۳۰ دقیقه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
راستی و صداقت بهای خود را دارد، اما چگونه میتوان به انسانی تبدیل شد که دیگران به او اعتماد کنند؟ ما با روایت داستان پسربچهای که از راه تجربهای دردناک درس مهمی میآموزد، نشان میدهیم که همانگونه که طلا در آتش پاک و خالص میشود، شخصیت نیک و صداقت نیز از میان دشواریها و فداکاریها شکل میگیرد. با نگاهی به کمبود اعتماد و راستگویی در زندگی روزمره، بررسی میکنیم که چرا اعمال ظاهری مذهبی بهتنهایی نمیتواند قلب انسان را تغییر دهد و چرا ما به دگرگونی واقعی در درون خود نیاز داریم. همچنین پیام امیدبخشی را شریک میسازیم که عیسی مسیح میتواند قلبهای ما را نو سازد و ما را به سوی زندگیای بر پایهٔ حقیقت، ایمان و اعتماد پایدار رهنمون شود.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
PYM JBZ دوستهای عزیز سلام. بشویدن صحبت امروز خوش آمده این. من هم به شما سلام تقدیم میکنم. از خداوند میخواهم که صحت و سلامت باشین. شنونده عزیز. یکی از شعرها میگه دولت جاویت یافت ارکی نکو نام زیست گه از عقبش ذکر خیر زنده کند نام را دوستهای مهربان. اما به نام نک زندی کدن هم کار آسان نیست. دولت جاویت و یا زندگی جاویت هم به آسانی و مفت به دست نمی آد. لازم است برای به دست آوردنش قیمتی را بدیم. در زمانهای ما در کتابهای مکتب یک شیر بود. نابردرنگ گنگ مویسر نمی شود. مست آن گرفت جان برادر که کار کرد. بره اموطور است. قصه میکنن یک بچگک در دکان پدرش که زرگر بود. جگر خود اون ششته بود. ده وقت از چشمای بچگک عشق نمی ریخت. اما هنوز هم نوکی کلکایش که سوخته بود درد و سوزش میکد. زرگر به حامد بچی خود گفت. بچیم، طرفی کلکایت سن لکو. اون را ده آبان که سوزشش کم شوه. زرگر کار خودم مان تا که بتانه از کلکای سوختگی بچی خود مراقبت کنه. او به بچی خود گفت. من باید تو را نمی ماندم که امروز در کارگاه میآمدی. بچیم، تو هنوز بسیار خرد استی. تو باید امراه مادرت در خانه باشی. نزدیک بود که امروز هر دوی ما بسوزیم. اون را دیدی وقتی که بطلای اوشدت دست دیدی، کلکایت سوخت. وقتی که شو خانه رفتم، مادرت که خبر شود چه خواد گفت. حامد با لحچهی محسومانهی تفلانهی خود به پدرش گفت. بابا جان، تلای اوشده بسیار مقبور مالم میشد. من خبر نداشتم که در زیرش آتش است. او را داغ کده. من خواستم او را فقط دست بزنم. بابا جان، تلا را چرا ای قدر داعتش میمانی؟ اگر تو تلا را ای قدر داعتش داغ نمی کدی، من دست خود را نمی سوختندم. زرگر با مهربانی به بچهی خود گفت. بچیم، تلا از زمین گرفته میشد. وقتی که از زمین گرفته میشد، خالص نمی باشد. چیزهای دیگر مثل خاک و ریگ امرای خود میداشته باشد. من از مردم تلای ناپاکه میخرم. وقتی که ای قسم تلا را از مردم میخرم، در بینش تلای خالص بسیار کم میباشد. من زرگر استم. ای وزیفی من است که تلا را خالص بسازم. من وقتی که تلای ناخالص را در آتش میمانم، ناپاکی او جدا شده در رویش میآده. تنا ای رقم من میتانم که ناپاکی او را پاک کنم و تلای خالص را ازش جدا کنم. ای قاشق چوچگک را میبینی، کتی ای قاشق من ناپاکیها را از روی تلای اوشده جم میکنم. وقتی که تلای خالص از ناپاکی پاک کدم، تلای جلادار باقی میمانه. به ای رقم تلا که یک دفع پاک شد، دیگه بره همیشه پاک و خالص باقی میمانه. ناپاکی تلا بره همیشه از او جدا شده از بین میره. زرگر باز کار خودمانده به طرف کلکای اولشدهی بچهی خود دیده گافت. حامد بچهیم، ای سوختگی در نوکی کلکای داغ خواد ماند. اما در زندگیت هر وقت طرف ای داغها سهل میکنی، ای را باید بیاد بیاری که پاکی و صداقت بدون قیمت و بی ارزش بدست نمی آهد. ما باید بره بدست آوردنش چیزی را بتیم. شنومنده ازیز، آیا شما به این نکتر دقت کدهین که صداقت در زندگی شما ارزش داره؟ مردم میگن، فلان شخص صادق هست، بیاین بریم ازو ای موضوع ویا اون موضوع را پرسان کنیم. صداقت باعث اعتماد میشد. اما صادق بودن مفت محاصل نمی شد. برای ای که صادق باشیم، باید قیمت اون را ادا کنیم. چون امکان داره صداقت به راستی ما باعث مشکلات بره ما شود. ما نمی تانیم مردم به زور باوز کدن قوانین و مقرارات صادق بسازیم. باید دلهای مردم به صداقت آماده شوند که صادق باشند و از صداقت راستی پیروی کنند. شنونده عزیز، شما هم متوجه شدین که در اطراف ما چقدر نادرستی وجود داره. وقتی که با بازار بره خریدن چیزی میرین، بسیار مشکل هست که آدم بتانه به گره به کسی باور کنه. بخاطره که ما بارها بازی خوردن را تجربه کردیم. باز هم ما کشوش میکنیم که از کسی چیزی بخریم که سرش تا ارده میتانیم اعتماد کنیم که او صادق هست. ای صرف در بازار نیست که ما نمیتانیم به گفت کسی اعتماد کنیم. در بسیاری مسائل دیگه هم ما نمیتانیم که اعتماد کنیم. اگر در بین مردم صداقت موجود باشه، هر کس میتانه سر کسی دیگه اعتماد کنه. دوستهای مهربان، لازم است که دلهای ما از ناپاکی و کسافت پاک شوه و در جایش صداقت جای بگیره. ای در صورتی امکان داره که دل ما ای آروزور داشته باشه و یا دل ما تغییر پیدا کنه و برای قبول کدن صداقت آماده شوه. ما به دلهای نو ضرورت داریم که بتانه به عوض ناراستی، راستی و صداقت سمر بته. ای دلهای نو را ما با پایروی کدن از مراسم مذهبی نمیتانیم به دست بیاریم. ما ارقدر اگر نماز بخانیم و روزه بگیریم و خیرات بتیم، ای چیزهای ظاهری هستن و نمیتاند درون دل ما را تغییر بتن. وقتی که میبینیم دلهای ما پر از ناراستیست، میفهمیم در اصل ای دلهای ما مریض هستن. ما به یک شفاده هنده ضرورت داریم که دلهای نو در ما پیونت کنن. شنوهنده ازیز، خوب فکر کنید. شما چقدر کوشش کدید، شاید روزه گرفته باشید، یا نماز خانده باشید، و یا خیرات داده باشید که دلهای تان را پاک کنه، اما هیچ نتیجه به دست آوردن نتانستید. پس که میتونه ای کار را بر اما بکنه؟ دوستهای ازیز، بیایند یک سروت بشنویم که متعیش هست ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. بعد شریدن سروت به صحبت خواد ادامه میتیم. دنیای ما بود همگی غرق در گنار. دنیای ما بود همگی غرق در گنار. دنیای ما بود همگی غرق در گنار. عادل نباشده هیچ کس در دنیای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. زیرا که گشته هست بر شجاحت دنای ما. خدا بود یک کازی مطلق براستی. بهش نمی رویم با وجود گناه ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. زیرا که گشته هست بر شجاحت دنای ما. لیکن خدا محبت نموده است به این جهان. داده یکانه پسر خود را برای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. زیرا که گشته هست بر شجاحت دنای ما. انجیل پاک عبود از حق کتاب ما. پیام حق ندای حقیقت صدای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. زیرا که گشته هست بر شجاحت دنای ما. پس هی برادره عزیز بیا تو همالا. قدم گزار ضروع صداقه درای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. ایسا بود ضروع حقیقت بنای ما. مطرسه مطرسه هسی مردمه دنیا. بیای بیای دشه هزگته ایسا. مطرسه مطرسه هسی مردمه دنیا. بیای بیای مطرسه دو مطرسه. بیای بیای مطرسه دو مطرسه. خدا منو نگردان کلیفه. بیای بیای دشه هزگته ایسا. مطرسه مطرسه هسی مردمه دنیا. خدایی تانا کرده اصلات و مورد. که داده از یک آنه به سر خوبه دنیا. بیای بیای دشه هزگته ایسا. مطرسه مطرسه هسی مردمه دنیا. بیای دشه هزگته اصلات و مورد. بیای دشه هزگته اصلات و مورد. بیای دشه هزگته اصلات و مورد. بیای دشه هزگته اصلات و مورد.