سلیمان و خانۀ خدا

  ۱۲ دقیقه

  ۲۶ اوت ۲۰۱۹

چی می‌‌شود اگر عظمت واقعی نه در قدرت و ثروت، بلکه در حکمت نهفته باشد؟ ما بررسی می‌‌کنیم که چگونه سلیمان، محبوب خدا، حکمت را بر هر چیز دیگر برگزید تا قوم خود را رهبری کند و در کنار بصیرت، صاحب ثروت و افتخاری بی‌مانند شد. همچنان از تلاش عظیم برای ساختن خانه خدا در اورشلیم، شکوه مراسم تقدیس آن، و پرسش‌های عمیق سلیمان در مورد حضور خدا در میان انسان‌ها سخن می‌‌گوییم. همچنین شگفتی ملکه سبا را دنبال می‌‌کنیم که از راهی دور آمد تا حکمت او را بیازماید و در پایان به سرچشمه الهی آن ایمان آورد. در تمام این رویدادها تأمل می‌‌کنیم که چگونه خدا ترسی و جستجوی حکمت، هم زندگی و هم رهبری را شکل می‌‌دهد.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

این راژیو صدای زندگی است مجدگ نجات از صدای زندگی می‌‌شنوید سلام شنوندگان عزیز خوشحالیم که باز هم با تقریم برنامه در خدمت شما استیم دوستان مهربان اینکه تا این دو برنامه دوستان زندگی و عمال سلیمان نبی را با اتفاق هم می‌‌شنوید از این دو برنامه در خواهی می‌‌آفد که سلیمان نبی برای رهبری قوم خود از خدا چی خواست و خدا برای او چی عطا کرد امچنان تا این دو برنامه‌ها متوجه خواهیم شد که چی گناه و نسبت به خدا گناه ورزید و گناهان او چی حواقب در پیدا شد دوستان عزیز بیایید داستان را از امکرانم بشنوید موسیقی دوستان عزیز تایه برنامه گذشته گفتم که چی گناه سلیمان نبی بادشای برقی به تمام استرال شد سلیمان مرد سلجو بود و بدون جنگ و خون روزی به استرال حکومت میکد خداوند سلیمان دوست می‌‌داشت و به این سبب هنگامی که او هنوز کوچک بود ناتان نبیر فرستا تا سلیمان ید یدا یعنی محبوب خداوند لقب بده روزی خداوند به سلیمان ظاهر شد و به او فرمود که هر چی می‌‌خوایی از من درخواست گو تا به تو بتوم شنوندی عزیز چی فکر می‌‌کنین سلیمان از خدا چی خواست آیا او قدرت سروت و یا غلبه به دشمنانشو خواست او هیچکی اینا رو از خدا نخواست او از خدا حکمت خواست تا بتانه خوبتر قوم خدا رحبری و هدایت کنه و خدا هم به او حکمت و بسیرت اطاف فرمود و همچنان سروت و افتخار با او بخشید که هیچ پادشای او ره نداشت و نخواد داشت بعد از این واقعه سلیمان تصمیم گرفت تا خانه بر عبادت خدا و قصر بر خودش بسازه مواد اولی سختمان خانه خدا قبلن ذریع دعوت نبی تیاشده بود و حال سلیمان به هفتاد ازار کارگر هشتاد ازار سنگ تراش و سی ازار و شیستد سر کارگر و سندگر زرورت داشت که باید در محل کار جمعوری میشد بعد از این مدت سلیمان تانست تا سنانجام ایتیداد کارگرارا جمع کنه به این ترتیب او کار سختمان خانه خدا را در روز دوم مای دوم سال چارم سلطنت خود شروع کرد محل سختمان منطقه در اورشلیم بالای کوی موریا بود این امو جایی بود که خداوند به دعوت پدر سلیمان زهر شده بود و دعوت هم همین جایی بر سختن خانه خدا در نظر گرفته بود وقت کار سختمان خانه خدا تمام شد سلیمان دستور داد که تمام وسائل و زروف خانه خدا را از طلاع و نقره بسازن بعد ازی که کار تیهی وسائل و زروف تمام شد تیه مراسم بسار باشکوی صندوق احد خداونده به خانه خدا منتقل کردن و او وقت سلیمان نبی و سران و روحسای تمام بنی اسرایل در برابر صندوق احد خدا جمع شدن و او قدر گوه و گوصفند قربانی کردن که نمیشد احساب کرد بعد ازی مراسم که اینا صندوق احده به درون قاتل اقتاص خانه خدا بودند شنوندی ازیز شما چی فکر می‌‌کنین در صندوق احد خداوند چی خواد بود؟ در صندوق احد چیز جز دو لوحه سنگی نبود وقت خداوند با قوم خود پس از بیرون آمدن از مصر در کوی سینا احد بست احکام خدا در دو لوحه سنگی نوشت و به موسا داد و موسا هم او دو لوحه سنگ در صندوق احد مند در پایان ای مراسم بسار باشکو و جلال سیمان به قوم خود که در برابر او قرار گرفته بودن ایتا سخنرانی کرد هرگز شهر را انتخاب نکردم تا در آنجا خانه برای حرمت نام من بنا شود و نیز کسی را بر نگذیدم تا رحبر قوم من اسرائیل شود اما اکنون ورشلم را برای حرمت نام خود انتخاب کردم پدرم داود می‌‌خواست این خانه را برای خداوند خدای اسرائیل بسازد ولی خداوند به اون عمر فرمود خواست و نیت تو خوب است اما کسی که باید خانه خدا را بسازد تو نیستی به سر تو خانه مرا بنا خواهد کرد حال خداوند به وعده خود وفا کرده است زیرا من بجای پدرم بر تخت سلطنت اسرائیل نشستم و این خانه را برای عبادت خداوند خدای اسرائیل ساختم صندوق عهد را در اینجا گذاشتم عهد که خداوند با قوم اسرائیل بست ولی آیا ممکن است که خداوند واقعا روی زمین درمیان آدمیان ساکن شود؟ ای خداوند حتی آسمان‌ها گنجایش تو را ندارد چی رست به این خانه که من ساختم؟ با وجود این ای خداوند خدای من تو دعای مرا بشنو و آن را مستجاب فرمو چشمان تو شبغان روز به این خانه باشد که برای خود انتخاب کردی هر وقت در این مکان دعا می‌‌کنم دعای مرا بشنو و اجابت فرمو نه تنها من بلکه هر وقت قوم تو اسرائیل نیز در اینجا دعا کنن تو دعای آنها را اجابت فرمو و از آسمان که محل سکونت توست استغاثه ایشان را بشنو و گناهانشان را ببخش آمین شنوده ازیز بیس سال طول کشیده بود تا سلمان خانه خدا و قصد رو خودساخد و بعد از او نیره خدا سرف بازازی شرهای دیگه اگ نمود سلمان علاوه از دریافت مالیات و سود بازرگانی هر سال 23 تن طلا هم آیدش می‌‌شود پادشاه‌های عرب و حاکمان سرزمین‌های اسرائیلی هم طلا و نقره بر سلمان می‌‌آوردن سلمان از مقدار ای طلا‌ها 200 سپر کلان که هر یکیش 3.5 کلو وزن داشت و 300 سپر خردتر که هر کدام 2 کلو وزن داشت ساخد و ای سپرا را در طالار بزرگ قصد خود که نامش جنگل لبنان بود گذاشت البته ای سپرا گوشی از تجملات و گوشی از شکو و جلال قصد سلمان نشان می‌‌داد در طول این مدت کم کم شهرت و حکمت و ثروت سلمان آلمگیر شده بود وقت ملک سبا آوازه حکمت سلمان شنید خاص به دیدار او بره و با ترحه مسائل دشوار او را ازمایش کنه از این خاطر با امراه سوارای بسیار و کاربان از شطره با برهای طلا جبای رایت و اطریات به شهر اروشلیم پیش سلمان آمد و مسائل خود را به او دمیان گذاشت سلمان به تمام سوالات اونا جواب داد پاسخ هیچ مسئله بر سلمان مشکل نبود زیرا خدا با او حکمت و وسیرت داده بود روز‌های متمادی ملک سبا سخانه هکیمانه سلمان شنید کاخ بسیار زیبای او را دید وقت ملک سبا تشریفات مقامات دربار و خدمت منظم خدمتگذارا را و مراسم خربانی‌های که به خانه خدا تقدیم شد همه روزم می‌‌دید مات و مفهود میشد دایی که روز سلمان با او در مورد حکمت و هموقت گفتگو داشتند پادشاه‌ها، دیروز شما هنگام سرف غذا از یک خادم پرسیده که هایی ندایی حکمت را می‌‌شنوید، او نتونست پاسخه برای شما بدهد چی بهتر که امروز در این مورد صحبت کنیم؟ شما حکمت را چیگونه یافته اید؟ حکمت دم دروازه‌های شهر و سر چاره‌ها و پیش در هر خانه استاده می‌‌گوید ای انسانهای جاهل بمن گوش دهید، دانایی کسب کنید، بمن گوش دهید زیرا من حقیقت و راستی را بیان می‌‌کنم و از نادرستی نفرت دارم حکمت ندا می‌‌دهد اگر کسی خدا ترس باشد، از بدی نفرت فاحت داشت حکمت از غرور و تکبر، رفتار و گفتار نادرست متنفر است زیرا خدا ترسی اساس حکمت است و شلاخت خدای مقدس انسان را دانا می‌‌کند اگر حکمت داشته باشی، سودش به خودت می‌‌رسد و اگر حکمت را ناچیز بشماری، به خودت زیار می‌‌رسانی بادشاه‌ها، چی حالی فرمودید؟ اجازه بدید در اینجا یکی از مسئله‌های شما را که در کشورم معروف خاص و عام است برای دان نقل کنم خدا ترسی سالهای عمر انسان را زیاد می‌‌کند اما شرارت از عمره او می‌‌کاهد حالا باورم شد چی باورتان شد؟ می‌‌رمون ارتباط پیش از این، انگامه که در مملكتم بودم چیزهای زیادی در باره حکمت شما و کارهای بزرگتان شنیده بودم ولی باور نمیکردم تا این که آمدم و به چشمان خودم لیدم همه حقیقت بوده است ملکه سبا چی چیزی در باره من شنیده بودید که باور نمیکردید؟ حکمت شما بیش از آنست که فکرش را می‌‌کردم این حکمت را که در من می‌‌نگرید، توفه خداوند است خداوند را سپاس باد از خداوند حکمت خواستم او علاوه از حکمت همه این چیزها را برای هم داده است من هر چی دارم، از خداوند دارم خوشا به حال این ملت خوشا به حال این درباریان که همیشه صغنان عکیمانه شما را می‌‌شنوند خداوند خدای تو را ستایش می‌‌کنم که تو را برگذیده تا ور قوم اون سرطنت کنید دوست‌های عزیز، بیاین در مورد سلمان نبی بیندشیم او یک باچه‌های سلجو و مقدر بود اما تا را که خودش می‌‌گفت هر چی داشت، از خدا بنداشت او را خدا دوست داشت اما تا را که هر یکی ما شما را دوست داره خدا با او حکمت داد اما تا را که خدا هر لحظه حاضر است به هر یکی ما شما به اندازه او حکمت را بسیرت بده ولی بیاین اول در قلب خدا برای او واسه کنیم تخت قلب خدا دختاره یگنه ناجی عالم بشریت ایسای مسیق قرار بدیم و صرف اراد او را تقوضا کنیم با باید باور باشیم که شناخت خدا ما را دانائی می‌‌بخشه شناؤنده عزیز، باقی داستان زندگی و عمال سلمان نبی را با اتفاق هم در برنامه بعدی پیگیری خواد کدیم خداحافظ شما PYM JBZ