تحفه ای زندگی

  ۳۰ دقیقه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

هدیه‌ای بی‌قیمت، دوستی‌ای ماندگار و پرسشی عمیق دربارهٔ ارزش واقعی چیزها در انتظار ماست. ما داستان تأثیرگذار یک مرد سالخوردهٔ معدنچی را بازگو می‌‌کنیم که سنگ نادر لاجوردی را به دوست خود هدیه می‌‌دهد؛ سنگی که به بهای جان پسرش به دست آمده است، و نشان می‌‌دهد که برخی هدایا هرگز قابل جبران نیستند. از خلال این روایت، دربارهٔ سخاوت، فداکاری و ارزش هدایایی که فراتر از هر قیمت‌اند تأمل می‌‌کنیم. همچنین به پیام مسیحی نجات از طریق عیسی مسیح می‌‌پردازیم؛ نجاتی که به‌عنوان هدیه‌ای رایگان عرضه شده و با اعمال انسانی به دست نمی‌آید، و در کنار آن سرودهای پرستشی را نیز می‌‌شنویم.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

PYM JBZ سلام دوستای مهربان به صحبت امروز خوش آمدین مهم اعترامات سنمانه خدا به شما تقدیم می‌کنم از خداون به هر یک شما سهت و سلامتی آرزو می‌کنم دوستای عزیز این رواج است که مردم در سالگره، عروسی ویا کدام موضوع خاص به یک دگه توفه میتن شما هم حتما از کسی توفه گرفتین ویا شما به کسی دیگه توفه داده باشین شما از توفه یاد کدیم سالهای پیش یکی از دوستای نزدیکم وقتی که از خارج آمد برمه یک قبصات توفه آورد باور کنین که وانوس هم در دستم هست وقتی که من به طرف سات خود می‌بینم اکثرا اون دوستم در یادم می‌اید بله، دادن توفه به عزیزا ویا گرفتن توفه از طرف اونا یک رواج بسیار خوب است ما به این کار خود می‌تونیم محبت و اناقی خود را به یک دیگه نشان بتیم به نظر ما قیمت توفه مهم نیست بلکه به نیتی که ما او را می‌تیم بسیار مهم است نیتی ما عرضش توفه را تهین می‌کنه بله، یک دفع در ایده تولد ایسای مسی بچین برمه یک قلم که اوقدر قیمتی هم نبود توفه داد او می‌فهمید که من قلم خوش دارم باور کنین او قلم هم نگاه کدیم و برم بسیار عزیز است خوب از این گفت‌ها بگذاریم من به این ارتباط یک قصه دارم اگر اجازه باشه پرتون بگویم بسیار خوب است بگویم دوست‌های عزیز انوان این قصه است توفه مدنچی لاجورد مرد پیر وقتی که تختر از روی یک بسته پس کد در زیر او یک چیزی سنگین که در یک تکهی کنه و چرپ پیچانده شده بود معلوم شد بعد از او گفت ای است برادر من می‌خوام که ای از خودت باشه مرد پیر تصمیم گرفته بود که بزیارت جای دور بره و ای آخری سفرش به او جا خواد بود او می‌فهمید که دیگه پس نخواد آمد مرد پیر بعد از ای که سرشانه دوستش تکه کد به کمک او سر توشک شیشد و به او گفت من پیش از ای که بروم باید قصی ای را برد بگویم دوستش با احتیاط تکره از روی او توفه پس کد دید که یک تخت سنگ لاجورد درجه اول از که تا به حال ای تور لاجورد خالصه در عمر خود ندیده بود از دیدر او چشمایش گرد شد و دانش از جنس علا و زیبایی او واز موند از دیدر ای توفه سنگ لاجورد چیری مردنچی پیر هم دگه رقم شد وقتی که خاطرات گذشتهیش به یادش آمد او نتانست خود را کنترول کنه و در چشمایش عشق حلق زد مرد پیر گفت به یادت است که من یک بچه داشتم که در کار مردن کنی امرایم کمک میکد ای تخت سنگ آخری تخت سنگی لاجورد است که او از مردن کشید وقتی که بچیم ای تخت سنگ در دیوال مردن دیده بود گفته بود اگر ای را بتانه به صورت یک تخته کامل از دیوال جدا کنه یک چیز بسیار با عرضش خواد بود او نمی فامید که در جای تنگ و تاریک در درون کو آیا ای امکان داره که او تخت سنگ به او کلانی از دیوال جدا شود؟ اما او ای کار سخته کرد وقتی که او ای تخت سنگ لاجورد از دیوال مردن جدا کرد یک سنگ کلان دیگه از دیوال مردن سر سینه اش افتید او در حاله که با دستای جوان و نیرو مند خود ای تخت سنگ محکم گرفته بود که در زمین نفته و نشکنه جان داد ما تانستم که جسد بچی خودا و او تخت سنگا از وجه بکشم و به خانه غریبانی خود بیارم در تمام ای سالایی که تیر شد تو یکاند دوست وفادار ما بودی لطفا ای توفر را به حیث نشانی دوستی ما قبول کو دوستش در جوابش گفت ما چطور می‌تانم ای تور یک توفی قیمت بها را قبول کنم ای حتما برابر به وزن تلا عرضش داره ای تور نیست برادر؟ نه ای امکان نداره که ما ای را هموتر مفت بگیرم ما باید یک چیز را در برابر ای توفی که آدم نمی تانه عرضش او را تیین کنه به تو بتم مرد پیر جواب داد خودت ای را درک کنه نمی تانی که ما چطور می‌تانم که چیز را در ای وزه ای توفر قبول کنم می‌فهمی که ما ای توفر را در مقابل زندگی بچهیم به دستاوردیم ما ای را به تو مفت و رایگان می‌توم به خاطر که نه ای تور چیز در دنیا وجود داره که تو به ما بتی و هم نه ای تور کاری وجود داره که برما بکنی که به عرضش ای توفر برابری کنه پس لطفا ای توفر را با فیضی که ما به تو دادیم قبول کو بسیار قصه عجیب بود اما ما یک سوال دارم که چی چیز او سنگ با یک گوهر گرانبا تبدیل کده بود و چرا او مدن چیه پیر تصمیم گرفته بود که او را مفت و رایگان به کسی بده او تخت سنگ لاجورد مقابل زندگی یک انسان به دست آمده بود از ای خاطر ای امکان نداشت که عرضش او تهین شوه بر او مدن چیه پیر بر علاوه ای که به زندگی یک انسان او تخت سنگ به دست آمد او انسان به چیش بود یعنی عزیزترین کسش جان خود را به خاطر به دست آوردن او تخت سنگ فدا کده بود اگر او را به هر قیمتی که می‌فروخت نمیتونست که به عرضش زندگیی به چیش برابری کنه به ای خاطر بود که او تصمیم گرفته بود که او را مفت و رایگان به کسی توفه بده نجاتی که خدا بر ما آماده کده او هم به ای قسمه است اما من نمیفهم که بعض مردم چرا کوشش می‌کنند که به کارهای نیک خود ای توفه یعنی نجاتی حاصل کنند من فکر می‌کنم که ای تو مردم به عرضش نجاتی که خدا بر ما مویسر ساخته متوجه نیستند عرضش نجاتی که خدا بر ما آماده کده مثل عرضش او تخت سنگ لاجورد بر او مدنچی پیره است به قیمت خون ایسای مسیح یعنی پسر روحانی خدا ای نجات مویسر شد ایچیز نمیتانه به او برابری کنه مثل که او مدنچی پیر او تخت سنگ مفت توفه داد خدا هم ای توفه یعنی نجات بر ما مفت مویسر ساخت تلاش کسایی که به کارهای نیک خود می‌خواهند ای نجات‌ها حاصل کنند مثل کوشش او دوست مدنچی پیره است که می‌خواهند یک چیز را در مقابل توفه او بده در آل که ایچیز نمیتانه است برزش او برابری کنه دوستهای مهربان نجاتی که ایسای مسیح با خون خود بر ما میثر ساخته واقعا بسیار گرانبه هست به ای خاطر لازم است که او را ستایش کنیم و برش سرود بخانیم هاله یک سرود روحانی را می‌شناییم که مطلعیش هست ایسا با ریختاندن خون خیش مرا داد نجات ایسا با ریختاندن خون پاکش مرا داد نجات ایسا با ریختاندن خون پاکش مرا داد نجات چیران خانم صبح بود و نامش مرا داد نجات موسیقی وقت در گناهان غرق بودم آمد و اسما یافتم حیات من از لطف و مهرش شد و مرا فداد این از دلیل که من سرایم مرا داد نجات چیران خانم صبح بود و نامش مرا داد نجات موسیقی باره گناهان مرا برداشتا جور و جفارا و دید تا که یامرزد گناهانم را فهلویش را نیزدرد برسل خدافند محبوب کام را داد حیات چیران خانم صبح بود و نامش مرا داد نجات موسیقی خدمت کنم من خدافندم را مثل که حکمش بود بهر کلامش شبم فدایش تا روحم سویش رووند یا تا سرایم ایمومنانش مرا داد نجات چیران خانم صبح بود و نامش مرا داد نجات موسیقی چیران خانم صبح بود و نامش مرا داد نجات چیران خانم صبح بود و نامش مرا داد نجات موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی