خداوند گناهان پوشیده را قضاوت میکند

  ۳۰ دقیقه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

در جامعه‌ای که واسطه‌بازی اغلب بر عدالت پیشی می‌‌گیرد، ما به پیامدهای پنهان ترجیح دادن آشنایان و ضایع شدن حق دیگران می‌‌پردازیم. از نمونه‌های روزمره تا داستان شاگردی که به دلیل نفوذ خانواده‌اش از امتیازهای ناعادلانه برخوردار بود، می‌‌بینیم که سوءاستفاده از نفوذ چگونه فرصت را از کسانی می‌‌گیرد که واقعاً شایسته‌اند. همچنین زندگی حضرت داوود را بررسی می‌‌کنیم و می‌‌بینیم که تلاش او برای پنهان کردن گناهش نشان داد هیچ عملی از دید خدا پنهان نمی‌ماند. در کنار سرودهای روحانی و گفتگوها، درباره عدالت، راستی، توبه و امید به بخشش برای کسانی که با فروتنی به خطاهای خود اعتراف می‌‌کنند تأمل می‌‌کنیم.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

PYM JBZ مرعبه داری مرعبه بخو کدام دفته و اداره نیست که مردم از این واسطه و وسیله کار نگیره اتا در جایی که کارشان بدون بندش و ماتیلی هم پیش میره بخاطره که ما و شما به واسطه و وسیله عادت کدیم در اونجا هم کوشش می‌کنیم کدام دوست و عاشنا را پیدا کنیم که از او استفاده کنیم بسیار درست کفتی، ما به این واسطه و واسطبازی خواد در اصل از حق دیگرها استفاده می‌کنیم استفاده نگو، ای در اصل دوستیست، ما از حق دیگرها دوستی می‌کنیم ما که از واسطه در پیش بردن کارهای خود کار می‌گیریم اگر کسی ما را دوست بگویه خدا می‌دانه چی روز سرش می‌اریم او را چی می‌کنی؟ اگر مردم هم ما را دوست نگویه ویا خود هم ملامت نکنیم، خدا خب ما را می‌بینه او خوب می‌فهمه که ما از حق دیگرها استفاده می‌کنیم بله هموطور است، پیش خدا هیچ گناه ما پوشیده نیست او از همه چیز ما خبر داره جاوید جان برات قصه کنم که یک بچه بود کریم نام داشت بله او نه تنها در صنف خود اول نمره بود سرمعلم مکتب که عبدالله خان نام داشت ماماش بود او اگر هر قدر شوخی میکد یا درس نمیخاند و به مکتب نوقت می‌امد و یا کتی بچه‌ها جنگ میکد هیچ معلم حق نداشت به او پشو بگوید تنها سال گذشته یک دفعه او را پیش سرمعلم بخاطر سرزنش کدن روان کده بودند در او وقت ماماش سرمعلم با او صرفی قدر گفت که او بچه متوجید باش بعد از او ماماش او را در پاروی خود شانده از طفولیت و دوران مکتب خودش برش قصه کد کریم در سن باید وزیر که درس بخوانه همیشه از بدماشی و جنگ خود به بچه‌ها قصه میکد او آزاد بود اگر دلش می‌خواست در سنف می‌ششت و اگر نمیخواست بیرون می‌رفت و یا پیش ماماش در اداره می‌ششت اما چند وقت بعد یک معلم با تجربه و سابق دار که خوب جدی هم بود معلم سنف کریمشان شد کریم با وجود او هم شوخی میکد و جان محمد هم سنفی خود را زده بود سلیم خان او را به خاطر ای شوخیش به اداره پیش سرمعلم روان کد کریم از ای کاری که کده بود پیش ایمان نبود و نمیخواست که از جان محمد به حضرت بخواهد جان محمد یک بچه لائق سنف بود که اصلا او لیاقت اول نمرگی سنف داشت کریم وقتی که پیش سرمعلم می‌رفت به جان محمد گفت جانو متوجه کارت باش جزائش می‌بینی کریم وقتی که دروازه ای اداره را واز کد یکدفع چیریش تغییر کد رنگ او سرخ شد پیش که بسیار به خود اعتماد داشت که هرچی دلش بخواه کده می‌تونه دیوقت یک حالت بی اعتمادی و ترس برش پیدا شد از پشت میز سرمعلم نو برش گفت کریم جان چرا ای طور جدی معلوم میشی؟ فکر می‌کنم که تو خبر نداری که مامایت رتبه گرفته آله به یک چوکی بلندتر تین شده او آله در دفتر معرف کار می‌کنه ما بسیار افتخار می‌کنیم که او ترفیه کده مقام بلندتر را گرفته خوب بگو ده ای صبح برای چی اینجا آمدی؟ کریم حیران مونده بود که چی کنه آله مامای سرمعلم نبود که از او دفع کنه او باید جزای کار خرابی که کده بود می‌چشید و کسی که حقیقتن حق اول نمرگی را داشت باید در صنف اول نمره میشد بسیار قصه جالبه گفتی اگر هرکس در هر مقام کشته فقط برای خیش و قوم خود کار کنه کسایی که در کارای حکومتی خیش و قوم ندارن اونا چی خواد کدن؟ کسی که در حکومت کار می‌کنه او صرف ماموری خیش و قوم خود نیست او ماموری تمام مردم هست او باید به تمام مردم کار و خدمت کنه اگر او یه قدر بخیش و قوم خود علاقه داره می‌تونه بیرون از وظیفه خود برای اونا کمک کنه من اوروز در شهرواله کار داشتم خوب؟ آهان، مردم در لائن زیاد استاده بودن من هم در لائن استاده شدم که به نوبت خود به شعبه که کار داشتم داخل شوم پیاده شعبه که مردم را به نوبت اجازه می‌داد می‌دونم که اگهان تاره به نوبت دستش را گرفته در درونت می‌برد و او رانه را تیر می‌کدن بر اظهارم ای خوب بود او کسی را که پیاده دفتر دستش را می‌گرفت به نوبت به داخل می‌برد باید او خودش می‌گفت نه، من نمیخوایم که حق دیگرها را بخورم من در نوبت خود استاده می‌شوم او بیادر عجب گفت می‌زنی؟ ما در هر جایی را به هرکس میگم که حق به اقدار برسه همیشه از حق و حق گفت می‌زنیم اما وقتی که خورترین امکانی که به دست ما می‌اید ما حق دیگرها را زیر پا می‌کنیم و او را طلاف می‌کنیم اما ای را باید بفهمی که حق طلافی ظلم است چی حق طلافی و ظلم را یک پیاده بکنه و یا پاچه خدا از او خفه میشه اما کسی که راستکار است و از حق و حقت پیروی می‌کنه خدا از او امایه می‌کنه و به او برکت و عزت را می‌بخشه جاوید جان بیا که یک سرود روحانی را بشنمیم بعد از شنیدر سرود به صحبت خود ادامه می‌تیم مطعی ای سرود است خوانم مسیح حمد ترا دائم خوانم مسیح حمد ترا دائم آشق تو هم مثل شبان رهبری در تنگی یا وری تو ای قیام در تو منم قایم آشق تو هم مثل شبان رهبری در تنگی یا وری خوانم مسیح حمد ترا دائم حمدش بخان حمدش بخان ای قلبم شکرش بگو شکرش بگو ای جانم شاهد پیزه تو مسیح هستم زرو قلبم در شادی و در غم تو ای قیام در تو منم قایم آشق تو هم مثل شبان رهبری در تنگی یا وری تو ای قیام در تو منم قایم آشق تو هم مثل شبان رهبری در تنگی یا وری خوانم مسیح سرود بسیار دلنشین بود جاوید جان اما بعض مردم وقتی که حق طلفی و ظلمه دور از نظر مردم ویا پت می‌کنن فکر می‌کنن که همونطور مردم از اونا خبر نمیشه خدا هم از اونا خبر نمیشه به این نقطه خوب بشاره کدی بیا که به ای ارتباط یک قصر از کتاب مقدس برد بگویم ای قصر بسیار جالب است خداون سلطنت شاول پاتشای اسرائیل چپکت و به ایوزش سلطنته به یک مرد خوب تر به نام حضرت داود داد حضرت داود هم پاتشا و هم پیغمبر خدا بود داود آدم شجاع بود او در جوانی خود در یک جنگ امراه دشمن‌های اسرائیل یک پلاوان که جولیاد نام داشت و مثل دیو کلان و قوی بود شکست داد در او وقت حضرت داود بیخی جوان بود سلاه خوب هم نداشت او صرف یک پلخمان و پنج سنگ داشت اما او یک چیز داشت که دگرها نداشت خوب بله او غیرت و اعتماد به خداوند بود به ای خاطر او تانست که جولیاد‌ها امراه پلخمان و پنج سنگ خود شکست بده خدا امراه داود پیغمبر بود و دل داود پیغمبر هم امراه خدا بود داود آشق خدا بود او شعیرها و ترانها‌های زیاده در توصیف خدای یکانه که او آسمان و زمین خلق کده بود نوشته کده در شعیرهای حضرت داود که به نام مزامیر هم یاد میشن همه ایشان سروت‌های در وصف خداوند و دعا هستن وقتی که شاول و بچهش در جنگ کشته شدن خداوند به دعای حضرت داود پیغمبر جواب داد اموطوری که سمایل پیغمبر کشبینی کده بود که دل حضرت داود به خدا بسیار متماهل است او پاتشای اسرائیل شد خداوند به حضرت داود یک وعده داد در ای وعده خداوند به او گفت که از نسل او یک نفر را برای همیشه سر تخت پاتشایی او ششته پاتشایی خواد کد حضرت داود از شنینن ای وعده بسیار خوش شد که از اولاده او کسی برای همیشه پاتشا خواد بود بخاطر که خدا امرایش بود شوکت و جلال و عزت داود روز بروز زیاد شده می‌رفت اما یک چیز واضح است که انسان ارقدر خوب و شخصیت قویی هم باشه باز هم زعفه‌های داره حضرت داود هم یک انسان بود و ایطور زعفه‌ها و یا خالگه‌ها را داشت یک شوک حضرت داود را خواه نمی برد او بالای بام رفت که قدم بزنه وقتی قدم می‌زد دا پایین دید که یک زن جان خودم می‌شود ای زن زن یکی از اسکرای او بود که شاور او در یک جای دور در جبه جنگ جنگ میکد حضرت داود به این نوکر خود عمر کد که او زن پیشش بیاره او زن از حضرت داود آمله شد حضرت داود کوشش کد که ای گناه خود را به یک شکل بپوشنه و پت کنه او شاور او زنه که وریا نام داشت از میدان جنگ خواست وریا وقتی که آمد او قسم خورد تا که جنگ خلاس نشد و رفیقه هایش پس نیاین او امراه زن خود ایش خواه نمیشه داود که می‌خواست ملامتی آمله شدن او زنه به گردن شویش پرده ناکام شد او یک خط ناشته کد و او را به دست وریا شاور او زن داد که به کماندانش که در میدان جنگ ببره داود این خط عمر کده بود که وریا باید در جایی که جنگ خطرناک جیران داره روان شوه از این خاطر وریا شاور او زن زود در میدان جنگ کشته شد بعد از کشته شدن وریا زن او را حضرت داود بر خود گرفت از این کار خراب حضرت داود خداوند بسیار خفه شد خداوند ناطان نبی را پیش حضرت داود روان کد که از قضاوت خدا بخاطر گناهی که کده بود برش خبر بده چه قصه جالبه بود؟ از این قصه تور معلوم بشه که حضرت داود قصد توبه کدن از گناه خدا نداشت بله به وضع که او از گناه خود به حضور خدا اقرار کده توبه کنه در فکر ای شد که او را پت کنه و ملامتی او را به گردن وریا پرته اگه حضرت داود تانست که او گناه را از نظر مردم پت کنه اما از نظر خدا او را پت کده نتانست بله خدا او را دیده و او را قضاوت کد یک چیز دیگه هم در این قصه جالبه است وقتی که ما می‌خوایم گناه خود را پت کنیم او را صرف می‌تونیم به گناه دیگه بپشانیم حضرت داود هم این کار را کرد او بخاطر پشاندن گناه خود یک گناه دیگه کرد که شوهر او زن را کشد به یک گناه گناه دیگه را پت کدن امروز هم ما و شما می‌تونیم در چاترف خود ببینیم وقتی که یک دوست کسی را می‌بینه که از دوستیش خبر شده او را می‌خوای بکشه به خاطر که دوستیش افشا شده پیش مردم رسوان نشد به این ترتیب مثل که حضرت داود به خاطر پت کدن جرم گناه یک جرم دیگه که قتل بود کرد ایتر مردم هم به خاطر پوشاندن یک جرم خود جرم دیگه را مرتکب میشن اما خداوند از همه چیز خبر داره ما نمیتونیم و پلانهای خود او را بازی بتیم خوب آن بیاین که قصی حضرت داود نبی را از کتاب مقدس بخانیم و ببینیم وقتی که او اوریا شوهر زن که از پیشش حامله شده بود به قتل می‌رسانه و زن او را به خود می‌گیره خداوند پیام خود را توسط ناتان نبی به او می‌رسانه کلام خدا می‌فرمای خداوند ناتان را نزد داود فرستاد و نزد وی آمده او را گفت که در شهر دو مرد بودن یکی دولتمند و دیگری فقیر و دولتمند را گوزفند و گو بینهایت بسیار بود و فقیر را جز یک مادبره کوچک نبود که آن را خریده و پرورش داده همراه وی و پسرانش بزرگ بشد از خورا که وی می‌خورد و از کاسه او می‌نوشید و در آغوشش می‌خوابید و برایش مثل دختر می‌بود و مسافر نزد آن مرد دولتمند آمد و او را حیف آمد که از گوزفندان و گاوان خود بگیرد تا به جهت مسافر که نزد وی آمده بود محیا سازد و برای آن مرد فقیر را گرفته برای آن مرد که نزد وی آمده بود محیا ساخت آنگا خشم داود برای شخص افروخته شده به ناتان گفت به حیات خداون قسم کسی که این کار را کرده است مستوجب قتل است و چون که این کار را کرده است و هیچ طرح هم نموده برا را چهار چندان باید رد کند ناتان به داود گفت آن مرد تو هستی و یهوه خدای اسرائیل چونین می‌گوید من تو را بر اسرائیل به پادشاهی مسنمودم و من تو را از دست شاول رحایی دادم و خانه آقایت را به تو دادم و زنان آقایت را در آغوش تو و خاندان اسرائیل و یهودارا به تو اطا کردم و اگر این کم می‌بود چونین و چونان برای تو مزید می‌کردم پس چرا کلام خداون را خوار نموده در نظر وی عمر بد بجا آوردی و اوریای هتی را به شمشیر زده زن او را برای خود بزنی گرفتی و او را با شمشیر بنی امون به قتل رسانیدی پس حال شمشیر از خانه تو هرگز دور نخواهد شد با علت این که مرا تحکیر نموده زن اوریای هتی را گرفتی تا زن تو باشد خداون چونین می‌گوید این که من از خانه خودت بدی را بر تو عارض خواهم گردانید و زنان تو را پیش چشم تو گرفته به همسایت خواهم داد و او در نظر این آفتاب با زنان تو خواهد خوابید زیرا که تو این کار را در پنهانی کردی اما من این کار را پیش تمام اسرائیل و در نظر آفتاب خواهم نبود چقدر جالب است حضرت داود فکر میکد که هیچ کس از گناهی که او کده خبر نداره به این خاطر تا وقتی که ناتان نبی با او نگفت او نفامید که این قصه در باری خود او است این تنها حضرت داود نبود آله هم بسیاری ما و شما ایطور استیم فکر می‌کنیم که خدا از گناه ما خبر نداره در حاله که خدا از خیالات درون دل ما هم خبر داره چی رسه به عمری که ما انجام می‌تیم پیام جان چی فکر می‌کنی که حضرت داود از شاول پادشا فرق داشت من فکر می‌کنم که حضرت داود از شاول ای فرق داشت که حضرت داود از خدا می‌ترسید وقتی که گناه کد و ناتان نبی پیام خدا را به او رساند او از گناه خود طوبه کده بود و بسیار پشیمان شده بود و از خدا با قذرتاری طلب بخشش کد اما شاول به هدایت خدا اعتنان نمیکد حضرت داود بعد از او گناه را که مرتکب شده بود ای دعایه را نوشته کد که در جمله زبورا هست جاوید جان ای دعایه واقعا بسیار آموزنده است اگه اجازت باشه من ای دعایه را می‌خانم بفرماین بسیار خوشمشیم ای خدا به حسب رحمت خود بر من رحم فرمو به حسب کسرت رعفت خیش گناهانم را محوص است من را از اوسیانم به کلی شست شوده و از گناهانم تاهر کن زیرا من به معصیت خود اعتراف می‌کنم و گناه هم همیشه در نظر من است به تو و به تو تنها گناه ورزیده و در نظر تو این بدی را کردم تا در کرام خود مصدق گردی و در داوری خیش مزکا شوی اینک در معصیت سرشته شدم و مادرم در گناه به من آبستن گردید اینک براستی در قلب راغب استی پس حکمت را در باطن من به من بیاموز من را بازوفا پا کن تا تاهر شوم من را شست شو کن تا از برف صفیتر گردم شادی و خورمی را به من بشنوان تا استخان‌های کی کوبیدهی به وشت داید روح خود را از گناهان بپوشان و همه خطایای من را محوکن ای خدا دل تاهر در درون من بیافرین و روح مستقیم در باطنم تازه بساز من را از حضور خود می‌انداز و روح قدوس خود را از من مگیر شادی نجات خود را به من بازده و به روح آزاد من را تعید فرما آنگاه طریق ترا به خطاکاران تعلیم خواهم داد و گرهکاران به سوی تو بادگشت خواهم نمود من را از خونها نجات ده ای خدایی که خدای نجات منستی تا زبانم به عدالت تو ترنم نماید خداونده لبهایم را بکشا تا زبانم تسبیح ترا اخبار نماید زیرا قربانی را دوست نداشتی و الا می‌دادم قربانی سختنی را پسند نکردی قربانی‌های خدا روح شکسته است خدایا دل شکسته و کوبیده را خوار نخواهش مرد بر ازامندی خود بر سه یون احسان فرما و حصارهای اورشلیم را بنانما آنگاه از قربانی‌های عدالت و قربانی‌های سختنی تمام رازی خواهی شد و گوساله‌ها برمذبح تو خواهند گذرانید ای دعا واقعا بسیار جالب است اگر به شکل ساده بگویم حضرت داود در دعای خود گفت ای خدا بما رحم کو ای خدا گناهای مرا پا کو ما به گناه خود اطراف می‌کنم و گناه ما همیشه پیش روی چشمایم است خدایا دل پاک و روحی راست بما ببخش در افتاده به دریای گناهیم بما تازان دراییم دست و پاده به جانها عبر شادی را بباران تو پایانه به اندو و عزاده جهان تا روح آرامش بیبیند بما روح نما درس سفاده چه برما بگذرت هرگز ندانیم خبرهای بما از ما جراده زدلها تا که برخیزد دعای زدلها تا که برخیزد دعای زدلها تا که برخیزد دعای بدین امید برلبها صداده همه در جامعه بیگانگانیم به بیگانه لباس آشناده شکوه اشق تو به طرز شاهیست شکوه اشق تو به طرز شاهیست شکوه اینچونین بر این گداده سرود ما بود مانند داوود بیا بر بینوایانت نواده چه می‌شاید چه می‌دانیم که آن چیست چه می‌شاید چه می‌دانیم که آن چیست چه می‌شاید چه می‌دانیم که آن چیست خدا یا آن چه می‌شاید بماده از خداون می‌خواهیم که هر کدام ما و شما بتانیم مثل حضرت داوود به گناه‌های خود اعتراف کنیم و با فروتنی به حضور او بیاریم اتمنان داریم که او به وعدهای خود وفادار است گناه هان ما را می‌بخشه دوست‌های مهربان آل یک سرود روحانی را می‌شنویم بعد از شنیدن سرود روحانی آدرس‌های صدای زندگی و اطلاع شما می‌رسه تا ملاقات آینده خداحافظ شما خداحافظ خداحافظ خداحافظ ایجاد کن خدا بم دا تو را دائم در کنارم ببینم نشپی کاز دقلبم ایجاد کن خدا بم دا تو را دائم در کنارم ببینم در کنارم ببینم در کنارم ببینم پسی تازه سری تازه از گنجه تو رویاینو لمسی تازه بهلی تازه از دست تو از آینو شکی تازه دقلبم ایجاد کن خدا بم دا تو را دائم در کنارم ببینم شکی تازه دقلبم ایجاد کن خدا بم دا تو را دائم در کنارم ببینم ایجاد کن خدا بم درکترم دوستوی عزیز ما از رادیو صدای زندگی در خدمت شما قرار داریم رادیو صدای زندگی بخش از نشرات از که زیر نام راڈیو پیام حیات به چند زبان وطن ما نشرات دارد اگر علاقه دارید که به ما نام نوشت کنید آدرس ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان آدرس ما در قبرص پی او باکس فایف سیون زیرو زیرو زیرو لیمازول سایپریس اگر به انترنت تسرسی دارین می‌تانین به این آدرس به ما ایمیل نوشت کنین انفو اد افغان ریڈیو نقطه او آر جی تا ملاقات دیگه خداوند یار و یاور شما باشد