داستان یونس نبی

  ۱۲ دقیقه

  ۳ نُوامبر ۲۰۱۳

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

این راژیو صدای زندگی است مجدگ نجات از صدای زندگی می شنویم دوستانی مهربان خوشحالیم که بار دیگر با برنامه اصل سلطه برنامه های داستان زندگی و آمال انبیاه در خدمت شما استیم در این برنامه داستان پیانبره را خواهیم شونید که می خواست از ازور خدا فرار کند ولی شنونده عزیز اما اون طور که می دانید فرار از ازور خدا نممکن است پس چی بیتر کراده ای خدا را در زندگی خیش از او تقاضا کنیم حالا شاید بزی از شما دوستان ارجمند بپرسند که این پیانبر کیست؟ او یونس است بیایید داستانه او را به حساس کتاب مقدس از امکرانم بشنوید دوست های عزیز بیایید در این برنامه در مورد داستان مشهور پیانبر مشهور خدا یونس گفت بزنید بسیار خوب است این داستانه پیانبر است که می خواهی از ازور خدا فرار کند بله اصلا موضوع داستان یونس در این باره است که فرار از ازور خدا نممکن است کار است که نتیجه نداره این داستان یکی هم این تعلیمه به ما می ده که بهتر است در هر حال خواست خدا را در زندگی خود انجام بدیم از خدا بخواییم که ده تحقیق این امر ما را کمک کند خب آنها بیاین داستانه نقل کنیم این داستانه ما به اساس کتاب مقدس برتان نقل می کنیم خواهیش می کنم بفرمایید یک روز کلام خدا بر یونس به سر امتای نازل شد امتای امتای که شما می فهمید نام پدر یونس نبی بوده خدا بر یونس فرمود به شهر بزرگ نینوا برو به حالی اونجا بگو که خدا می فرمایی شرارت های شما از نظرم مخفی نیست ما به زودی شما را نابود خواد کدم ولی یونس نمیخواست که به نینوا برو خواست که از حضور خدا فرار کند پس موضوع باید توضیح شده بله؟ بله باید توضیح شده در اون زمان شهر نینوا شهر بزرگ پرنفوس آباد و بزرگی بود این شهر پایتخت آشور بود و در همسایگی اسرائیل قرار داشت مردم نینوا دشمن اسرائیل ها بودند و اسرائیلی ها هم طبعا رابط خوب ما مردم نینوا نداشتند بنابراین یونس که یک اسرائیلی بود و بنی اسرائیل علاقه مند بود یونس مثل دیگر مردم بنی اسرائیل آرزوشان این بود که خدا مردم نینوا را مجازات کند از این خاطر یونس به نینوا نرفت یونس فکر میکرد که میتونه از اصول خدا فرار کنه از این خاطر به یافه ها رفت در مندر یک کشتی را دید که آزم ترشیش بود یونس کرایه خود را داد بعدگر مسافر ها به کشتی سوار شد تا به آسپانیه برد و گویا به نظر خودش از اصول خدا فرار کنه اما دمو وقت که کشتی از ساحل دور شده بود ناگهان خدا توفان شدید را در بحر پرستاد بحر متلاتم شد نزدیک بود کشتی غرف شد کشتی بانا با وشه دفتیدن همگی پیش خدای خود دعا میکدن و در اون حال برای که کشتی را سبک بذاردن بار اون را در بحر میانداخدن یونس از توفان بخبر بود در انبار کشتی با خیال آرام خواه کده بود کشتی بانا وقتی فهمیدن که یونس در انبار کشتی خواه کده پیش اون رفتند با خشم اون را از خواه بیدار کده برو نزده خدای خود دعا کو تا خدا سر ما رحم کنه ما را از این توفان نجات بده اگر نیه همگی ما غرف خود شد توفان همچنان با شدت بیشتر ادامه داشت دوست عزیز هر لحظه ممکن بود که کشتی غرف شد در همین وقت کارکنان کشتی تصمیم گرفتن که قرعه بندازن تا بفهمن که کدام یکیشان خدایانه به خشم آورده و سبب این توفان شده همه گیشان جمع شدند قرعه انداختند قرعه به نام یونس افتاد در همین وقت اونا دور یونس جمع شدند و از یونس پرسیدند که با ما بگو چرا این بلا سر ما آده شغل تو چجیست از کجا آمدید از کدام مردم هستید یونس ناگذیر بود از امی خود را گفت که ما ابرانی هستم و خدا را که خالق و بحر خشکه هست پرستش میکنم پس از این گب یونس بر اونا گفت که چطور از حضور خدا فرار کرده در واقع امو قصه خود را کرد وقت اونا این گبه شنیدن طرزشان زیادتر شد و اول یونس گفتند تو کار بشیر بدی کدی توفان هر لحظه شدیدتر می شد در هر لحظه امکان داشتی کشتی با مسافرش یک جای غرق شده اونا بر یونس گفتند ما کدی تو چی کنیم که بحر آرام شده مارا در بحر بندازین تا بحر آرام شده برای این که از خاطر گناه ما هست که شما گرفتار ای توفان شدید پس اورا در بحر را انداختن؟ انوز نه کشتی با اونا با تمام قدرت که داشتن کوشش کردن کشتی را به ساحل برسنند اما نتونستن بعد شدیدی همچنان در بحر می وزید امواج بسیار بلند در بحر ایجاد می شد هر لحظه ممکن بود همکی غرق شد وقتی فهمیدن که چاره دیگه ندارن براسم خودشان نزده خدا دعا کردن که خدای او بخاطر گناه های این شخص مارا حلاق نکن مارا مسئول مرگ اون نساز چون ما گناهی نداریم البته تو به منظور خاصی این توفان را فرست دادید بعد از اون یونس را برداشته برداریا انداختن؟ بله در اون وقت که یونس را در بحر انداختن بحر آرام شد توفان هم قطع گردید دیگه بنا که این واقع را دیدن از خدا ترسیدن و بره اون قربانی را نظر کردن سر یونس چی آمد؟ آیا او غرق شد؟ در اون وقت که او در او بحر پایین و بالا می رفت خدا ماهی بزرگ را فرست داد ماهی به فرمان خدا او را بلعید و از اون وقت به قدرت خداوند یونس مدت سه شبان روز در شکم ماهی ماند از نظر شما قبول موجزات خداوند دوست عزیز از داستان دور می شیم به هر حال باید بگویم که اگه وجود خدا بره ما مسئله حل شده باشه قبول موجزات کار آسانه است برای این که خدا را قادر مطلق می دانیم ولی اگه به وجود چونین خدای متقد نباشیم از بذیرش موجزات آجز خواهیم بود و شاید هیچ وقتم به مفهوم او پایی نبریم از شوال امر دوستاتو باریکلا اینا امری بزرگ سادی است اللو بیاینی سر داستانو خواهش میکنم با باقی داستان رو بگویم بله یونس وقتی در شکم ماهی است به خود می آیه از سمیم قلب پیشه خدا دعا میکنه تا او را نجاد بده خدا دعای او را مشنوه و ماهی امر می کنه که او را از دهان خود به ساهل بندازه و ماهی هم امر خدا را اعتباد می کنه سمیم قلب و با ایمان به او نزش دعا کنیم حتما دعای ما را مشنوه برای که خودش ای را وعده کردن دوست های مهربان وقتی یونس از دهان ماهی به ساحل افتید بار دیگه خدا با او فرمود به شهر بزرگ نینوا برو امترکی به تو گفتم به اونا حشدار بده که سرنشد شومی ده انتظارشان است یونس اطاعت کرد و به این نینوا رفت نینوا امترکی گفتم شهر بزرگی بود یونس وقتی وارد شهر شد شروع به ما وزکد یونس به مردم گفت بعد از چل روز شهر نینوا ویران خواد شد مردم شهر سخنای او را باور کردن به دگرها هم ایلان کردن که روزه بگیرن همه مردم شهر نینوا به خدا ایمان آوردن همه گیر روزه گرفتن خورد و بزرگ همه با علامت طوبه پلاس یا نمت بوشیدن وقتی پاچای نینوا شنید که یونس چی گفته از تخت خود پایین آمده مثل دگه مردم نمت بوشید و بالایی که خاک سرشیشد و این فرمان همه جا ایلام کردید در راهای بد قدم نمانید از ظلم دست بکشید طوبه کنید کسی چی میداند شاید خدافند از خشم خود فرو بینشینه با ما را حلاک نسازد وقت خدا دید که اونا از کداره سشت خود دست کشیدن طوبه کردن با اونا رحم کرد بلایی را که قرار بود سرشان بیای ناورد ولی یونس ازی که مردم نینوا را خدا مجازات نکرده بود هیچ خوش نبود بله یونس از این موضوع بسیار نراحت بود او پیش خدا دعا کرد که ای خدا وقت در مملکت خود بودم تو برم گفتی به اینجا بیایم امو وقت ما میفهمیدم که تو از تصمیم خواد منصرف خواد شدی برای که تو خدای میرون هستی بخشنده هستی دیر غزبناک میشی بسیار احسان میکنی همیشه حاضر هستی که مردم هم اجازات نکنی امی دلیل بود که به ترشیش میخواستم پرار کنم حالا ای خدا بگذار که بمرم برما بردن از اندماندن بیتر هست در امی وقت خدا به اون فرمود آیا درست هست که از این بابا دستابانی شدی؟ یونس از شرق خارج شد و به طرف شرق رفت در خارج شرق برای خود یک سایه بان ساخت و زیر سایه اون منتظر شیشت میتونین آقای شاید انتظار چی را داشت یونس تا اونجا؟ خب ایره برتون بگویم که با وجود ای یونس منتظری بود که ببینه در نینوها چی اتفاق رخ میده بله ببخشین آقای شاید منظورتون ای هست که یونس با وجود ای که کده خدا صحبت کده بود و میفهمید که خدا تصمیم نداره مردم نینوها را مجازات بکنه باز هم منتظر شیشته بود ببینه در نینوها چی اتفاق رخ میده خدافند بسرات گیاه را رویانید که برک های پهن و بزرگ داشت تا سر یونس سایه کنه یونس از سایه برک های گیاه که احتمالا بوتیک کده بوده بسیار خوش شده بود اما صبح روز بعد خدا کرم را با وجود آورد کرم ساقی بوته را خورد گیاه خوش شد وقتی افتاق بر آمد هوا گرم شد دمی وقت خدا باده سوزانه را از جانب شرق بزنید افتاق بسیار باشیده بسر یونس میتابید بار دیگه آرزای مرگ خودکد گفت برما مردن بهتر از زنده ماندن است خدا بر یونس فرمود آیا باید از خوش شدن گیاه اصابانی شدی؟ یونس گفت بله باید تا حد مرگم هم اصابانی شدم خدا بار دیگه فرمود برگیاه که دیگه شب باوجود آمد و دیگه شب از بین رفت دلت سوخت در حاله که تو برش هیچ زحمت نکشیده بودی پسای دل ما بر شهر بزرگ نینوان نسوزه در او شهر بیش از یک سو بیس هزار بچه معصوم زندگی می کند و حیوانات بسیاری هم در او جا وجود دارد دوست های مهربان به این ترتیب یونس نبی از جانب خدا ملامت می شند بله به این ترتیب خدا به یونس این تعلیم هم می ته که بر مردمی که او بافریده عرضش قایل شود بر اینکه خدا تبعیز در بین مردم قایل نیست خدا همه ای ما را دوست دارد نزده خدا فرق سیاه و سفید و صرف و زرد و ای قوم و قوم موجود ندارد بله داستان یونس علاوه از این موضوعی که شما گفتین این نکتر هم برای ما می آموزانه که فرار از حضور خدا کاری بهنتیجی هست برایی که خدا بر زمان مسلط هست بر سه بود زمانی یعنی گذاشته احال و عنده را در یک وقت می بینه بله اصلا ممکن نیست کسی از حضور خدا فرار کنه خدا خودش بهتر از ما می دانه که چی باید بکنه بهتر هموست که همیشه خاص طور را در زندگی خود انجام بتیم همچنان دوست عزیز ما از این داستان می آموزیم که خدا عرقمند نیست انسان ها را مجازات بکنه خدا می خواهد که آخرین فرصت ها را جهت برگشت به سویو و دوری از گناه در اختیار ما و شما قرار بتن دوست های عزیز تا برنامه دیگه خداحافظ شما