که تمام خلقت با هم تا زمان حاضر از دردی ماننده درد زایما ناله می‌‌‌کند نه تنها خلقت بلکه ما نیست که روح مقدس را به انمان اولین نمونه اطاع خدا دریافت کرده ایم در دنون خود ناله می‌‌‌کنیم و با اشتیاق در انتظار آن استیم که خدا ما را به فرزندی پذیرفته بدن ما را از مرگ و فساد آزاد سازد خدامان کلامش برکت بده بفرماییم خوب اینجا یک چند موضوع را اینجا می‌‌‌بینیم یکی که ناله هست دنیا در حالت ناله هست با این سیلاب وایرانگر که گفتین این یک ناله بسیار بلندی بوده یک فریاد بوده دنیا ایتر فریاد می‌‌‌زنه که دنیا شکسته هست این یک حفظ انسانم ناله می‌‌‌کنه شما که شاید زندگی ما شما بد نباشه دیروز باز یک اتفاقی خیلی بد این ما شنیدم اینقدر درد درون ماست و ما شما ناله می‌‌‌کنم از دردهای مختلف انسان شکسته هست در ازدواج‌های مختلف در زندگی‌های فقر و هرکم شما گفتین ما شما ناله می‌‌‌کنیم سیام ولی عرضش هر انسان شما گفتین این دو نفره که از گل کشیدن و مردم چی کردن؟ هیه هو زدن خوشحال شدن چرا؟ ایچ انها را نمیشناختن ولی عرضش هر انسان چی هست؟ مهم هست با ایشان عرضش خیلی بودن این از کجا هست؟ این از که ما عشرف مخلوقات هستیم چون ما شما احمیت داریم ولی چرا هم امید هست؟ و اینجا می‌‌‌خانیم ما ناله می‌‌‌کنیم و به اشتیاق در انتظار آن در انتظار چی هستیم؟ در انتظار آن هستیم که ما چی شویم؟ یک کلکت جدید شویم این در از کجا هست؟ این فقط یک امید خیال پلاو هست؟ به خاطر رستاخیز ایسای مسی خلکت نو به وجود آماده هست در ایسای مسی مرد کلانتارین بدبخت هست؟ چون مرد ختم زندگی ما شما هست؟ ایسای مسی روی صلیب مرد دفن شد وقتی که او رستاخیز کرد او دروازای جدید را باز کرد که اونجا امید خلکت تازه است، ما با قیامت متقدستیم و ما با خلکت نو آسمان جدید و زمین متقدستیم. این است امید ما که با وجود مسیبت‌های دورو برم است و ما اونجا هم مقامت می‌‌‌کنیم و می‌‌‌بینیم یک گفت دیگه است شاید که کی در اونجا کمک می‌‌‌کنه؟ محتمه گندی ازش پرساند کرده بوده است. مسیح در کجا است؟ می‌‌‌خوای مسیحی را پیدا کنی؟ برو در جایی که مسیبت است. برو در جایی که آفات بده است. اونجا یک مسیح است و اونجا کمک می‌‌‌کنه. چرا؟ چون ما به خلکت تازه و آسمان و زمین جدید متقدستیم و به امو امید ما امروز در زحمت و کار و بار استیم.


می‌‌خواییم ای را در زندگی خود زیادتر ایجاد کنیم و به دیگرها هم شریک سازیم. خواهی بسیار نقطه‌های مختلف‌ها گفتیم ولی امیدور باید باشیم. و ای امیدی که ما داریم دوستهای عزیز ما را کمک می‌‌‌کنه که در ای دنیا برعلی از ای آفات طبیعی برعلی امیقدر مرگ و بدبختی که وجود داره ما چی کنیم کار کنیم تلاش کنیم و مردم را کمک کنیم. ما یادم از آقای آرلی وقتی که در اندونیزیا سنامی رخ داد در او وقت شیخ عربستان سعودی او گفت ای بخاطر رخ داده که اینا مصروف گناه بودن یا گناهکار بودن گناه می‌‌‌کردن. اما مصیحی‌ها چی کار کردن؟ مصیحی‌ها اولین گروه هایی بودن که رفتن در اندونیزیا و مردم را نجات دادن و اونا را کمک کردن. یعنی ما مصیحی‌ها امو کار را می‌‌‌کنیم که ایسای مصیحی می‌‌‌کنه در کلام خدا می‌‌‌خوانه میگه مصیح آمد تا کس را ملامت نکنه. مصیح گرچه خودش گناه نکرده بود اما گناهکارا را ملامت نکرد. امروز هم مصیحی‌ها گناهکارا را ملامت نمیکنیم بلکه ما چی می‌‌‌کنیم؟ ما با امید که با مصیح داریم با امید که با دنیا نو با خلقت نو داریم با امید در همین دنیا دگرها را کمک می‌‌‌کنیم. این چی در افغانستان باشه این چی در نیپال باشه چی در چین باشه چی در پاکستان شما از زلزله پاکستان گفتید. من یادم هستم امو وقت هم که اولین کسایی که با کمک زلزله‌ها رفتند مصیحی‌ها بودند و اونا کمک کردند و امروز هم امید کار از دوستهای عزیز که چرا ما در این مورد می‌‌‌خواییم که موضوعی که خداوند در همه چیز در همه جا هست ولی از طریق آفاد طبیعی در اینجا او می‌‌‌خوای قدرت خود را بر ما هم نشان بده. به چی طریق؟ امی که انسانها نجات پیدا می‌‌‌کنند. این قدرت خدا هست. آفاد طبیعی از بین می‌‌‌بره ولی انسانها زنده می‌‌‌مانند. امروز مثلا در افغانستان هم خداوند کار می‌‌‌کنند. افغانها را کمک می‌‌‌کنند. مثلا شفا می‌‌‌تند. افغانها را در شرایطی که حتی گرست نه هستند برای ازنا نان براورده می‌‌‌کنند. یعنی خدا در کار هست. در آفاد طبیعی در مشکلات ما و ما هم امیدوار هستیم. و امید که ما می‌‌‌گیم آقای آرلی این بسیار مهم است. امید داشتن در این زندگی. بفرم بفرم شما بفرم.


انسان هم رول داره در این مسیبت‌ها. شما که گفتین. بعضی وقت واقعا ما علم درست را به کار نمیبریم. غفلت می‌‌‌کنیم. بهتوجه هستیم. و شاید هم فساد درمیان است. بعضی زلزلا که اتفاق نفته این کسای که در اونجا قرادات کردن اما اپارتمنت را جور کنه او بسیار بسیار سستی بیلدینگ را جور کرد. پس اونجا فسک و فساد هم درمیان است. چرا این ساختمان سقوط می‌‌‌کنه. چرا اونجا یک دیوار را جور نکردن. سستی کردن. بهتفاوت بودن. پس امروز هم انسان با این که از طرف خدا تحریک میشه که واقعا در غم دیگرها باشه. این از طرف خدا است. بله بله امروز هم ما می‌‌‌بینیم یادم است یکی از افغانها را او در ایران کار کنند. در این ساختمانی کار می‌‌‌کرد و ما او ملاقات کردیم و او را پرسان کرد خوب چطور بود ساختمانها اویا او شکایت داشت که بسیار فسق و فساد بود رشوت بود و امو کیفیت ساختمان خوب نبود. گفتم چطور گفت وقتی که زلزله شد همه از او ساختمان‌ها از بین رفتند. واقعا ای فسق و فساد هم بخصوص در کشورهای جهان ثوم هم بسیار زیاد است که ای باعث از این میشه که بیشتر مردم در جویان از ای آفاد طبیعی از بین برد.


خوب دوستای عزیز بیاین باریم یک سرود را با هم ببینیم بشنویم دوباره برمی گردیم. به هیچ چیز نخواهم بود. مرا در چراگاه‌های سفز قرار می‌‌‌دهد. نزده چشمه‌های راحت راه نمایی هم می‌‌‌کند. به من روح تازمی بخشد و به خاطر نام خود به راه‌های عدالت هدایت هم می‌‌‌نماید. حتا هنگام عبور از درعه تاریک مرد از بدی نمی ترسم زیرا تو همراه من می‌‌‌باشی. اصاو چوب دستی تو مرا تسلیم دهد. در حضور دشمنانم سفرای برایم تحیه نموده. سر مرا بروغان تطهین می‌‌‌نموده. از درعه تاریک مرد از بدی نمی ترسم زیرا تو همراه من می‌‌‌باشی. و پیمانم را لبریز می‌‌‌کنی. یقینن احسان و رحمت تو تمام روزهای عمرم با من می‌‌‌باشد و در خانه خداوند تا بعبت ساکن خواهم بود.


اگر برای ما بتماس شدید بس لطفاً به شماره تلفون ⁦۰۰۱-۲۲۶-۴۷۶-۴۴۶۲⁩ زنگ بزنید با یا از طریق ایمیل با ادرس انفو اد راز زندگی داتکام و فیسبوک مسنجر با ادرس فیسبوک داتکام سلاش راز زندگی تیوی برای ما پیام بفرستید. ما منتظر تماس شما هستیم. درست‌های ایسای مسیح کیست دوست‌های عزیز ما با آقای آرلی درس هایی را تحت انوان ایسای مسیح کیست شروع کردیم و موضوع امروز ما ایست که ایسای مسیح چوبان نیکوست ایسای مسیح چوبان نیکوست بفرمایید آقای آرلی درست.


ما چند روز یک داستان را شنیدم یک آقای آفغان دنبال یک شعر می‌‌‌گشت چند سال پیش پیش از این که انترنت پر از ماوات بود ولی در انترنت می‌‌‌پالید و یک شعر را به زبان خود پیدا کرد و یه را دانلوک کرد و خاند و خاند بسیار خوشش آمد. فردایش دوبارا امور را دید باز خاند و خاند و پس می‌‌‌خواست ببینه این شعر کی بوده؟ منبعش از کجاست؟ و بعد هم متوجه میشه که این امو شعری از که امیالی ما شما شنیدیم. خداوند چوبان منست. ما به ایچیز احتیاج ندارم یا مختاج به ایچیز نخواهم بود. و متوجه شد که این زبور است از حضرت داود سالهای پیش است. بسیار خوشش آمد این را بیشتر و زیادر می‌‌‌خوان و بعد هم به ایسای مسیحی که چوبان نیگوی ماست ایمان می‌‌‌اره. و این مذموری که شنیدیم خداوند چوبان ماست می‌‌‌تونم بگم معروفترین زبوری است که سروت‌های مختلف را جور کردن شعر‌های مختلف ازش سراییدن و تا به امروز هزاران سال بعد یک شعری است که بسیار دلنشین است و تشفیق کنند است.


و وقتی که می‌‌‌گیم خداوند چوبان ایمان است اینجا دو موضوع است. یکی گصفاند و دوست دیگر. و یکی چپان و شاید بسیار عجیب نظر می‌‌‌رسه که مردم، یعنی ما شما، این شایر ما را با گوصفنده تشبیه می‌‌‌کنه. شاید زیاد خوشمون نمی آیا که ما گوصفند باشیم، مثل گوصفند باشیم و بعد خداوند را به یک چپان تشبیه می‌‌‌کنه. چرا؟ البته در زمانهای گذشته، وقتی که بسیار پاچهان هرکجا بودن، پاچهان را هم به چپان چیز تشبیه می‌‌‌کدن یا او را یک چپان می‌‌‌دانستن. چرا؟ چون این پاچهان موظف بوده که غم رایت خود را بخوره، یعنی رایت خود را نگاه کنه. پس بعض آقاد چپان‌های خوبی بودن و خیلی آقاد هم چپان‌های بدی بودن، اصلا در فکر و غم رایت خود نمی بودن. و اینجا داود نبیب چی میگه؟ که خداوند چپان من است. من مختاج به این چیز نخواهم بود. یعنی او میگه که خداوند چپانی نیکوی ماست.


آقای آرلی یک تیلفون داریم امیره می‌‌‌گریم. خیلی خوب. سلام دوست عزیز بفرمائید. سلام دوست عزیز بفرمایید. سلام شاید در خوب هستن. سلامی خود را به شما و در اخواست پخدین می‌‌‌کنم. کنین مکمه هست و سوال من بکنم، اینکه تعافی بکنم که این چیزهای پیشید. خط شد درست صدای تا نامد بفرمایید. خط شد تکرار کنید. صدای تا نامد بفرمایید. درست صدای تا نامد بفرمایید. وقتی ما از کتاب پیدایش خاندیم که وقتی آدم و هوا گناه کردن، خداوند چی کرد کرد؟ اینا را برشان گفت، بره هوا هم و بر آدم هم گفت، بخاطر کاری که تو کردی زمین لعنت شد. و وقتی که زمین لعنت شد یعنی امی آفات طبیعی، امی آسیب‌های طبیعی، ای معمول شد در دنیا. همچنان مرگ با وجود آمد. که امروز ما می‌‌‌دانیم که همه مردم دنیا تولد می‌‌‌شند و مرگ را تجربه می‌‌‌کند. ما می‌‌‌خوایم از شما دوست عزیز بگویم که با ما بعد از برنامه هم در تماس شوید بیشتر صحبت می‌‌‌کنید. بفرمایید آقای عالی.


خوب، پس کفتیم که خدواند بجای اینکه پاچهان خیلی از این چپانهای بدی بودند، در فکر هیچ کسی دیگر نبودند. خدواند چپان نیکوی ماست. و یهودی‌ها در او زمان که زیر تسلط رومی‌ها بودند و بسیار مظلوم بودند و بسیار تحت فشار می‌‌‌بودند منتظر یک پاچه‌های خوب دیگر می‌‌‌بودند. که یک پاچه‌های خوبی بیاید که مسئولیت را به اغده خود بگیرد. چون در گزشته و همحال بسیار پاچه‌های بدی بودند که اصلا در غم مردم خود نمی بودند. مثل که یکی از پیغمبران به نام ازیکیل نبی ایطور می‌‌‌گفت. خدواند متعال چونین می‌‌‌فرماید. وی بر شما ای چوپانان اسرائیل. وظیفه شما این است که گلیه را بچرانید. اما شما در فکر سیر کردن شکم خود استید. و شما قیماک شیر آنها را می‌‌‌خورید. از پشمشان برای خود لباس می‌‌‌دوزید. و گزفندان چاک و چلا را می‌‌‌کوشید. و گشتشان را می‌‌‌خورید اما گله را نمی چرانید. پس این‌ها پادشان بیفایده بودن. پس منتظر یک پادشای خوبی بودن. چون خطرهای هر قم بوده. پس خدواند واده می‌‌‌ده. از طریق این پیغمبر. پیش از آمدن ایسای مسیح. می‌‌‌گفت خدواند متعال می‌‌‌فرماید. خودم بسراغ گزفندام می‌‌‌رویم. از آنها مراقبت می‌‌‌کنم. همان طوری که یک چپان گزفند‌های پرکنده خود را جمع می‌‌‌کند و مراقبت آنها می‌‌‌باشد من هم. گوصفندهای خود را در آن روزی مسیبت و بدبختی پرگنده شده بودن جمع می‌‌‌کنم. بسراغ گمشدگان می‌‌‌رویم.


وقتی که این چیزها که سازاران سال پیش نوشه شده بود، امروز می‌‌‌خانیم، می‌‌‌بینیم که در اون زمانم و امروزم رحبران خوبی داریم و هم رحبرانی داریم که واقعا فقط در غم خود هستند. در فکر خود، در جیب خود هستند. پس ایسای مسیم می‌‌‌آید. ایسای مسیم می‌‌‌آید و همیشه که این فرسی‌ها و علمای دین یهود جروبست داشتند. و این‌ها به صطلاح رحبران مردم بودند. پس چی نوع رحبران بودند؟ یک روز این رحبران علمای دین یهود، یک زنه که می‌‌‌گفتند که در هنگام زناکاری گرفتار شده بود، ایره می‌‌‌آوردن پیش ایسای مسیح، می‌‌‌خواستند او را سنگ سار کنند. و از ایسای مسیح پرسان کنند چی کار کنند؟ شریعت موسیٰ چی میگه؟ پس ایسای مسیح میگه هر کسی که گناه نکرده می‌‌‌تونه سنگ پرد کنند. همشان رفتند. ایسای مسیح به این زن میگه همانطور که اینا تو را محکوم کرده نمیتونند، من تو را محکوم نمی کنم، برو و دیگر گناه نکن. او در فکر این زن بود، او را فقط آزاد اعلان نکرد، ولی در فکرش بود، غمش را خورد. او را بکشید و برو دیگر گناه نکنید. پخت که از خانه خدا بیرون شدند، اونجا یک مرد که کار مادرزاد بود. پس ایسای مسیح او را می‌‌‌بینه و او را شفا میده. و روز سبت بود و روز سبت به اساس شریعتی موسیعا نباید ایچ کاری باید می‌‌‌کنه. پس این علمای دین هم ایسا را محکوم می‌‌‌کنند چون تو روز سبت کسی را شفا دادی و هم این مرد کار مادرزاد را محکوم می‌‌‌کند که تو شفا یافتی. پس اینجا دو کسی هست. این زن محکوم زده و هم این مرد کار مادرزاد که دیگرها در غم اینا نبودند. ایسای مسیح در فکر اینا بوده و بعد چی می‌‌‌خانید؟


ایسای مسیح با ایشان چی میگه؟ می‌‌‌تونید برای ما بخوانید برادر شایب. برای ما بخوانید برای ما بخوانید برادر شایب. برای ما بخوانید برای ما بخوانید برادر شایب. برای ما بخوانید برای ما بخوانید برادر شایب. برای ما بخوانید برای ما بخوانید برادر شایب. اگر یک گوصفند در نظر می‌‌‌گریم، چی رکم هیوانی است؟ گوصفند خب یک هیوانی بسیار آجز است، زود سرگردان می‌‌‌شه، زود چای در اقعب می‌‌‌مانه، امو سبزیجاتم می‌‌‌خوره و می‌‌‌خوره، اصلا در فکر زندگی خود نیست، فقط می‌‌‌خواهیم امو سبزی را می‌‌‌خوره و اگر چوپان بیدار نباشه، این گوصفند می‌‌‌تونه خیلی زود گم شوه. و پس لازم است که چوپان باشه که در فکر گوصفندهای خود باشه. اینجا یک سوال است. گوصفند که گم می‌‌‌شه. کهی مقصد است؟ خود گوصفند یا چوپان؟ وقتی که گوصفند‌ها را پس می‌‌‌آره و می‌‌‌بینه اوه ما ست دانه گوصفند داشتیم، حالا اینها را حساب می‌‌‌کنه و می‌‌‌بینه نواد و نود گوصفند است. پس چوپان چی می‌‌‌کنه؟ چوپان نیکو چی کار می‌‌‌کنه؟ مزدور خود اینها را در قصهشا نباشه. خود یک گوصفند خراب سرگردان شد، دنبالی من نمی آمد، را را گم کد. ولی چوپان نیکو نواد و نود خود را می‌‌‌گذاره در جای خود و او می‌‌‌اره و این گوصفند گم شده را می‌‌‌پوله. و ما می‌‌‌خوانیم، همه ما مثل گوصفندان سرگردان گمراه شده و به راه خود روان بوده. ما زود سرگردان می‌‌‌شیم، اما خداوند گناه همه ما را به گردان اونها آد. چوپان نیکو دنبال این گوصفند‌های گم شده می‌‌‌را. ایسای مسیح امو کار کرد و یک داستانه گفت که نواد نور را می‌‌‌گذاره و می‌‌‌را ایکی که گم شده است او را پیدا می‌‌‌کنه و وقتی که او را پیدا می‌‌‌کنه چی کار می‌‌‌کنه؟ به خوشحالی آن را به سری شانه‌های خود می‌‌‌گذاره این گوصفند خود. گوصفندی که گم شده بود یا گوصفندی که خود را گم کرده باشه و او را پس می‌‌‌بره. او را نمی زنه ولی او را می‌‌‌بره و یک باهای می‌‌‌ته برای این گوصفنده بچاره. این کاره است که ایسای مسیح برای ما شما می‌‌‌کنه. ولی نفکت ما را پیدا می‌‌‌کنه او رحبره ما است. او پیشا و پیش ما می‌‌‌روی. وقتی که شما یک گله گوصفنده را می‌‌‌بینین چوپان کجا است؟ که پشت سرشان است که اینا را براند و بزند و فریاد بزند یا پیشا و پیششان است. چوپان نیکو پیشا و پیش اینا می‌‌‌روی و گوصفنده دنبال این چوپان روان است. مزدور بیشتر اینا را می‌‌‌روند به یک شلاخ در دستش است و اینا را می‌‌‌زند که بترسان از خودش. چوپان نیکو پیشا و پیش اینها روان است. و پس خود را، ایسای مسیح خود را به دوزدان و راهزنان مقیصه می‌‌‌کنند. مثل این فرسی‌ها، اون هم مثل دوزدستان، راهزن هستند. چرا؟ که در غم خود هستند. به جایین که در غم مردم باشند فقط می‌‌‌خواهید موقف خود را نگاه کنند و از موقف خود هم استفاده کنند که بیشتر جلو براند.


و یک گفت بسیار جالب دیگه است. میگه که چوپان نیکو گوزفنده خود را به نام صدا می‌‌‌کند. ما بسیار ورکشاپ‌های رحبری داشتیم در افغانستان در زمان کارزای و زمان اشرفغانی. و وقتی که رسید به یک موضوع همیشه سوال می‌‌‌کردم شرین ترین لغت روی زمین چی است؟ از شاگرده پرسان محسلین پرسان می‌‌‌کند. چی فکر می‌‌‌کنی؟ شرین ترین لغت. یکی گفت محبت، دیگه گفت خداواند، یکی گفت مادر، سل، آزادی و ای و ای. و بعد ما بعض اسمه هایشان رو پایدا کرده بودم. گفتم شریف جان، راهینه خانم، مریم، وقتی که این نامشان رو می‌‌‌گفتم امو شریف بلند شد. با ما توجه کرد. و گفتم در حقیقت شرین ترین لغت روی زمین اسم هر کس اسم خود است. چیرا؟ وقتی که ما می‌‌‌گیم شایب جان، این نفر داریم. فقط یک لغت شین، آین یا به، ای فقط حرفاز، ولی یک شخص هست و وقتی که ای را صدا می‌‌‌کنم تو توجه می‌‌‌کنی چون ما به تو عرضش خیلی هستم. عیسای مسی گوصفنده ای خود را مردم خود را به نام صدا می‌‌‌کند یعنی به ما عرضش خیلی هست، به ما توجه می‌‌‌کند. ما هم وقتی که ما به یک کسی آشنا می‌‌‌شیم، مقصود در فرهنگ اعزت و احترام، به خاطر احترام یک شخص بیشتر یک لقب می‌‌‌گیم. آقا جان، خانم صد، یا آبو فلان و این و آن. ولی وقتی که می‌‌‌گیم شایب جان و مریم خانم، نام شخص ای یک ارتباطه است. یک سمیمیت است. و عیسای مسی که چپان نیکوی ما است، ما را به نام خود صدا می‌‌‌کند. یعنی در فکر من و شما است. در فکر نجیب جان است. در فکر مریم خانم است. و اینجا سوال است. آیا ما گوش می‌‌‌کنیم؟ اینجا می‌‌‌خوانیم که گوصفنده صدای این چپان نیکو را می‌‌‌شناسند. می‌‌‌بینند. این صدا آشنا است. و ما به اون توجه می‌‌‌کنیم. صدای یک بیگانه یک مزدور آشنایی ندارم. پس از اون فرار می‌‌‌کنم. پس ما آیا دنبال این چپان نیکو می‌‌‌رویم؟ واقعا دوست‌های عزیز این موضوع از این که عیسای مسی چپان نیکو است. و اون ما را به نام می‌‌‌شناسند. به نام صدا می‌‌‌کند. و مسیحی‌ها هم صدای از اون را می‌‌‌شناسند. واقعا این که دوست‌های عزیز بسیار مشکل است که کسی بتانه به دیگرها تشریف بتن. که ما چطور صدای عیسای مسی را می‌‌‌شنویم. چون دیده نمی شه. ولی این را مسیحی‌ها چگونه در عمل خود در زندگی خود نشان می‌‌‌تن. که ما چگونه صدای مسیح را می‌‌‌شنویم. یعنی صدای را که او می‌‌‌گه محبت کنین. صدای را که او می‌‌‌گه ببخشین. صدای را که او می‌‌‌گه خدمت کنین. این را می‌‌‌شنویم ما و این را در زندگی خود عملی می‌‌‌کنیم. شیوه زندگی ما می‌‌‌شن. یعنی مسیحی‌ها نه تنها عیسای مسی نجات دهنده ایشان است. خداوند ایشان است. الگو ایشان است. چوبان نیکو ایشان است. بلکه همچنان شیوه زندگی کردن را از مسیح یاد می‌‌‌گرد. شیوه زندگی کردن را.


خب دوستا بیاین باریم این سرود را ببینیم. دوباره بر می‌‌‌گردیم و بیشتر در این مورد صحبت می‌‌‌کنیم. موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته اشقم تویی، فخرم تویی، محبوب و سلطانم تویی بر طرز هر قدرت تویی، اول تویی، آخر تویی دور تاریکی‌های من، ایسای محبوبم تویی سلیم تو، تخت تو شد، دابران بینچینی پاچاد داشتگار سازیش قدران، بر روه کوه جل جدا قدشان جان می‌‌‌گیرن، تا سلطان عالم شبر شاه ما جان خود بدار، تا سلطان قلبم شبر سلیم تو، تخت تو شد، دابران بینچینی پاچاد داشتگار سازیش قدران، بر روه کوه جل جدا قدشان جان می‌‌‌گیرن، تا سلطان عالم شبر شاه ما جان خود بدار، تا سلطان قلبم شبر.


آیا می‌‌‌خواید برنامه‌های قبری راز زندگی را تماشا کنید؟ بس لطفاً با آدرس راززندگی.com مراجعه نموده از میان انوامین و متنوی برنامه، موضوع مورد درخوای تان را انتخاب نموده تماشا نماید ایسای مسیح چوبان نیکو ما در بخش اخیر برنامه زنده راز زندگی قرار داریم و در این بخش ما در مورد از این صحبت می‌‌‌کنیم که ایسای مسیح چوبان نیکو است ما گفتیم که ایسای مسیح جان خود را به خاطر گناه‌های ما در سلیب داد در قبر گذاشته شد و در روز صبح هم زنده شد همچنان ما می‌‌‌خوایم در اینجا یکچن آیت را از فلیپیان بخانم و آقای عالی از شما خواهیش می‌‌‌کنم در این حاورت صحبت کنین از فلیپیان فصل دوم ما گفتیم که ایسای مسیح الگوه ماست ایسای مسیح قهرمان ماست ایسای مسیح نجات دینده و خداوند ماست ما به اون می‌‌‌بینیم در اینجا پولیس رسول به چی میگه؟ اینه میگه وقتی شما میگه به ایسای مسیح می‌‌‌بینین اون را منحصر الگوه و قهرمانتان می‌‌‌دانین پس ما باید شعوی زندگی ما چونین باشه فلیپیان فصل دوم آیه‌های سی تا شش در اینجا ما می‌‌‌خوانیم میگه هیچ عملی را از روی خودخواهی و غرور انجام ندهد بلکه با فروتنی دیگران را از خود بهتر بدانید تنها در فکر خود نباشید بلکه به نفع دیگران هم فکر کنید همان طرز تفکر را داشته باشید که ایسای مسیح داشت. او از ازل دارای ذات الهی بود اما این را غنیمت نشمرد که برابری با خدا را به هر قیمت حفظ کند اما شاه من ایسای مسیح چپان نیکوی ما جان خود بداد تا سلطان قلب ما شود این از چپان نیکوی که ایسای مسیح است این اول است یعنی او جان خود را برای ما شما داد قربان ما شما است ولی دوام شما که گفتین او مثال ما است او لگوی ما است ما قبلا گفتیم که بسیار ورکشپ‌های رحبری داشتیم و اینجا بسیار رواج دفته که ورکشپ‌های رحبری سازیه که ما بتانیم رحبر خوبی باشیم یا مدیر خوبی باشیم خوب، در چنین سمنار‌ها، ورکشاپ‌ها گفتن باید رویا داشته باشین، اشتیاک داشته باشین، باید زندگی را منظم سازین، دگار‌ها را تحریک بکنین، ولی اینجا چی را می‌‌‌بینیم؟ مهم ترین اصل رحبری این از که طرز تفکر ما مثل ایسای مسیح باشد و او چی کار کرد؟ او اتا از آن چی که داشت با دگار‌ها کار می‌‌‌کرد. او در فکر دگار‌ها بود. غم دگار‌ها را می‌‌‌خورد. رحبر خوب در فکر دگار‌ها است. امی استلاحی که در قابل و مزار شریف زیاد میگن او در قصه ما نیست. ولی او که در قصه ما است. من این را خیلی دوست دارم. زیاد استفاده می‌‌‌کنم. قصه ما همی ما شما داستان زندگی خود داریم. هر کس در داستان خود است. این خوازه هست. طبیعی هست که خود را نگاه کنیم. ولی کی از ما شما هم در داستان‌های دگار‌ها هستیم؟ ایسای مسیح اتا آمده بود از داستان خود بیرون بیاید که در دنیا ما وارد شد و در فکر ما شما باشد. جان خود را دارد. و الان میگه ترز تفکر شما، زندگی شما مثل از او باشد. آیا بتانیم چونین زندگی را داشته باشیم؟ رحبری خدمتگذار. بعضی میگن ما میگم رحبری دل سوز که ما در فکر غم دگار‌ها باشیم. امروز صبح وقتی که ما همیشه اخبار را مرور می‌‌‌کنیم رجعه با افغانستان اونجا یک راننده ریکشا گلم می‌‌‌کرد. گفت پلیس ما را استاد کرد نمیرم شاید کاغذش مناسب نبوده شاید سپ نکده باشه و می‌‌‌خواستن ریکشای از خودش غزب کنن. پس او فرار می‌‌‌کرد. در عین فراری موتر او را می‌‌‌زنه و پایش می‌‌‌شکنه. پس هم ریکشا را از دست میتن و هم پایش می‌‌‌شکنه. بیکار شد. از دستش رفت. یادم است در سال‌های پیش که این سمنار هایی داشتم. اینجا یک داکتر بود. او مسئول یک شفاخانه بسیار کلان بود در فکر می‌‌‌کنم در خیر خانه. این سمنار را شنیده بود یا درس خونده بود. او ما باید در فکر دیگرها باشیم. رفت سری کار و اونجا امو کسی که دالیز را پاک می‌‌‌کنه یک صافی کار را می‌‌‌بینه و نفکت سلام علیکی تعریف را می‌‌‌دارد. گفت سلام علیکم و بیاین یک چای بخوریم. پس این رئیسی شفاخانه که این صافی کار برای ⁦۳-۴⁩ دقیقه ششت و چای خورد و احوال پرسی کرد. و باید برس سری کار مسئولیتی دارد. و فردا ناظر این صافی کار میره پیش رئیس و میگه می‌‌‌دونه این صافی کار امروز چی پیشنهاد کده؟ آیا ما می‌‌‌تونم یک دالیز دیگه هم یک کار دیگه بکنیم؟ این می‌‌‌خواست الان بیشتر کار کنه. این چطور شد؟ این انگیزه از گجا آمد که زیادر کار کنه؟ ناظر اون را عمر نداده بود. ولی چون رئیس در فکر او شد، احوال پرسی کرد، بایش توجه کرد بسیار به یک چای خالی. این بسیار مثال ساده است ولی به اون چای خالی یک متوجه مخصوص این نفر آرزش خیلی بود و یک کم غم او را می‌‌‌خورد. و اگه ما شما هم بتانیم ایسای مسی را الگوی زندگی خود بدانیم در فامیل خود، در همسایگی خود، در جای که ساری کار باشیم، بتانیم نفکت در غم داستان خود باشیم که استیم ولی هم در فکر دیگرها باشیم. این است یک رحبر دلسوز، یک رحبر نیکو مثلی که ایسای مسی چپان نیکو است. چی فکر می‌‌‌کنید چای جان؟


بله، بله، این موضوع بسیار مهم است. شما می‌‌‌دانید که یک مرکز را به مهاجرین جور کرده بودیم در شهر ما که مهاجرین می‌‌‌امدن و در اونجا یاد می‌‌‌گرفتند مختلف چیزها را. شاید در اون مرکز ما مثلا ده سال که مدیریت می‌‌‌کردم شاید چند باری ما گفته باشیم که ما مسیحی هستم. بله. اما افغانها، عربها، هندوها اینا می‌‌‌امدن در مرکز ما و می‌‌‌رفتند و به دیگرها می‌‌‌گفتند که شعایب مسیحی هست یا این مرکز مسیحی هست. آهان. یعنی مقصد در چی هست؟ مقصد در این یعنی هست که وقت ما با عیسای دیگر... و او شعوی زندگی ما را تغییر میتا، در او وقت دگرها در عمل، در هر روز می‌‌‌بینن که ما مسیحی هستیم. حتی اگر نگویم، خب گفتن ازی که ما مسیحی هستیم کنام گفت بده نیست، یک افتخار هست بر همه ما، ولی حتی اگر نگویم در زندگی روزمره ما، در زندگی خانوادگی ما، در زندگی با دوستای ما، رفیقای ما، دگرها میگن، باور کنین، اونا می‌‌‌بینن، می‌‌‌دانن، میگن که ما مسیحی هستیم. و ای بسیار مهم است، در زندگی ما افغانهادف، فرهنگ ما بسیار مهم است که چگونه ما بتانیم امی ترز تفکر ما تغییر کنم. ترز تفکر ما، حتی در خانواده‌ها دوستای عزیز، شما می‌‌‌بینین یک نفر مسیحی باشه همه خانواده بر سطح می‌‌‌فامن که ای چرا ترز تفکر تغییر می‌‌‌کنه؟ چون عملش و برخوردش با خانواده، با رفیقایش در منطقهش تغییر می‌‌‌کنه. ای درست است که ما از مسیحی گرفتیم. و ما می‌‌‌خوایم چند دقیقهی که داریم آقای آرلی، اگر شما یک دعا کنین مخصوص بر مسیحی هایی که در داخل افغانستان استند. آنها بسیار دو چار مشکلات مختلف استند. حق و حقوق ندارن، آزادی ندارن، کار ندارن، پول ندارن ولی همچنان منحیث یک مسیحی زندگی خود را دوام میتن. دعا کنین که خداوند آنها را برکت بتا و قدرت بتا که کلام از او را، محبت از او را با دیگر افغان‌ها شریک بسازن.


خب ازیزان بیاین به هم دعا کنیم. خداوند تو را سپاس. امروز این آیات را خانده ایم و سحبت داشتیم که تو چپان نیکوی ما هستی. صدای ما را می‌‌‌شنوی و ما را به نام خود صدا می‌‌‌کنی. در فکر ما هستی و ما مخصوصا دعا می‌‌‌کنیم برای براداران و خواران مسیحی که در افغانستان استند. شاید بسیار در به در استند، شاید بیچاره استند و دعا می‌‌‌کنیم خداوند اینها را محافظت کن، اینها را مراقبت کن. خداوند دعا می‌‌‌کنیم که اینا بتانن کار خوبی را پیدا کنند. ما دعا می‌‌‌کنیم که اینا بتانن دسترخان پر برکتی داشته باشند و ما بیشترم دعا می‌‌‌کنیم که اینا واقعا بتانن مثل ایسای مسیح زندگی کنند که در فکر فامیل خود باشند. یک اولگوی خوبی در خانواده خود باشند، در همسایگی خود باشند. که شاید در طرز و لرز زندگی می‌‌‌کنند اما بتانن یک مثال عالی برای دیگرها باشند. خداوند تور سپاس که ما چپان نیکوی داریم که جان خدا برای ما داد که ما بتانیم زندگی عوضی را داشته باشیم. ازیزان به دست تو می‌‌‌سپاریم در نام ایسای مسیح این دو را می‌‌‌طلبیم. آمین. آمین.


خب دوست‌های عزیز شما را به دست‌های مبرک خداوند می‌‌‌سپاریم و یاد داشته باشین که ایسای مسیح چپان نیکو است. ایمن. ایمن. ایمن. ایمن.