۱۲ دقیقه
۲۴ نُوامبر ۲۰۱۳
رونویسی توسط هوش مصنوعی
این راژیو صدای زندگی است مجدگ نجات از صدای زندگی می شنویم شنوندگان عرج مند سلام خواهی من و همکرانم را به زیریت دوستان عزیز همانطوری که آقاهت تا کنون ما داستان زندگی و اعمال تعدادی از انبیارا تایی امین سلسل برنامه ها برای شما بیان کردیم حالا بیایید تایی این برنامه و برنامه بعدی یکی از بزرگترین پیمبران خدا را بشنسیم پیمبری که در عدود 700 سال پیش از ایسای مسیح زندگی می کرد او کسی است که بیش از ار نبی دیگر کلام خدا را در مورد ظهور مسیح موعود برای ما بیان داشته است این پیمبر خدا عشقیان نام دارد دوستان عزیز عشقیان هم مثل سایر انبیاء خداوند را به انوان خالق قادر مطلق و دانای کل معرفی می کند خدایی که در این حال انسان را دوست دارد و بسیار علاقه مند است که با ما مساحبت داشته باشد دوست مهربان عشقیان نبی کسی بود که در مورد گنا و گناکاران زمان خیش می گفت گو مالک خود را و اولا صاحب خود را می شناسد اما قوم اسرائیل شعور ندارن و خدای خود را نمی شناسند خوب شنونده ی ارجمن بیایی داستان زندگی و عمال این پیمبر خدا را از همکران هم بشنوید دوست های مهربان اعتمال بسیار داره که عشقیان نبی در ایک خانواده متشخص به دنیا آمده باشه زیر و طور که نوشته میکنن قسمت زیاد زندگی و در کارهای درباری گذاشته قسمت که دانشمندان نوشته میکنن عشقیان نبی معرفه بسیار خوبه بر چند پاچه های زمانش بوده و طور که می بینیم اون نوسنده زبردست هم بوده بله عشقیان نبی طوره که تحقیقات و پجوشها نشان می ته در حدود شهست سال کلام خدا را به طور شفاهی و تحریری به مردم اعلام میکند بسیاری از نبوتهای این نبی بزرگ در زمان حیاتش به انجام رسیده بود و آمده ترین پیشگویه او که در مورد مسیح موعود هست در حدود 700 سال بعد انجام می شند بله دوست های عزیز اگر به خواهدتان باشه در برنامه گذشته شنیدیم که چی کنه خداوند متعال از میان انسانها ایده را انتخاب کرد تا پیام او را به مردم برسانه و حقائق در باره او اعلان کنند اما طور که گفتیم خدا هنگام با انبیاء خود گفتگو می کند که مردم به دلیل گناه و بدبرستی در خطر نبودی بودند در زمان عشقیان نبی هم وضع امطور بود جنگ و برحمی دوام داشت ایده زیاده اداعت از خدا را ترک کردند به بدبرستی روی آورده بودند در رابطه بین خود به انصاف و برحم بودند ایده هم در ظاهر خود روحانی نشان می دادند بنامه مثحب حیوانات را قربانی می کنند و با غرور و تکبر و خودخواهی مراسم و تشریفات را به جا می آوردند و فکر می کند که با ای مراسم گناهای اونا بخشیده می شند اشهای نبی تمام این چیزها را می دهد و رنج می برد تایی که روز خدا روی شگفتی انگیزه را به او نشان داد خداون را دیدم که بر تخت بلند و باشکو نشسته بود و خانه خدا از جلال او پر شده بود اطراف تخت را فرشتگان احاده کرده بودند هر فرشته شش بال داشت که با دو بال صورت خود را می پوشانید و با دو بال پاهای خود را و با دو بالی دیگر پرواز می کرد آنها به نوبت سروت می خواندند و می گفتند خود دوست خود دوست خود دوست هست خداون قادر متعال تمام زمین از جلال او پرست صدای سروت آنها چنان با قدرت بود که پایه های خانه خدا را می لرزند سپس تمام خانه از دود پر شد آنگاه گفتم وای برمن که هلاک شدم زیرا من که مرد ناپاکلب هستم و در میان قوم ناپاکلب زندگی می کنم خداون پاتشا قادر متعال را دیدم سپس یکی از پرشتگان به طرف قربانگاه پرواز کرد و با انبونه که در دست داشت زغال افروخته برداشت و آن را روی دهانم گذاشت و گفت حال دیگر گناهکار نیستی این زغال افروخته لبهایت را لمس کرده و تمام گناهانت بخشیده شده است آنگاه شنیدم که خداوند می فرمود چی کسی را بفرستم تا پیغام ما را به این قوم برساند گفتم خداوندا من حاضرم بروم برو بفرست سپس خداوند فرمود برو پیغام من را به مردم برساند برو آنها را از مجازات که بخاطر راه های بدشان بر آنها نازل خواهد شد آگاه بساز ولی همچنین بهشان بگو که خدا با آنها است و نجات و رهایی را برای کسان خواهد فرستاد که گوشهای خود را برای شنیدن و چشمان خود را برای دیدن حقیقت گشودن او نجات دهنده خواهد فرستاد که نام او امانوبل خواهد بود یعنی خدا با ما به این ترتیب دوست های عزیز اشیاء جارب خدا بر خدمت انتخاب شد بیاین گفتگوی خدا را با اشیاء نبی مورد برسی قرار بدیم اشیاء نبی وقتی خدا در رویان در حطور خدا یافت و خدای قدوست دید درکت که خدا تا چه حد پاک و مقدس است و در مقابل خدا و قومی را که با اونا زندگی میگه تا پاک یافت اشیاء نبی فاهمید که خودش خدا از گناه پاک ساختن نمیتونه هیچ چیز دیگه هم نمیتونه که او را از گناه پاک کنه حتی مراسم و عمال مذهبی هم نمیتونه او را از مجازات گناه خلاس کنه از امیرو او روش خدا را بر پاک شدن خود پذیرفت و همودم به گناه خود از تای دل پیش خدا اطراف کرد وقتی خدا پرسید که چی کسی را بفرستم تا پیغام ما را و قوم برسانه دقیقت خدا میخواست که کسی پیانبر او باشه دوست عزیز خدا میخواست که کسی داوطلب شوه بر ای که خدا هیچوقت کسی را خلاف مئلش دوت نمیکنه دقیقت خدا کسی را کمک و رهنمایی میکنه و به خطمت میگیره که او خصوصیت لازم داشته باشه اشیا بر خدمت خداوند داوطلب شد بر ای که او خدا را دوست داشت میخواست او را رازی کنه و از طرف دیگه او مردم را هم دوست داشت او میخواست که مردم گناهکار هست و از این بابت نراحت بود او میخواست که مردم مثل کرا و کرا بیگی که جای را بیبیرن و چیز را بشنوان روان هستند و در این حال سرکش و مقرور هم هستند و اصل اعتاد از خدا را دایمن نادیده میگیرند و وسوی تقایی میرند او میخواست مردم را از یک قطبا خبر بسازه که گناه باعث مجازات میشه و از طرف دیگه ای را هم میفامید که خدا مردم را دوست داره و علاقه منده است که اونا را از مجازات کناه نجات بده از این خاطر اشیا میخواست نبی خدا باشه تا بتانه مردم را به خدا نزدیک بسازه بله روز اشای نبی برای که مردم گناهکار اختار خداونده در بکنن خطاب با اونا گفت گناهکاران بشنوید قصی را همه تون برای تان نقل میکنم بشنوید این قصه قصی اختار خداونده است برای هر یک تان گوش کنین میشه نبیم اشیای نبیم میشه نبیم بگو چی پیامی از خداوند برای ما آورده این محبوب من تاکستان برطفه حاصرخیز داشت و زمینش را کند و سنگهایش را دور ریخت و بهترین درختان انگور را دران کاشت درونان برج دیدبانی ساخت عرحت نیز دران کند چشم انتظار انگور نشست اما تاکستان انگور ترش آورد اکنون محبوب من میگوید ای احالی اورشلم و یهودا شما در میان من و باغم حکم کنید دیگر چی میبایست برای باغ خود میکردم که نکردم چرا پس از این همه زحمت بجای انگور شیرین انگور ترش آورد حال که چونین است من نیز دیوار را که دورش کشیدم خراب خواهم کرد تا به چراگاه تبدیل شود و زیر پای حیوانات پای مال گرد تاکستانم را دیگر شاخبوری نخواهم کرد و زمینش را دیگر نخواهم کرد آن را وا میگذارم تا در آن خار و خس بروید و بابرها دستور میدهم که دیگر بر آن نبارند دوست های عزیز داستان تاکستان داستان زندگی ما انسان هست جامعه ما همون تاکستان است و ما این حال هایی هستیم که خدافند با سرو روزیات در تاکستان خود غرفت کرد خدا از ما انتظار انصاف دارد ولی ما به مردم ظلم میکنیم و ستم روامی داریم خدا از ما انتظار ادالت دارد ولی فریاد مظلومان مدام به گوشون میرسد بله دوست های عزیز عشی های نبی در این داستان و مردم توضیح میده که چگونه خدا انتظار داشت محبت او را مردم با محبت و اطاعت از او پاسخ بتند ولی اونا پاسخ خدا را با ناعتاعتی و سرکشی دادن از امی خاطر بود که عشی های نبی اونا را خطاب کرده میگفت وای بر شما که خود دانا میپندارین و به نظر خود آقل میهین وای بر شما که استاد هستین اما نه در اجرای ادالت بلکه در شرابهاری و منگوساری وای بر شما که از بدکاران رشوه میگیرین و اونا را تبرعه میکنین و حق نیکوکارا را پای مال میکنین بنابرای مانند کاه و علف خشک که در آتش مختوا میسوزه ریشه هایتان خواهد کندین و شگوفه هایتان خشک خواهد شد زیرا قوانین خداوند متعاله دور انداختین دوستای عزیز عشی های نبی بما توضیح میده که طبیعت خدا محبت است هیچ کس وجود ندارد که از صرف خدا نادیده گرفته شده او هیچ وقت از کمک کدن از محبت کدن بما خستن نمیشه عشی های نبی کلام خدا را با اشاره و یسای مرسی نجات دهنده ای آلم بشریت برای ما بیان میکنه که قوی باشین نترسین اینک خدای شما می آید او می آید و شما را نجات خواهد دارد بله دوستا عزیز گفتنی در مورد عشی های نبی پیامبر بزرگ خدا زیاد است بیاین در برنامه دیگر این مطالبه پیگیری کنیم