مقدمه ای بر انجیل

  ۳۰ دقیقه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

PYM JBZ سلام دوستای عزیز از خداوند می خواهیم که شما و خانوادیتان صحت و سلامت باشین من هم به شما عزیزا اعترامات خود را تقدیم می کنم شنویندی عزیز وقتی که یک واقع و یا حادثه در یک جای رخ می ده برای اینکه مردم از اون واقع خبر شوند چقدر راپورترا به اونجا می روند که از اون واقع راپورت رایه کنند خصوصا در این زمانه که چقدر رادیو و تلویزون و اخبار ها هستند که صرف خبر پخش می کنند ارکدامشان کوشش می کنند که زودتر و خبر دقیق تر تیعا کرده بشنوینده ها یا بینینده ها و خاننده های خود برسانند هر راپورتر می گه که خبر او بسیار دقیق است هر راپورتر و یا خبرنگار چشمدید خود را و یا چیزی که در نظر او مهم باشه به مردم خبر می ته ما خودم وقتی که می خواهیم در باره یک موضوع خبر دقیق تر پیدا کنم به یک رادیو قناعت نمی کنم چند رادیو را می شنام بعد از او خوب می فهم که چی گفت شده اما در زمانه های قدیم نه رادیو بود و نه تلویزون مردم صرف از دان یکی دیگر خبر می شودند که در دنیا چی گفت شده جاوید جان این گفت راپور و راپور بازی را بانیم بیا که براتی قصه کنم درست گفتی ببو کسا کن خوب گوش کن پادشای مغالی هند در تخت تاوسی خود پاشان و شوکت مالوم می شد در برابر پادشا موضوعات پیش شده بود که او باید اونا را می شونید موضوع اول در باری جنگ و دوای دو دوست قدیمی سر یک جام تلایی بود هر کدام این دوست ها ادهام می کنند که این جام از اوست آیا این یک گرور و خودخوایی ماست بود و یا این که واقعا دوست قدیمیش می خواست که او جام از او بگیره محمود در مراسم سنتی بچی خود این جام تلایی را با اصرار زیاد به دوستش حامد توفه داد وقتی که حامد خواست که همراهی این توفی قیمتی خود خانه بره محمود در بین مجلس استاده شد سر او صدا کرد استاده شو دوست تو چطور جرات کردی که پیش روی اینقدر میمانا مال من را دوستی کنی من تو را چقدر عزت کردم آخر این جوابش است؟ حامد بر حفظ حیثیت خود در بین مردم به محمود گفت او برادر او کاری که پیشتر کردی او خود نشانه سخاوتمندی تو بود محمود با صدای بلند گفت او احمق من او را به این خاطر به تو دادم که در او او بخوری به این خاطر ندادم که تو او را بر خود بگیری و خانید ببری بخاطر که حیثیت و آبروی هر دویشان در ما بین بود هیچ کدامشان نمیخواستن که نظر خود را تغییر بتن اونا هر دویشان مقامای بلند پادشاهی مغل داشتن بلاخره حامد و محمود مجبور شدن که دوای خود را به حضور پادشا فیصله کنن اونا اجازه پیش کدن دوای خود به حضور امپراتور حاصل کدن که او این دوا را فیصله کنن بلاخره حامد و محمود اجازه دادن که هر کدامشان بر صابت ساختن ادعایشان چار چار شاهد که در محفل سنتی حاضر بودن امروای خود بینن اول به محمود اجازه داده شد که شاهد های خود را پیش کنه شاهد ها به حضور امپراتور استاده شده به شهادت دادن خود شروع کدن هر کدام ای شاهد ها در باره حادثه که مربوط به او جام قیمتی بود گفت زدن شهادت ای هر چار شاهد تقریبا یک چیز بود در بسیاری موضوع ها گفتشان حتی کلمه به کلمه هم یکی بود همه ای شاهد ها به ای شاهدی دادن که ای جام محمود به حامد توفه نداده بود بعد از او به شاهد های حامد اجازه داده شد که شهادت های خود را بیان کنن وقتی که شاهد های حامد به شهادت دادن خود شروع کدن اونا به ای شاهدی دادن که ای جام قیمتی را محمود به حامد پیش روی ما به حیث توفه داد اما شهادت اونا یک کمی از یک دیگر فرق تاشت یکی از ای شاهد ها در باره اقسال عمل مردم در وقت توفه دادن جام به حامد هم یاد آوری کد شاهد دیگر در شهادت خود ای را هم گفت که محمود وقتی که به حامد ای جام توفه می داد با صدای مغرورانه چی گفت شاهد دیگر در شهادت خود گفت وقتی که محمود جام به حامد توفه می داد در باره تاریخ ای جام گفت زده گفت که چطور ای جام از عربستان تبسط کاروان به هندوستان رسیده شاهد چارمی ای را هم گفت که حامد می گفت که نمی تانه ای توفهی قیمتی را بگیره اما وقتی که محمود بسیار اصرار کد او مجبور شد که او توفه را قبول کنه پادشاه بدون ای که چیزی بگویه سر تخت خود ششته بود و شهادت شاهد ها را می شونید وقتی که آخری شاهد هم گفت خود را خلاس کد پادشاه با حامد و محمود عمر کده گفت بیاین ای جا پیش روی تخت ما استاده شوید بعد از او پادشاه گفت محمود تو چرا با ایده های احمقانه خود وقتی ما که امپراتور تمام هندوستان هستم زایی کدی تو امراه چار شاهد خریدگی خود می خواستی که ما و تمام اعضای مجلس بازی بدی یک تفلم می فهمه که شاهدهای تو نخش خود را مثل که در یک پارچه تمثیلی بازی می کنن خوب بازی کدن اما ای را بفهمی و آگاه باشی که دربار امپراتور مغل یک سحنه تمثیلی بی ارزش و بازاری نیست هر چار شاهد حامد حقیقت بیان کدن تنها شهادت اونا جزیات حقیقی و قضیه را به ما شهادت دادن ای جامعه تلایی عربی به حامد داده می شه اما محمود تو امراه هر چار شاهد خریدگید به زندان برین تا که ارزش بیان کدن حقیقت را یاد بگیرین پیام چی قصه جالبه گفتی؟ برمه یک سوال پیدا شد که چرا به حامد و محمود حمر نشد که صرف یک و یا دو شاهد بیارن؟ ببینین جامعه جان اگر یک و یا دو شاهد می بود اونا می تونستن صرف یک و یا دو جهت او موضوع که دیده بودن شهادت بتن اما چار شاهد می تونستن چار جهت او موضوع شهادت بتن در این صورت کسایی که این شهادت ها را می شونیدن می تونستن خوبتر حقیقت موضوع را درک کند و یک فیصله درست کنند خوب از این خاطر هست که چار انجیل وجود دارن؟ بله چار نویسنده اینجیل هر کدامشان شهادت خدا در باری زندگی ایسای مسیح نوشته کدن این نویسنده ها که مطا، مرقص، لوقا و یوهنا هستن شهادت خدا و یا چشم دیدشان را از زندگی زمینی ایسای مسیح نوشته کدن شهادت هر کدام اونا یک انجیل و یک خبر خوش در باری ایسای مسیح است این انجیلا یکی بزرگ دیگه نوشته نشدن بلکه این هر چار انجیل تکمیل کنندی یک دیگه در بیان حقیقت در باری ایسای مسیح استن به این خاطر ما این چار انجیلا که به نام های مطا، مرقص، لوقا و یوهنا هستن بر شناختن بیتر ایسای مسیح مطالعه میکنیم و اونا را به حیث کلام خدا قبول داریم که نویسنده های او به رهنمایی روی خدا او را نوشته کدن مثلا در باری راه رفتن ایسای مسیح به روی آب مطا نوشته میکنه ایسا شاگردان خود را مکلف ساخت که سوار کشتی شده پیش از او به طرف دیگر دریا برون تا خودش مردم را رخصت بدهد پس از انجام این کار ایسا به بالای کوه رفت تا بطنهایی دعا کند وقتی شب شد او در آنجا تنها بود در این موقع کشتی در بین دریا به علت باد مخالف گرفتار اموات شده بود بین ساعت سی و شش صبح ایسا در حال که به روی دریا قدم میزد نزد آنها آمد مرقص در انجیل خود این موضوع را ایتر نوشته میکنه ایسا فورا شاگردان خود را سوار کشتی کرد تا پیش از او با بید سیده در آن طرف دریا برون تا خودش مردم را رخصت بدهد پس از آن که ایسا با مردم خود آفیسی کرد برای دعا با بالای کوئی رفت وقت شب شد کشتی به وسط دریا رسید و ایسا در ساحل تنها بود بین ساعت سی و شش صبح بود که دید که شاگردانش گرفتار باد مخالف شده و با زحمت زیاد پرو میزنند پس قدم زنان در روی حاب به طرف آنها رفت یوهنا در انجیل خود این موضوع را ایتون نوشته می کند در وقت غروب شاگردان به طرف دریا رفتند و سوار کشتی شده به آن طرف دریا بسروی کپرناخوم حرکت کردند هوا تاریک شده بود و ایسا هنوز پیش ایشان بر نگشته بود باد شدید شروع با وزیدن کرد و دریا توفانی شد وقت تقریبا یک فرسنگ پیش رفتند ایسا را دیدند که بر روی آب قدم میزند و به طرف کشتی می آید وقت که به عرصه ای راپور ها ویا شهادت ها خوب دقت کنیم می بینیم که عرصه اونا این موضوع را ارکدام از دید خود بیان کدند یکی نوشته می کند وقت که شب شد ایسای مسیر را دیدند که بر روی آب قدم میزند دگه نوشته می کند که هوا کاملا تاریک شده بود دگه نوشته می کند که بین ساعت سه و شش صبح بود اما عرصه ای راپور به ای شهادت می دند که ایسای مسیر را دیدند که در شاب بر روی آب قدم میزند ما یک سوال دارم اوی است که چرا این موضوع را لوقا راپور نداده و در انجیل خود نوشته نکده ای بخاطر است که بر یک نویسنده ویا یک کسی که راپور نوشته می کند ویا چشمدید خود را بیان می کند یک موضوع برش بسیار مهم است او را بیان می کند اما بر یک راپور تر دیگر او موضوع قدر مهم نیست بر او یک موضوع دیگر مهم تر است او را راپور می دهد شاید لوقا هم به ای خاطر این موضوع را در انجیل خود راپور نداده شاید دلائر دیگی هم موجود باشد که یکی یک موضوع را در انجیل خود راپور داده و نویسنده دیگر او را راپور نداده از این مالم می شود که چار انجیل مثل چار حکس یک نفر و یک چیز است که از چار طرف گرفته شده باشد بله شما کاملا دقیق گفتین از چیزی و یا کسی که حکس گرفته شده او یک چیز است اما چار حکاس از چار طرف حکس او را گرفتن ار چار انجیل، متا، مرقص، لقا و یوهانا مثل چار حکسی هستن که از چار طرف زندگی ایسای مسیح گرفته شده باشن اما بعض مردم بدون ای که برقت این موضوع توجه کنند میگن اونا چار انجیل است چرا یک انجیل نیست؟ اونا فکر میکنند که ای چار انجیل یکی بزرگ دیگر نوشته شده ما خودم هم پیش از ای که انجیل بخونم وقتی که میشونیدم که انجیل متا، مرقص، لقا و یوهانا وجود دارد ای سوال برم پیدا میشد که شاید ای انجیلا یکی برخلاف دیگر نوشته شدند اما وقتی که انجیل متعلاه کدم متوجه شدم که نه، ای هر چار انجیل یکی دیگری خود را تکمیل میکنند ای هر چار انجیل میتونند خوبتر حقیقت ایسای مسیر را به ما معرفی کنند ما ای هر چار انجیل را به نام انجیل یاد میکنیم مثل که یک کتاب باشن امیالی یک سوال در ذهنم پیدا شد شاید شنونده های ما هم این سوال را داشته باشند آیا بغیر از ای چار انجیل، انجیل دیگر وجود نداره؟ باید درست کنم که اگر انجیل دیگر بغیر ای چار انجیل وجود هم داشته باشه او انجیل، انجیل جعلیست و کلام خدا نیست ما به حیث پیروای مسیح صرف ای چار انجیل یعنی انجیل متعا، مرقص، لوقا و یوهنا را کلام الهم شده ای خدا میدانیم ای انها جیل همونن به ما در باری فیض ایسا که مسیحی وعده شده ای خداست گپ میزنند و در اصل به ما یک پیام واحد میرسنند که ایسای مسیح متابق به وعده ای خدا در یک وقت معین از زمان به دنیا آمد به روی زمین بدون گناه زندگی کد به خاطر گناهان ما مسلوب شد و از مرق قیام کد و به آسمان سعود فرمود او آله در دست راست خدای قادر مطلق ششته هر کسی که به ایسای مسیح به حیث نجات دهندهی خود از گناهان ایمان بیاره نجات پیدا میکنه ای یک مجده و یا یک انجیل واحد هست پولس رسول ایسای مسیح در یکی از رساله های خود نوشته میکنه جاوید جان شما میتونین این قسمت رساله پولس رسول به غلاطیان بخونین؟ بسیار خوب این را میخونم من از این تحجب میکنم که شما به این زودی از آن کسی که شما را به فیض مسیح دعوت کرده است رو گرداند شده اید و او کنون از انجیل دیگری پیروی میکنه در صورت که انجیل دیگری وجود ندارد اما ادعی هستند که میخواند شما را پریشاند سازند و انجیل مسیح را تعریف نمایند اتا اگر ما یا فرشته از آسمان انجیل غیر از آن چی ما ایلان کرده این بیاورد بر او لحنت باد چنان که قبلن گفته بودم باز هم تکرار میکنم ارکه از که انجیل دیگری غیر از آن چی پذیرفته اید بیاورد بر او لحنت باد پس انجیل دیگر ویا مجد دیگر وجود ندارد اگر موجود هم باشه او انجیل مسیح نیست دوستای مهربان آن شما را به شنیدن سرود روحانی دعوت میکنم که مطلعیش هست ما عسکر ایسا مسیح ما عسکر ایسا مسیح ثابت من در راه خود مادر انجیل او مگذر ما سرای خود ایسا بود افسر ما در راه اقرابر ما چون افسران مقتدد باشد همیشه بر سر ما ما عسکر ایسا مسیح ثابت من در راه خود مادر انجیل او مگذر ما سرای خود هم در راه ایمان خود نمیترسیم از جان خود عدالت زر ما سپرسازه میمان خود ما عسکر ایسا مسیح ثابت من در راه خود مادر انجیل او مگذر ما سرای خود کمک کنیم انسان را شکست دهیم شیطان را شمشیر رو شمشیر ماست فتح کنه میدان را ما عسکر ایسا مسیح ثابت من در راه خود مادر انجیل او مگذر ما سرای خود شنوندهی عزیز ما در صحبت های گذشته در باری حضرت داود به شما گفتیم که او هم پادشا و هم پیغمبر بود پیش از ای که او پادشا شد مشکلات زیاده دید اما خداوند هر وقت به او کمک کرد بخاطر که دل او به خدا متماهل بود وقتی که او را خدا از دست دشمنهایش خلاصی داد او ای سرود را به خدا بیان کرد ای سرود او در زبور او موجود است جاوید جان شما میتونین ای سرود بخانید؟ بله خداوند سخرهی من و قلعهی من و رهانندهی من است خدای سخرهی من که بر او توکل خواهم نمود سپر من و شاخ نجاتم برج بلند و مرجای من ای نجات دهندهی من مرا از ظلم خواهی رهانید خداوند را که سذاوار کل حمد است خواهم خاند پس از دشمنان خود خلاصی خواهم یافد زیرا که موجهای موت مرا آهاته نموده و سیلهای وسیان مرا ترسانیده بود رسنهای گور مرا آهاته نمودن دامهای موت مرا دریافتند در تنگی خود خداوند را خواندم و نزد خدای خیش دعا نمودم او آواز مرا از ای کله خود شنید و استغاسه من به گوش وی رسید آنگا زمین متززل و مرتعش گردید و اساسهای آسمان بلرزیدن و از عدت خشم او متحرک گردیدن مرا از دشمنان زوراورم رهائی داد و از کسانه که در مقابلم به غذب بودن و از من قوی تر بودن در روز شقاوت من ایشان مرا دریافت بودن لیکن خداوند تکیگای من بود مرا به مکان وسیه بیرون هاورد و مرا خلاسی داد چون که به من رخبت می داشد خداوند زنده است و سخرای من متبارک و خدای سخرای نجات من متعال باد ای خداوند ترا در بین عمتها عمت خواهم گافد و بنام تو ترانام خواهم نمود از ای سرود حضرت داود مالم می شد که او چقدر خود مرحون احسان خدا می داند او میگه خداوند بره من قلعه است که در اون پناه می برم یا میگه خدا سخرای من است که به اون توقل می کنم وقتی که آدم در پشت سخرا یا سنگ کلان می شیند تیری دشمن سری او تاثیر نمی کند در جای دیگه میگه از دشمنان زوراورم رهایی داد در آخر به خداوند وعده می کند که چرا در بین امتها همد خواهم گفت؟ دوستهای عزیز ایسای مسیح سخرا و قلعه است هر کس که به اون پناه ببره از تیری دشمنها محفوظ می مونه آل شما را به شنیدن شیر دلنشینی دوت می کنم که انوانش است سردارم مسیح مراغم نیست به تایارم مسیح است به باغ در گلزارم مسیح است دلم گردیدم مسجود ملاعک از اون روز که دلدارم مسیح است به کار رو کند هر کس در عالم در این عالم همه کارم مسیح است چه حرف می رود در مکتب اشت مرامانی گفتارم مسیح است من از جام محبت ماست گشتم من از جام محبت ماست گشتم کند آن کس که حشیارم مسیح است خداونده نمی داند طبیبم دوای قلب بیمارم مسیح است چه می گویی حدیث تیرگی ها که خرشید شب تارم مسیح است اگر بار گناه گردیده سنگین اگر بار گناه گردیده سنگین بگیرد آن که این بارم مسیح است بداند تا خدای است منکر دلیل را که میارم مسیح است اگر چون دانه بر خاک فتادم اگر چون دانه بر خاک فتادم چه غم دارم که خروارم مسیح است به محشرگر بگویندم چه خواهی چه خواهم من که مختارم مسیح است سرش را تا بی دیدم بر سر دار سرش را تا بی دیدم بر سر دار بدانستم که سردارم مسیح است مطلعی این سرود است در خون ایسا قدرت است بعد سنیدن سرود آدرس های صدای زندگی و اطلاع شما می رسه مطلعی این سردارم مسیح است در خون ایسا قدرت است قدرت است به هدف ملجزه است در خون ایسا در خون ایسا قدرت است به هدف ملجزه است در خون برنی خود قدرت است به هدف ملجزه است در خون برنی خود قدرت است به هدف ملجزه است در خون برنی خود قدرت است به هدف ملجزه است در خون ایسا در خون ایسا قدرت است به هدف ملجزه است در خون برنی خود گرخوهی است ببسکت تر شدی در خون ایسا این قدرت است گر است در خوید شیفون می خونی در خون ایسا قدرت است قدرت است به هدف ملجزه است در خون ایسا در خون ایسا قدرت است به هدف ملجزه است در خون برنی خود قدرت است به هدف ملجزه است در خون ایسا در خون ایسا قدرت است به هدف ملجزه است در خون ایسا دوست های عزیز ما از رادیو صدای زندگی در خدمت شما قرار داریم رادیو صدای زندگی بخشی از نشارات است که زیر نام رادیو پیام حیات به چند زبان وطن ما نشارات دارد اگر علاقه دارید که به ما نام نوشت کنید آدرست ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان آدرست ما در قبرست اگر به انترنت دسترسی دارین میتونین به این آدرست به ما ایمیل نوشت کنین www.afghanradio.org تا ملاقات دیگه خداوند یار و یاور شما باشد