۶ دقیقه ۱۵ ثانیه
۲۶ اوت ۲۰۱۹
رونویسی توسط هوش مصنوعی
دوستان عزیز، وارس که نام اصلی و وارسلی بود به یکی از خانواده های معذرز ناروال اندوستان اون زمان و پاکستان امروز تعلق داشت. زمانی که او در مکتب مسیان شاگرد بود به این اتمینا ناصل کرد که ایسای مسی را بعث حداوند خود قبول کند. وقتی که او دید یکی از دوستانش علنان به ایمان خود به مسی اقرار کرد، وارس نیز جرت یافت که به ایمان خود اقرار کند. بعد از علنی شدن ایمان او به ایسای مسی، او مجبور به ترک حانه شده و در منزل یکی از مباشرین مسی سکونت احتیار کرد. از این تصمیم او، خانواده و اقارب او بسیار آزرده شده در فکر چاره شدند. اقاربش دستیسه برای او ترتیب داده او را احتطاف کردند. اگرچه مباشر که وارس در حانه یک زندگی میکرد، برعلای احتطاف کنندگان در محکمه دعوا دائر کرد، اما وارس چون 17 ساله بود، محکمه به نفع والدین و فیصله کرد. وقتی که وارس به سن 18 سالگی رسید، به حانه مباشر آمد. مباشر به دفتر پولیس اطلاع داد که اکنون وارس به سن رسیده است که میتواند در مورد حد قانونن تصمیم بگیرد. به این حاطر، باید موضوع او از سر رسیدگی شود. قمندان پولیس، پدر وارس و چند نفرم عزیزین معل در حانه مباشر جمع شدند که در حضور اما از وارس تقیق کرده در مورد و تصمیم بگیرند. قمندان پولیس از وارس سوال کرد، وارس، اینجا به چی حاطر آمدی؟ وارس جواب داد، به حاطر ایمان آوردن به یسای مسی. قمندان سوال کرد، آیا در حانه خود چیز مشکلات داشتی؟ وارس جواب داد، نه. قمندان به او گفت، پس چرا میخوایی دینت را تبدیل کنی و به مسی ایمان بیاری و مسیه شوی؟ وارس جواب داد، به حاطر نجات یافتن. ما فهمیدم که در گناه هر قسطم، صرف در مسی نجات است. قمندان سوال کرد، میخوایی که در حانه کشیر زندگی کنی و یا میخوایی به حانه پدر و مادرت باشی؟ وارس جواب داد، میخوایم که در حانه مبشر زندگی کنم. بعد از آن، قمندان روی خود را به طرف آزیرین دور داده به آنها گفت آیا شما از وارس سوال دارید؟ آزیرین گفتند، دیگر چی سوال باقی مانده است؟ ما خبر نداشتیم که تا انوز یسا در دل و نشسته است. بعد از آن، وارس به نام یسای مسی حدوان تحمید گرفت و اسم خود را به وارس دین تبدیل کرد. در سال 1881 در یک خانواده مسیحی عروسی کرد. او مدت چنده مصروف تدریس زبان اردو به مبشرین مسیحی شد. بعد به نزد مبشر که او را تحمید داده بود رفت و با او مشترکن به کار بشارت شروع کرد. آنها ارز با شطرها سوار شده به دیات دور دست میرفتند و مشترکن به بشارت به یسای مسیح حدوان میپرداند. وارس دین عادت داشت که در هر سال به اجتماع مسیحان به سیالکوت میرفت. او تعداد زیاد ایمانداران را نیز با حانت میبرد. یک بار در این اجتماع واقعه عجیبه به اتفاق افتاد. اجتماع مسیحان به شور و الهله جریان داشت و ایزین برجسه مصروف مووزه بودند. در حاله که محفل عبادت جیریان داشت وارس دفتن شروع به گریه کرده، عشقای او شروع بریعتن کرد. دوستانی که به نزیک و نشسته بودند از او علت را پرسیدند. وارس دین در جواب گفت فوجهای از فرشتها ها در حال آمدن هستند. وای به حال من! من چی کار کنم؟ دوستانش او را فورا به اتاق دعا بردند. در اتاق دعا با او دعا کردند. او آرامش حد را باز یافت. بعد او قصه کرد. وقتی که من فوجهای از فرشتها ها را دیدم شانه هایم سنگین شدند که تا نمیتونستم استاده شوم ویا عرقت کنم. در دلم احساس نپاکی و نلائقی کردم. دلم میتپید. بعد ازان ایچ نفهمیدم که چی بر سرم آمد. این رویا تبدیلی عجیب در زندگی وارس دین به وجود آورد و از او یک انسان کامل جدید ساخت. در این دوران یکی از ایمانداران به او نامه نوشته حاطر نشان کرد. برکتی که خداوند در اجتماعی مسیان به تو بخشیده است اگر میخوای آن را وسیعت بدی برای چند روز به جنگل برو. وقت خود را به دعا و روزه مصرف کن. او به این نسیعت عمل کرد و قوت عجیب یاسل کرد. یکی از دوستان او مینویسد. در این وقت وارس دین آواز شنید که برایش گفت وارس ما به تو نعمت شفا دادن مخشیدیم. بعد از این دوران او شروع به حتمت شفای مردم توسط دعا کرد. مردم از راه های دور و دراز پیش او میامدن و او بهشان به نام مسی دعا میکرد و شفا میفتند. او با اشتراک یکی از دوستانش به کلیسای اندوستان حتمات بزرگ انجام دادن. آنها مشترکن حدمت کرده چندین کلیسا را اصاز گذاشتند. چندین مکتب بنا کردند. برای مسیان قبرستان سرشتا کردند. چهای آب آفر کردند. حلاسه ارکار نیکی که میتوانست برای جلال مسی انجام داد. در این ایام بود که او را بعث کشیش دزگزاری کردند. وارس دین در آخر عمره خود مدت چنده را با پسر خود در لاهر سپری کرد. اما سهتش حراب شده و در خانه پسرش وفاد دیافت. او در دقائق آخرین زندگی خود گفت من خوب کشتی گرفتم. من مسابقه دویدن را بپایان رسانیدم. من ایمان خود را محفوظ نگاه کردم. در آینده تاج عدالت در انتظارم است که خداوند عادل در آن روز بمن خواهد بخشید. آمین.